![]() |
![]() |
|
|
مرحوم آیت الله بهجت:
چه باید بکنیم در ابتلائات ( بلاها و گرفتاریها ) داخلیه و خارجیه ؟! چه کار کردیم که به این چیزها مبتلا شدیم ؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 12:1 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 12:0 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 0:55 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
فایل پی دی افِ این کتاب را از آدرس زیر دانلود کنید:
http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/booksindex/nekaheyya.htm
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 16:17 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
دیروز سوار اتوبوس خط واحد شدم و کنار مرد میانسالی نشستم. بعد از دقائقی بی مقدمه گفت: حاجاقا، کسی توی نظام جمهوریِ اسلامی برای خدا کار می کنه؟!
من هم فوراً گفتم: یکی از کَسها شما و من هستیم. ما باید کار خودمان را برای رضای خدا انجام دهیم. چه کار داریم به بقیه؟ اگر هر کسی کار خودش را درست انجام بده، همه ی کارها درست می شه. مشکل اینه که ما همش دوس داریم بگیم: چرا بقیه به خاطر خدا کار نمی کنند؟ گفت: نه، منظورم اون بالایی ها بود! گفتم: بالا و پایین نداریم. اونها هم انسان هایی مثل من و شما هستند. حالا از قضای روزگار به پست و مقامی رسیده اند. گفت: خب به نظر شما کسی در میان اونها هست که به خاطر رضای خدا کار کنه؟ گفتم: چی می دونیم؟ ما که از همه ی اونها خبر نداریم. چطور جرأت می کنیم بگیم: هیچ کدوم به خاطر رضای خدا کار نمی کنند؟ اگه در بین هزار نفرشون، ده نفر هم به خاطر خدا کار کنند، حق نداریم بگیم: بالایی ها برای خدا کار نمی کنند. گفت: آخه خیلی هاشون . . . گفتم: از قدیم گفتند: یک بز گر یک گله را گر می کنه! ممکنه خیلی هاشون انسانهای سالمی باشند ولی همون چند نفر خراب، آبروی اونها را هم می برند. بعدشَم کجای دنیا همه مسؤولین رأس کار سالمند؟! گفت: فرق می کنه. اینجا جمهوریِ اسلامیه. گفتم: فرق نمی کنه. قدرت و ثروت فساد آوره. مگه اینکه خدا رحم کنه. با خودم گفتم: گاهی جوری حرف می زنیم که انگار اگه ما جای بالایی ها بودیم، دست از پا خطا نمی کردیم. انگار نه انگار که اونها هم از جنس ما هستند. بعد برای اینکه بحث عوض بشه، پرسیدم: شما خودت چه کاره ای؟ گفت: باز نشسته. گفتم: بازنشسته ی کجا؟ گفت: معلم بودم. پرسیدم: شما به خاطر خدا درس می دادی؟ فوراً و با کمال اطمینان گفت: بله! خواستم بگم: البته باید از شاگردان و مدیر و همکارهایت پرسید. ولی ترسیدم ناراحت بشه. جالب بود. خودش راحت می گفت: من سی سال به خاطر خدا درس دادم ولی به همون راحتی تمام مسؤلان را متهم می کرد که انگیزه های شیطانی دارند. کاش قضاوت هایمان به جا بود و بی جا درباره ی اشخاص داوری نمی کردیم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 19:49 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
کسانی که مطلب ( شیرخوار ریشدار ) را که در آرشیو موضوعی وبلاگ موجود است مطالعه کردند اند، دیدن این کلیپ برایشان خالی از لطف نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 23:21 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
از فرمایشان مرحوم آیت الله بهجت:
یک چیز هست که خدا به همه داده و لی همه می گویند نداریم؛ و آن رزق و روزی است. و یک چیز هم هست که خدا به همه نداده و لی همه می گویند ما آن را داریم؛ و آن عقل است!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 17:28 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
دیروز یکی از دانشجویان در منزل ما بود. جوان متدیّن و دارای اطلاعات دینی است.
گفت: برای یکی از دوستانم روایتی خواندم مبنی بر اینکه هر کس موسیقی گوش کند، گرفتار فقر می شود. او گفت: درست نیست. چون پدر من از نوجوانی تا حالا یکسر داره موسیقی گوش می ده و وضع مالیش هم توپه! من هم موندم چی جوابش بدم. گفتم: اولاً فقر فقط فقر مالی نیست. خیلی ها هستند که از نظر مالی پولدارند ولی از جهات دیگر، فقیر. تا حالا تعبیر فقر فرهنگی یا فقر فکری را نشنیده ای؟ فقر یعنی ناداری یا کم داری. مگر دارایی فقط سکه و طلاست؟ بسیاری از سرمایه های دیگر نیز وجود دارند که نداشتنِ آنها فقر محسوب می گردد. و برایش مثال زدم که فرض کن یک تاجر آهن به پزشک مراجعه می کند و پزشک بعد از معاینه ی او می گوید: تو فقر آهن داری. طرف با خنده می گه: چه حرفا؟! من تاجر آهن هستم و در انبارهایم هزاران تُن آهن موجود است، اونوقت تو می گی من فقر آهن دارم؟! این بیمار، فقر را فقط به نداشتنِ آهن در انبار می داند و از فقر ماده ی آهن در خونش غافل است. ثانیاً: خیلی وقت ها هست که شخصی ثروتمند است ولی احساس فقر می کند. یعنی ثروت او را ارضا نمی کند و همواره احساسِ ناداری دارد. از بسیاری از ملیاردرها اگر بپرسی از زندگیت راضی هستی یا نه؟ می گن: نه بابا، این هم شد زندگی؟! اما کم نیستند فقیرانی که به خاطر قناعتی که دارند، احساس رضایت می کنند. به نظر من این ها ثروتمند واقعی هستند نه آنها. چون انسان، ثروت را برای آرامش و راحتی می خواهد. چه فایده دارد ثروتی که حرص و طمع انسان را زیاد کند؟ به همین خاطر اکثر ثروتمندان خواب راحتی ندارند؛ چون همواره به فکر این هستند که: نکنه ورشکست بشم نکنه چکم برگشت بخوره نکنه شریکم بهم خیانت کنه نکنه قیمت سکه و ارز فردا بره بالا نکنه . . . در حالی که یک انسان فقیر، هیچ کدام از این دغدغه ها را نداره و راحت می گیره می خوابه! بیخود نیست که هشتصد سال پیش سعدی گفته: آنانکه غنی ترند، محتاج ترند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 0:42 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
بیشتر مردم حتی مذهبی ها تصوّر می کنند که همه موسیقی های صدا و سیما حلال و بدون اشکال است. اگر هم چیزی بگی، فوری می گن: صدا و سیمای جمهوری اسلامیه و شورای نظارت بر موسیقی که آخوند هم توش هست، بر تمام موسیقی های آن نظارت می کنه.
اما همین افراد تا مجبور نشن، از غذای رستورانِ بین راهی غذا نمی خورند! بهر دنیا موشکافی ای شَقی! بهر عُقبا، کُند ذهن و احمقی! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 10:47 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
مدحِ علیّ و آل علی، بر زبانِ ماست اصلاً زبان برای همین در دهانِ ماست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 21:10 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
مرحوم کربلایی احمد طهرانی می فرمود: (در عالَمِ معنا به من حالی کردند که: اگر مداح یا منبری برای مصائب اهل بیت (ع) و سیدالشهداء (ع) مرثیه خوانی و سخنرانی کند و در ازاء پولی که به او می دهند، خوشحال و مسرور شود و یا آن که جایی را انتخاب کند که به او پول بیشتری بدهند، به همان اندازه که از این امر در دل خوشحال شده، در خون سیدالشهدا و یارانش شریک می باشد. زیرا به عملی راضی شده که قتله ی سیدالشهدا به خاطر آن، جنایت کربلا را به راه انداختند . یعنی: دنیا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 17:36 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
کتاب رند عالم سوز، شرح حال مرحوم کربلایی احمد طهرانی است
در این کتاب، از این مرحوم نقل شده که می فرمود: در نزدیکی منزل ما زن بدکاره ای بود که هر شب را تا نیمه در این بزم و آن بزم مشغول به عیّاشی و فساد بود و این گونه عمر را می گذراند. امّا یک صفت بسیار عجیب داشت که باعث حیرت همگان شده بود. ویژگی مهمش این بود که نیمه های شب که از عشرتکده به خانه می آمد، غسلی می کرد و سجّاده ای می انداخت و دو رکعت نماز می خواند! وقتی از او پرسیدند: این کارت دیگر چه معنا و مفهومی دارد؟ پاسخ می داد: این راهِ آشتی با خداوند است. این کار را برای آن می کنم که اگر روزی خواستم با او آشتی کنم، روی برگشت را داشته باشم. پس از مدّتی یکی از بازاری ها عاشق او شد و او را با خود به مکه برد و همان جا توبه اش داد و آن زن تبدیل به یکی از عابده های دوران شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:55 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
افسوس که عمری پیِ اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت نَنِمودیم جز حسرت و اندوه، متاعی نخریدیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 21:13 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:30 توسط احمدیاسر وافی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سي و شش سالمه
|
| پیوندها |
|
یاد پدر |
|
RSS
|