نامه ای به ابوفرید
جناب ابوفرید عزیز ، من نه شما را می شناسم و نه حتی اسم شریفتون رو می دونم . با پسر شما در اردوی عمره ی دانش آموزی آشنا شدم و آشنایی ما یک ساله که از طریق پیامک و وبلاگ ادامه داره . قبل از ماه مبارک فرید به منزل ما آمد و وقتی از احوالش جویا شدم ، گفت : برای ورودی حوزه امتحان دادم و امتیاز بالایی هم آوردم و در قم قبول شدم ولی پدرم مخالفت کرد و گفت : تو در شغل و لباس دیگر موفق تر خواهی بود حتی برای تبلیغ دین . و استدلال شما را اینگونه بیان کرد که : مردم وقتی ببینند یک آخوند داره از دین حرف می زنه ، میگن : خب ، شغلشه ، باید هم از دین حرف بزنه ! ولی وقتی همین حرف دینی رو از دهن یک پزشک بشنوند ، تحت تأثیر قرار می گیرند
من درباره ی فرمایش شما حرفهایی دارم ولی دوست دارم تا اینجای نامه ام مدتی در وبلاگ باشه تا نظر خوانندگان وبلاگم رو هم جویا بشوم که آیا استدلال ابوفرید درسته ی یا نه ؟ و در صورت درست نبودن چگونه میتوان ایشون رو به طلبه شدن فرزندشون که خیلی هم به حوزه اومدن علاقمنده ، راضی نمود ؟
منتظر نظرات مثل همیشه راهگشای شما هستم