خبر غیبی
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش(ج 3 ص169) از هرثمة بن سلیم نقل کرده که: در جنگ صفین همراه با امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) جنگیدیم. در مسیر بازگشت عبورمان به سرزمین کربلا افتاد و در آنجا با حضرت نماز خواندیم. وقتی حضرت سلام نماز را گفتند، مُشتی از خاک کربلا را برداشته و بوییدند و فرمودند: ( واهاً لک یا تُربة، لیُحشرُنّ منک قوم یدخلون الجنّة بغیر حساب ): آه ای زمین کربلا، مردانی از تو محشور می شوند که بدون حساب و کتاب وارد بهشت می گردند. پس از بازگشت به خانه، این خبر غیبیِ عجیب را به همسرم جرداء که از شیعیان امیرالمؤمنین بود، نقل کردم و گفتم: مگر علی از غیب خبر دارد؟!؟ همسرم گفت: مرا رها کن ای مرد! امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) جز سخن حق نمی گوید. روزگار سپری شد تا ابن زیاد لشکری به سوی کربلا روانه کرد که من هم در میان آنها بودم. تا به کربلا رسیدیم، سخن امیرالمؤمنین به خاطرم آمد. از آمدن پشیمان شدم و سوار بر اسب به نزد اباعبدالله رفتم و آنچه بیست سال قبل از امیرالمؤمنین دیده و شنیده بودم برای حضرت نقل کردم. حضرت فرمود: به یاری ما آمده ای یا به جنگ با ما؟ گفتم: هیچکدام، چون خانواده ام در کوفه هستند و اگر تو را یاری کنم، از ابن زیاد بر آنها می ترسم. حضرت فرمود: پس هر چه سریعتر از اینجا دور شو که به خدا قسم هر کس در اینجا حاضر باشد و ما را یاری ندهد، وارد دوزخ خواهد شد. من نیز فورا آن منطقه را با سرعت هر چه تمام تر ترک کردم!
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ ساعت 8 توسط احمدیاسر وافی
|