سرمایه ی عشق
گفت: فقيرم
گفتند: نيستي
گفت: فقيرم! باور كنيد
گفتند: نه! نيستي
گفت: شما از حال و روز من خبر نداريد
و حال و روزش را تعريف كرد. گفت كه چقدر دستهايش خالي است و چه سختيهايي شب و روز ميكشد؛ ولي امام هنوز فقط نگاهش ميكردند
گفت: به خدا قسم كه چيزي ندارم
گفتند: صد دينار اگر به تو بدهم، حاضري بروي و همه جا بگويي كه از ما متنفري؟ از ما فرزندان محمد صلياللهعليهوآله
گفت: نه! به خدا قسم نه
هزار دينار؟
نه! به خدا قسم نه
دهها هزار؟
نه! باز دوستتان خواهم داشت
گفتند: چطوري ميگويي فقيري، وقتي چيزي داري كه به اين قيمت گزاف هم نميفروشي؟چطور ميگويي فقيري، وقتي كالاي عشق به ما، در دارايي تو هست؟
گفتند: نيستي
گفت: فقيرم! باور كنيد
گفتند: نه! نيستي
گفت: شما از حال و روز من خبر نداريد
و حال و روزش را تعريف كرد. گفت كه چقدر دستهايش خالي است و چه سختيهايي شب و روز ميكشد؛ ولي امام هنوز فقط نگاهش ميكردند
گفت: به خدا قسم كه چيزي ندارم
گفتند: صد دينار اگر به تو بدهم، حاضري بروي و همه جا بگويي كه از ما متنفري؟ از ما فرزندان محمد صلياللهعليهوآله
گفت: نه! به خدا قسم نه
هزار دينار؟
نه! به خدا قسم نه
دهها هزار؟
نه! باز دوستتان خواهم داشت
گفتند: چطوري ميگويي فقيري، وقتي چيزي داري كه به اين قيمت گزاف هم نميفروشي؟چطور ميگويي فقيري، وقتي كالاي عشق به ما، در دارايي تو هست؟
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۰/۱۶ ساعت 7 توسط احمدیاسر وافی
|