شروعی شوم
دو سال قبل مطلبی نوشته بودم درباره سریال ساختمان پزشکان و در آن نسبت به شروع ادا و عشوه ی بازیگران زن در سریالهای تلویزیونی اظهار نگرانی کرده بودم. هر عاقلی با دیدن آن سریال می فهمید که مسؤولین صدا و سیما در صدد محک زدن حساسیت مخاطبین در مورد طرز سخن گفتنِ منشی دکتر است. که اگر اعتراض جدی ای نشد، این روند در سیما ادامه یابد! و دریغ از یک اعتراض جدی از سوی شخصیت های تأثیر گذار!
حدود ساعت 5 عصر یکی از سریالهای پربیننده را تماشا می کردم. مرد جوانی وارد مهمانسرا شد و یک اتاق می خواست. مسؤول پذیرش خانمی جوان و جذاب و طبعاً خوش رو و خنده رو بود! وقتی اسم مسافر را پرسید و او جواب داد: یارعلی! چند بار کلمه ی یارعلی را تکرار کرد. و وقتی مسافر پرسید: مگر اسمم چشه که تکرار می کنی؟! خانمه گفت: نه، همینجوری تکرار کردم. اصلاً اسم من هم نیکیه. همینکه گفت: اسمم نیکیه، آن مسافر جوان گفت: چه اسم قشنگی! تو نیکی می کن و در دجله انداز! و خانمه خنده کرد و مسافر را به اتاقش راهنمایی کرد! قبل از اینکه او را به اتاقش راهنمایی کند، به او گفت: اتاق یک تختی نداریم و باید پول دو تخت را بدهی. و وقتی جوان گفت: حالا نمی شه یک نفر دیگر هم بیاد.آخه من فقط یک شب اینجا هستم! و در نهایت خانمه گفت: باشه، برو اتاق دو تختی و پول یک تخت را بده. انشاء الله یک نفر دیگر هم پیدا می شه که بیاد پیشت و نصف کرایه را حساب کنه و وقتی جوان مسافر گفت: اگر کسی نیامد چی؟ باید پول دو تخت را بدم، خانمه گفت: باشه چون شما هستی! همون یک تخت را باهات حساب می کنیم! و . . . اصلاً ولش کن. انشاءالله ذهن من منحرفه و نویسنده و تهیه کننده و کارگردان افرادی پاک با ذهنی ساده بوده اند و اصلاً منظور خاصی از این دیالوگ ها مخصوصاً از اون شعر سعدی نداشته اند! ولی خوف این را دارم که این شروعی باشد برای گنجاندنِ جملات و کلماتِ آنچنانی! در دیالوگهای بازیگران تلویزیون. سینما را خبر ندارم ولی تا جایی که مطلعم در صدا و سیما از این حرفها خبری نبود. حالا چه خوابی برایمان دیده اند، الله اعلم
http://vafi.blogfa.com/cat-153.aspx
اما دیروز عصر در تلویزیون چیزی دیدم که نتوانستم درباره اش چیزی ننوسیم. چیزی که شاید شروعی باشد برای نوعی دیگر از هنجارشکنیِ صدا و سیما.حدود ساعت 5 عصر یکی از سریالهای پربیننده را تماشا می کردم. مرد جوانی وارد مهمانسرا شد و یک اتاق می خواست. مسؤول پذیرش خانمی جوان و جذاب و طبعاً خوش رو و خنده رو بود! وقتی اسم مسافر را پرسید و او جواب داد: یارعلی! چند بار کلمه ی یارعلی را تکرار کرد. و وقتی مسافر پرسید: مگر اسمم چشه که تکرار می کنی؟! خانمه گفت: نه، همینجوری تکرار کردم. اصلاً اسم من هم نیکیه. همینکه گفت: اسمم نیکیه، آن مسافر جوان گفت: چه اسم قشنگی! تو نیکی می کن و در دجله انداز! و خانمه خنده کرد و مسافر را به اتاقش راهنمایی کرد! قبل از اینکه او را به اتاقش راهنمایی کند، به او گفت: اتاق یک تختی نداریم و باید پول دو تخت را بدهی. و وقتی جوان گفت: حالا نمی شه یک نفر دیگر هم بیاد.آخه من فقط یک شب اینجا هستم! و در نهایت خانمه گفت: باشه، برو اتاق دو تختی و پول یک تخت را بده. انشاء الله یک نفر دیگر هم پیدا می شه که بیاد پیشت و نصف کرایه را حساب کنه و وقتی جوان مسافر گفت: اگر کسی نیامد چی؟ باید پول دو تخت را بدم، خانمه گفت: باشه چون شما هستی! همون یک تخت را باهات حساب می کنیم! و . . . اصلاً ولش کن. انشاءالله ذهن من منحرفه و نویسنده و تهیه کننده و کارگردان افرادی پاک با ذهنی ساده بوده اند و اصلاً منظور خاصی از این دیالوگ ها مخصوصاً از اون شعر سعدی نداشته اند! ولی خوف این را دارم که این شروعی باشد برای گنجاندنِ جملات و کلماتِ آنچنانی! در دیالوگهای بازیگران تلویزیون. سینما را خبر ندارم ولی تا جایی که مطلعم در صدا و سیما از این حرفها خبری نبود. حالا چه خوابی برایمان دیده اند، الله اعلم
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۶ ساعت 16 توسط احمدیاسر وافی
|