باز هم تعدد زوجات !
زنی که در چنین جامعه و شرائطی زندگی می کند هیچ گاه از ازدواج مجدّد همسرش ناراحت نمی گردد . چون همسر دوم را نه به عنوان رقیب و کم کننده ی محبت شوهر به خودش بلکه به عنوان همکاری می بیند که باری را از دوش او بر می دارد و برای شوهر و جامعه ی خود بچه می آوَرَد
شرط هوو !
نشون به اون نشون که دوست بابام هردوشون رو گرفت و همین !
ادامه ی جواب جالب
حالا این همه مسائل درباره امام زمان وجود دارد . از معرفت امام گرفته تا وظایف ما در زمان غیبت حضرت . اونوقت مجرد یا متاهل بودن حضرت ذهن ما رو مشغول کرده ! به ما چه ربطی داره که حضرت ازدواج کردند یا نه یا همسر و فرزندان فرضی ی حضرت می دانند حضرت همان امام زمان است یا نه ؟ آیا دانستن جواب این سوالات برای ما کمال و ندانستنش نقص است ؟ لابد اگه بدونیم حضرت ازدواج کرده اند ، می پرسیم : مهریه ی همسرشون چقدر بوده و همسرشون اهل کدام کشور و شهر است و آیا همسرشون مثل خودشون عمر طولانی دارند یا بعد از مرگ هر همسر ، همسر دیگری اختیار فرموده اند و قبر همسران قبلیشون کجاست و آیا اصولا در یک زمان فقط یک همسر داشته اند یا تجدید فراش هم فرموده اند و آیا همسرانشان با هم زندگی می کرده اند یا جدا از هم و آیا هیچ کدام از همسرانشان را طلاق داده اند یا نه و از همسرانشان چند فرزند دارند و آیا فرزندانشان هم مثل خودشان عمر طولانی دارند و و و
این ها همه سوالاتی است که باید به جای جواب به آن ها ، سر به سجده گذاشت و شکرا لله گفت !
دفاع از پیامبر (ص)
در اینجا فقط به یک نکته ی مهم اشاره می کنم و آن اینکه : طبق مشهور حضرت در سنّ 25 سالگی با خدیجه ی 40 ساله ازدواج نمودند و 25 سال یعنی تا 65 سالگی ی حضرت خدیجه به او اکتفا کرده و همسر دیگری اختیار نفرمودند
سنّ 25 سالگی تقریبا آغاز جوانی و سن 65 سالگی پایان آن بلکه کمی هم ورود به پیری محسوب می شود . یعنی حضرت تمام جوانی ی خود را با یک زن 40 تا 65 ساله به سر برده اند درحالیکه اگر انسانی به دنبال هوس رانی و شهوات باشد ، در جوانی این کار را می کند نه اینکه در تمام جوانی با یک زن میانسال و سپس پیر زندگی کند و در پیری به فکر شهوات بیفتد . مخصوصا که در ایام جاهلیت و حتی بعد از آن هیچ محدودیتی در ازدواج و تعداد همسر وجود نداشته است
اما ازدواج های حضرت بعد از وفات جناب خدیجه نیاز به بررسی تک به تک دارد که اگر مجالی بود و کاربران گرامی مرا به رگبار انتقاد نگرفتند که چرا دست از سر ازدواج مجدّد برنمی داری ! در فرصتی مناسب به آن خواهم پرداخت انشاءالله
هووهای کم مسأله
در حقیقت یک زن از ذات هوو بیزار و از شوهر مشترک گریزان نیست بلکه از اینکه هوو روی او بیاید ، متنفر است . به همین جهت به راحتی زن یک آدم زن دار می گردد چون می داند با ازدواج با او زن اول را تحت الشعاع قرار می دهد
اما در عربستان وضع به گونه ای دیگر است . شخصی که از اوضاع آنجا مطلع بود ، می گفت : اینجا تا شوهر زنی فقط او را دارد . زن فقط همسر است ولی همین که شوهر ، زن دوم گرفت ، زن تازه زن اول می شود ! یعنی هوو نه روی او می آید و نه حتی کنارش . بلکه زن دوم واقعا زن دوم است و زن اول تازه با آمدن زن دوم ، زن اول می گردد . یعنی زن دوم نه خدمتکار ولی یه جورایی در خدمت اوست . زن دوم شوهر را ( سیّدی ) یعنی آقای من و زن اول را ( سیّدتی ) یعنی بانوی من ، خطاب می کند . یه چیزی تو مایه های فرزند اول یک خانواده . مثلا من فرزند اول پدر و مادرم هستم و با اینکه بعد از من هفده فرزند دیگر آمده اند ، من همچنان در جایگاه فرزند اولی قرار دارم و کمرنگ تر نشده که پُر رنگ تر شده ام
در ایران زن اول در جایگاه زن اول نیست بلکه در حقیقت زن دوم زن اول است و زن اول زن دوم . به همین جهت است که همیشه زن اول شاکی و زن دوم راضی است با اینکه هر دو مشکل شوهر مشترک را دارند . اگر صرف شوهر مشترک داشتن مشکل بود ، این مشکل را زن دوم را دارد و اگر تنها هوو داشتن مورد تنفر بود ، هر دو هوو دارند . ولی با این همه دومی شاد و اولی محزون است
اما اگر زنی احساس کند که با آمدن دومی به بانوی خانه تبدیل می گردد ، هیچگاه از شنیدن خبر تجدید فراش شوهر ناراحت نمی گردد مگر آنکه شوهرش ثروتمند باشد و از اینکه ارثیه ی کمتری به او می رسد ، بترسد !
تازه این دوست ما می گفت : در اینجا همسر چهارم شدن هم عالَمی دارد ! چون زنی که همسر یک مرد سه زنه می شود ، می داند که دیگر هووی جدیدی اضافه نمی شود و احساسی مثل احساسی که بچه های ته طاقاری خودمون دارند ، دارد !
یاد حرف داداشم افتادم که می گفت : به یکی از مناطق ایران رفته بودم برای تبلیغ و با کمال تعجب دیدم که دخترهای اونجا همسر مرد متأهل راحت تر می شوند تا پسر مُجرّد ! و وقتی علت را سؤال کردم ، گفتند : آخه مرد متأهل تجربه ی زندگی را دارد و زن داری کرده است ولی پسر مجرّد مثل هندوانه ی قاچ نکرده است که نمی دونیم چی از آب درمیاد ! چه پاسخ منطقی و حکیمانه ای
حالا نوبت فرید خان و چغوروک است که نظراتشان راجع به این مطلب ابراز کنند !
اشك عشق 2
http://alef.ir/vdcauun6049nea1.k5k4.html?132827
کمی وقت برای دیگران
نیم ساعت مونده بود به حرکت قطار که یک پسر بچه 13 ، 14 ساله اومد پیشم و گفت : حاجاقا میتونید این را خُرد کنید ؟ دیدم دستش یک تراور 50 تومنیه . گفتم : پنجاه هزار که خرد ندارم . گفت : به هر که میگم، میگه ندارم . گفتم : از مغازه های ایستگاه بگیر . گفت : اونها هم نمیدن . مادرم لازم داره . گفتم ایستگاه حتما بانک داره . گفت : بانک تعطیله . فکری به نظرم رسید . گفتم : بریم یک خودپرداز پیدا کنیم . با هم حرکت کردیم . جلوی خودپرداز چندنفر بودند . توی صف ایستادیم . پسر که انتظار نداشت من دنبال کارش رو در این حدّ بگیرم ، گفت : حاج آقا نمیخواستم اینقدر اذیت بشید . گفتم : اذیتی نیست . اگه همه ی ما کمی برای باز کردن گره های دیگران وقت بذاریم ،همه چیز درست میشه . بعد از چند دقیقه 50 هزار تومن از خودپرداز گرفتم و به آن پسر دادم و تراور را ازش گرفتم
راستی اگر من هم مثل بقیه می گفتم : ندارم ، این چند دقیقه را چی کار میکردم ؟ جز این بود که باید روی صندلی می نشستم و منتظر اعلام وقت حرکت قطار می شدم ؟
کاش همه ی ما خود را جای کسی که مشکلی برایش پیش آمده می گذاشتیم و دررفع آن سعی می نمودیم