من از کودکی از این شهرداری بدم میومد . علتش هم این بود که وقتی کلاس اول راهنمایی بودم ، پدرم برای اینکه تابستون بیکار نباشم و شاید هم به خاطر اینکه توی خونه شیطونی نکنم ، رفت مغازه ی عَموم که کتابفروشی داشت و بیست،سی جلد کتاب داستانهای امامان و پیامبران گرفت و به من داد و گفت : برو اطراف حرم و کتابها را تکیه بده به سینه دیوار و اونها رو بفروش . کتابها دانه ای ده تومان بود و سهم من از هر کتابی که میفروختم ، دو تومان . من هم صبح میرفتم یه جای خلوت پیدا میکردم و کتاب ها را راست به دیوار تکیه میدادم و شروع میکردم به گفتن : ( داستانهای پیامبران ، زندگی امامان : ده تومن )

یه روز صبح ناگهان دیدم ، دستفروشها دارن فرار میکنند و میگن شهرداری اومد ! گفتم : حتما دزدها حمله کرده اند . ترسیدم . ناگهان یکی اومد جلوی من و کتابها را برداشت و همشون رو ریخت توی جوب ! معلوم شد دزد نیست . اگه دزد بود ، کتابها را با خودش می بُرد نه اینکه بریزه توی جوب . تازه معنای شهرداری رو فهمیدم ! توی همون عالم کودکی بهش گفتم : بابا ، اینها داستانهای پیامبران و امامانه ، چرا توی جوب میریزی ؟!

نگو اینها مثلا مأمور سدّ معبر هستند ! در حالیکه کتابهای من و جورابهای بغل دستیم به هیچ وجه جلوی راه عبور و مرور را نگرفته بود . گریه کنان به طرف خانه برگشتم . در راه فکر میکردم حالا من واسه تفریح و وقت گذرانی دارم کتاب میفروشم اما اون جوراب فروش شاید تمام سرمایه اش همون جورابها بود . شاید با پول همون جورابها یک خانواده رو اداره میکرد . اون مأموری که جورابهای او رو ریخت توی وانت و بُرد تا بین همکاراش تقسیم کنه ! روز قیامت چه جوابی داره ؟ یا اون میوه فروشی که شهرداری گاریشو میگیره و اگه تا سه روز رفت شهرداری و 100 هزار تومن جریمه داد ، بهش پس میدن و اگه نرفت ، گاری به نفع دولت مصادره میشه !

خلاصه از همون 11 سالگی واژه ی شهرداری در ذهن من مساوی شده بود با ظلم و ستم . بعدها هم فهمیدم که سدّ معبر بهانه ای بیش نیست . چون فروشگاههایی رو میدیدم که میزشون تا نصف پیاده رو را گرفته ولی چون پول به شهرداری داده اند ، کارشون سدّ معبر محسوب نمیشه . اما یه آدامس فروش که آدامسهاشو روی دستش گرفته و میفروشه ، سدّ معبر است و باید سرمایه اش ! مصادره بشه ! یا اگه وانت نبود یا پُر شده بود ، مثل من توی جوب خیابون ریخته بشه

سال 72 در انتخابات ریاست جمهوری شخصی به نام توکلی نامزد شد و شروع کرد به افشاگری علیه مفاسد اقتصادی و مخصوصا ظلمهای شهرداریها . در آن موقع شهردار تهران شخصی بود که بعدها محاکمه شد . من تا دیدم توکلی پا توی کفش شهرداریها کرده ، با ذوق و شوق فراوان به او رأی دادم با اینکه رقیب او از یاران دیرین امام بود . اولین باری هم که شنیدم احمدی نژاد دوسال شهردار تهران بوده ، ازش بدم اومد و هر چی رفقا میگفتند : شهردار خوبی بوده ، ربا نمیگرفته ، آسانسور مردها رو از زنها جدا کرده بوده ، مردمی بوده و . . . توی کلّه ی من فرو نمیرفت . به همین جهت و چند جهت دیگه بود که در دور اول با اینکه از رقیبش متنفّر بودم ، بهش رأی ندادم ! چه کنیم دیگه هنوز اخلاق بچه گی در وجودم باقی مونده . شما به بزرگیتون ببخشید !