صبر عجیب
یکی از طلبه ها می گفت : خاله ای بداخلاق دارم و شوهر خاله ای بسیار صبور . ظاهرا شوهر خاله اش هم یکی از علماء یکی از شهرستان هاست . می گفت : یکبار که رفته بودم خونه ی خاله ام ، روی نیمکتی روی حیاط نشسته بودم و شوهر خاله ام هم روبروی من . خاله ام اونور حیاط پشت سر شوهر خاله ام مشغول شستن رخت توی تشت بود و در حال رخت شستن مرتب به شوهرش با داد و فریاد بد و بیراه می گفت ولی شوهر خاله ام در کمال آرامش به صحبت های من گوش می داد . وقتی رخت شستن خاله ام تمام شد ، تشت را که پر از آب چرک بود برداشت و آمد نزدیک شوهر خاله ام و از پشت سر تمام آب ها را روی سر او خالی کرد !
عکس العمل شوهر خاله را در ادامه مطلب بخوانید !
ادامه نوشته
عکس العمل شوهر خاله را در ادامه مطلب بخوانید !
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۱/۲۲ ساعت 20 توسط احمدیاسر وافی
|