اعتیاد به اخبار !!!
ساعت 6 پنج شنبه شب است و تازه از مسجد آمده ام. تلویزیون را روشن و کانال های آن را مرور می کنم. خوشبختانه آنتن دیجیتال داریم و حدود بیست کانال، قابل دریافت است
خسته ام و آماده ی خوابیدن می شوم که یکی از دوستان زنگ می زند. پنجشنبه جمعه ها به روستایشان می رود. گفت: متأسفانه دکل مخابرات روستایمان خراب شده و تلویزیون مان هیچ کانالی را نمی گیرد و پرسید: امشب اخبار گوش داده ای؟ گفتم: بله. پرسید: خبر تازه یا مهمی نبود؟ هر چه فکر کردم، دیدم خبرِ خاصی که به قول معروف، قابلِ عرض باشد، ندارم! گفتم: خبر خاصی نبود!
در رختخواب دراز می کشم. با خودم می گویم: حیف که رادیو خراب است؛ و گرنه اخبار ساعت 12 را گوش می دادم. نه که واسه ی ایرانیانِ خارج از کشور پخش می شه، یه چیزایی می گه که توی اخبار تلویزیون نمی گه! با داشتن ماهواره مخالفم ولی می گن شبکه بی بی سیِ فارسی، اخبار را بدون سانسور پخش می کند. کاش رادیومان درست بود تا لااقل اخبار بی بی سیِ رادیو را گوش می کردم. اخبار تلویزیون که هر خبری را که مصلحت نباشه، پخش نمی کنه. کم کم به خواب می روم. خواب می بینم که پای تلویزیون نشسته ام و دارم اخبار 20 و سی را تماشا می کنم! عجب سوتی هایی از مسؤولین می گیره! دمش گرم!
صبح بعد از نماز، به سراغ رایانه ام می روم و به اینترنت وصل می شوم. سایت تابناک و رجانیوز و الف و . . . را باز می کنم و اخبار داغش را مطالعه و بعضی از صفحه ها را سِیو می کنم. سری هم به روزنامه های صبح می زنم. چه خوبه که هنوز دکه های روزنامه فروشی باز نشده، متن روزنامه را می زنند توی سایت. روزنامه کیهان و بخش گفت و شنودش رو می خونم. چه لطیفه ی بامزه ای آخرش گفته بود! بعدش هم روزنامه ی جهموری را باز می کنم تا صفحه ی جهتِ اطلاعش رو مطالعه کنم. سری هم به روزنامه ی مردم سالاری و شرق می زنم. آخه آدم باید حرف های دو طرف را بدونه تا بهتر بتونه قضاوت کنه. امروز جمعه هست و متأسفانه تلویزیون ساعت 8 و 9 صبح اخبار پخش نمی کنه و از اون بدتر این که بیست و سی هم از شبکه دو پخش نمی شه. صبح شنبه که از خواب پا می شم، بعد از نماز، با عجله صبحانه ای می خورم. آخه مدرسه ام داره دیر می شه. ساعت هفت کلاس دارم. یک ربع به هفت راه می افتم. سوار تاکسی که می شم، نگاهم به ساعت توی ماشین می افته، 5 دقیقه به هفت را نشان می دهد. از راننده درخواست می کنم که رادیویش را روشن کند تا اخبار ساعت هفت را گوش بدم. حیف که فقط تونستم خلاصه ی خبر رو بشنوم. دم مدرسه مون یک دکه ی روزنامه فروشی است. چه خوب که ساعت 7 بازه. از دکه دار می پرسم: نشریه ی عبرت ها داری؟ و از جواب مثبتش خوشحال می شم. آن را می خرم و بین دو کلاس مطالعه می کنم. بخش وضعیّت قرمزش خیلی جالبه . . . ظهر که میام خونه. بعد از صرف ناهار خیلی خسته ام. عادت دارم یک ساعتی بخوابم. اما ساعت یک ربع به دو است و حیف است اخبارِ ساعتِ دو را نشنیده، بخوابم. چشمام گرم می شه، به زور خودم را نگه می دارم. از خواب که پا می شم ساعت سه است. حیف شد اخبار خوابم برد. کانال تلویزیون را عوض می کنم و شبکه ی خبر را می زنم. خدا رو شکر که یک ربع به یک ربع، خبر پخش می کنه و گرنه باید تا ساعت 7 شب، از اخبار ایران و جهان بی اطلاع می ماندم . . . !
از شبکه ی یک تا 5 گرفته تا شبکه ی خبر و قرآن و شما و آموزش و مستند و نمایش و آی فیلم و پرس تی وی و اَلعالَم و پویا و . . . شبکه ی قم
نگاهی به ساعت می اندازم. به یاد خبر ساعت 19 شبکه ی یک می افتم. با خودم می گویم تا یک چایی یا چند تا میوه بخورم، ساعت 7 می شود. اخبار 19 خیلی خوبه مخصوصا مجله ی خبریِ بعد از خبرش. ساعت 7 می شود. اول خلاصه و سپس مشروح اخبار. در بین مشروح اخبار، یکی دو بار دیگر خلاصه ی خبر را تکرار می کند و بعد هم مجله ی خبری. نیم ساعتی طول می کشد. ساعت 7 و نیم می شود. کمتر از نیم ساعت دیگر به ساعت 8 مانده است. اخبار 20 شبکه ی خبر، خیلی جالب است. مخصوصاً بخش سایه روشنِ هر روز و بالاتر از خبرِ روزهای پنج شنبه اش. در فرصت باقیمانده، یک بار دیگر کانال ها را مرور می کنم. هر کانالی را 2 دقیقه هم که تماشا کنم، نیم ساعت تمام می شود. ساعت 8 می شود و حدود نیم ساعت پای اخبار ساعت 20 شبکه خبر می نشینم و بلافاصله بعد از اتمام آن، کانال 2 را می زنم تا اخبار داغ بیست و سی، از دستم نرود و مگر می شود یک شب بدون تماشای بیست و سی خوابید؟! مخصوصاً پنجشنبه ها که بخشِ جهت اطلاعش، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. اخبار 20 و 30 تا نزدیک 9 به طول می انجامد. با خودم می گویم تا اخبار شبکه ی یک چیزی نمانده است. کانال ها را یک مرور سریع می کنم تا ساعت 9 شود. اخبار 21 شبکه ی یک را تا آخر می بینم؛ حتی بخشِ در ادامه، را. ساعت 9 و نیم می شود و شام حاضر است. سر سفره می نشینم و برای این که از اخبار روز ایران و جهان بی خبر نباشم، شبکه ی خبر را می زنم که ماشالله هر یک ربع یکبار ما را در جریان تازه ترین اخبار قرار می دهد. ساعت 10 که از خوردن شام فارغ می شوم، حیفم می آید که از دیدن اخبار ساعت 22 شبکه ی 3 محروم بمانم! نزدیک ساعت 10 و نیم، اخبار شبکه ی 3 تمام می شود. می زنم شبکه ی 2 برای تماشای اخبار ساعت 22 و 30 شبکه ی 2 و بعد از خبر هم دلم نمی آید گفتگوی ویژه خبریِ شبکه ی 2 را از دست بدهم! گفتگوی خبری تا ساعت 12 به طول می کشد. عجب بحث داغ و جالبی بود. دو نفر را آورده بودند و درباره ی موضوع یکسان سازیِ نرخ ارز صحبت می کردند!خسته ام و آماده ی خوابیدن می شوم که یکی از دوستان زنگ می زند. پنجشنبه جمعه ها به روستایشان می رود. گفت: متأسفانه دکل مخابرات روستایمان خراب شده و تلویزیون مان هیچ کانالی را نمی گیرد و پرسید: امشب اخبار گوش داده ای؟ گفتم: بله. پرسید: خبر تازه یا مهمی نبود؟ هر چه فکر کردم، دیدم خبرِ خاصی که به قول معروف، قابلِ عرض باشد، ندارم! گفتم: خبر خاصی نبود!
در رختخواب دراز می کشم. با خودم می گویم: حیف که رادیو خراب است؛ و گرنه اخبار ساعت 12 را گوش می دادم. نه که واسه ی ایرانیانِ خارج از کشور پخش می شه، یه چیزایی می گه که توی اخبار تلویزیون نمی گه! با داشتن ماهواره مخالفم ولی می گن شبکه بی بی سیِ فارسی، اخبار را بدون سانسور پخش می کند. کاش رادیومان درست بود تا لااقل اخبار بی بی سیِ رادیو را گوش می کردم. اخبار تلویزیون که هر خبری را که مصلحت نباشه، پخش نمی کنه. کم کم به خواب می روم. خواب می بینم که پای تلویزیون نشسته ام و دارم اخبار 20 و سی را تماشا می کنم! عجب سوتی هایی از مسؤولین می گیره! دمش گرم!
صبح بعد از نماز، به سراغ رایانه ام می روم و به اینترنت وصل می شوم. سایت تابناک و رجانیوز و الف و . . . را باز می کنم و اخبار داغش را مطالعه و بعضی از صفحه ها را سِیو می کنم. سری هم به روزنامه های صبح می زنم. چه خوبه که هنوز دکه های روزنامه فروشی باز نشده، متن روزنامه را می زنند توی سایت. روزنامه کیهان و بخش گفت و شنودش رو می خونم. چه لطیفه ی بامزه ای آخرش گفته بود! بعدش هم روزنامه ی جهموری را باز می کنم تا صفحه ی جهتِ اطلاعش رو مطالعه کنم. سری هم به روزنامه ی مردم سالاری و شرق می زنم. آخه آدم باید حرف های دو طرف را بدونه تا بهتر بتونه قضاوت کنه. امروز جمعه هست و متأسفانه تلویزیون ساعت 8 و 9 صبح اخبار پخش نمی کنه و از اون بدتر این که بیست و سی هم از شبکه دو پخش نمی شه. صبح شنبه که از خواب پا می شم، بعد از نماز، با عجله صبحانه ای می خورم. آخه مدرسه ام داره دیر می شه. ساعت هفت کلاس دارم. یک ربع به هفت راه می افتم. سوار تاکسی که می شم، نگاهم به ساعت توی ماشین می افته، 5 دقیقه به هفت را نشان می دهد. از راننده درخواست می کنم که رادیویش را روشن کند تا اخبار ساعت هفت را گوش بدم. حیف که فقط تونستم خلاصه ی خبر رو بشنوم. دم مدرسه مون یک دکه ی روزنامه فروشی است. چه خوب که ساعت 7 بازه. از دکه دار می پرسم: نشریه ی عبرت ها داری؟ و از جواب مثبتش خوشحال می شم. آن را می خرم و بین دو کلاس مطالعه می کنم. بخش وضعیّت قرمزش خیلی جالبه . . . ظهر که میام خونه. بعد از صرف ناهار خیلی خسته ام. عادت دارم یک ساعتی بخوابم. اما ساعت یک ربع به دو است و حیف است اخبارِ ساعتِ دو را نشنیده، بخوابم. چشمام گرم می شه، به زور خودم را نگه می دارم. از خواب که پا می شم ساعت سه است. حیف شد اخبار خوابم برد. کانال تلویزیون را عوض می کنم و شبکه ی خبر را می زنم. خدا رو شکر که یک ربع به یک ربع، خبر پخش می کنه و گرنه باید تا ساعت 7 شب، از اخبار ایران و جهان بی اطلاع می ماندم . . . !
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۱۸ ساعت 8 توسط احمدیاسر وافی
|