کمی وقت برای دیگران
نیم ساعت مونده بود به حرکت قطار که یک پسر بچه 13 ، 14 ساله اومد پیشم و گفت : حاجاقا میتونید این را خُرد کنید ؟ دیدم دستش یک تراور 50 تومنیه . گفتم : پنجاه هزار که خرد ندارم . گفت : به هر که میگم، میگه ندارم . گفتم : از مغازه های ایستگاه بگیر . گفت : اونها هم نمیدن . مادرم لازم داره . گفتم ایستگاه حتما بانک داره . گفت : بانک تعطیله . فکری به نظرم رسید . گفتم : بریم یک خودپرداز پیدا کنیم . با هم حرکت کردیم . جلوی خودپرداز چندنفر بودند . توی صف ایستادیم . پسر که انتظار نداشت من دنبال کارش رو در این حدّ بگیرم ، گفت : حاج آقا نمیخواستم اینقدر اذیت بشید . گفتم : اذیتی نیست . اگه همه ی ما کمی برای باز کردن گره های دیگران وقت بذاریم ،همه چیز درست میشه . بعد از چند دقیقه 50 هزار تومن از خودپرداز گرفتم و به آن پسر دادم و تراور را ازش گرفتم
راستی اگر من هم مثل بقیه می گفتم : ندارم ، این چند دقیقه را چی کار میکردم ؟ جز این بود که باید روی صندلی می نشستم و منتظر اعلام وقت حرکت قطار می شدم ؟
کاش همه ی ما خود را جای کسی که مشکلی برایش پیش آمده می گذاشتیم و دررفع آن سعی می نمودیم