خدایا! صاحبِ ما را برسان



راستی من فردا صبح عازم مدینه منوّره هستم

مخالفین پست آخر خودشون را کنترل کنند تا از سفر برگردم

چون نظراتشان فقط بعد از رؤیت بنده، امکان تأیید را پیدا میکند

انشاءالله اگر برای دو هواپیمای رفت و برگشتم، مشکل فنی پیش نیاید

جمعه 26 صفر قم هستم





نوشته شده در تاریخ 93/09/17 توسط احمدیاسر وافی یزدی

برخی معنای انتقاد را نمی دانند

خیال می کنند وقتی بنده مثلاً از استاد شهید مطهری یا دکتر ازغدی یا شهید آوینی انتقاد می کنم، به این معناست که: اینها هیچ سخن مثبتی نداشته اند و بنده خودم را از نظر علمی از ایشان بالاتر می دانم!

لذا در واکنش نشان دادن به انتقاد بنده، می گویند: چرا سخنان خوب اینها را نمی آوری؟ یا: مگر تو کی هستی که به این افراد با سواد انتقاد می کنی؟

در حالی که معنای انتقاد، بالاتر بودن منتقد و سخن مثبت نداشتن شخص مورد انتقاد نیست.

وبلاگ من وبلاگ شهید مطهری یا دکتر ازغدی نیست که بخواهم همه سخنان آنها که اکثر قریب به اتفاقش هم خوب و عالی است بیاورم.  سایت مخصوص سخنان و نوشته های این دو بزرگوار و حتی شهید آوینی در ایترنت موجود است.

من به عنوان یک طلبه که سعی می کند انحرافات عقیدتی و فکری را رصد و گوشزد کند، برایم مهم نیست که گوینده سخنی که به نظرم با موازینی که می شناسم، مطابق نیست، چه کسی است؟

البته نظرات مخالف خوانندگان را که در صدد دفاع برآمده باشند، در بخش نظرات نمایش می دهم تا بینندگان قضاوت کنند و قرار هم نیست که همه جا انتقاد من وارد باشد.

البته حساب شریعتی ها جداست.

هر وقت به یاد سخنی که او درباره قضیه ی سدّ الأبواب گفته است، می افتم، آرزو می کنم که کاش زنده بود و یک مشت محکم بابت این سخنش بر دهانش می کوبیدم!

البته نامه مرحوم مطهری به امام در سال 56، کمتر از یک مشت محکم نیست.

بلکه هر کس این نامه را بخواند، می فهمد که آقای مطهری چیزی برای حیثیت شریعتی باقی نگذاشته است.

به همین جهت است که طرفداران او سعی در جعلی وانمود کردن این نامه هستند.

ولی خوشبختانه انتشارات صدرا اصل نامه را به دستخط خود شهید منتشر نموده است.

کسی هم که با سبک و ادبیات شهید مطهری آشنا باشد، می فهمد که قلم قلم خود اوست.

خدا رحمتش کند که با موضع گیری های صحیح اواخر عمرش، جبران برخی از تعریف های اوائل را نمود.

 





نوشته شده در تاریخ 93/09/17 توسط احمدیاسر وافی یزدی

امروز یکی از دوستان طلبه پیامکی برایم فرستاد با این متن:

شهید آوینی:

کربلا به رفتن نیست، به  شدن است و در پرانتز نوشته بود: کربلایی شدن! و ادامه داده بود: که اگر به رفتن بود، شمر هم کربلایی است!

من در جوابش نوشتم:

سخن نامناسبی زده

مقایسه ی رفتن به کربلا برای زیارت امام حسین (ع) با رفتن به کربلا برای به شهادت رساندن حضرت، کمال بی انصافی است.

انسان باید قبل از ارسال پیامک به دیگران حداقل ده ثانیه روی محتوای آن فکر کند!

تازه این پیامک قطع نظر از محتوای باطلش، در زمانی منتشر می شود که ملیونها زائر مشتاق در حال رفتن به سوی کربلا هستند!

بعید نیست انگیزه شومی پشت انتشار این پیامک در این مقطع زمانی باشد.

خدا رحمتش کند.

ولی معصوم نبود.

و خدا لعنت کند کسانی را که با سوء استفاده از جملات به ظاهر ادبی و زیبا، سعی در کم ارزش جلوه دادن همایش چند ده ملیونی اربعین حسینی را دارند.





نوشته شده در تاریخ 93/09/14 توسط احمدیاسر وافی یزدی

امروز عصر اولین جلسه آموزشی عمره در قم برگزار می شود

هنوز زائران را ندیده ام

حدود 130 نفر هستند

اولین باری است که با قمی ها به عمره مشّرف می شوم

خدا بهشون رحم کنه!





نوشته شده در تاریخ 93/09/13 توسط احمدیاسر وافی یزدی

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=30616&BookID=17106&Language=1&PageIndex=32





نوشته شده در تاریخ 93/09/11 توسط احمدیاسر وافی یزدی




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 93/09/11 توسط احمدیاسر وافی یزدی

این آقای علم الهدی امام جمعه مشهد هم گاهی اوقات حرفهایی می زنه که آدم دوس داره واکنش نشون بده ولی می ترسه!

مثل همین اظهاراتی که اخیراً درباره ولیّ و مولّی علیه نموده است!

راستی خدا بخواد اربعین نائب الزیاره ی شما در مدینة الرسول (ص) هستم.

قراره سه شنبه 18 آذر پرواز کنیم و تا قبل از رحلت حضرت (ص) برگردیم.

اربعین مدینه . . . چقدر دلگیره

 





نوشته شده در تاریخ 93/09/09 توسط احمدیاسر وافی یزدی



جزوه ای نوشته ام که مخاطب آن زنان و دختران هستند

خوشحال می شم اگر خوانندگان مخصوصاً بانوان، نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را درباره محتوای آن بفرمایند

تا اشکالاتش برطرف و نواقصش تکمیل گردد




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 93/09/08 توسط احمدیاسر وافی یزدی

در خبرهای این روزها آمده است که:

حضرت آیت‌الله وحیدخراسانی درباره عدم نتیجه‌گیری در مذاکرات هسته‌ای فرموده اند:

اسراییل و سعودی از نتیجه مطلوب ممانعت کردند و راه قطعی این است که آقای هاشمی به عربستان سفر کند و حتماً باید این سفر انجام شود چون  تنها شخصیتی که می تواند عربستان را مجاب کند آقای هاشمی است. سفر او به نفع جهان اسلام و ایران است.

http://www.dolatebahar.com/view/23521/طه-هاشمی:-آیت-الله-وحید-خراسانی-گفت-هاشمی-به-عربستان-برود

ایشان پارسال هم خطاب به آقای هاشمی فرموده بودند:

به حمدالله شما هم درد دارید هم درک و کمتر کسی است که این دو خصوصیت در او جمع باشد.

http://www.dinonline.com/doc/news/fa/612/

لابد منتظرید بنده نظر خودم را درباره سخنان این مرجع تقلید بیان کنم!

اما مگر من کی هستم که بخواهم درباره نظرات مراجع تقلید نظری بدهم؟

من خیلی جرات به خرج بدم، به خودم اجازه بدم درباره ی شریعتی و فوقش ازغدی اظهار نظر کنم.

بالاخره آدم باید محدوده گلیم خود را رعایت کند.

تازه من نهایتاً بتونم درباره نظرات دینی و فقهی یک مرجع حرفی بزنم.

اما وقتی یک مرجع یک اظهار نظر سیاسی می کند، مرا چه کار به اظهار نظر؟

اصلاً تا حالا دیدید توی وبلاگ حرف سیاسی بزنم؟

نه اینکه معتقد باشم دین از سیاست جداست

بلکه از سیاست سر در نمیارم.

و معتقدم انسان نباید درباره چیزی که از آن سر در نمیاره، اظهار نظر کنه.

از کجا بفهمم که کی درد داره و کی درک داره و کی هیچکدام را و کی هر دو را؟!

خدا همه را اهل درد و درک قرار دهد





نوشته شده در تاریخ 93/09/08 توسط احمدیاسر وافی یزدی

جناب آقای رمضانی در بخش نظرات پست قبلی نکات جالب توجهی را فرموده اند

که البته خودشان هم انتظار ندارند که من با همه آنها موافق باشم

یکی از نکات صحیحی که فرموده اند، این است که یک شخص ممکن است در حال خطابه و سخنرانی، دچار اشتباهی گردد که خرده گیری بر آن، روا نیست.

ولی آقای ازغدی هم باید متوجه باشند که جامعه به چه اموری حساس است و شوخی و حتی اشتباه در مورد آن را بر نمی تابد.

آقای ازغدی هم می توانست مانند حاج آقا ماندگاری، برای آنکه مردم به عسر و حرج و احیاناً حرمت شکنی ایام عزاداری، دچار نشوند، پیشنهاد دهد که:

به جای آنکه بگوییم: دهه محسنیه، که دهه محرم را تداعی می کند، بگوییم: ایام بزرگداشت حضرت محسن.

من نیز در پست قبلی عرض کردم که: آقای ازغدی را انسانی پخته و با تجربه و با سواد می دانم و از بسیاری از سخنرانی های ایشان استفاده کرده و بهره برده ام.

ولی وقتی ایشان وارد عرصه نقد حوزه یا عزاداری می شوند، نمی دانم چه می شود که احساس می کنم مردم شناسی و جامعه شناسی ایشان ضعیف است و از عمق دروس حوزوی اطلاع زیادی ندارند

با اینکه خود ایشان طلبه بوده اند و ظاهراً در درس خارج مرحوم فاضل هم شرکت می کرده اند

در قضیه عاشورا هم به نظرم می رسد اگر دو کتاب ( خصائص الحسینیه ) مرحوم شوشتری و ( کامل الزیارات ) مرحوم ابن قولویه را بخوانند یا اگر قدیمها خوانده اند، مجددا با دقت مطالعه فرمایند، محتاطانه تر درباره قضایای مربوط به حضرت سیدالشهدا و اشک و روضه صحبت خواهند نمود.





نوشته شده در تاریخ 93/09/07 توسط احمدیاسر وافی یزدی

آقای ازغدی در جمع رؤسای هیئات عزاداری تهران، گفته است:

هی هم ایام خلق می کنن، ایام محسنیه باز خلق شده، اختراع شده، ایام محسنیه، اون روز دیدم یک کتاب اینقدر { اشاره با دست} ؛ برای حضرت محسن، کسی که به دنیا نیامده! کتاب با این قطر! بعد از همون طرف پرسیدم شما برای حضرت زهرا سلام الله علیها کل کتابهایی که چاپ کردید به این قطر نمی رسه چه جوری برای حضرت محسن با این قطر کتاب در آوردید؟

برخی این جملات را به معنای انکار وجود اصل حضرت محسن سلام الله علیه گرفته اند و بنرهایی هم در خیابانها نصب کرده اند با این مضمون که: لعنت بر منکر حضرت رقبه و محسن!

این در حالی است که من فایل تصویری سخنان ایشان را گوش دادم و کاملاً روشن است که ایشان در صدد انکار اصل وجود حضرت محسن (سلام الله علیه) نیست.

ولی این انتقاد بر ایشان وارد است که:

جناب آقای ازغدی! این چه حرفی است که: درباره کسی که به دنیا نیامده، کتاب نوشته اند به این قطر! ولی قطر کتابهای حضرت زهرا (سلام الله علیها) کمتر است.

مگر نویسنده کتاب حضرت محسن درباره زندگی و صفات ظاهری و فضائل اخلاقی حضرت محسن مطلب نوشته که می گویید: چطور برای حضرت محسن کتابی به این قطر در آوردید؟!

عزیز من! من که اون کتاب را ندیده ام می دانم که موضوع و محتوای آن، ظلمهایی است که بر حضرت زهرا رفته و جنایاتی است که اهل سقیفه بر خاندان اهل بیت یک هفته پس از رحلت پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله) روا داشته اند، می باشد.

چطور شما اینو متوجه نشده ای؟!؟

اساساً اگر حضرت محسن متولد می شدند که دیگر چنین کتابی نوشته نمی شد.

در واقع کتاب حضرت محسن همان کتاب مظلومیت حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهما اسلام) است.

آقای ازغدی به خلق ایام هم گیر داده اند!

در کشوری که برای محیط زیست و آتش نشانی و منابع طبیعی هفته و دهه وجود دارد، چه مانعی دارد که برای اولین شهید راه ولایت هم ایام وجود داشته باشد؟!؟

تعجب است از شما با این فضل و سواد و پختگی و تجربه ای که از شما سراغ داشتم.

http://modafein.ir/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85/

من نویسنده کتاب محسن بن علی (ع) را نمی شناسم ولی او اگر وبلاگ مرا دید، پیشنهاد می کنم برای چاپ بعدی این دو بیتی را روی کتابش درج نماید:

آن فرقه که زهرای جوان را کشتند             ناموس خدای مهربان را کشتند

ای وای که با کشتن محسن، پسرش          یک سوّمِ سادات جهان را کشتند

 





نوشته شده در تاریخ 93/09/05 توسط احمدیاسر وافی یزدی

دوستی عزیز، به نیابت از حضرت آیت الله جوادی آملی پاسخ داده است:

همانگونه که گريه محب درجاني دارد، گريه ذليلانه و عارفانه هم درجاتي دارد. و اين دو در مقابل همند.
گریه هر اندازه ذليلانه باشد ديگر عارفانه نيست و برعكس. و مي شود گريه اي ذليلانه مطلق باشد و يا عارفانه مطلق.

دوست عزیز، جملات قابل تأملی فرموده ایدولی این را بدانید با خطا برداشت کردن از کلام یک غیر معصوم، علی الاسلام، السلام نمی شود!





نوشته شده در تاریخ 93/09/04 توسط احمدیاسر وافی یزدی



http://vafiii.persiangig.com/audio/%d8%a8%d8%b3%d9%85%20%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87%20%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%d9%85%d9%86%20%d8%a7%d9%84%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85.pdf/download?a1b6





نوشته شده در تاریخ 93/09/03 توسط احمدیاسر وافی یزدی

جناب (یار) در بخش نظرات پست قبلی، سؤال قابل تأملی پرسیده اند

دوست دارم نخست خوانندگان نظر و پاسخی که درباره این پرسش دارند، بدهند

 





نوشته شده در تاریخ 93/08/30 توسط احمدیاسر وافی یزدی

بزرگی فرموده:

کسی که از سر عاطفه محض و احساس خام می گرید، گریه اش ذلیلانه است و اجر و ارزش چندانی ندارد. جناب حافظ که سرود:

اشک حرم نشینِ نهان خانه مرا      زان سوی هفت پرده به بازار می کشی
مرادش اشکی است که از چشمه خرد می جوشد و روان می شود. قطره ای از این اشک، آتش های جهل و کینه را خاموش می کند و به جامعه روشنایی می بخشد.
ولی به نظر می رسد این سخنان، فقط به یک جنبه ی عاشورا نگریستن است.
درست نیست دستگاه سید الشهدا را محدود کنیم به گریه خردمندانه و هر گونه گریه ی عاطفانه و احساسی را نفی کنیم و بی ارزش جلوه دهیم.
این کار یعنی محدود کردن سفینة النجاةِ اوسع امام حسین (علیه السلام)

 





نوشته شده در تاریخ 93/08/29 توسط احمدیاسر وافی یزدی

دیدید گفتم؟!؟

هنوز هیچی نگفتم، حملات شروع شد!

وای به حال اینکه چیزی هم می گفتم!

چرا اینقدر از انتقاد بی تاب می شیم؟

و دوست داریم از افراد، بت بسازیم؟!؟

حیف که حال و فرصت ندارم

و گر نه نقدی بر ازغدی می نوشتم

که هر که به آن انتقاد کرد،

خودش ضایع بشه!





نوشته شده در تاریخ 93/08/29 توسط احمدیاسر وافی یزدی

این آقای ازغدی گاهی یه حرفایی می زنه که آدم می مونه چه واکنشی نشون بده که به دوستان برنخوره!




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 93/08/25 توسط احمدیاسر وافی یزدی




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 93/08/19 توسط احمدیاسر وافی یزدی

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم، تصمیم گرفتم نقدهایی که چند سال قبل بر کتاب حماسه حسینی نگاشته بودم، منتشر کنم و از نقد خوانندگان بر نقدهایم استقبال می کنم.

بدیهی است خود استاد با روحیه ای که از ایشان سراغ داریم راضی نیستند که سخنانشان بدون نقد و بررسی باقی بماند.

خود ایشان در همین کتاب حماسه حسینی نقدی جانانه بر دو کتاب مزخرف شهید جاویدِ صالحی نجف آبادی و حسین وارث آدمِ شریعتی دارند.

http://vafiii.persiangig.com/video/%d8%ac%d9%84%d8%af%20%d8%a7%d9%88%d9%84%20%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%20%d8%ad%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%87.pdf/download?1173





نوشته شده در تاریخ 93/07/30 توسط احمدیاسر وافی یزدی

ابتدای مقاله را بخوانید:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=286129

و سپس نقد آن را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید




ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 93/07/22 توسط احمدیاسر وافی یزدی

http://www.aparat.com/v/7W13O

آهنگ متنشو قطع کنید و زیر نویسش رو بخونید





نوشته شده در تاریخ 93/07/22 توسط احمدیاسر وافی یزدی

http://www.aparat.com/v/XTx60





نوشته شده در تاریخ 93/07/09 توسط احمدیاسر وافی یزدی

 

گاهی از دهان برخی از عمامه به سرها، سخنانی بیرون می آید که آدم می گه: صد زحمت! بر امثال شریعتی!

بالأخره او ریش می تراشید و کراوات می زد و مزخرف می گفت.

ولی این با یک عمامه یزرگ و ریش عُلَمایی این حرفها را می زند!

http://www.bing.com/images/search?q=%d8%a2%db%8c%d8%aa+%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87+%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c+%d8%a8%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c&FORM=HDRSC2

سرتان را به درد نیاورم، شخص مزبور درباره تعدد زوجات گفته:

ما وقتی که از حقوق زن در اسلام سخن می گوییم، حرف هایی جدی داریم.

یه رفیق داشتم تا یه حرفی می زد که بقیه خیال می کردند شوخیه، می گفت: جِندی می گم!

من معتقدم که هیچ مردی نمی تواند دو تا زن بگیرد

و برای اینکه نگویند از آیه معروف قرآن خبر ندارد، آن را ترجمه کرده است:

این تعدد زوجات برای سرپرستان یتیمان است. قرآن می فرماید، «شما سرپرستان یتیمان مبادا کالای خوب را برای خودتان بردارید و کالای بد را برای یتیمان بگذارید و در ادامه نیز می فرماید، ای سرپرستان یتیمان اگر خوف دارید و مى ترسید از اینکه (به هنگام ازدواج با دختران یتیم ) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان ، چشم پوشى کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید، دو یا سه یا چهار همسر، و اگر مى ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید تنها یک همسر بگیرید...»

با این حساب اگر بعد از مرگ پدر زن، همسر دوم بگیریم اشکال ندارد. البته به شرطی که یتیم باشد!

نیجه حرف ایشون اینه که شکنجه روحی یتیمان شبهه شرعی نداره!

مجلس قصد تصویب قانونی را داشت که با توجه به آن، مرد برای ازدواج دوم، دیگر نیاز به اجازه همسر اولش نداشت. من شدیدا با این قانون مخالفت کردم و گفتم، این کار برای همسر اول مصداق شکنجه است و شبهه شرعی هم دارد.

آیا در آیه تعدد زوجات قرآن شما! شرط اجازه همسر اول آمده است؟!؟

تعدد زوجات در صدر اسلام برای مسائل شهوت رانی نبوده است، بلکه تماما ازدواج های سیاسی بوده است و از هر قبیله ای یک همسر اختیار می کردند آن هم بخاطر حمایت آن قبیله از ایشان. چون درعرب رسم است که هر کس از قبیله شان همسر بگیرد از او حمایت می کنند. اگر پیامبر(ص) این کار را نمی کرد همان اول شهید می شد. پیامبر برای حفظ جانش از 9 قبیله زن گرفت.

بنده خدا از تاریخ هم سر در نمی آروده! کجای تمام ازدواج های صدر اسلام سیاسی بوده است؟؟؟

پیغمبر (ص) هم همسران خود را در مدینه و در زمانی که اسلام به قدرت رسیده بود، گرفتند نه در مکه و در زمان ضعف اسلام. در مکه تنها خدیجه (س) را داشتند.

چه کسی در مدینه جرأت داشت بگوید: چون پیغمبر از قبیله ما زن نگرفته از او حمایت نمی کنیم؟!

تازه کی گفته نه همسر حضرت از نه قبیله بودند؟!؟

امّ سلمه از کدام قبیله بود؟ عایشه و حفصه از کدام قبیله؟ زینب که دختر عمه حضرت بود و ماریه که رومی بود!

پیامبر برای حفظ جانش این زنان را گرفت؟!؟

امان از بی سوادی!

تازه این را هم در مصاحبه اش گفته:

قباله های 12 شرطی ازدواج را من درست کردم. یکی از آن شروط را از کانون انگلستان – آمریکا گرفتیم، آن هم مبنی بر این که اگر مردی زنش را طلاق داد، باید نصف دارایی خود را به زن بدهد. دراروپا این طوری است که اگر زن طلاق داد، زن باید نصف دارایی خود را به مرد بدهد و اگر هم مرد طلاق دهد، او باید نصف داراییش را به زن بدهد که ما آمدیم و تنها بخش دوم آن را گرفتیم. یعنی اگر مردی زن خود را بدون عذر موجهی طلاق داد باید نصف دارایی خود را که در زمان زناشویی تحصیل کرده است را به زن بدهد.

چشمم روشن قوانین شرعی تان را از آمریکا و انگلیس گرفته اید؟!؟

خب، پس چرا اینقدر زن ذلیلید که تصویب نکرده اید که وقتی زن درخواست طلاق داشته باشه، نصف دارایی اش را به مرد بدهد؟!؟

وقتی قانون را از کفار می گیرید کامل بگیرید نه فقط آن مقداری را که به نفع زن است!

و صد البته کسی که قانون دینش را از آمریکا و انگلیس می گیرد، باید هم با تعدد زوجات مخالف باشد

چون در قانون آنها، این کار تصویب نشده است!

مطمئن باشید اگر روزی در مجلس آمریکا و انگلیس قانون تعدد زوجات تصویب بشه، این آقایون با کلی ذوق و شوق ازش طرفداری می کنند و می گویند: بله، قرآن ما هم هزار و چهارصد سال قبل به این قانون مترقی اشاره کرده بود!

http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_39693.aspx

کتابی داره جلال آل احمد به نام (غربزدگی)

به یکبار خودندنش می ارزه.

امروز صبح که سخنان این آیت الله نما در جمعی از طلبه ها مطرح شد. یکی از طلبه ها در واکنش به اعتراض من گفت: بابا، ایشون مرجع تقلید هستند!

اگر این مرجع تقلیده، پس من امام زمانم!

کاش مردم خیال نمی کردند هر کس ریش و عمامه داره و مخصوصاً فرزند یکی از علمای مشهوره، از اسلام سر در میاره

 

 





نوشته شده در تاریخ 93/06/26 توسط احمدیاسر وافی یزدی

مرحوم مطهری درباره یکی از جزوات اسلام شناسی شریعتی نوشته است:

این جزوه مانند اغلب نوشته های نویسنده، از نظر ادبی و هنری اعلی است و از نظر علمی متوسط است و از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.

اگر طالب مثالی ملموس از سخنان شریعتی باشید که مصداق سخن بالای مرحوم مطهری است، توجه شما را به این جملات که برگرفته از کتاب فاطمه فاطمه ی شریعتی است، جلب می کنم:

هیچ جسدی را حق ندارند که در مسجد دفن کنند. و بزرگترین مسجد زمین مسجدالحرام است، کعبه. این خانه‌ای که حرم خداست و حریم خداست، قبله همه سجده‌ها، خانه‌ای که به فرمان او و بدست ابراهیم بزرگ برپا شده است و خانه‌ای که پیامبر بزرگ اسلام افتخارش  و "رسالتش" آزاد کردن این خانه "آزاد" است و طواف برگرد آن و سجده به سوی آن. همه  پیامبران بزرگ تاریخ خادم این خانه‌اند، اما هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود. ابراهیم آنرا بنا کرد و مدفنش آنجا نیست و محمدۖ آنرا آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست. در طول تاریخ بشریت، تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است، خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه خاص خویش، در کعبه دفن شود. کی؟ یک زن، یک کنیز، هاجر. خدا به ابراهیم فرمان می‌دهد که بزرگترین پرستشگاه انسان را – خانه مرا- کنار خانه این زن بنا کن. و بشریت، همیشه باید برگرد خانه هاجر طواف کند. خدای ابراهیم، سرباز گمنامش را از میان این امت بزرگ، یک زن انتخاب می کند، یک مادر آن هم یک کنیز. یعنی موجودی که در نظام‌های بشری از هر فخری عاری بوده است.

می بینید چقدر زیبا و جذاب سخن رانده است و به قول مرحوم مطهری از نظر ادبی در حد اعلی است

اما از نظر دینی چه؟ آیا این سخنان پایه دینی و حتی تاریخی دارد؟ هرگز!

1 - هیچ جسدی را حق ندارند که در مسجد دفن کنند

پس حجر اسماعیل چیست؟ مگر حضرت اسماعیل (ع) در حجر اسماعیل دفن نشده است؟

2 - هیچ پیامبری حق ندارد در اینجا دفن شود ( چه ربطی دارد به اینکه : ) ابراهیم آنرا بنا کرد و مدفنش آنجا نیست و محمد آنرا آزاد کرد و مدفنش آنجا نیست (؟!؟)

خب حضرت ابراهیم در الخلیل فلسطین وفات یافت و پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز در مدینه. و به همین جهت هر دو در همان محل وفاتشان دفن شدند.

3 - در طول تاریخ بشریت، تنها و تنها یک تن از چنین شرفی برخوردار است، خدای اسلام از نوع انسان یکی را برگزید تا در خانه خاص خویش، در کعبه دفن شود.

4 - خدا به ابراهیم فرمان می‌دهد که بزرگترین پرستشگاه انسان را – خانه مرا- کنار خانه این زن بنا کن.

کی و کجا خداوند چنین دستوری به حضرت ابراهیم داده است؟!؟

گو اینکه از آیه ( و اذ یرفع ابراهیم القواعد من ابیت ) آشکار است که حضرت مأمور به بازسازی کعبه شد نه ساخت آن. و کعبه طبق روایات از زمان حضرت آدم بلکه قبل از ایشان در همین مکان موجود و محل طواف بوده است.

5 - بشریت، همیشه باید برگرد خانه هاجر طواف کند!!!

آیا در طواف باید نیت کرد که هفت دور به دور خانه هاجر طواف می کنم یا هفت دور به دور کعبه؟!؟

حالا متوجه شدید چگونه یک متن هنری می تواند از نظر دینی و اسلامی صفر باشد؟!؟

مرحوم مطهری در نامه معروفش نوشته است:

به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و بعلاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود.

حالا منظور ایشان از بی پایگی مطالب شریعتی را فهمیدید؟

این جمله مرحوم مطهری درباره کتاب اسلام شناسی شریعتی نیز جالب است:

به نظر من اين جزوه چيزی كه نيست اسلام شناسی است، حداكثر اين‏است‏ كه بگوئيم اسلام سرايی يا اسلام شاعری است، يعنی اسلام موضوع و سوژه يك‏ نوع‏ شعر و تخيل ولی به صورت نثر شده است و البته زيبا هم سروده شده است و بيشتر از سوسياليسم و كمونيسم و ماترياليسم تاريخی و اگزيستانسياليسم‏ مايه گرفته است تا اسلام. فرق است ميان شناختن چيزی و سوژه قرار گرفتن ‏وی و سروده شدن آن.





نوشته شده در تاریخ 93/06/22 توسط احمدیاسر وافی یزدی

 

جناب ازغدی را همه می شناسند ولی دفاع او از شریعتی به هیچ وجه شایسته یک محقّق نیست.

مخصوصا تشبیه اصطلاح تشیع علوی و صفوی او به اسلام ناب و امریکایی. واقعا برای ایشان متاسفم.

http://www.aparat.com/v/nBpCN

کاش یکبار دیگر نامه آقای مطهری را مرور می کرد:

http://drshariati.org/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D8%AA%DB%8C/





نوشته شده در تاریخ 93/06/21 توسط احمدیاسر وافی یزدی

یک مدعی اسلام شناسی چنین گفته است:

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند.

http://www.ayehayeentezar.com/thread7054.html

عجب! پس هر کاری از روی عشق باشد، از نمازِ از روی عادت دوست داشتنی تر است!

خب اون دخترها شاید بعد از رقص، کارهای دیگری هم انجام بدهند یا با آنها انجام بشود! لابد جناب دکتر آن کارها را هم اگر از روی عشق باشد بر نماز پدر و مادرش ترجیح می دهد!

 

در اسلام شناس بودن این دکتر همین بس که گفته است:

 

به آنهایی که میگویند " زن " یک موجود ضعیفه است میگویم اگر اینگونه بود چرا خداوند خانه خود را در آرامگاه " هاجر " قرار داد ؟!!!

http://shariati4all.blogfa.com/category/2/

چه اطلاعات دقیقی! خدا خانه ی خود را در کنار آرامگاه هاجر قرار داد یا هاجر در کنار خانه خدا دفن شد؟

هر بچه مسلمانی می داند کدام؟ ولی این دکتر نفهمیده است!

 





نوشته شده در تاریخ 93/06/19 توسط احمدیاسر وافی یزدی



http://www.aparat.com/v/hg9GN





نوشته شده در تاریخ 93/06/15 توسط احمدیاسر وافی یزدی



گردن من، زینت قلّاده ی عشق تو دارد

من سگ کوی تواَم از گردنم قلّاده مگسل

...............

با جستجو در نت به شاعرش پی خواهید برد





نوشته شده در تاریخ 93/06/12 توسط احمدیاسر وافی یزدی

استخاره همیشه، مخالفان و موافقانی داشته و هر کدام برای خود استدلالاتی دارند.
مخالفان می گویند: در کار خیر، حاجت به استخاره نیست.
یا: نباید استخاره جانشین فکر و مشورت و تحقیق گردد.
به نظر من هر دو دلیل در جای خود صحیح است ولی منافاتی با استخاره ندارد. زیرا درست است که اصل ازدواج، کاری خیر و بلکه لازم است اما هیچ کس برای اصل ازدواج استخاره نمی گیرد. استخاره برای موارد ازدواج است و ما از کجا می توانیم ادعا کنیم این مورد برای ازدواج خیر است؟! چه بسا شرتر از آن نباشد!
درباره دلیل دوم هم می توان گفت: فکر و مشورت و تحقیق، ممکن است ابهامات زیادی را برطرف نماید. اما دل را آرام و خاطر را جمع نمی کند. زیرا ما از باطن و آینده¬ی اشخاص بی خبریم. باطنی که حتی بر دوستان نزدیک نیز مخفی مانده است. گاهی می شود که حتی خود شخص هم نمی داند در آینده با همسرش چگونه رفتار خواهد نمود! کم نیستند افرادی که با دوستان خود، خوش اخلاق و با محبت هستند ولی وقتی ازدواج می کنند، نمی توانند با همسرشان رابطه¬ی مناسبی با او برقرار کنند. گذشته از اینکه دوستان و آشنایانِ شخص مورد تحقیق، غالباً نمی خواهند عیوب او را افشا کنند و شاید هم با خود بگویند: حالا با ما اینجوریه، ازدواج کنه خوب می شه. خوب نیست خرابش کنیم! با اینکه یکی از استثنائات غیبت، مقام تحقیق و مشورت است.
فایده¬ی دیگر استخاره، اثر روانیِ آن است. اگر انسان قبل از ازدواج استخاره بگیرد. اگر شوهر یا همسرش بداخلاق و ناسازگار از آب در آمد، می گوید: حتماً حکمتی بوده که استخاره خوب آمده و احساس پشیمانی نمی کند ولی اگر استخاره نگرفته باشد، همواره می گوید: کاش در کنار تحقیق ومشورت، استخاره هم می گرفتم.
به هر حال، تمام این بحثها وقتی است که استخاره¬ی رایج برای ازدواج گرفته شود که پاسخش منفی یا مثبت است. اما نوع دیگری از استخاره در روایات آمده که به معنای طلب خیر از خدا می باشد و فکر نکنم احدی با آن مخالف باشد. به روایت زیر دقت کنید:
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:‏ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا هَمَّ بِحَجٍّ أَوْ عُمْرَةٍ أَوْ عِتْقٍ أَوْ شِرَاءٍ أَوْ بَيْعٍ تَطَهَّرَ وَ صَلَّى رَكْعَتَيِ الِاسْتِخَارَةِ وَ قَرَأَ فِيهِمَا سُورَةَ الرَّحْمَنِ وَ سُورَةَ الْحَشْرِ فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الرَّكْعَتَيْنِ اسْتَخَارَ اللَّهَ مِائَتَيْ مَرَّةٍ ثُمَّ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّي هَمَمْتُ‏ بِأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَهُ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاقْدِرْهُ لِي وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاصْرِفْهُ عَنِّي رَبِّ هَبْ لِي رُشْدِي وَ إِنْ كَرِهْتُ ذَلِكَ أَوْ أَحَبَّتْ نَفْسِي بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ حَسْبِيَ‏ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ‏ ثُمَّ يَمْضِي وَ يَعْزِم‏(مكارم الأخلاق ؛ ؛ ص256)
ترجمه: پدرم امام سجاد (علیه السلام) هر گاه قصد می کرد به حج یا عمره برود یا خرید و فروشی را انجام دهد، وضو می گرفت و دو رکعت نماز استخاره می خواند که در آن بعد از حمد، سوره الرحمن و حشر را تلاوت می نمود. وقتی از نماز فارغ می شد، صد بار می گفت: اَستَخیرُ الله ( از خدا طلب خیر می کنم ) و سپس قل هو الله و احد و قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس را تلاوت می کرد و سپس عرضه می داشت: خدایا، من قصد کاری را دارم که تو نسبت به آن آگاهی. پس اگر می دانی که انجام آن به خیرِ دین و دنیا و آخرت من است، پس انجام شدن آن را مقدّر فرما و اگر می دانی که انجام آن، به ضرر دین و دنیا و آخرت من است، مرا از آن منصرف فرما. خدایا، صلاحم را به من الهام کن؛ چه از آن ناراضی باشم یا مورد پسندم باشد؛ به حق بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ،‏ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، حَسْبِيَ‏ اللَّهُ وَ نِعْمَ الوکیل. پس گفتن این اذکار، به دنبال انجام کار مورد نظر می رفت.
با توجه به این روایت، وقتی انسان می خواهد به خواستگاریِ دختری برود، این دو رکعت نماز و دعای بعد از آن را می خواند و به خدا عرضه می دارد: خدایا، اگر ازدواج با این دختر به صلاح و خیر دین و دنیا و آخرتم است، پاسخ مثبت بدهند و گرنه او را برایم مقدّر مفرما.
در این صورت، چه پاسخ خانواده¬ی دختر مثبت باشد و چه منفی، مایه¬ی خوشحالی است. زیرا اگر پاسخشان منفی هم باشد، می فهمد که خیر او در خیر گفتنِ آنها بوده است! و خدا را شکر می کند.
دختر هم می تواند به خدا بگوید: خدایا، اگر این پسر به درد من نمی خورد، کاری کن که مرا نپسندند.
عجیب است! عمل به تعالیم دین باعث می شود که انسان همواره راضی باشد. آیا برایتان عجیب نیست که ببینید شخصی از خواستگاری برگشته و خوشحال و راضی به نظر می رسد و وقتی از او می پرسند: بله را گفتند؟ می گوید: نه، پاسخشان منفی بود!
معمولاً جوانها وقتی با یکی دو مورد جواب منفی مواجه می شوند، نا امید و مأیوس و افسرده می گردند و حتی ممکن است دست به خودکشی بزنند ولی این واژه ها هیچ راهی در قاموس یک انسان مؤمن و عامل به دستورات دینی ندارد.





نوشته شده در تاریخ 93/06/08 توسط احمدیاسر وافی یزدی

یزد شهر عجیبی است و یزدی ها مردم خاصی هستند

حواسم هست که این مطلب، عمومیت ندارد و همه جا همه جور آدمی پیدا میشه

ولی باز هم یزد و یزدی ها را خاص می دانم

مخصوصاً یزدیهای قدیمی و اصیل

یزد به شهر قنات و قنوت و قناعت معروف است

و انصافاً هم اینچنین است

یزدی ها اهل کار و تلاش، عبادت و قناعت هستند

چند وقت پیش در جمع دانشجویان سخن از یزد و یزدی ها شد

یکی از دانشجویان تعریف کرد که:

یک بار رفته بودم یزد و به دنبال آدرسی از دوستان هم دوره ایم می گشتم

از صاحب مغازه ای پرسیدم، این آدرس کجاست؟

وقتی کاغذ را خواند، گفت: پسرم، راهش دوره بیا این سویچ رو بگیر و با موتورم برو و وقتی کارت تموم شد موتور را بیار

و سویچ را در دستم گذاشت

و من متعجب از اینکه: مگه میشه کسی موتورش رو به یک غریبه بده؟!

ولی ظاهراً شده بود!

سوار موتور شدم و آدرس را یافتم و بعد از چند ساعت به همراه دوست یزدیم با موتور برگشتیم و موتور را تحویل صاحب مغازه دادیم





نوشته شده در تاریخ 93/06/05 توسط احمدیاسر وافی یزدی
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin