امروز یکی از دوستان زنگ زد و گفت: زن دوم گرفته ام! گفتم اولی را طلاق داده ای؟ گفت: نه. گفتم: دومی کجا زندگی می کند؟ گفت: پیش اولی! گفتم: چطور اولی حاضر شده دومی را در کنار خود بپذیرد؟! گفت: بهم گفت: حالا که زن گرفتی! اگر او را در منزل جداگانه ببری، یک روز در میان می بینیمت. بیارش اینجا که مثل قبل همیشه پیش من و بچه ها باشی.
در دلم به عقل آن زن آفرین گفتم
عاقل کسی است که بتواند بحرانها را مدیریت کند
حالا اگر یک زن ناقص العقل بود، با شنیدن خبر ازدواج شوهرش، قهر می کرد و مثلاً می رفت خونه ی مامانش. خب که چی؟! مرد هم از خدا خواسته، با زن جدیدش زندگی می کرد!
اما این زن با خودش گفته: حالا که کار از کار گذشته و نمی توان کاری کرد. بذارم برم هم فوقش بتونم طلاق بگیرم، بعدش که چی؟ آیا با طلاق خوشبخت می شوم؟ تکلیف فرزندانم چه می شود؟ و . . . حداقل سعی کنم شوهرم را برای خودم و بچه هام نگه دارم.

کمتر زنی به این عاقلی دیده ام.