امروز یکی از دانشجوها رو دیدم که خیلی گرفته و افسرده بود . بهش گفتم : بیا بریم اطراف حرم یه گشتی بزنیم . گفت : حال ندارم . از خوابگاهش تا حرم هم خیلی دور بود . با خط واحد حدود نیم ساعت طول می کشید . خلاصه اصرار کردم و راضی به استخاره شد و استخاره هم خوب اومد . جاتون خالی نزدیک حرم یه بستنی فروشی هست که زمستونها فرنی داغ می پزه . رفتیم نشستیم و دوتا فرنی سفارش دادیم و در حال نوش جان کردن صحبت می کردیم . او از گرفتاری های دنیا و اینکه دخترها دنبالش راه می افتند و سعی در انحرافش دارند می گفت و من هم سعی می کردم آرومش کنم . در بین صحبت هام گفتم : مُرده شور دنیا رو ببرن . یک دفعه شخصی که میز بغلی مون نشسته بود ، گفت : اگه این دنیا ارزش داشت ، امیر المؤمنین اونو سه طلاقه نمی کرد . بعدش گفت : اصلا زن چه ارزشی داره ؟! مگه اینکه صداقت و نجابت و عفت داشته باشه و گرنه ارزش نگاه کردن رو هم نداره . حرفاش خیلی به دلم نشست . به طوریکه وقتی بیرون اومدم ، دنیا در نظرم بی ارزش شده بود . بااینکه چند کلمه بیشتر نگفت و یک فرد معمولی بود و همون حرفایی رو هم گفت که خودمون بارها بالای منبر گفته بودیم ولی خیلی تأثیر کرد . . این از خودم . وقتی بیرون اومدیم ، دیدم حال اون رفیق دانشجومون هم عوض شده . گفت : حاجی ، حالا فهمیدم چرا استخاره خوب اومد . واسه این بود که این بنده خدا سر راهم قرار بگیره . حاجی با چند جمله ای که گفت ، کاملا آروم شدم . الآن دیگه هیچ غصه ای ندارم و همه دخترها از چشمم افتادند . حاجی ، کاش شماره ای ازش می گرفتیم
فرنی مون 1400 تومن شد . نفری 700 تومن ! اگه شما هم قم بیایید ، می برمتون !