شاهد اول در مکه در سال چهارم بعثت در اوج ضعف :
وقتی حضرت دعوت خود را در مکه علنی کردند ، سران قریش به نزد ابوطالب آمدند و گفتند : ( يا أبا طالب انّ ابن أخيك قد سفّه أحلامنا و سبّ آلِهتنا و أفسد شبّاننا و فرّق جماعتنا فان كان الذي يحمله على ذلك العُدم جمعنا له مالًا حتّى يكون اغنى رجل في قريش و نملّكه علينا ) : ای ابوطالب ، پسر برادرت ما را نادان فرض کرده ، به خدایان ما اهانت نموده ، جوانان ما را منحرف کرده و بین ما تفرقه انداخته است . اگر فقر و ناداری او را به این کارها و سخن ها وا داشته است ، حاضریم به اندازه ای مال برایش جمع کنیم که ثروتمندترین مرد قریش شود و حتی حاضریم او را رئیس قریش و مالک امور خود نماییم
وقتی ابوطالب پیام قریش را به حضرت رساند ، حضرت چه عکس العملی نشان دادند ؟ اگر به دنبال پست و مقام و ریاست یا ثروت و قدرت بودند و به حقانیت دعوت خود یقین نداشتند ، یقینا پیشنهاد قریش را می پذیرفتند . چون هم به قدرت و ریاست می رسیدند و هم به ثروت . آن هم کسی که از کودکی یتیم و تا چهل سالگی فقیر بوده است . ولی حضرت به جای پاسخ مثبت ، فرمودند : ای عمو ، به آنها بگو : ( لو وضعت الشمس‏ في‏ يميني‏ و القمر في شمالي، ما تركت هذا القول حتى أنفذه أو أقتل دونه‏ ) : اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند ، از دعوتم دست بر نمی دارم تا یا در رسیدن به هدفم موفق گردم یا در این راه کشته شوم
آری سیاست مداران نیرنگ باز ممکن است در برهه ای از زمان با شور و حرارت مردم را به سوی هدفی دعوت کنند اما همین که احساس خطر نمایند ، صحنه را خالی می کنند و به هر گونه معامله ای برای حفظ جان و آبروی خود یا رسیدن به امیال و آرزوی های شخصی حاضر می شوند اما به گواهی تاریخ ، پیامبر و اهل بیتش تا آخرین نفس و قطره خون دست از ادعا و دعوت خود بر نداشتند و حاضر به هیچ گونه بده بستان پشت پرده نشدند
شاهد دوم در مدینه در سال هشتم هجرت در اوج قدرت :
( لَمَّا قُبِضَ ابراهیم انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ فَقَالَ النَّاسُ إِنَّمَا انْكَسَفَتِ الشَّمْسُ لِمَوْتِ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ ) : ابراهیم تنها پسر حضرت از غیر خدیجه در 18 ماهگی از دنیا رفت و در همان روز وفات او خورشید گرفت و مردم گفتند : خورشید به خاطر مرگ پسر پیامبر گرفته است . هر سیاست مدار و حاکمی غیر از پیامبر بود ، از این فرصت و شایعه پیش آمده نهایت بهره برداری را می نمود . مخصوصا که حضرت مدعی ارتباط با آسمان ها بود و گرفتن خورشید به خاطر مرگ فرزندش بهترین شاهد برای این ارتباط و محبوبیت او نزد خدای آسمان ها بود . اما پیامبر بر حق است و مردان حق در راه رسیدن به هدف خود از باطل بهره نمی برند . حتی کافی بود پیامبر در برابر این شایعه سکوت کنند ولی پیامبر به جای اینکه تأیید یا حتی سکوت کنند ، ( فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ كُسُوفَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ يَجْرِيَانِ بِأَمْرِهِ مُطِيعَانِ لَهُ لَا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ‏ أَحَدٍ وَ لَا لِحَيَاتِهِ‏ فَإِذَا انْكَسَفَا أَوْ أَحَدُهُمَا صَلُّوا ) : به بالای منبر رفتند و فرمودند : ای مردم ، خورشید و ماه مطیع فرمان خدا هستند و خورشید گرفتگی  یکی از نشانه های الهی است که و این حادثه امری طبیعی در آسمان است و خورشید به خاطر مرگ فرزند من نگرفته است . هر وقت خورشید گرفت ، نماز آیات بخوانید
آیا شما از شنیدن این واقعه تاریخی پی به حقانیت حضرت نمی برید . آیا کسی که حاضر نیست در راه رسیدن به هدف خود از امور باطل بهره برداری کند ، بر حق نیست ؟ آیا دروغ و تزویر و نیرنگ جزء لا ینفک سیاست مداران غیر الهی نمی باشد ؟ آری ، حاکمان غیرالهی حاضرند برای رسیدن به اهداف مادی خود هزاران نفر را قربانی کنند ولی حاکمی همچون امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : ( وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ‏ اللَّهَ‏ فِي‏ نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ  مَا فَعَلْتُه‏ ) : به خدا قسم ، اگر تمام دنیا را به من بدهند تا پوست جویی را از دهان مورچه ای به ظلم بگیرم ، هرگز این کار را نخواهم کرد
و سخنم را ختم می کنم به کاری که حضرت اباعبدالله با لشکر حُرّ انجام دادند . وقتی دیدند اسب های آن ها خسته و تشنه هستند { آخر با سرعت تمام آمده بودند تا نگذارند حسین به کوفه برسد ! } به یاران خود دستور دادند تا علاوه بر لشکر هزار نفره حُر ، اسب های آن ها را هم با آب مشک ها سیراب کنند . اسب های کسانی که حضرت می دانستند ده روز دیگر او و اهل بیتش را از حتی یک جرعه آب محروم می کنند
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند           عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین ؟
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت      داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین !