تاثیر الفاظ

گاهی یک جمله چقدر در روحیه ی انسان چقدر مؤثره . یه بار سر قضیه ای عصبانی شده بودم . یکی از دوستان شوخم گفت : خون نجست رو کثیف نکن ! خنده ام گرفت و عصبانیتم فروکش کن . از اون روز به بعد بارها این جمله را به افرادی که در حال عصبانیت بودند ، گفتم و بدون استثناء در هر بار لبخندی بر چهره عصبی ی طرف نقش بست

باز هم تعدد زوجات !

یکی از علت هایی که باعث شده در بسیاری از مناطق ، تعدّد زوجات پذیرفته شده است ، مسأله نیاز به ازدیاد نسل می باشد . یک زن نهایتا بتواند ده فرزند یا مثل مادربزرگ من سیزده فرزند بیاورد حتی ممکن است برای برخی از زنان به خاطر شرائط خاص جسمانی بیش از دو سه فرزند آوردن نیز دشوار یا غیر ممکن باشد . جامعه ای که احساس کند به بیش از این مقدار نیاز دارد ، به مرد این اجازه را می دهد که برای تولید فرزندان بیشتر به تعدّد زوجات روی بیاورد . ممکن است این مسأله برای خوانندگان که در محیط ایران آنهم در این بُرهه از زمان که سیاست کنترل جمعیت و فرزند کمتر نهادینه شده ، عجیب و حتی بی معنا باشد ولی همیشه شرائط اینگونه نبوده و حتی نخواهد ماند

زنی که در چنین جامعه و شرائطی زندگی می کند هیچ گاه از ازدواج مجدّد همسرش ناراحت نمی گردد . چون همسر دوم را نه به عنوان رقیب و کم کننده ی محبت شوهر به خودش بلکه به عنوان همکاری می بیند که باری را از دوش او بر می دارد و برای شوهر و جامعه ی خود بچه می آوَرَد

شرط هوو !

پدرم نقل می کرد که یکی از دوستانش به خواستگاری دختری رفته بود . این قضیه شاید مربوط به 20 سال قبل باشد . دختر خانم دیپلم گرفته بوده و در جواب دوست پدرم گفته بوده : من حرفی ندارم با شما ازدواج کنم ولی یک شرط دارم و آن این است که : من دوستی دارم که هم ابتدایی با هم بودیم هم راهنمایی و هم دبیرستان و خیلی با هم صمیمی و به هم وابسته هستیم و طاقت دوری هم رو نداریم . به همین خاطر با هم عهد بستیم که هر دو زن یک نفر بشیم تا بعد از ازدواج هم با هم و در کنار هم باشیم . اگه منو میخوای باید او رو هم بگیری !

نشون به اون نشون که دوست بابام هردوشون رو گرفت و همین !

ادامه ی جواب جالب

به جای جواب به اون سه سوالی که مطرح کردم ، می خوام یه قضیه ای رو نقل کنم که از مرحوم مجتهدی تهرانی در تلویزیون شنیدم . ایشون می فرمود : یه نفر بعد از نماز اومد پیش مرحوم میرزای شیرازی و گفت : حاجاقا ، یه سؤال دارم . شیطان نره یا ماده ؟ میرزای شیرازی فورا به سجده رفت و بعد از مدتی سر از سجده برداشت . از ایشون پرسیدند : چرا بعد از سوال او به سجده رفتید ؟ فرمودند : سجده ی شکر به جا آوردم ! پرسیدند : به چه مناسبت ؟ فرمودند : خدا را شکر کردم که در بین مُقلّدین من اشخاصی پیدا میشن که همه ی مسائل برایشان حل شده و فقط مونده که بدونند شیطان نر است یا ماده !

حالا این همه مسائل درباره امام زمان وجود دارد . از معرفت امام گرفته تا وظایف ما در زمان غیبت حضرت . اونوقت مجرد یا متاهل بودن حضرت ذهن ما رو مشغول کرده ! به ما چه ربطی داره که حضرت ازدواج کردند یا نه یا همسر و فرزندان فرضی ی حضرت می دانند حضرت همان امام زمان است یا نه ؟ آیا دانستن جواب این سوالات برای ما کمال و ندانستنش نقص است ؟ لابد اگه بدونیم حضرت ازدواج کرده اند ، می پرسیم : مهریه ی همسرشون چقدر بوده و همسرشون اهل کدام کشور و شهر است و آیا همسرشون مثل خودشون عمر طولانی دارند یا بعد از مرگ هر همسر ، همسر دیگری اختیار فرموده اند و قبر همسران قبلیشون کجاست و آیا اصولا در یک زمان فقط یک همسر داشته اند یا تجدید فراش هم فرموده اند و آیا همسرانشان با هم زندگی می کرده اند یا جدا از هم و آیا هیچ کدام از همسرانشان را طلاق داده اند یا نه و از همسرانشان چند فرزند دارند و آیا فرزندانشان هم مثل خودشان عمر طولانی دارند و و و

این ها همه سوالاتی است که باید به جای جواب به آن ها ، سر به سجده گذاشت و شکرا لله گفت !

دفاع از پیامبر (ص)

یکی از ایراداتی که توسط مستشرقین و عمدتا مسیحی ها به پیامبر اکرم (ص) گرفته شده ، مسأله ی تعدّد زوجات ایشان است . تصوّر این مطلب که حضرت نعوذ بالله شخصی هوس ران و همواره به دنبال زن و ازدواج بوده اند ، کاملا بی اساس و واهی است و کسی که تاریخ زندگی حضرت و علل هر یک از ازدواج های ایشان را بررسی کند ، به خوبی به این مسأله پی خواهد بُرد

در اینجا فقط به یک نکته ی مهم اشاره می کنم و آن اینکه : طبق مشهور حضرت در سنّ 25 سالگی با خدیجه ی 40 ساله ازدواج نمودند و 25 سال یعنی تا 65 سالگی ی حضرت خدیجه به او اکتفا کرده و همسر دیگری اختیار نفرمودند

سنّ 25 سالگی تقریبا آغاز جوانی و سن 65 سالگی پایان آن بلکه کمی هم ورود به پیری محسوب می شود . یعنی حضرت تمام جوانی ی خود را با یک زن 40 تا 65 ساله به سر برده اند درحالیکه اگر انسانی به دنبال هوس رانی و شهوات باشد ، در جوانی این کار را می کند نه اینکه در تمام جوانی با یک زن میانسال و سپس پیر زندگی کند و در پیری به فکر شهوات بیفتد . مخصوصا که در ایام جاهلیت و حتی بعد از آن هیچ محدودیتی در ازدواج و تعداد همسر وجود نداشته است

اما ازدواج های حضرت بعد از وفات جناب خدیجه نیاز به بررسی تک به تک دارد که اگر مجالی بود و کاربران گرامی مرا به رگبار انتقاد نگرفتند که چرا دست از سر ازدواج مجدّد برنمی داری ! در فرصتی مناسب به آن خواهم پرداخت انشاءالله

هووهای کم مسأله

یکی از علت هایی که زنان ایرانی از هوو بیزارند ، این است که مردان هوو را سر آن ها می آورند . یک زن ایرانی همواره نگران آن است که : نکند سَرَم هوو بیاد ! یا روم هوو بیاد !  لطفا به واژه ی ( سَرَم یا روم )دقت کنید . یعنی زن اول ، زن دوم را روی خود و فوق خود و خود را پایین تر او می بیند . زن ایرانی می داند که با آمدن زن دوم ، او یک درجه و شاید هم چند درجه سقوط کند . در واقع با آمدن همسر دوم ، او دیگر زن اول نیست بلکه همسر جدید زن اول و او زن دوم می گردد و مصداق ( نو که اومد به بازار ، کهنه شود دل آزار ) می شود

در حقیقت یک زن از ذات هوو بیزار و از شوهر مشترک گریزان نیست بلکه از اینکه هوو روی او بیاید ، متنفر است . به همین جهت به راحتی زن یک آدم زن دار می گردد چون می داند با ازدواج با او زن اول را تحت الشعاع قرار می دهد

اما در عربستان وضع به گونه ای دیگر است . شخصی که از اوضاع آنجا مطلع بود ، می گفت : اینجا تا شوهر زنی فقط او را دارد . زن فقط همسر است ولی همین که شوهر ، زن دوم گرفت ، زن تازه زن اول می شود ! یعنی هوو نه روی او می آید و نه حتی کنارش . بلکه زن دوم واقعا زن دوم است و زن اول تازه با آمدن زن دوم ، زن اول می گردد . یعنی زن دوم نه خدمتکار ولی یه جورایی در خدمت اوست . زن دوم شوهر را ( سیّدی ) یعنی آقای من و زن اول را ( سیّدتی ) یعنی بانوی من ، خطاب می کند . یه چیزی تو مایه های فرزند اول یک خانواده . مثلا من فرزند اول پدر و مادرم هستم و با اینکه بعد از من هفده فرزند دیگر آمده اند ، من همچنان در جایگاه فرزند اولی قرار دارم و کمرنگ تر نشده که پُر رنگ تر شده ام

در ایران زن اول در جایگاه زن اول نیست بلکه در حقیقت زن دوم زن اول است و زن اول زن دوم . به همین جهت است که همیشه زن اول شاکی و زن دوم راضی است با اینکه هر دو مشکل شوهر مشترک را دارند . اگر صرف شوهر مشترک داشتن مشکل بود ، این مشکل را زن دوم را دارد و اگر تنها هوو داشتن مورد تنفر بود ، هر دو هوو دارند . ولی با این همه دومی شاد و اولی محزون است

اما اگر زنی احساس کند که با آمدن دومی به بانوی خانه تبدیل می گردد ، هیچگاه از شنیدن خبر تجدید فراش شوهر ناراحت نمی گردد مگر آنکه شوهرش ثروتمند باشد و از اینکه ارثیه ی کمتری به او می رسد ، بترسد !

تازه این دوست ما می گفت : در اینجا همسر چهارم شدن هم عالَمی دارد ! چون زنی که همسر یک مرد سه زنه می شود ، می داند که دیگر هووی جدیدی اضافه نمی شود و احساسی مثل احساسی که بچه های ته طاقاری خودمون دارند ، دارد !

یاد حرف داداشم افتادم که می گفت : به یکی از مناطق ایران رفته بودم برای تبلیغ و با کمال تعجب دیدم که دخترهای اونجا همسر مرد متأهل راحت تر می شوند تا پسر مُجرّد ! و وقتی علت را سؤال کردم ، گفتند : آخه مرد متأهل تجربه ی زندگی را دارد و زن داری کرده است ولی پسر مجرّد مثل هندوانه ی قاچ نکرده است که نمی دونیم چی از آب درمیاد ! چه پاسخ منطقی و حکیمانه ای

حالا نوبت فرید خان و چغوروک است که نظراتشان راجع به این مطلب ابراز کنند !

اشك عشق 2

بعد از مطالعه پنجمین مطلب آرشیو  با عنوان اشک عشق  ، می توانید به این آدرس هم مراجعه کنید : 

http://alef.ir/vdcauun6049nea1.k5k4.html?132827


کمی وقت برای دیگران

دیشب در ایستگاه راه آهن تهران بودم و منتظر رسیدن وقت حرکت قطار . چی ؟ نخیر ، قصد ندارم درباره ی وضعیت حجاب مسافران و طرز صحبت کردن خانمی که اطلاعات حرکت قطارها را پشت بلندگوی قطار اعلام می کرد ، صحبت کنم !

نیم ساعت مونده بود به حرکت قطار که یک پسر بچه 13 ، 14 ساله اومد پیشم و گفت : حاجاقا میتونید این را خُرد کنید ؟ دیدم دستش یک تراور 50 تومنیه . گفتم : پنجاه هزار که خرد ندارم . گفت : به هر که میگم، میگه ندارم . گفتم : از مغازه های ایستگاه بگیر . گفت : اونها هم نمیدن . مادرم لازم داره . گفتم ایستگاه حتما بانک داره . گفت : بانک تعطیله . فکری به نظرم رسید . گفتم : بریم یک خودپرداز پیدا کنیم . با هم حرکت کردیم . جلوی خودپرداز چندنفر بودند . توی صف ایستادیم . پسر که انتظار نداشت من دنبال کارش رو در این حدّ بگیرم ، گفت : حاج آقا نمیخواستم اینقدر اذیت بشید . گفتم : اذیتی نیست . اگه همه ی ما کمی برای باز کردن گره های دیگران وقت بذاریم ،همه چیز درست میشه . بعد از چند دقیقه 50 هزار تومن از خودپرداز گرفتم و به آن پسر دادم و تراور را ازش گرفتم

راستی اگر من هم مثل بقیه می گفتم : ندارم ، این چند دقیقه را چی کار میکردم ؟ جز این بود که باید روی صندلی می نشستم و منتظر اعلام وقت حرکت قطار می شدم ؟

کاش همه ی ما خود را جای کسی که مشکلی برایش پیش آمده می گذاشتیم و دررفع آن سعی می نمودیم

تأخیر حلول ماه محرم در تهران !

امروز صبح تا رسیدم به ایستگاه اتوبوس ، اتوبوس حرکت کرد و مجبور شدم سوار تاکسی بشم . ساعت ۸ صبح بود و رادیوی تاکسی روشن و انگار نه انگار که محرم شده ! غیر از اینکه مجری زن و مرد می گفتند و می خندیدند ، لابلای برنامه ی به نظرم صبح ایرانی یا هر کوفت و زهرمار دیگر ، موسیقی های شاد و از نوع بزن بکوب پخش می شد . چه میتوانستم بگویم ؟ هر چه هم می گفتم ، جوابم معلوم بود : حاجاقا رادیوست . رادیوی جمهوری اسلامی ! ترجیح دادم سکوت کنم پیرمردی کنارم نشسته بود و خانمی هم کنار او و جلو هم راننده و یک مسافر دیگر . نزدیک مدرسه که رسیدم ، طاقت نیاوردم و به پیرمرد جوری که بقیه هم بشنوند گفتم : مثل اینکه تهران هنوز محرّم نشده ! با تعجب پرسید : چرا ؟ اشاره به رادیو کردم و گفتم : از رادیوشون پیداست دیگه ! تازه دوزاریش افتاد و لبخندی زد ولی همان وقت پیاده شدم و عکس العمل بقیه را ندیدم