سفر پنج ساله
حاجاقای مکارم در همایش روحانیون کاروان قسمتی از یک سفرنامه ی قدیمی را نقل کردند که بسیار جالب بود . سفرنامه نویس نوشته بود : روزی در مسجدالحرام پیرمردی را دیدم و با او مشغول گفتگو شدم . پیرمرد گفت : من پنج سال پیش از منزلم در هند راه افتاده ام و دیروز به مکه رسیده ام ! با تعجب پرسیدم : چرا اینقدر طول کشید ؟ گفت : من مردی فقیرم و کس و کاری هم ندارم . ولی از شوق زیارت بیت الله الحرام شب و روز نداشتم تا اینکه بالاخره عزم خود را بر این سفر جزم کردم و با آذوقه ی اندک و پول کمی که داشتم با پای پیاده به راه افتادم . در مسیر راه هر کجا پولم تمام میشد ، در همان شهر یا روستا چند ماه کار میکردم و همین که مقداری پول قابل توجه جمع میشد به راه می افتادم تا اینکه در شهر بعدی دوباره چند ماه توقف و کار کنم . خلاصه بعد از پنج سال به مکه رسیدم
قابل توجه زائرانی که در فرودگاه شهرشان سوار بر هواپیما میشوند و بعد از کمتر از سه ساعت به فرودگاه مدینه یا جده میرسند و در این سه ساعت از آنها با پلو مرغ و سالاد و کیک و آب میوه و میوه و چای و نوشابه پذیرایی میشود و تازه غر میزنند که چرا نوشابه اش زرده و نوشابه ی سیاه ندارند !