در دوازده سالگی سروده ام :

چو شد بیست و هفت رجب در جهان* بشد هم دگرگون زمین و زمان

بیامد محمد (ص) به غار حرا    *    بگفتا به او جبرئیل از خدا
بخوان بسم ربّت که خِلقت بکرد  *   بنی آدمی از عَلَق زن وَ مرد
بگفتا محمد (ص) : ندارم سواد *  دوباره مَلَک آن پیامش بداد
چو بار دگر آن ندا را شُنود  * توکّل بکرد و تلاوت نمود
بخوان بسم ربّت که خِلقت بکرد  *   بنی آدمی از علق زن وَ مرد
بخوان با همان کردگار کریم  *  که کرد او ز قلبت جدا ترس و بیم
سپس او به مخلوق خود با قلم  *  بیاموخت علمی که او داشت کم
محمد (ص) چو بگرفت آن سوره را   *  روانه بشد او به سوی سرا
به همسر بگفتا : نمودم خدا  *  رسول خود و خاتم انبیا
به فوری خدیجه بشد اولین  *  زنی از زنان پذیرای دین
نخستین ز مردان مؤمن علی (ع)  * همان اِبن عَمّ و وصیّ نبی
سپس هر سه با هم بکرده قیام  *  رسانده به گوش جهان این پیام
که نَبوَد خدایی مگر یک خدا   *  همان کو بُوَد بی نیاز از شما
نزائیده و زاده از کس نشد  *  که همتای او هیچ چیزی نَبُد
رسول خدا بس مشقّت کشید  *  بسی رنج و غم را به جانش خرید
ز سعی و تلاشش کنون در جهان  *  بُوَد دین او برترین در زمان
کنون گر که خواهی سعادت ، بیا  *  بشو پیروِ دینِ پاک خدا
بخوان اهل بیتش اجابت شوی  *  که جُز هشت و چارت نباشد رهی
به همراه وافی بگو این کلام  *  بر احمد وَ آلش درود و سلام