شوهرخاله ام تعريف ميكرد : يكي از فاميلهاي ما كه مدتي به خارج رفته بود و آنجا ازدواج كرده بود ،‌ يكبار به همراه همسر و سگش به يزد آمده بودند و وقتي از او درباره ي علت بچه دار نشدنش سؤال كرديم، گفت :‌ ما ( يعني من و همسرم‌) با هم فكر و مشورت كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه چرا يك بدبخت مثل خودمان به بدبختهاي دنيا اضافه كنيم ؟!؟ و همين سگ را به فرزندي قبول كرديم . و جالب آنكه اسم آن سگ هم در شناسنامه زن و شوهر درج شده بود !