گوشی ی همراهم در مکه گم شده بود . چند روز قبل که از کنار یک موبایل فروشی رد می شدم ، هوس خریدن یک گوشی کردم . رفتم داخل مغازه و گفتم : ارزون ترین گوشی تون چنده ؟ یک گوشی برام آورد و گفت : این سی و پنج تومنه . گوشی سامسونگ بود و خیلی هم سبک وزن . پرسیدم : به نظر خودتون به قیمتش می ارزه ؟ خیلی عادی گفت : گوشی ی خوبیه . من هم همون را انتخاب کردم و قیمتش را از کارت بانکیم برداشت کرد . وقتی داشت گوشی رو توی جعبش می گذاشت ، گفت : حالا که خریدین می گم . گوشی خیلی خوبیه . هم صدای واضحی داره و هم خوب شارژ نگه می داره . به قیمتش هم خیلی می ارزه . نخواستم قبل از اینکه بخرید ازش تعریف کنم . حالا که به طور قطعی خریدین ، میگم
خیلی تعجب کردم . این دیگه چه مغازه داریه که دوس نداره از جنسش تعریف کنه ؟!
از مغازه که بیرون اومدم ، یاد مطالبی افتادم که در کتاب متاجر لمعه خونده بودم . روایاتی که می گوید : تعریف از جنس برای فروش کراهت دارد . نمی دونم این فرشنده اون روایت را شنیده بود یا از روی فطرت پاک وسالم خودش چنین رفتاری را می کرد
هرکدام باشد ، خدا را شکر که هنوز چنین کاسب هایی وجود دارند . کاسب هایی که می خواهند حبیب الله باشند و در این آشفته بازاری که هر کسی با دروغ و کلک و حیله می خواد جنس بنجلش رو قالب کنه ، اینجور آدم ها هم پیدا میشن . شاید هم خداوند به برکت وجود چنین بندگانی عذابش رو بر بقیه نازل نمی کنه