شاعری فرموده :

غير از هوسِ ديدنِ رخسار چو ماهت       اندر دلِ پُر حسرت ياران، هوسی نيست

آیا ما واقعا این گونه هستیم ؟ آیا آرزویی جز دیدار رخسار آن یار غائب از نظر در دل نداریم ؟ یا اینکه هر آرزویی داریم جز این ! آیا اگر بین دو راهی ای واقع شویم که یک راهش رسیدن به صد ملیون تومان باشد و راه دیگرش نائل شدن به یک لحظه زیارت جمال نورانی حضرت، کدام را انتخاب می کنیم ؟! آیا وقتی در دعای ندبه می گوییم : ( عزیز علیّ أن أری الخلق و لا تُری ) ، واقعا ندیدن روی حضرت برای ما سخت و دشوار است ؟! آیا تا به حال از فراق حضرت اشک ریخته ایم ؟! آیا جمعه هایمان با بقیه ایام هفته تفاوت دارد ؟ منظورم از لحاظ تعطیلی و تفریح و رفتن به پارک و سینما نیست ! منظورم آن است که آیا صبح جمعه در اشتیاق ظهورش و عصر جمعه از اندوه نیامدنش می سوزیم یا نه ؟ وقتی می گوییم : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد، وقت است که بازآیی آیا واقعا بی او ، احساس تنهایی می کنیم و جانمان به لب رسیده یا اینکه همه این ها لقلقه زبانی بیش نیست ؟! وقتی می گوییم : بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود بی سر و جان به سر شود، بی تو به سر نمی شود آیا واقعا همین گونه است ؟! تا کی قرار است دروغ بگوییم ؟ و تا کی تصمیم داریم این حقائق را در وجودمان حقیقت نبخشیم ؟ آیا تا به حال دلمان برای حضرت تنگ شده است یا برای غربت حضرت سوخته است ؟!