مصائب آخر الزمان

انسان بعضی وقت ها از بعضی اشخاص حرف هایی می شوند که علاوه بر دو تا شاخ ، نزدیک است سُم و حتی دُم در بیاره !

این روزها یه حرفی از یک عمامه به سر در سایت ها منتشر شده که البته اصلش ظاهرا مال مدت ها قبل است

حرف او را بی ارزش تر از اون می بینم که وبلاگم رو به آن آلوده کنم . آدرس سایت شیعه آنلاین رو می دم تا خودتون برید حرفشو بخونید . تعجب از سایت شیعه آنلاینه که به ایشون عنوان حجة الاسلام و المسلمین داده !


http://www.shia-online.ir/article.asp?id=22521

حديثي ناب

شعري زيبا و با محتوا درباره حضرت زهرا ( سلام الله عليها )

دنیاست چو قطره ایّ و ، دریا زهرا
کی فرصت جلوه دارد اینجا ، زهرا

قدرش بود امروز نهان چون دیروز
هنگامه کند و لیک فردا ، زهرا

خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود
عالم چو الفبا شد و معنا ، زهرا

احمد که خدا گفت به مدحش : لولاک
کی می شدی آفریده ، لولا ، زهرا

طاها و علی دو بیکران دریایند
وآن برزخ ما بین دو دریا زهرا

او سرّ خدا و لیلة القدر نبی است
خیر دو سرا ، درخت طوبی ، زهرا

بر تخت جلال ، از همه والاتر
بر مسند افتخار ، یکتا ، زهرا

در آل کسا محور شخصیّتهاست
مابین اَب و بَعل و بنیها ، زهرا

سر سلسله ی نسل پیمبر کوثر
سرچشمه ی نور چشم طاها ، زهرا

تنها نه همین مادر سبطین است او
فرمود نبی : اُمّ ابیها ، زهرا

آن پایه که دیروز پیمبر بنهاد
امروز نگهداشته بر پا ، زهرا

از احمد و مرتضی چه باقی مانَد
از مجمعشان شود چو منها ، زهرا

حرمت بنگر که در صفوف محشر
یک زن نبود سواره الا زهرا

هنگام شفاعت چو رسد روز جزا
کافی است برای شیعه ، تنها ، زهرا

حیف است ( حسانا ) که در آتش سوزد
آن شیعه که ورد اوست : زهرا ، زهرا

محاکمه ابن کثیر

مقاله يكي از عزيزان
ادامه نوشته

نذر سیّد

مرحوم سیّد بن طاووس که نام دقیقش رضی الدین علی بن موسی و از علمای بزرگ شیعه در قرن هفتم و صاحب کُتُب متعدّد است ، بی نیاز از توصیف می باشد
درباره ی ایشان قضیه ی عجیبی نقل شده که حیرت انگیز است :
می گویند : سیّد بارها گفته بود : لقمه ی حرام از گلوی من پایین نمی رود و اینگونه استدلال می فرمود که : من با خدای خود قرار گذاشته ام که به هیچ وجه از روی اطلاع و اختیار ، غذای حرام نمی خورم . در عوض تو هم عنایتی کن که حتی در حال غفلت یا جهل نیز مبتلا به غذای حرام نشوم و مطمئنم که خواسته ام مستجاب شده است . چون خدا فرموده : ( اوفوا بعهدی اوفِ بعهدکم ) و من بر پیمانم پا برجا هستم و امکان ندارد خدا عنایتش را از من دریغ فرماید
می گویند : یکی از راهزن ها که به سیّد علاقه داشت و گاهی برای دیدن او به بغداد می آمد ، یک بار این سخن را از سیّد شنید و از آنجایی که گوشت و پوستش با حرام روییده بود ، تصور کرد که سیّد به او گوشه و کنایه می زند . لذا تصمیم گرفت به هر نحوی که شده ، ایشان را از این ادّعا برگردانَد . به همین جهت روز جمعه ای سیّد را برای صرف غذا به باغی که در خارج شهر داشت ، دعوت نمود . سیّد هم دعوت او را که شخصی ظاهر الصلاح بود ، پذیرفت . از آن طرف راهزن به نوچه های خود گفت : بروید و از گله هایی که در بیابان می چرند ، برّه ای بدزدید ولی قبل از آوردنش کاملا مطمئن شوید که صاحبش راضی نیست . چند نفر حرکت کردند و بره ای را از گله ای گرفتند و به چوپان گفتند : صاحب این بره کیست ؟ چوپان گفت : این برّه مال پیرزن فقیری است که در فلان روستا زندگی می کند . آنها به سراغ پیرزن رفتند و گفتند : این بره را به ما می فروشی ؟ پیرزن گفت : هرگز . با شنیدن این سخن خوشحال شدند و برای محکم کاری گفتند : ما چند برابر قیمتش را به تو می دهیم ولی باز هم پیرزن قبول نکرد و گفت : اصلا این بره فروشی نیست . وقتی مطمئن شدند که پیرزن کاملا ناراضی است ، بره را برداشته و بدون اعتنا به گریه و زاری های پیرزن به طرف باغ حرکت کردند . راهزن دستور داد تا گوشت آن را بریان کنند و سیّد به باغ آمد و سفره را پهن کردند و گوشت بره را در سفره گاشتند . همه و از جمله سید بن طاووس مشغول شدند و وقتی از خوردن فارغ گشتند ، راهزن رو کرد به سیّد و گفت : مگر شما نمی گفتید که لقمه ی حرام از گلوی من پایین نمی رود ؟ سید فرمود : آری ، هنوز هم می گویم . راهزن گفت : ولی این بره ای که میل کردید ، دزدی و حرام بود ! سیّد با آرامش کامل و اطمینان خاطر فرمود : امکان ندارد ، من یقین دارم که به غذای حرام مبتلا نمی شوم . این قراردادی است بین من و خدای من و چون من به عهدم وفادارم ، امکان ندارد خداوند زمینه حرام خواری را برایم فراهم کند . راهزن که از محکم گویی سیّد تعجب کرده بود ، گفت : این ها مأموران منند که همین امروز این بره را از پیرزنی که حتی راضی به فروش به چند برابر قیمت نبوده  ،دزدیده اند ؛ آن وقت شما می گویی : حرام نیست ؟! سید فرمود : من کار ندارم این ها بره را از کجا آورده اند . من خدای خود را می شناسم و به وعده هایش یقین دارم . اصلا بیایید برویم سراغ پیرزن ببینیم راست می گویید یا نه ؟
خلاصه همه سوار اسب شدند و به روستا رفتند و پیرزن را یافتند در حالیکه هنوز به خاطر از دست دادن بره اش غمگین بود . سید به او فرمود : ای پیرزن ، آیا تو با رضایت بره ات را به این ها دادی ؟ پیرزن گفت : هرگز ، و این ها را هم حلال نخواهم کرد . سید فرمود : آخر چرا حتی حاضر نشدی به چند برابر قیمت بفروشی ؟
پیرزن گفت : چون وقتی مادر این بره به او باردار بود ، من نذر کرده بودم که اگر بره سالم به دنیا آمد ، آن را به عنوان هدیه برای سید بن طاووس در بغداد ببرم !

جایگزین نماز

درست است که بر زنی که در عادت ماهانه به سر می بَرَد ، خواندن نماز واجب نیست و نباید هم بخواند ولی نظر به اهمیت یاد خدا و نیاز روح با ارتباط مُستمرّ با حقتعالی ، در روایات متعددی سفارش و تأکید شده که بانوان در این ایام ، هنگام وقت نماز وضو بگیرند و رو یه قبله بنشینند و به مقداری که خواندن نماز وقت می گیرد ، به ذکر و دعا و صلوات مشغول باشند
درست نیست که بانوان متدیّن و نمازخوان ، ماهی هفت هشت روز یعنی حدود یک سوم عمرشان را بدون ذکر و یاد خدا سپری کنند
مخصوصا هنگام صبح که شیطان می گوید : بگیر بخواب ، تو که نماز برایت واجب نیست . سزوار است به خاطر مالیدن دماغ شیطان به خاک هم که باشد ، از جای خود برخیزد و وضو بگیرد و به اندازه پنج دقیقه رو به قبله بنشیند و به تسبیحات اربعه و ذکر صلوات مشغول باشد
مرحوم کلینی در کتاب کافی از امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمودند :  ( يَنْبَغِي لِلْحَائِضِ أَنْ تَتَوَضَّأَ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ ثُمَّ تَسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةَ وَ تَذْكُرَ اللَّهَ‏ مِقْدَارَ مَا كَانَتْ تُصَلِّي ) یعنی سزاوار است برای حائض که در وقت هر نماز وضو بگیرد و رو به قبله بنشیند و به وقدار وقت نماز به ذکر خدا مشغول باشد
این عمل مستحب به قدری مورد تأکید است که در روایت فقه الرضا (ع) با تعبیر وجوب آمده است : (َ يَجِبُ عَلَيْهَا عِنْدَ حُضُورِ كُلِّ صَلَاةٍ أَنْ تَتَوَضَّأَ وُضُوءَ الصَّلَاةِ وَ تَجْلِسَ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ وَ تَذْكُرَ اللَّهَ‏ بِمِقْدَارِ صَلَاتِهَا كُلَّ يَوْم‏ ) که البته وجوب در این روایت به معنای لزوم و شدّت استحباب می باشد

سبّ صحابه

یکی از تهمت های وهابی ها به ما شیعیان این است که می گویند : شما سَبّ صحابه می کنید
سبّ یعنی دشنام و صحابه یعنی اصحاب پیامبر گرامی اسلام (ص)
آیا ما به صحابه ی حضرت ، دشنام می دهیم ؟ آیا در طول این هزار و چهارصد سال یکبار شده که یک شیعه بگوید : لعنت بر اصحاب پیامبر ؟! هرگز . شیعه  سلمان و ابوذر و مقداد و عمار از عمق دل دوست دارد . اینها هم اصحاب رسول خدا هستند . آیا شیعه اینها را لعن می کند ؟!
ولی اگر منظورتان اشخاص خاصی هستند که به خاطر جُرم هایی که مرتکب شده اند ، مورد غضب خدا و بُغض رسول او قرار گرفته اند ، بحث دیگری است
پس نگویید : اصحاب پیامبر ، بگویید چند نفری که دور پیغمبر بودند و اظهار ایمان می کردند
اگر هم بگویید : شیعه خُلفا را لعن می کند ، می گوییم : هیچ شیعه ای نگفته : خدایا خلفای رسول خدا را لعنت کن . حضرت علی (ع) هم خلیفه رسول خداست . آیا شیعه به ایشان هم جسارت می کند
ولی اگر منظورتان اشخاص خاصی است که با نقشه قبلی و به زور سر نیزه و إرهاب و تهدید سر کار آمدند و بدون اینکه مُجوّزی از حضرت رسول داشته باشند ، بر کرسیّ خلافت تکیه زدند ، بحث دیگری است
پیامبر (ص) در زمان حیاتش اشخاصی را به عنوان معیار تشخیص حق از باطل قرار دادند
فرمودند : ( علیّ مع الحق و الحق مع علیّ ) تا معلوم شود که هر کس با علی نباشد بر باطل است
فرمودند : ( إنّ الله یغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها ) تا معلوم شود که هر کس مورد غضب فاطمه باشد ، مغضوب خداست و مغضوب خدا نمی تواند خلیفه ی رسول او باشد
فرمودند ( یا عمار ، تقتلک الفئة الباغیة ) تا معلوم شود که قاتلین عمار ، باغی و ظالم و متجاوزند و لیاقت خلافت رسول خدا را ندارند
آیا شخصی که از اصحاب رسول خدا به شمار می آید ولی وقتی حضرت به او دستوری می دهند ، می گوید : رسول خدا هزیان می گوید ، مسلمان است ؟ آیا این آیه را نشنیده که ( و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی ) یعنی پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و تمام سخنانش از وحی سرچشمه می گیرد
آیا شخصی که حضرت زهرا (س) در حالیکه از او ناراضی است ، از دنیا می رود و وصیت می کند شبانه دفنش کنند تا او بر پیکرش نماز نخواند ، مغضوب خدا نیست
و آیا زنی که بر امیرالمؤمنین در زمانی که خلیفه چهارم شما بود ، می شورد و به بهانه خونخواهی خون شخصی که خود شریک در خونش بوده ، جنگی را به راه می اندازد که 16 هزار مسلمان در رکابش کشته شوند ، فقط به خاطر اینکه همسر رسول خدا بوده ، بهشتی است ؟ آیا زنی که دهها هزار نفر از فرزندانش را به خاطر هوا و هوسش به کشتن دهد ، لیاقت عنوان مادری را دارد ؟
آری ، شیعه از تمام اصحاب پیامبر بیزار و از همه ی همسران حضرت ناراضی نیست . شیعه می گوید : لعنت بر کسانی باد که بعد از رسول خدا ، وصیّ او را خانه نشین کردند و پاره ی تن او را آزردند و جنگ و فتنه به پا کردند . و گرنه شیعه افتخار می کند که مادری مانند خدیجه (س) دارد و به امثال سلمان و ابوذر و مقداد و عمار عشق می ورزد
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِيناً ( احزاب: 57 )

آیا شیعه مشرک است ؟!؟

در مدینه به بقیع که می روی ، این جمله را از مأمورهای نهی از منکر زیاد می شنوی که ( کمک خواستن از غیر خدا شرک است ) و اگر از آن ها دلیل بخواهی ، فورا می گویند : ( ایاک نستعین ) یعنی خدایا فقط از تو کمک می خواهیم . من نمی دانم اگر یکی از اینها برود جدّه و در دریای سرخ بیفتد و شنا بلد نباشد ، آیا فقط می گوید : خدایا کمکم کن و نجاتم بده یا اگر چشمش به کسانی که در ساحلند بیفتد ، با داد و فریاد از آنها کمک می خواهد ؟! آیا اگر پیر شوند و در کوچه به زمین بخورند و عصا از دستشان رها شود ، به کسی نمی گویند : کمکم کن و دستم را بگیر و بلندم نما ؟ آیا این ها وقتی خودشان مریض می شوند از پزشک و وقتی ماشینشان خراب می شود از میکانیک کمک نمی خواهند ؟! آیا اینگونه کمک خواستن ها شرک است ؟
پس ( ایاک نستعین ) یعنی چه ؟ یعنی خدایا ، همه ی قدرت ها از آنِ توست و مخلوقات وسیله ای بیش نیستند . هر بی سوادی می داند که دکتر شفا نمی دهد . بلکه با قدرت تشخیصی که خدا به او داده ، بیماری را تشخیص می دهد و دارویی را تجویز می کند که خاصیت شفابخشی را هم خدا در آن دارو قرار داده است . دکتر یک وسیله و واسطه است برای تحقق شفای الهی در بدن بیمار
آری ، اگر کسی ائمه را مستقل از خدا بداند و برای آنها دم و دستگاهی جدا از تشکیلات الهی قائل باشد و مثلا برود مشهد و بگوید : یا امام رضا ، خدا که مرا شفا نداد ! آمدم تا شما مرا شفا بدهید ! این حرف شرک آلود و این عقیده ، شرک آمیز است . ما هیچ وقت به ائمه نمی گوییم : گناهان ما را بیامرزید تا وهابی ها فورا بگویند : ( و من یغفر الذنوب الا الله ؟ ) یعنی فقط خدا گناهان را می آمرزد . بلکه ما به ائمه می گوییم : یا وجیها عند الله یعنی ای آبرومند در درگاه الهی ، ای کسی که هر چه داری از خدا داری ، اشفع لنا عندالله یعنی ما را نزد خدا شفاعت کن و از او بخواه که از گناهان ما بگذرد . آیا این هم شرک است ؟ آیا وهابی ها به یکدیگر التماس دعا نمی گویند ؟ آیا هنگام خداحافظی نمی گویند : ( نسألکم الدعاء ) یعنی از تو می خواهم برایم دعا کنی . آیا این شرک است ؟ ما نیز از محبوبترین و مُقرّبترین مخلوقات الهی می خواهیم تا برایمان دعا کنند و از خداوند بخواهند که ما را بیامرزد . فرزندان یعقوب هم به پدرشان گفتند : ( یا أبانا إستغفر لنا إنّا کُنّا خاطئین : سوره یوسف آیه 97 ) یعنی ای پدر ، از خدا برای ما طلب آمرزش کن که ما خطاکار بوده ایم . یعقوب به آن ها چه گفت ؟ آیا گفت : این چه حرفی است که می زنید ؟ من چه کاره ام ؟ چرا نزد من آمده اید ؟ مگر خدا واسطه می خواهد ؟ خودتان از خدا طلب آمرزش کنید . این کارها شرک است و . . .  . خیر ، به جای همه ی این حرفها که حرف دل وهابی هاست ، فرمود : ( سوف أستغفر لکم ربّی  ) یعنی : به زودی برای شما از پروردگارم طلب آمرزش می کنم و نیز قرآن خطاب به پیامبر ( ص ) می فرماید : ( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّابا رَحیما : سوره نساء آیه 64 ) یعنی اگر منافقینی که به خودشان ظلم کرده اند ، به نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و رسول خدا هم برای آنها از خدا طلب آمرزش می کرد ، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند . این آیه به صراحت می فرماید : استغفار مستقیم کافی نیست و باید استغفار رسول هم همراهش شود تا خداوند توبه را بپذیرد . هم ( استغفروا الله ) هم ( استغفر لهم الرسول ) . جالب است بدانید تا سال 1377 همین آیه بر بالای ضریح پیامبر گرامی اسلام ، نقش بسته بود ولی چون با مذاق و عقیده ی وهابی ها سازگار نبود ، آن را پاک کردند و به جایش آیه ی دیگری را نوشتند !
وقتی این ها را به وهابی ها بگویی ، یا بحث را عوض می کنند و می گویند : چرا شما شیعیان خُلَفا را لعن می کنید ؟! یا نهایتا می گویند : کمک خواستن از زنده اشکال ندارد ولی ائمه ی شما مُرده اند و کمک خواستن از مُرده شرک است ! در حالیکه اولا : اگر کمک خواستن شرک باشد ، فرقی بین کمک خواستن از زنده و مُرده نیست . آیا خداوند به شریک زنده راضی و از شریک مُرده بیزار است ؟! ثانیا : ما رسول خدا و ائمه را اصلا مُرده نمی دانیم . جایی که قرآن شهدا را زنده می داند و از اینکه به آنها مُرده بگوییم ، ما را نهی می کند ، آیا رسول خدا مُرده است ؟ اگر مُرده است و درک و فهمی ندارد ، چرا همه ی مسلمانان حتی وهابی ها در نماز خود او را مخاطب قرار داده و بر او سلام می کنند و می گویند : ( السلام علیک ایّها النبیّ ) : سلام بر تو ای پیامبر خدا . سلام خدا بر تو ، ای پیامبری که اداره ی مرقد و مسجد تو به دست کسانی افتاده که ( ایاک نستعین ) را بلدند ولی از ( سوف استغفر لکم ربی ) و ( و استغفر  لهم الرسول ) غافلند یا خود را به غفلت می زنند و مصداق ( یؤمنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض ) هستند

شیعه همواره مظلوم است

شخصی به نام سلطان بن زاحم  که  ظاهرا رئیس کانون وکلای دادگستری عربستان است و در سایت  شیعه نیوز او را با عنوان عالم سعودی عنوان نموده است ، در اظهار نظری که لایق خودش است ، گفته : معتقدم اگر شیعیان مورد آزمایش خون قرار بگیرند ، فقط تعدا بسیار کمی از آن ها فرزندان پدران خود هستند !

بعد از واکنش های زیاد به این سخن او حتی از طرف سُنی ها ، لحن خود را نرم تر کرده و در اظهار نظر دوم گفته است : قبول دارم که بعضی از شیعیان محترم و پایبند به اصول هستند ولی اکثر آنها اهل فریب ونیرنگند !

و چون در عربستان سکونت دارد ، در اظهار نظر سومی گفته است : شیعیان عربستان هم وطن ما هستند و من اصلا آن ها را قصد نکرده بودم !

و بعد از اینکه سید حسن نمر ، عالم شیعی عربستانی از تصمیم خود برای شکایت قضایی علیه "بن زاحم" به دلیل توهین به همه شیعیان، خبر داد ، سلطان بن زاحم تهدید کرده که :  اگر دادگاهی در این باره تشکیل شود ، این شیعیان هستند که محکوم به شلاق و حبس می گردند ؛ زیرا به عایشه تهمت هایی می زنند که لایق شأن والای او نیست !

بخش نظرات را باز می گذارم تا خود خوانندگان پاسخ این شخص را بدهند . البته جملات و کلمات رکیک حذف خواهد شد

دفاع از فردوسی

برای اینکه در حق فردوسی ، بی انصافی نشود و جامعه ی بانوان از او و اشعارش منزجر نگردند، باید عرض کنم که : منظور فردوسی از زن در شعر زن و اژدها ، هر زنی نیست بلکه زنان بدسیرت را قصد کرده و زنان پارسا را ناپاک نمی داند دلیل سخنم بیت قبل از این بیت است :

به گیتی به جز پارسا زن مجوی

 زن بد کُنش خواری آرد به روی

 و بلافاصله می گوید : زن و اژدها . . .

زن و اژدها !

فردوسی در شاهنامه اش درباره ی برخی ! از زنان چنین سروده است  : 

زن و اژدها هر دو در خاک ، به { مخفّف بهتر }

جهان پاک از این هر دو ناپاک ، به

می گویند { به طنز } : این بیت فردوسی که در میان مردم پخش میشه و یک روز که فردوسی میاد خونش ، می بینه اخم زنش درهمه . به زنش که سلام می کنه ، زنش بدون اینکه جواب سلامش رو بده ، با عصبانیت می گه : این شعر زن و اژدها چیه که سرودی ؟! { گویا زنش فقط از زن های همسایه شنیده بوده که شوهرت یه شعر گفته و زن رو کنار اژدها قرار داده } . فردوسی که مردی زیرک و حاضر جواب بود ، فورا می گه : من که چیز بدی نگفتم . من گفتم :

زن و اژدها هر دو پیغمبرند

فرستاده ی حضرت داورند !

و زنش قانع و خوشحال می شه و به فردوسی می گه : سلام عزیزم ، به خونه خوش اومدی !

آخه زن های قدیم که مثل بانوگالشی اهل سواد و مطالعه نبودند که فریب شوهرهاشون رو نخورند !


صبر عجیب

یکی از طلبه ها می گفت : خاله ای بداخلاق دارم و شوهر خاله ای بسیار صبور . ظاهرا شوهر خاله اش هم یکی از علماء یکی از شهرستان هاست . می گفت : یکبار که رفته بودم خونه ی خاله ام ، روی نیمکتی روی حیاط نشسته بودم و شوهر خاله ام هم روبروی من . خاله ام اونور حیاط پشت سر شوهر خاله ام مشغول شستن رخت توی تشت بود و در حال رخت شستن مرتب به شوهرش با داد و فریاد بد و بیراه می گفت ولی شوهر خاله ام در کمال آرامش به صحبت های من گوش می داد . وقتی رخت شستن خاله ام تمام شد ، تشت را که پر از آب چرک بود برداشت و آمد نزدیک شوهر خاله ام و از پشت سر تمام آب ها را روی سر او خالی کرد !
عکس العمل شوهر خاله را در ادامه مطلب بخوانید !
ادامه نوشته

خواب هوو !

حاج آقای فرحزاد از یکی از بازاری ها نقل می کرد که : یه شب که رفتم خونمون ، دیدم قیافه ی زنم درهمه و جواب سلام رو هم نداد ! گفتم : خانم ، چی شده ؟ جواب نداد و این قهر و اخم تا سه روز ادامه داشت . در این مدت نه باهام حرف می زد و نه بهم نگاه می کرد . وقتی هم که نگاهش می کردم قیافش مثل بُرج زهرمار بود ! تا اینکه بالأخره صبرم لبریز شد و روز سوم با اصرار و التماس بهش گفتم : آخه خانم ، بهم بگو چی شده ؛ شاید سوء تفاهمی شده باشه ؛ شاید من از خودم دفاعی داشته باشم
جواب خانم رو در ادامه ی مطلب بخونید !

ادامه نوشته

شوخی با ریاست زنان ؟!

با خبر شدیم که آقای باقری لنکرانی سخنگوی جبهه ی پایداری پیشنهاد جناب حسینیان را شوخی دانسته اند و فرموده اند :

اين موضوع همان‌طور كه آقاي حسينيان گفته‌اند، در شوراي جبهه مطرح نشده و برخي از اظهار‌نظرها در اين خصوص البته در حد نظر شخصي است و ظاهراً آقاي حسينيان گفته‌اند اين قسمت از مصاحبه به نوعي مزاح بوده است

جای تأسف است که یک نماینده اینطور با احساسات پاک 40 ملیون زن بازی می کند !

البته باز این درک اندک حقیر از فهم دو نکته عاجز مانده است :

1 - اینکه فرموده اند : ظاهرا آقای حسینیان گفته اند : . . .

بالاخره گفته اند یا نه ؟ ظاهرا گفته اند دیگه چه صیغه ایه ؟!

2 - معنای ( به نوعی مزاح بوده است ) چیست ؟ بالاخره مزاح بوده یا نه ؟ مگر مزاح چند نوع است ؟!

امیداواری !

امروز دیدم روزنامه ها هم از کار مجلسی ها تعجب کرده اند . مثلا روزنامه ی جمهوری نوشته بود :

در حاليكه در جلسه عصر يكشنبه كميسيون تلفيق مجلس،در اقدامي بي‌سابقه كليات لايحه بودجه سال 1391 كل كشور را رد كرده بود،ديروز در اقدام بي‌سابقه ديگري اعضاي كميسيون تلفيق با وساطت رئيس مجلس و تغيير آيين نامه داخلي كميسيون،امكان راي گيري مجدد لايحه بودجه را فراهم و در راي گيري دوم كليات آنرا تصويب كردند

به قوه ی تعجب خودم امیدوار شدم که بیداریش بی علت نبوده است !

ولی راستی با یه وساطت میشه همه دلائل هشتگانه را نقش بر آب کرد ؟!

این وساطت عجب چیزی بود و ما نمی دانستیم !

قوّه ی تعجب !

من نه در مسائل سیاسی کارشناسم و نه در مسائل اقتصادی، متخصّص
ولی خدا به من دو چشم و دو گوش داده و اندکی درک که گاهی دیدن یا شنیدن خبری که با درک اندکم آن را نمی فهمم، قوّه ی تعجبم را بیدار می کند !
مثلا دیروز در اخبار آمده بود :
کلیات لایحه بودجه 91 در کمیسیون تلفیق ردّ شد
و آقای ثروتی نماینده بجنورد در مورد دلایل نمایندگان در رد کلیات لایحه بودجه که برای اولین بار اتفاق می‌افتاد، هشت دلیل آورد : یکی به دلیل اینکه قانون هدفمندی یارانه‌ها در لایحه بودجه نیامده بود، دوم نرخ ارز در لایحه معلوم نبود، سوم به دلیل اینکه درآمدهای لایحه واقعی نبود، چهارم سقف بودجه مشخص نبود، پنجم میزان انتشار اوراق مشارکت مشخص نبود و ششم به دلیل اینکه توزیع بودجه بر اساس شاخص‌های کلان مورد اعتراض نمایندگان مخالف کلیات لایحه بودجه قرار داشت.

وی افزود: دلیل هفتم اینکه تعداد زیادی طرح جدید با نظرات خاص در لایحه بودجه دولت آورده شده بود که نمایندگان با آن مخالف بودند.

ثروتی درباره دلیل هشتم ادامه داد: برخی از مواد لایحه بودجه بر خلاف مواد قانون برنامه پنجم مانند ماده 180 بود و همچنین با 4 ماده دیگر قانون برنامه پنجم مغایرت داشت و جدول مصرف ارزی در پیوست لایحه بودجه وجود نداشت.

عضو کمیسیون برنامه و بودجه افزود: یک سری احکام جدید در لایحه بودجه 91 آمده است که مخالف قوانین برنامه پنجم، قانون هدفمندی یارانه‌ها و قانون مدیریت خدمات کشوری بوده است
تا اینجای کار هنوز قوه ی تعجب من بیدار نشده است . اما امشب در اخبار بیست و سی با لحنی که حاکی از تعجب خود مجری هم بود، اعلام شد :
امروز برای بار دوم جلسه ی تلفیق و البته با حضور رئیس مجلس تشکیل شد و کلیات بودجه به تصویب رسید !
انگار نه انگار که 24 ساعت قبل همین کلیات به هشت دلیل توسط همین نمایندگان ردّ شده بود !

مسجد الحرام از سماء

وبلاگی برای عمره گزاران

وبلاگی را جهت استفاده ی کسانی که در صدد تشرّف به عمره هستند ، طراحی کرده ام به آدرس زیر :

manasek.blogfa.com

به من نیگا كن !

یکی از رانندگان تاکسی در قم پیرمردی خوش صحبت است که تا سوار تاکسی اش می شوی ، شروع میکنه به حدیث و روایت و شعر خوندن و از تجربیاتش گفتن . خیلی هم روی حجاب خانم ها حساسه و وقتی خانمی سوار تاکسیش بشه ، همینطور که داره با خودش حرف می زنه درباره ی اهمیت حجاب و . . . صحبت می کنه . یه بار که سوار تاکسیش شده بودم ، بحثش درباره ی کفش های پاشنه بلند تَق تَقی بود . با همون لهجه خوشمزش می گفت : ( کفشِ صدا کُن : به من کن ) !

درباره شعار فرزند کمتر . . .

امروز عصر منزل داداشم میثم ( محمدمسلم) بودم . همون که سی سالشه و هشت فروند فرزند داره

مصاحبه ای با یک روزنامه درباره ی شعار فرزند کمتر کرده بود که اصرار کرد آن مصاحبه را در وبلاگم درج کنم

متن مصاحبه اش ا می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید

تمثال مبارکشون رو هم می تونید در این آدرس زیارت نمایید :

http://faraup.com/up/images/iul0qewn0peonuadq1h.jpg

ادامه نوشته

فقاهت عمر !

یادتونه یه بار مطلبی درباره عمر نوشته بودم که وقتی پیامبر (ص) فرمودند : برایم قلم و کاغذی بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید ، گفت : درد بر پیغمبر غلبه کرده و هزیان می گوید و قرآن برای ما کافی است ؟
علماء اهل سُنّت به جای اینکه از این رفتار و گفتار عمر شرمنده باشند و اسمی از آن نیاورند ، سخن عمر را دلیلی بر فقاهت و فضیلت و دقت نظر او گرفته اند !
نووی در شرح خود بر کتاب صحیح مسلم  در توجیه کلام عمر گفته است : عمر ترسید که پیامبر دستوراتی را بنویسد که اصحاب از انجام آن عاجز باشند و به خاطر عدم امتثال آن مستحقّ عقوبت گردند !
این چه فقیهی است که اینقدر نمی فهمید که عدم امتثال دستوری که انسان از انجام آن عاجز است ، عقوبتی ندارد ؟!
متن عربی سخن نووی را درادامه مطلب مشاهده فرمایید
ادامه نوشته

رحلت یا شهادت؟

امروز صبح دوستی عزیز از گنبد کاووس تماس گرفت و گفت : سنیهای اینجا منکر شهادت حضرت زهرا هستند و میگویند : حضرت به مرگ طبیعی وفات نموده اند و اینکه عمر خانه ی حضرت  را  به آتش کشیده باشد یا لگد به در نیم سوخته زده باشد و در اثر آن جنینی به نام محسن سقط شده باشد ، دروغهایی است که آخوندهای شیعه درآورده اند و ابدا صحّت ندارد و شأن جناب عمر اجلّ از آن است که  چنین جسارتهایی را به خانه ی تنها یادگار پیامبر روا دارد
در جواب این شبهه عرض میکنم : در صحیح بخاری که معتبرترین کتاب بعد از قرآن نزد اهل سنت است و تمام روایات آن را صحیح  میدانند ، نقل شده که  در روزهای آخر عمر مبارک پیامبر گرامی اسلام ، وقتی حضرت فرمود : قلم و کاغذی بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید ، عمر فریاد زد : رسول خدا هذیان میگوید و کتاب خدا برای ما بس است ! این قضیه را تمام کتابهای معتبر اهل سنت نقل کرده اند و علمای بزرگی مانند ذهبی سنی نیز به آن اعتراف دارند
حالا سوال من این است : کسی که حاضر میشود در زمان حیات پیامبر به حضرتش چنین جسارت و اهانتی را روا دارد ، چرا شان او را اجلّ از میدانید که خانه فرزند پیامبر را  بعد از رحلتش بسوزاند ؟!

برای رفع خستگی !

یک آخوند آنهم یک آخوند به اصطلاح اصول گرا ، که عضو شورای مرکزی ی جبهه ی پایداری هم تشریف دارند ! پیشنهاد خوشمزه ای داده که دانستنش برای رفع خستگی خیلی مفید است !
جناب حسینیان نماینده ی مجلس شورای اسلامی ! احتمالا در راستای حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی ! شام را خورده و به رختخواب رفتند و بعد از یک خواب آرام و شیرین ، صبح از خواب برخاستند و این پیشنهاد به مغز مبارکشان خطور کرد که :
برای اینکه بگو مگوهایی که غرب علیه نظام جمهوری اسلامی دارد ، خنثی شود ، پیشنهاد می کنم رئیس و نائب رئیس اول و دوم و تمام کارپردازان و منشی های مجلس از میان خانم های نماینده انتخاب شوند !
خوشمزه اینکه در ادامه فرموده اند :
بنده این پیشنهاد را با بسیاری از خانم ها و آقایان مطرح کردم که البته آقایان نظر مثبتی بر این موضوع ندارند ، اما خانمها نظر مثبتی نشان دادند !
چشم حاجاقای مصباح روشن !
متن خبر را می توانید در سایت های خبری یا اگر می ترسید اگر وارد اینترنت شوید ، سر از جاهای خلاف دربیارید ! در ادمه ی مطلب بخوانید
ادامه نوشته

توقع بیجا

امروز یکی از اساتید مدرسه که اهل شاهرود بود می گفت : در شاهرود ما بعد از جنگ حتی یک مانتویی هم دیده نمی شد . اگر هم بود ، مسافر از تهران بود ولی حالا چادری به زحمت به چشم میخوره 

می گفت : در عروسی ها شراب داره جزء لاینفکّ پذیرایی می شه ، به طوری که کمتر عروسی ای هست که کنار لیوان آب ، شراب نباشه

با این وضع ، مردم دوست دارند دعاهاشون هم مستجاب بشه و هیچ گرفتاری و مشکلی هم براشون پیش نیاد

مامون عباسي حاصل يك باخت شطرنجي !

امروز سیزدهم فروردین است و چون من آدم خرافاتی ای نیستم و هیچ علاقه ای هم به رسم و رسومات جاهلی و غیرعقلانی ی اجداد ایرانی خود ندارم ، در خانه ماندم و کتاب های تاریخی اهل سنت را ورق می زدم که قضیه ای عجیب در یکی از این کتاب ها نظرم را جلب کرد :
هارون الرشید ملعون ، خلیفه عباسی ، دو پسر داشت به نام مأمون و أمین که مادر أمین ، زبیده و مادر مأمون ، کنیزی به نام مراجل بود . بعدها که امین که از پدر و مادر عباسی بود به خلافت رسید ، مأمون بر علیه او شورید و حکومت را از او گرفت و او را هم به قتل رساند . مادر مأمون قضیه ی عجیبی دارد که آن را به نقل از یکی از کتاب های تاریخ اهل سنّت برایتان می نویسم : پس از مرگ امین روزی مامون زبیده را دید که ناراحت است . به او گفت : ای مادر ، از اینکه پسرت را کشتم و حکومت را از او گرفتم ، از من ناراحتی ؟ او یک شورشی بود و عاقبت شورشی هم هلاکت است . زبیده گفت : از دست خودم ناراحتم که با لجاجتم باعث قتل فرزندم شدم . مامون گفت : چگونه ؟ زبیده گفت : روزی من و هارون شطرنج بازی می کردیم با این شرط که هر کس بُرد ، هر چه دستور داد ، دیگری انجام دهد . در مرحله ی اول هارون بُرد و به من دستور داد که لباس هایم را درآورم و به صورت برهنه یک دور به گرد قصر بگردم . هر چه التماس کردم که مرا از این کار معاف کند ، قبول نکرد . پس به ناچار و درحالیکه کینه او را به دل گرفته بودم ، برهنه شدم و دور قصر چرخیدم و برگشتم . در مرحله ی دوم من بازی را بُردم و از او خواستم که به آشپزخانه ی قصر برود و با زشت ترین و بدقیافه ترین کنیز نزدیکی کند ! هر چه گفت که مرا از این کار معاف کن ، زیر بار نرفتم . گفت : مالیات مصر و عراق را به تو می بخشم و مرا معاف کن . من گفتم : به خدا قسم از درخواستم صرف نظر نمی کنم و با اصرار و سماجت دست او را گرفتم و به آشپزخانه ی قصر بردم و در آنجا کنیزی زشت تر ، کثیف تر و بدبوتر از مادرت مراجل نیافتم . پس هارون را مجبور کردم که با او نزدیکی کند { چقدر این مراجل غیرقابل تحمل بوده که نزدیکی با او باعث شکنجه ی هارون و خنک شدن دل زبیده می شده است ! ) مراجل از این نزدیکی به تو باردار شد . به همین جهت از دست خودم ناراحتم که با سماجت و لجاجت خود باعث شدم که قاتل فرزندم به وجود بیاید
شاید شما با خواندن این قضیه خندیدید یا تعجب کردید ولی سزاوار است انسان با شنیدن این مطلب گریه کند که چه کسانی به اسم خلیفه ی پیامبر بر جامعه ی مسلمین حکمرانی می کرده اند !
متن عربی مطلب فوق را می توانید در ادامه ی مطلب مشاهده کنید
ادامه نوشته

چند نکته ی متفرقه


ادامه نوشته

نحوه تاثیر ذکر


ادامه نوشته

درباره ی دکتر شریعتی

کاربر محترمی به نام امیر در بخش نظرات ، نظر بنده را درباره ی دکترشریعتی جویا شده بود . من که صاحب نظر نیستم ولی نظر مرحوم استاد مطهری که از نزدیک با شخص او و آثارش آشنا بوده ، چنین است :
اغلب آثار شریعتی از نظری هنری ، اعلی، از نظر علمی ، متوسط، از نظر فلسفی ، کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی ، صفر است

گوشه ای از جنایات صدام ملعون

امشب در مجلس ختم یکی از علماء شرکت کردم . خطیب مجلس حاجاقای فاضل بود . ایشان فرمودند : چندی قبل در سوریه در حرم حضرت رقیه (س) پای منبر خطیب عرب السید داخل لسید حسن صاحب کتاب چهارجلدی ( من لا یحضره الخطیب ) بودم که ایشان گفت : در زمان صدام خبیث ، ده نفر از خطیبان معروف عراق را دستگیر کردند که من هم یک از آن ها بودم . ما را در اتاق کوچکی زندانی کردند به طوریکه نمی توانستیم حتی پایمان را دراز کنیم . بعد چند روز شکنجه گران آمدند و بعد از ضرب و شتم و آزار فراوان ، مجرای بول همه ی ما را با پیچ و مهره های مخصوصی محکم بستند که نتوانیم ادرار کنیم . حدود یازده روز به همین صورت بودیم و در این مدت هفت نفر از ما مُردند و جنازه هایشان در همان اتاق جلوی ما بود و کسی آن ها را بیرون نمی بُرد . تا اینکه بر اثر حریقی که در زندان رخ داد ما سه نفر توانستیم از زندان فرار کنیم . البته حاجاقای فاضل نام آن خطیب را نگفتند . فقط گفتند : صاحب کتاب ارزشمند ( من لا یحضره الخطیب ) . وقتی به خانه آمدم ، نام کتاب را در نت سرچ کردم و با نام مؤلف و تصویر او آشنا شدم . از بس حاجاقای فاضل از این کتاب تعریف کرد که تصمیم گرفتم در همین هفته آن را بخرم
خدا رحمت کند تمام شهدایی را که جُرمشان شیعه بودن و حمایت از تشیّع بود و خدا لعنت کند صدام و صدامیّان را

قابل توجه خانم هایی که نهایت تولید ملی ی آن ها یک یا دو فرزند است !

http://www.rahva.ir/97/26117