دیروز یکی از دانشجویان در منزل ما بود. جوان متدیّن و دارای اطلاعات دینی است.
گفت: برای یکی از دوستانم روایتی خواندم مبنی بر اینکه هر کس موسیقی گوش کند، گرفتار فقر می شود. او گفت: درست نیست. چون پدر من از نوجوانی تا حالا یکسر داره موسیقی گوش می ده و وضع مالیش هم توپه! من هم موندم چی جوابش بدم.
گفتم: اولاً فقر فقط فقر مالی نیست. خیلی ها هستند که از نظر مالی پولدارند ولی از جهات دیگر، فقیر. تا حالا تعبیر فقر فرهنگی یا فقر فکری را نشنیده ای؟
فقر یعنی ناداری یا کم داری. مگر دارایی فقط سکه و طلاست؟ بسیاری از سرمایه های دیگر نیز وجود دارند که نداشتنِ آنها فقر محسوب می گردد.
و برایش مثال زدم که فرض کن یک تاجر آهن به پزشک مراجعه می کند و پزشک بعد از معاینه ی او می گوید: تو فقر آهن داری. طرف با خنده می گه: چه حرفا؟! من تاجر آهن هستم و در انبارهایم هزاران تُن آهن موجود است، اونوقت تو می گی من فقر آهن دارم؟!
این بیمار، فقر را فقط به نداشتنِ آهن در انبار می داند و از فقر ماده ی آهن در خونش غافل است.
ثانیاً: خیلی وقت ها هست که شخصی ثروتمند است ولی احساس فقر می کند. یعنی ثروت او را ارضا نمی کند و همواره احساسِ ناداری دارد. از بسیاری از ملیاردرها اگر بپرسی از زندگیت راضی هستی یا نه؟ می گن: نه بابا، این هم شد زندگی؟!
اما کم نیستند فقیرانی که به خاطر قناعتی که دارند، احساس رضایت می کنند.
به نظر من این ها ثروتمند واقعی هستند نه آنها.
چون انسان، ثروت را برای آرامش و راحتی می خواهد.
چه فایده دارد ثروتی که حرص و طمع انسان را زیاد کند؟
به همین خاطر اکثر ثروتمندان خواب راحتی ندارند؛ چون همواره به فکر این هستند که:
نکنه ورشکست بشم
نکنه چکم برگشت بخوره
نکنه شریکم بهم خیانت کنه
نکنه قیمت سکه و ارز فردا بره بالا
نکنه . . .
در حالی که یک انسان فقیر، هیچ کدام از این دغدغه ها را نداره و راحت می گیره می خوابه!
بیخود نیست که هشتصد سال پیش سعدی گفته:
آنانکه غنی ترند، محتاج ترند