امامت : استمرار نبوت
مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال از ابوحبیب بناجی نقل میکند که گفت : شبی در خواب دیدم که رسول خدا(ص) به بنّاج{یکی از روستاهای خراسان} آمده و در مسجدی که هر سال حاجیها فرود می آیند، فرود آمده است . من به سوی حضرت رفتم و بر او سلام کردم و در مقابل او ایستادم . دیدم در مقابل حضرت طبقی از برگ درخت خرمای مدینه بود مملو از خرمای صیحانی . حضرت مشتی از آن برداشت و به من داد؛ شمردم 18 خرما بود . بعد از خواب تعبیر کردم که 18 سال دیگر عمر خواهم کرد . بیست روز از این خواب گذشت و من مشغول زراعت در زمینم بودم که شخصی آمد و خبر داد که حضرت رضا(ع) از مدینه آمده اند و در مسجد حاجیها منزل کرده اند و مردم گروه گروه به ملاقات حضرت میروند . وقتی به مسجد رسیدم ، دیدم حضرت در همان جائی که حضرت رسول در خواب نشسته بودند، نشسته اند روی حصیری که حضرت را در خواب روی آن دیده بودم . جلوی حضرت نیز طبقی از برگ خرما پر ازخرماهای صیحانی قرار داشت .سلام کردم و جوابم را دادند و مرا نزد خود خواندند و کفی از آن خرماها به من دادند .شمردم؛ همان مقدار بود که رسول خدا داده بود . گفتم : زیاد کن یاابن رسول الله فرمود : اگر جدم از این زیادتر میداد، ما هم میدادیم
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۴ ساعت 19 توسط احمدیاسر وافی
|