پدرم نقل می کرد که یکی از دوستانش به خواستگاری دختری رفته بود . این قضیه شاید مربوط به 20 سال قبل باشد . دختر خانم دیپلم گرفته بوده و در جواب دوست پدرم گفته بوده : من حرفی ندارم با شما ازدواج کنم ولی یک شرط دارم و آن این است که : من دوستی دارم که هم ابتدایی با هم بودیم هم راهنمایی و هم دبیرستان و خیلی با هم صمیمی و به هم وابسته هستیم و طاقت دوری هم رو نداریم . به همین خاطر با هم عهد بستیم که هر دو زن یک نفر بشیم تا بعد از ازدواج هم با هم و در کنار هم باشیم . اگه منو میخوای باید او رو هم بگیری !

نشون به اون نشون که دوست بابام هردوشون رو گرفت و همین !