نیامدی
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد ، نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد ، نیامدی
خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی
برای ما که خسته ای و دلشکسته ایم ، نه
ولی برای عدّه ای چه خوب شد ، نیامدی!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد ، نیامدی
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۶ ساعت 9 توسط احمدیاسر وافی
|