علامه طبا طبایی:یکی از دوستان چنین نقل میکرد که در سفری که از ایران به سوی کربلا میرفتم در نزدیکی صندلی من جوانی ریش تراشیده و فرنگی مآب نشسته بود،از این رو بین ما حرفی رد و بدل نشد.ناگهان صدای این جوان به گریه و زاری بلند شد.بسیار تعجب کردم و پرسیدم چرا گریه می کنی؟