قال الله تعالی : ( وأتمّوا الحجّ و العُمرة ِلله )
 آری تمامی عبادت بلکه همه افعالی که از انسان صادر می شود، باید لله و برای امتثال امر و ابتغاء مرضات و تقرب به حضرت حق باشد و گرنه جسمی است بی جان و کالبدی است بدون روح و در نتیجه بدون اثر و فائده . پس بهترین دعا طلب اخلاص است؛ همان اکسیری که به اعمال و عبادات روح و جان و اثر می بخشد ( رزقنا الله الاخلاص فی الاقوال و الاعمال )
ساعت 6 بعدازظهر سه شنبه 30 خرداد است و در فرودگاه مهرآباد نشسته ام. جالب است بدانید که تا یک ساعت پیش هنوز تکلیف سفرم معلوم نبود و نمی دانستم توفیق سفر عمره نصیبم میگردد یا نه. چون سازمان حج و زیارت هنگامی مرا به شرکت مسافرتی باستان معرفی کرده بود که لیست پرواز پُر شده و جایی برای من باقی نمانده بود. با چندین بار تماس بالأخره گفتند: حالا تا مهرآباد بیا. اگر توانستیم برات بلیط اضافی بگیریم سوار شو! من هم در قم از همه ی دوستان و آشنایان بدون تردید خداحافظی کردم تا خدا را در مقابل کار انجام شده قرار دهم! شوخی کردم. نه اینکه قراره به سلامتی به خانه اش بریم، با هم خودمانی شده ایم! به تهران که رسیدم ، خوشبختانه بلیط هواپیما حاضر بود ولی اسمم در لیست مسافرین به چشم نمی خورد. احتمالا در بوفه هواپیما بنشینم! پروازمان اگر تاخیر نداشته باشد ساعت 5/7 است وحدود 3 ساعتی بین زمین و آسمان در حرکت خواهیم بود. فقط خداکند هواپیما سقوط نکنه. چون ازروی دریا رد می شویم و من شنا کردن بلد نیستم! حدود 70 هزار تومان پول همراه دارم یعنی همراهم کردند. چون من قصد داشتم فقط آب زمزم سوغاتی بیارم ولی مگر 3 تا بچه ام دست برمی داشتند؟! بالأخره مادرشان 50 هزارتومان از دسترنج خیاطی اش و 20 هزار تومان هم پدرم به عنوان سرراهی دادند تا برای بچه ها لباس و اسباب بازی بخرم. ما یزدیها به پولی که هنگام بدرقه به مسافر می دهند، سرراهی می گوییم . بنده دراین سفر به عنوان مُعین روحانی حضور دارم و به طور رایگان عازم هستم . البته کلی امتحان کتبی و شفاهی و مصاحبه را پشت سر گذاشته ام تا به این مرحله رسیدم ولی همه اینها بهانه ای بود تا خداوند من روسیاه را بطلبد. خداوندا به حق کعبه سیاهت ، این روسیاه ِدل سیاه را مورد عفوت قرار بده و به حق آب زمزمت ، روحم را از معاصی بشوی و پاک و پاکیزه گردان. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می فرمایند: (العُمرة کفارة لکل ذنب): یعنی عمره شوینده ی تمام گناهان است
ساعت 8 شب است و همان طور که پیش بینی می شد، پروازمان با تاخیر روبرو شده است. اول گفتند: دو ساعت تاخیر دارد ولی بعدا گفتند: مشکل برطرف شده و هواپیما در حال آمدن است. به هرحال هنوز خبری نیست و بهتر هم شد. چون نماز مغرب وعشاء را خواندیم و با خیال راحت سوار هواپیما می شویم. زائری می گفت : ما هشتصد هزار تومان داده ایم. در دلم گفتم: سختی های امتحانات متعدّد به عمره ی مجانی رفتن می ارزید. آری (ان مع العُسر یسرا) تازه هواپیمای ما سعودی است که تفاوت قیمت بلیطش 70 هزارتومان است؛ چون مستقیم به مدینه می رود در حالیکه هواپیماهای ایرانی ظاهرا در جدّه فرود می آیند و زائرین باید فاصله 5 ساعته ی جده تا مکه را با اتوبوس طی کنند. روحانی کاروان هم بالاخره آمد. حاج آقای رامندی . مدیرکاروان ایشان را از تاخیر پرواز مطلع کرده بود و به همین جهت دیرتر از همه آمد. قاضی دادگاه انقلاب است
 ساعت 9 شب است و تازه سوار هواپیما شده ایم. بین خودمون بمونه ؛ راستشو بخواهید یه کم از هواپیما می ترسم. واقعا هم ترس داره ! 500 تا آدم روی یک تکّه پاره آهن بین زمین و آسمان مُعَلّق! واقعا دیوانه است کسی که با خیال راحت سوار این جانور بی جان که به هیچ جا بند نیست ، بشه! خدا رحم کنه ! وارد هواپیما که شدیم به حاج آقا گفتم: بریم ته هواپیما بشینیم؛ چون هر وقت هواپیما سقوط می کنه، میگن : سرنشینان هواپیما کشته شدند و یکبار هم نگفته اند: ته نشینان هواپیما کشته شده اند! خواستم بهش بفمهانم که با چه کسی طرفه! خوشبختانه در طول سفر با هم بسیار صمیمی و رفیق شدیم. در ابتدای ورود با بانوان مهمانداری که همه شکل هم بودند مواجه شدیم. حاج آقا می گفت: اینها اندونزیایی هستند. نمی دونم چطور همدیگر راتشخیص می دهند! هنوز هواپیما حرکت نکرده ومسافران با موبایل هایشان دارند با خوانواده هایشان خداحافظی می کنند. می دونم درستش خانواده است. اینقدرها هم بی سواد نیستم. از دستم در رفت و نخواستم آن را خط بزنم ! توی این دلهره واضطرابی که آدم  قبل از پرواز داره ، زیاد شدن یک واو قابل گذشت است! خیلی گشنمه. خدا کنه هرچه زودتر شام را بیارن . اولین چیزی که در فرودگاه نظرم را جلب کرد، بدحجابی خیلی از مسافران بود. اول خودم را دلداری دادم که لابد اینها همراه زوّار آمده اند برای بدرقه . ولی با کمال ناباوری دیدم که سوار هواپیما شدند! وضع حجاب تهرانی ها را کم  و بیش می دانستم ولی باور نمی کردم در بین زوّار مکّه و مدینه هم  بدحجابهای آرایش کرده ی پا برهنه پیدا شوند. خیلی باعث ناراحتی بود. چون اینها که به عربستان می روند نه به عنوان ایرانی بلکه به عنوان یک شیعه به آنها نگاه می شود. در دلم گفتم : مرده شور دست اندرکاران فرهنگی مملکت را ببرند که سی سال از انقلاب گذشت و نتوانستند یک حکم حجاب را در جامعه ی شیعی نهادینه کنند. چه گویم که ناگفتنم  بهتراست. در کاروان ما کودک و نوجوان هم زیاد است . انشاءالله با همشون رفیق میشم . قبل ازحرکت صلوات فرستادیم و از بلندگوی هواپیما دعای سفر پخش شد. حالا اگرهواپیمای ایرانی بود به احتمال قوی ساز و آواز سنتی پخش میکرد!  کمربندها را بستیم و شروع به خواندن آیة الکرسی نمودیم. ای خدا یادم رفت قبل ازسفروصیت نامه بنویسم. خودت رحم کن!
ساعت 12 شب است و ما سوار هواپیمای بوئینگ 747 هستیم. این هواپیما با ارتفاع 38 هزار پا از سطح زمین با سرعت 600 کیلومتر بلکه بیشتر درحال پرواز می باشد وچند لحظه قبل ازخاک ایران خارج و وارد عربستان  شدیم. همه ی این اطلاعاتی را که عرض کردم، از روی صفحه ی مانیتور نصب شده در جلویمان به دست آوردم. کامپیوتر لحظه به لحظه مسیر حرکت هواپیما را از روی نقشه به مانشان می دهد و نیز سرعت و ارتفاع هواپیما از سطح زمین . نیم ساعت قبل شام آوردند و چه شامی! جایتان خالی . پلو و مرغ  و آب معدنی و آب میوه و کیک و بیسکویت و سالاد. بعد از غذا هم خانم مهماندار برایمان چایی آورد با شکر و بعد از مدتی هم  قهوه . الآن هم که دارم برایتان می نویسم، معده ی بیچاره ام پُر است از همه ی اینهایی که گفتم! البته به صورت جویده شده  و درهم ! ولی خودمونیم این بشر دو پا عجب چیزی ساخته است. هواپیما را میگم.  انسانی که تا یک سالگی توان راه رفتن را ندارد ، خداوند در وجود او قدرت و استعدادی نهاده که دست به چه اختراعاتی می زند! البته بشر هم  ظاهرا از روی پرندگان مخصوصا سیستم  بالهای آنها هواپیما را طراحی کرده است ولی من هرچه به هواپیما نگاه می کنم، می بینم به ماهی شبیه تراست؛ مخصوصا دُم  آن . شاید هم  سازندگان هر دو را در نظرداشته اند
ساعت به وقت عربستان 5/12 است. ساعت محلی عربستان نیم ساعت با ایران تفاوت دارد ؛ یعنی وقتی اینجا 12 است، ایران 5/12 می باشد. لحظاتی قبل در فرودگاه مدینه توقف کردیم. هنوز باور نمی کنم ولی مثل اینکه واقعا در مدینه  شهر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) هستیم. مدینه الرسول. یا رسول الله ؛ یا ائمه البقیع؛  یافاطمة الزهراء ؛ مرا دریابید و از من با لطف و کرمتان پذیرایی کنید. خودتان سفارش فرموده اید که: (أکرم  الضیف  و لو کافرا) من گرچه عاصیم ولی مسلمانم و به فضل و مقامتان معترف و می دانم که : (إنّ لکم عندالله شأنا من الشأن ) پس: ( فاشفعوا لی عندالله واستنقذونی من ذنوبی، فانکم وسیلتی الی الله)
گرمای هوای مدینه 33 درجه بالای صفراست. السلام علیک یارحمة للعالمین. السلام علیک یارئوفا بالمؤمنین. یا محسن قد اتاک المسییء
 ساعت5 /5 صبح است و روی تخت هتل نشسته ام. تازه ازحرم برگشته ام. ساعت3 سحراذان اول را گفتند که به اصطلاح خودشان اذان نماز شب بود. بعد از یک ساعت، اذان صبح را گفتند ولی نماز جماعت حرم 20 دقیقه بعد ازاذان شروع می شود که فرصت خوبی است تا نمازمان را به صورت فرادی بخوانیم و به جماعت آنها به صورت ظاهری اقتدا نماییم. البته بعضی ازمراجع مانند امام راحل و رهبر انقلاب، اقتدا به آنها را صحیح و کافی می دانند و نیز آقای فاضل و مکارم و نوری ولی برخی دیگر مثل آقای بهجت و سیستانی و تبریزی و وحید می گویند: به صورت ظاهری به آنها اقتدا کنید ولی حمد و سوره را خودتان و لو آهسته بخوانید یا اگر نتوانستید، بعدا اعاده کنید. درباره ی سجده بر فرش هم  نظر امام راحل و مکارم و نوری بر جواز وآقای وحید برعدم  جواز است. رهبرانقلاب بین جماعت و فرادی فرق گذاشته و در دومی جایز نمی دانند و آقای بهجت و تبریزی و سیستانی  فقط در صورت تقیه  وعدم دسترسی به چیزی که سجده بر آن صحیح باشد، صحیح می دانند. ما که نمازخودمان را بعد از اذان با خیال راحت می خواندیم و سپس برای دلخوشی آنها و البته درک ثواب جماعت ، درجماعتشان شرکت میکردیم و تا دلت بخواد روی فرش سجده می نمودیم! البته  ظاهرا نمازطواف را همه ی آقایان لازم میدانند بر سنگ انجام گیرد. خوشبختانه درمسجدالنبی همه جا مفروش نیست ولی متأسفانه قسمت روضه ی نبوی را که با فضیلت ترین جای مسجد است، تماما مفروش کرده اند آنهم  فرش های کیپ  هم،  به طوریکه  بین فرش ها هم  نمی توان بر سنگ  کف مسجد سجده نمود. برای اطلاع خوانندگان عرض می کنم که : بخشی از ناحیه ی جنوب شرقی مسجدالنبی که از مرقد حضرت تا منبر شریف به طول 22 متر و از ضلع جنوبی مرقد تا ستون حرس که 15 متر است ازن ظر عرض می باشد را روضة النبی میگویند  که تقریبا  330 مترمربع مساحت دارد و نمازخواندن در این مکان خیلی تاکید و سفارش شده است. از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) روایت شده است که : (مابین قبری ومنبری روضة من ریاض الجنة) یعنی بین قبر و منبرم باغی از باغهای بهشت است. البته حاج آقا جعفریان معتقدند که روضه النبی طبق نظر شیعه تا محراب تهجد ادامه دارد . زوّار در این مکان می توانند ازجا نمازهایی استفاده کنند که محل سجده آن با کمی حصیر دوخته شده و سجده برآن صحیح است. برای آگاهی ی آن دسته ازخوانندگانی که احیانا نمی دانند برچه چیزهایی سجده  صحیح است، عرض می کنم : سجده لازم نیست حتما برخاک یا سنگ باشد بلکه می توان برچوب، حصیر، برگ درختان وحتی کاغذ ودستمال کاغذی نیز سجده نمود. اما برپول اسکناس را نمی دانم؛ باید سئوال کرد
ستون توبه به ابولبابه وستون قرعه به عائشه معروف است که بعدا درمورد آن توضیح خواهم داد . بعد از نمازصبح امام جماعت بر طفل مرده ای نماز میت خواند. بعد از هرنماز واجب بر کسانی که بین دو نماز از دنیا رفته اند ، درمسجد النبی نماز گزارده می شود و سپس آنها را دربقیع دفن می کنند. مسجد النبی بسیار وسیع است به طوریکه درآن واحد 257 هزارنفر می توانند درآن نماز بخوانند. البته اگر صحن های چتری را هم اضافه کنیم به حدود نیم میلیون نفر می رسد
مسجدالنبی دو مناره دارد هرکدام به ارتفاع 104 متر و ارتفاع سقفها ازسطح زمین 14 متر می باشد وتعداد ستون ها بیش از دوهزار ستون است.
آخرین توسعه ی مسجد درزمان سلطنت فهد صورت گرفته و مجری طرح آن موسسه عمرانی بن لادن ! بوده است. بهتراست از این حرفها و آمارها صرف نظرکنیم. چه فایده دارد که زائر تعداد ستون های مسجد را بداند ؟ مهم آن است که متوجه باشد به محضر چه بزرگواری شرفیاب شده است. وقتی شما کنار باب البقیع و در مقابل مرقد نبوی پشت به قبله می ایستید، سمت راست شما  به باب البقیع و سمت چپ شما به باب السلام منتهی می شود. بالای ضریح حضرت آیه ی شریفه ( إنّ الذین یغضّون اصواتهم عند رسول الله ...) نقش بسته است . البته حاج آقای بابازاده فرمودند : که تاسال 77 آیه ی 64  سوره ی نساء( و استغفر لهم الرسول ) نقش بسته بوده که چون دالّ بر جواز توسل و شفاعت است به مذاق وهابی ها خوش نیامده و تغییرش داده اند ! در کنار آیه ی ( ان الذین یغضون...) آیه ی (یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق  صوت النبی... ) به چشم می خورد و کمی آن طرفتر ، آیه ی ( ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین )
بعد از نمازصبح درحالیکه هنوز هوا روشن نشده بود ، به بقیع رفتم. دل انسان کباب می شود وقتی به فاصله ی 50 متر از حرم نبوی وسیع و چراغان و مزیّن و سنگ فرش و شیک، پا در بقیع خاکی می گذارد و با چهار سنگ به عنوان مرقد چهار امام معصوم مواجه می شود. آنقدر بُغض گلویم را گرفته بود که نمی توانستم حتی به راحتی سلام بدهم . چند دقیقه ای بیشتر آنجا نبودم و به هتل برگشتم. البته نه داشتن حرم وگنبد و بارگاه شأن معصومین را بالا می برد و نه خاکی بودن قبر از شأن آنها می کاهد. این قبر خاکی این روی سکه است وآن روی سکه ، سراسر نور است و جلال و عظمت
در بقیع ماموران مانع زیارتنامه خواندن ، روضه خواندن و گریه کردن با صدای بلند می شوند. اخیرا از افراد افغانی و بلوچ که فارسی بلد هستند، استفاده می کنند تا با مردم فارسی صحبت کنند. آنها هم دائما در حال بیان عقاید وهابیت هستند : توسل به مردگان شرک است. باید فقط از خدا خواست نه از مشتی خاک ! و... بعضی هایشان هم درانتساب قبرها تشکیک می کنند که : از کجا معلوم که این قبر امام حسن باشد؟!
حاج آقا قرائتی که همراه ما به مدینه مشرف شده بود به یکی ازاین مأمورین افغانی گفته بود : تو برو کشورت را از دست آمریکا نجات بده؛ لازم نکرده اینجا بایستی و قبر امامان را به ما یاد بدهی که این هست یا نه؟ در هتل با روحانی کاروان در یک اتاق هستیم . طبقه نهم ! در هر اطاقی یک تلویزیون وجود دارد که شبکه خبر ایران، عربیه و سعودی را می گیرد
مشکل اساسی در اینجا توالت فرنگی است؛ به حدی که دیشب تا حالا به خواسته ی طبیعی خود پاسخ مثبت نداده ام! امروز صبح به مدیر کاروان گفتم : لطفا طرز استفاده از این توالت را برایم توضیح دهید. او هم  توضیحی داد که از خیرش گذشتم! با همه ی اینها رو به قبله هم است!
ختم قرآن در مکه و مدینه خیلی سفارش شده مخصوصا در مکه که طبق حدیث معروف : هرکس قرآن را در مکه ختم کند، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را قبل از مرگ زیارت می کند (اللهم ارزقنا تلاوة آیات کتابک فی جوار مرقد نبیک صلی الله علیه وآله)
ساعت5/10 صبح روز چهارشنبه است. صبح ساعت 8 برای بار دوم به حرم نبوی مشرف شدم  و پای ستون توبه دو رکعت نماز خواندم. نام دیگر این ستون ابولبابه است وقضیه اش از این قرار است که یکی ازاصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به نام ابولبابه مرتکب گناهی شد ( اسرار نظامی را برای یهودیان فاش کرد ) ولی فورا از عملش پشیمان شد وخودش را با طناب به این ستون بست و عهد کرد که تا توبه اش پذیرفته نشده به همین حالت باشد، فقط هنگام نماز و قضاء حاجت همسرش او را باز می کرد و بعد از نماز دوباره می بست و مدت 7 روز به همین منوال بود تا اینکه آیه ای نازل شد و توبه اش قبول شد و پیامبر با دست  مبارک خود او را از ستون باز کردند. ستون توبه اولین ستون بعد از ضریح مقدس از طرف بالای  سر مبارک است. متاسفانه ماموران اجازه نمی دهند نزدیک ضریح رفته و داخل آن را نگاه کنیم . می ترسند آن را ببوسیم و مشرک شویم !
ساعت 9  که به طرف هتل بر می گشتم ، درهای بقیع بسته بود. رفتم داروخانه  که مسواک بخرم . یک مسواک عادی را می گفت : 15 ریال یعنی 3600 تومان! گفتم : ایران مسواک 1 ریال است. گفت : آنجا ایران است! عجب کاری کردم مسواکم را فراموش کردم. در راه بازگشت به یک طلبه سُنّی اهل ریاض برخوردم که برای زیارت به مدینه آمده بود. بعد ازکمی تعارف و خوش و بش گفت: خمینی برعلیه عائشه حرف زده . گفتم : شایعات کثیرة ؛ گفت: لا ، أنا رایت فی کتابه ( فکر کنم منظورش کتاب کشف الاسرار بود که امام  در ایام جوانی نوشته اند و در آن کتاب بر علیه صحابه حرفهای تندی زده اند. به همین جهت این کتاب بعد از انقلاب چاپ نشده و تا کنون هم ممنوع الچاپ! است) من گفتم : درباره ی شورش عائشه برخلیفه ی چهارم چه می گویی؟ گفت : آنها صحابه بودند و امرهم الی الله و ما نباید درباره ی آنها قضاوت کنیم و وظیفه ی ما سکوت است. سپس حدیث : (ستفترق امتی بعدی...) را خواند و من گفتم : جعلنا الله من الفرقه الناجیة و او گفت : آمین.  سپس گفت : دعا کن خدا زوجه ای نصیبم کند. گفتم : چند سال داری ؟ گفت : 26  سال ؛ گفتم : هنوز ازدواج نکرده ای؟ گفت: چرا ، یک زن دارم ولی کم است! گفتم : رزقک الله زوجة لبنانیة ! خیلی خوشش آمد و گفت: خیلی عالیه ،چشمهای لبنانی ها خیلی قشنگه مثل چشمان تو! دیدم کار داره به جاهای باریک می کشه که خداحافظی کردم. هنگام خداحافظی چند تا فحش آهسته به آمریکا و اسرائیل نثار کرد. بعدا که قضیه را به آقای رامندی تعریف کردم،  گفت : آره ، اینجا یک زن داشتن را کسر شأن می دانند!
امروز یک دستشویی ایرانی پیدا کردم  و کلی خوشحال شدم . ضمنا امروز روزه هم هستم ؛ چون بر مسافر مستحب است که چهارشنبه و پنج شنبه وجمعه را درمدینه روزه حاجت بگیرد و چه حاجتی بالاتر از مشمول شفاعت پیامبر شدن؟
ساعت 5/2 بعد از ظهر چهارشنبه است و تازه از حرم برگشته ام. درمدینه ساعت 25/12 دقیقه اذان ظهر است ولی تقریبا بیست دقیقه بعد از اذان ، نماز جماعت حرم شروع می گردد. سنی های مدینه و مکه اغلب حنبلی هستند و در مذهب حنبلی ها خواندن سوره ی حمد در رکعت سوم و چهارم واجب است. یعنی درنماز چهاررکعتی چهار بار حمد را می خوانند. دررکعت اول و دوم نیز بعد از حمد ، چند آیه از یک سوره ی بزرگ یا سوره ی کوچک کامل می خوانند. قنوت را هم تنها در مواقع حساس  آنهم فقط برای امام مستحب می دانند مثل جنگ و مصائب بزرگ. در تشهد هم این اذکار را می گویند : ( التحیات لله والصلوات والطیبات، السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته، السلام علینا و علی عبادالله الصالحین، أشهد أن لااله الاالله وحده لاشریک له و أشهد ان محمدا عبده و رسوله، اللهم صل علی محمد) و در سلام هم  دوبار می گویند : (السلام علیکم ورحمة الله) بعد از نماز ظهر هم بر یک زن و مرد مرده ، نماز میت اقامه شد (اللهم بارک لنا الموت) 
هوا آنقدر گرم است که نگو! امروز ظهر که از حرم بیرون آمدم از شدت گرما نمی شد چشمها را زیاد باز نگه داشت. اگر بلا تشبیه تخم مرغ بودم، عسلی شده بودم! ناهار پلو گوشت داشتند و من دراتاق مشغول تماشای تلویزیون بودم. درتبلیغات بازرگانی ی شبکه ی عربستان از زنان بی حجاب هم استفاده می شود. معلوم شد که رعایت احکام اسلامی شعاری بیش نیست. البته آهنگ و موسیقی به مراتب کمتر از تلویزیون ما دارد ! هوا خیلی داغ است و امان  از تشنگی
ساعت 6 عصر چهارشنبه است. ساعت 5 درسالن هتل جلسه داشتیم. حاج آقا صحبت فرمودند و نکته هایی را به زوار تذکر دارند و من هم در پایان به حضرت زهرا (سلام الله علیها) متوسل شدم. روضه ی حضرت در مدینه عجب حال و هوایی دارد. شعرهایی که دهها بار روی منبرها خوانده بودم، اینجا اثردیگری دارد. زائران هم چون درحرم نبوی وبقیع حق روضه خواندن ندارند. درهتل عقده دل وا می کنند؛ مخصوصا خانمها که ورودشان به بقیع ممنوع است. وهابی ها زیارت قبور را برای زنان حرام می دانند و می گویند: ( لعن رسول الله زوارات القبور)! درحالیکه قطعا حضرت زهراء (سلام الله علیها) بر سر قبر حضرت حمزه می رفتند و در آنجا گریه می کردند و حتی از تربت قبر حضرت برای خود تسبیح درست کرده بوده اند. دیروز یکی از آخوندهایشان در تلویزیون می گفت: تلاوت قرآن و اهداء ثواب آن به میت مشروع نیست. چون نقل نشده که پیامبر چنین کاری را کرده باشد! بدبخت بی سواد !  مگرقرار است هر وقت حضرت قرآن می خوانند، بگویند: مردم ، من دارم ثوابش را به روح فلانی هدیه می کنم؟! عقل که داری؛ تلاوت قرآن ثواب دارد. اهدای ثواب هم که احسان است و احسان هم مستحب . می گفت: اهداء ثواب صدقه به میت جایزاست ولی قرآن نه
ساعت5/9 شب پنج شنبه است. بعد از نمازمغرب و عشاء شام خوردیم: پلو مرغ و ماست و زیتون و چه زیتونهای خوشمزه ای! به علاوه دو تا موز و یک سیب قرمز
بعد از شام به مسجدالنبی رفتم . درراه پیرمردی مرا دید و گفت: از روح حج غافل نشو؛ روح حج حضرت صاحب الزمان(علیه السلام)است . شخصی حضرت ابراهیم (علیه السلام) را درخواب دید و پرسید: کعبه را برای چه ساخته ای ؟ فرمود: برای دولحظه : لحظه ی تولد فرزندم علی و لحظه ای که فرزندم مهدی به آن تکیه داده و اعلام ظهور می کند. درحقیقت کعبه برای مولود کعبه وموعود کعبه بنا شده است ( نکنه حضرت خضر بود!)
ساعت 6 صبح 5 شنبه است و سحری ماست و نان و موز و چایی خوردم. نماز صبح را در حرم نبوی خواندم و سپس به بقیع رفتم . در بقیع حوصله ی زیارتنامه خواندن نداشتم .انسان دوست دارد پشت پنجره بایستد و به قبور خاکی نگاه کند و اشک بریزد . مأمورین وهابی کنار نرده ها ایستاده اند و به زبان فارسی مردم را از توسل به صاحبان قبور نهی می کنند ولی کارشان آب در هاون کوبیدن و کاه گل لگد کردن است! امشب در هتل ما دعای کمیل برقرار است و ازهتل های دیگر هم به اینجا می آیند . نمی دانم گفته بودم یا نه ؟ اسم هتلمان مودة المدینه است. دیشب شبکه ی عربستان یک سریال خانوادگی گذاشته بود با زنان سر و پا لخت ! عرض کردم که عمل به سُنّت شعاری بیش نیست و به قول یکی از زوار : اینها اهل تَصنّع هستند نه تسنن ! امروز صبح آخوندشان درهمان شبکه ای که دیشب آن فیلم را گذاشته بود، می گفت : جوانان عزیز تا جایی که ممکن است سعی کنند به خارج از مملکت سعودی سفر نکنند ؛ زیرا آنجا با صحنه هایی مواجه می شوند که نگاه به آن جائز نیست! تازه حفظ ظواهر هم ظاهرا مختص به دو شهر مذهبی مکه و مدینه است وگر نه در ریاض و جده و طائف  حجاب اجباری نیست و حتی یکی از دوستان می گفت : دانشگاه ریاض مختلط است! برفرض اینکه همه ی ظواهر دینی را هم رعایت کنند، وقتی باطن دین یعنی ولایت را قبول ندارند و روح اسلام را فاقدند چه فایده ای دارد؟ مثل اینکه کسی هزار رکعت بدون وضو بخواند! می گن: یه نفر دم مرگش وصیت میکنه: من همه ی نمازهایم را خوانده ام و نمازی ندارم ، فقط چهل سال برایم طهارت بگیرید ! این سنی ها هم اگر قرآن را روی زمین بگذاری ، عصبانی می شوند و داد و فریاد می کشند که چرا به قرآن بی احترامی می کنی؟ وصدای ( هذا حرام ) آنها گوش فلک را کر می کند ولی دهها آیه ی قرآن که درباره ی ولایت است ، زیر پا  گذاشته و عین خیالشان نیست . مانند آن مردی است که در حال انجام عمل نامشروع با زنی ، چشمانش را بسته بود. زن پرسید: چرا چشمانت را بسته ای؟ مرد گفت: آخه تو نامحرمی و نگاه به نامحرم حرام است ! (حفظت شیئا وغابت عنک اشیاء)
ساعت 2 بعدازظهر پنج شنبه است. ساعت10 به بعثه ی مقام معظم رهبری رفتیم تا روحانی اعلام حضور نماید و سپس به حرم نبوی مشرف شدیم. دو ساعت به اذان مانده بود. کمی نماز و بقیه را قرآن خواندم. به هتل که برگشتم ، به رستوران رفتم و دو تا پرتقال و یک ماست ویک دوغ و یک بسته خرما برای افطار گرفتم. شام را برای سحری می گذارم. دیروز غروب پیرزنی را که گم شده بود، دیدم و او را به هتلش که دور هم بود رساندم. مادر دو شهید بود و دوتا از پسرانش هم در مشهد طلبه هستند. خیلی برایم دعا کرد و گفت: خدا هرحاجتی که می خواهی بهت بدهد
دیروز درحرم یک پسر بچه ی سه ساله ی عرب را دیدم که با لباس عربی سفید بلند داشت نماز می خواند ودستهایش را روی هم گذاشته بود. خیلی دلم برایش سوخت. سنی ها درحال قیام گذاشتن دست راست را بر روی چپ در ناحیه ی سینه یا روی شکم مستحب می دانند و شیعه این کار را مبطل نماز
سوار مینی بوس که شدیم یک بچه ده دوازده ساله ایرانی به من گفت: حاج آقا، یکی ازسنی ها به من گفت: (مگر انسان در مقابل پادشاه به علامت ادب دست روی دست نمی گذارد؟ گفتم: بله؛ او گفت: پس در مقابل خدا سزاوارتر است که این ادب رابجا آوریم ) من به او گفتم: ما درعبادات تابع دستور خدا هستیم و هر جوری او گفته نماز می خوانیم. ازپیش خودمان نمی توانیم طریقه ای دربیاوریم. بعدا برایش مثالی زدم و گفتم: یک سرباز در مقابل افسر به علامت احترام دستش را مقابل پیشانی می گیرد . پس ما هم در مقابل خدا همین کار را بکنیم! مردم وقتی جلوی پادشاه تعظیم می کنند، دستشان را بر سینه می گذارند. پس ما هم در رکوع همین کار را بکنیم! پسر بچه ظاهرا از جواب من قانع شد و تشکر کرد
ایران هم که از آنگولا یک گل خورد! عوضش احمدی نژاد خیالش از بابت سفر به آلمان راحت شد ! ولی نمی دانم اگر ایران به مرحله ی بعدی سعود می کرد، با چه رویی می خواست وظایفش را در ایران رها کرده و برای دیدن بازی فوتبال به آلمان برود؟! نکند این کار هم درراستای عدالت محوری است؟! البته 5 -6 تا نماینده مجلس از پول ملت به آلمان سفر کردند و دماغ سوخته برگشتند! بازی را جدی گرفته اند
ساعت 9 شب جمعه است و شام  پلو کباب داشتیم که من به خوردن سوپ و موز و زیتون اکتفا نمودم . امروز عصر ساعت 5 جلسه داشتیم . بعد از جلسه ، حاج آقا  قرائت خانم ها و من قرائت مرد ها را بررسی کردیم . یکی از مردهای میان سال که همراه همسرش آمده بود ،آهسته پرسید: آیا در مکه می توان زنی را صیغه کرد؟! گفتم: وقتی از اعمالتان فارغ و از احرام خارج شدید، هرگونه ازدواجی بلامانع است ولی سنی ها صیغه را مشروع نمی دانند تا صیغه ی تو شوند! گفت: همین جوری پرسیدم! ولی تا چهارتا زن را راحت می گیرند. معلوم می شه زن ذلیل نیستند
روحانی می گفت: مردشان می افته جلو مثل شیر و چهارتا زنش مثل گربه ! پشت سر او راه می روند ! حاج آقای رامندی می گفتند: این سنی ها خیلی منافقند و تعریف کردند که یکی از رفیقانشان با امام جماعت مسجد النبی طرح رفاقت ریخته و به منزلش رفته بود و از وضعیت زن و دخترانش چیز هایی تعریف می کرده که غیر قابل چاپ است! آن وقت زائران ایرانی همش می گن: عجب حمد و سوره ی قشنگی می خونه !
امروز خانه ی حضرت زهرا را که به حجره و مرقد  پیامبر(صلی الله علیه وآله) چسبیده است، زیارت کردم حتی درب خانه حضرت مشخص و معلوم بود.  بالای آن دو بیت شعر نوشته بود که یکی از مصراع های آن تا به واژه ی فاطمه رسیده بود، بقیه اش را بارنگ غلیظ محو کرده بودند! احتمالا ذکر فضیلتی از حضرت بوده است. راستی امروز روحانی مرا به قسمتی از مسجد برد که نام مبارک دوازده امام البته به صورت متفرقه بر قسمت های بالای آن نقش بسته بود. احتمالا این قسمت در دوران یک حاکم شیر پاک خورده ساخته شده است. حتی نام مبارک حضرت مهدی به گونه ای حک شده که ازدور واژه حیّ به نظر می رسد و اشاره به زنده بودن حضرت دارد. اطلاع دارید که حضرت همنام  پیامبر (صلی الله علیه وآله)می باشند. البته به زوارشیعه توصیه می شد که خیلی به بالای صحن های چتری نگاه نکنند. چون که ممکن است وهابی ها حساس شده و نام ائمه را هم از آنجا محو کنند. امروز سفره های افطاری زیادی درمسجد پهن شده بود و روزه داران با خرما و قهوه و چایی پذیرایی می شدند
ساعت 5/6  صبح جمعه است .دیشب از ساعت 5/9 تا5/11  مراسم سخنرانی و دعای کمیل در هتل برپا بود . مجلس با حالی بود به طوری که مداح می گفت : اولین باری است که می بینم صدای هق هق گریه مردان بیش از زنان است. سحر ساعت 3 برخاستم وبعد ازخوردن سحری که عبارت بود از نان و ماست و خرما و موز و چایی به مسجدالنبی مشرف شدم . نماز امروز صبح سنی ها 5 تاسجده داشت! چون امام جماعت بعد از حمد سوره سجده دار خواند و بعد از تلاوت آیه ی سجده همه به سجده رفتند و سپس برخاستند و امام جماعت بقیه ی سوره را ادامه داد . بعد از نماز یکی از ایرانی ها گفت: چرا نماز صبح را سه رکعتی خواندند ؟! نزد شیعه خواندن سوره ی سجده دار در نماز واجب جائز نیست. سپس به بقیع رفتم ودیدم یکی ازمامورین برای عده ای از زوار دارد سخنرانی می کند و می گوید: توسل به مردگان جائز نیست . من گفتم: ما پیامبر و ائمه را مرده نمی دانیم . گفت: قرآن فرموده: ( انک میت وانهم میتون ) گفتم: همان قرآن فرموده: (ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء) آیا پیامبر از شهدا  کمتر است ؟ گفت: مراد از این حیات، حیات برزخی است. گفتم: حیات برزخی را که همه دارند و مخصوص شهدا نیست. گفت: ولی قرآن می گوید: ( انک میت )! گفتم: پس چرا در تشهد می گویی : (السلام علیک ایها النبی ورحمة الله وبرکاته) ؟ گفت: خطاب ملازمه ای با حیات ندارد. شاعران هم در شعرهایشان به سنگ و کوه و درخت خطاب می کنند ! گفتم: آنها مجازی هست ولی تو درنماز حقیقتا به پیامبر سلام می کنی. بحث داشت داغ می شد که زوار گفتند: حاج آقا با اینها بحث نکن می ترسیم درب بقیع را به روی مرد ها هم ببندند . به طرف هتل که برمی گشتم، دوباره پیرزنی را دیدم که گم شده بود. اهل ایلام بود و فارسی هم دست و پا شکسته تکلم می کرد. او را به کاروانش رساندم و خیلی برایم دعا کرد ولی نمی فهمیدم چه می گفت ! مثل اینکه کار ما شده پیر زن پیدا کنی ! شغل بدی هم نیست . کلی دعا شامل حالمان می شه. امروز قصد دارم به مسجد شیعیان بروم . می گویند : پیاده 20 دقیقه ای راه هست .رهبر شیعیان پیرمردی است به نام شیخ محمد علی عمروی که بیش از صد سال سن دارد
ساعت 5/2 بعد از ظهر جمعه است و روی تخت هتل نشسته ام . امروز تا دلت بخواد گرما خوردم . صبح پس ازغسل جمعه ساعت 5/10  به قصد مسجد شیعیان راه افتادم ولی هرچه می رفتم نمی رسیدم . شاید یک ساعتی در گرما پیاده روی کردم ولی می ارزید . مسجد شیعیان در وسط یک نخلستان با صفا و سر سبز واقع شده بود در شارع علی ابن ابی طالب (علیه السلام) و قبل ازبیمارستان قلب الزهرا (سلام الله علیه) . وارد مسجد که شدم و چشمم به مُهرها افتاد ، گریه ام گرفت . خیلی دلم برایشان تنگ شده بود . چه مسجد و نمازگزاران با صفایی . با یکی از آنها هم صحبت  شدم که فارسی هم شکسته بسته می دانست. گفت: اهل مدینه نیستم و از احصاء می آیم. می گفت: از احصاء تا مدینه حدود هزار کیلومتر فاصله است. احصاء و قطیف دومنطقه ی عربستان نزدیک به خلیج فارس هستند که حدود 2 میلیون شیعه در آنجا سکونت دارند. درحالی که شیعیان مدینه ظاهرا به بیست هزار هم نمی رسند . به او گفتم : شما شیعیان عربستان باید زنان متعدد بگیرید تا نسل تان زیاد گردد. بعد پرسیدم: آیا شما هم در قطیف مثل سنی های اینجا سه چهار تا زن می گیرید ؟ گفت: قدیم ، بله ولی حالا دیگه زنها پر توقع شده اند و منزل جداگانه می خواهند و تهیه ی آن برای ما سخت است. مثل اینکه عربها هم دارند مثل ما رو به زن ذلیلی پیش می روند! در ایران هم در مناطق سنی نشین مثل سیستان و بلوچستان ، سنی ها زنان متعدد می گیرند و فرزندان متنوع تولید می کنند ؛ حتی شنیده ام به پُر اولادها جائزه می دهند . حساب کنید چهار تا زن و هرکدام ده فرزند! آنها چهل تا چهل تا زیاد می شوند ولی ما می گوییم : دوتا بچه  کافیه ! یکی از رفقا می گفت : ما باید دعا کنیم که فرزندان آنها وقتی بزرگ شدند با مطالعه و کنجکاوی به راه راست و تشیع گرایش پیدا کنند. اینطوری تمام زحمات شبانه ی سنی ها و دردهای زایمانشان به نفع ما تمام می گردد ! هر چه می توانید  بزائید که آینده از آنِ ماست و العاقبة لاهل التقوی و الیقین و شیعة امیرالمؤمنین
در نخلستان شیعیان یک استخر زیبا هم بود که بچه ها در آن شنا می کردند. آب از یک طرفش وارد و از طرف دیگر خارج می شد . انشاءالله دفعه ی بعد که آمدم ، از خجالت استخر هم در می آیم . آب تنی در هوای گرم مدینه خیلی می چسبد. ناهار چلو کباب بود. برای افطار یک پرس گرفتم . راستی امروز هم  یک پیرمرد گمشده دیدم ولی طلبه ای دیگر پیش دستی کرد و رساندن او را عهده دار شد . مثل اینکه قسمت ما فقط پیرزن هاست !
ساعت 6 صبح شنبه است و ما آماده ی حرکت برای زیارت دوره هستیم . اول قرار است به احد برویم . دیشب حاج آقا قریشی از بعثه آمدند و ضمن سخنرانی ، تذکرات به جائی به زائران دادند مخصوصا درباره حجاب خانمها. نمازصبح را در حرم خواندم و بعد از نماز به بقیع رفتم
ساعت 7صبح است و ما در منطقه ی احد هستیم و روبروی مرقد مطهر حمزه سیدالشهدا و سایر شهدای احد ایستاده ایم . البته قبوری خاکی که با چند سنگ علامت گذاری شده است و اجازه ی نزدیک شدن را نمی دهند . حمزه و هفتاد شهید احد
 ساعت نزدیک 8 است ونزدیک مسجد ذوقبلتین نشسته ام ؛ مسجدی که پیامبر بعد از اینکه دو رکعت نماز ظهر را خوانده بودند، جبرئیل نازل شد و آیه تغییر قبله را آورد: (فولّ وجهک شطرالمسجدالحرام) یکی از زوار که می خواست از مسجد فیلم برداری کند ، به او حمله کردند و دوربینش را شکستند
ساعت 10 صبح است و در منطقه ی قبا هستیم . قبل از آن به مساجد سبعه رفتیم : مسجد فتح و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و سلمان فارسی و اولی و دومی و یک مسجد دیگر. مسجد حضرت زهرا (س) یک چار دیواری کوچک بود که حضرت در آنجا نماز می خوانده اند ومتأسفانه درب آن را تیغه کرده بودند . مسجد سلمان هم مخروبه مانند بود و مسیر ورودی مسجد امیرالمؤمنین را هم بسته بودند ولی مسجد ابوبکر را بسیار با شکوه و عظمت باز سازی کرده بودند. در فضیلت منطقه ی قبا همین بس که اولین خاکی از مدینه است که افتخار بوسه زدن بر قدم های پیامبر را پیدا کرد و پیامبر بعد از استقرار در مدینه نیز هر هفته دوشنبه ها به این مسجد آمده و نماز می خوانده اند. در حدیثی از حضرت که بالای محراب مسجد نیز نقش بسته است آمده که : (هر کس در خانه اش وضو بگیرد ودر این مسجد دو رکعت نماز بخواند ، ثواب یک عمره را به او می دهند) من هم سه تا دو رکعتی خواندم ؛ بیشتر فرصت نبود . ساعت 11 به هتل رسیدیم . راستی یادم رفت بگم که منطقه ی فتح همان منطقه ای است که جنگ خندق در آن رخ داده است
ساعت 5/10 شب یکشنبه است. عصر به مسجد مباهله که نام دیگر آن الاجابه است رفتیم . جایی که پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا وحسنین (ع) برای مباهله با مسیحیان نجران آمدند ولی اسقف نصاری با دیدن چهره ی آنها ترسید و از مباهله منصرف شد . برای نماز مغرب وعشا با سه نفر از زائرین و یکی از طلبه ها به مسجد شیعیان رفتیم. چقدر شلوغ  بود و اکثرا ایرانی . بعد از نماز به عیادت شیخ عمروی رفتیم . پیرمرد مریض روی صندلی نشسته بود . پیرمردی با صفا و دلنشین بود به حدی که مشتاق شدم دستش را ببوسم و این کار را هم کردم . شاید اولین باری بود که دست کسی را می بوسیدم. حدود 10 طلبه بودیم . برای شام به هتل برگشتیم . پلو و مرغ بود که من نخوردم و به موز و دوغ و سوپ اکتفا کردم به اضافه ی دو لیوان چای و یک آب میوه . به این زودی چهار روز گذشت و سه روز دیگر این وقت انشاالله در راه مکه هستیم . ساعت 6 صبح روز یکشنبه است. صبحانه پنیر و کره و چایی و عسل داشتیم . امروز بعد از نماز صبح به بقیع رفتیم . راستی دیشب در راه برگشت از مسجد شیعیان به راننده تاکسی به جای ده ریالی صد ریالی دادم . ولی او وقتی پیاده شدیم 90 ریال پس داد و گفت : انا به دنبال رزق حلال. تو صد ریالی دادی نه ده ریالی. خیلی خوشحال شدم . چون 90 ریال برای من خیلی بود . من هم یک هزار تومانی به او هدیه دادم . معلوم شد توی سنی ها هم آدم حلال زاده پیدامی شه ! ساعت 5/2 عصر یکشنبه است . صبح به همراه حاج آقا رامندی برای خرید سوغاتی به بازارچه ی افغانیها رفتیم که معروف به ارزان فروشی و انصاف هستند . قبل از رفتن کلی درباره احمدی نزاد و هاشمی صحبت کردیم . حاج آقا در عین حال که انتقاداتی به هاشمی مخصوصا به شیوه های تبلیغات انتخاباتی ایشان داشت، روی هم رفته طرفدار ایشان بود و ایشان را جزء لاینفک انقلاب و نقش ایشان را در پیروزی و روند انقلاب و اتمام جنگ و به رهبری رسیدن آقای خامنه ای غیر قابل انکار می دانست . از احمدی نژاد هم خیلی انتقاد داشت . انتقادهایی که بعضا صحیح به نظر می رسید و برای آنها پاسخی نداشتم . همانطور که قبلا اشاره کردم حاج آقای رامندی قاضی دادگاه انقلاب در تهران است و ظاهرا در قسمت مربوط  به قاچاق و مواد مخدر فعالیت دارند . از ایشان درباره ی هاشمی شاهرودی پرسیدم ، اصلا راضی نبود و یزدی را به مراتب بر او ترجیح می داد مخصوصا شوراهای حل اختلاف را مشکل آفرین می دانست. روحانی خوبی است و خیلی زود با هم صمیمی شدیم وخیلی رفتارهای نابهنجار مرا تحمل می نمود . آخر سر هم که دید پول کم دارم، ده هزارتومان بهم داد تا برای بچه هام سوغاتی بخرم . یادم باشه آدرسش را پیدا کنم و یک نسخه از خاطراتم را برایش بفرستم . خلاصه سه قواره چادر برای حاج خانم و مادرش و مادرم خریدم ودو قواره تیترون برای پدرش و پدرم . جمعا شد 61 هزارتومان
ظهر با حاج آقا و دو زائر به مسجد شیعیان رفتیم و قبل از اذان در استخر شنا و آب تنی مفصلی نمودیم . با اجازه از امام جماعت که شیخ کاظم پسر شیخ عمروی بود، اذان ظهر را من گفتم و بعد از نماز به ناهار دعوتمان نمود . نام مسجدشان امام حسن مجتبی (ع) است و در منطقه ی العوالی واقع شده است
ساعت ده و نیم شب دوشنبه است . امروز عصر با ده تا از زائرین به مسجد شیعیان رفتیم و نماز مغرب و عشاء را در آنجا خواندیم و بعد از نماز برای بار دوم به عیادت شیخ عمروی رفتیم و برای شام به هتل برگشتیم . شام مرغ و پلو بود که من موز و سوپ و دوغ و زیتون خوردم و سپس آب میوه و هندوانه. بعد از شام با یکی از طلبه ها به حرم نبوی رفته و از آنجا به مسجد غمامه . مسجدی که پیامبر در آنجا نماز باران را اقامه کرده اند و تا حرم حدود صد متر فاصله دارد . به نظر می رسد کل شهر مدینه در زمان پیامبر کوچکتر از حرم توسعه یافته امروزی باشد. چون علی القاعده قبرستان در بیرون شهر بوده در حالیکه الان قبرستان بقیع متصل به حرم است و نیز نماز استسقا و عید را هم مستحب است در خارج شهر و بیابان بخوانند در حالیکه مسجد غمامه هم تا حرم فاصله ای ندارد . یکی از روحانیون می گفت : جمعیت مدینه در زمان حضرت حدود سه هزار نفر بوده است. حالا جایی خوانده بود یا خودش حدس می زد ، نمی دانم
ساعت 7 صبح دوشنبه است . بعد از نماز صبح به بقیع رفتیم و بعد از خواندن زیارت جامعه بر سر قبر حلیمه سعدیه (آن زن با سعادت) ، ابراهیم فرزند رسول خدا ( که کمتر از دو سال داشت) ، عقیل و جعفر طیار ، شهدای حرّه و مجروحین احد، سه دختر رسول خدا (زینب رقیه و ام کلثوم) ام البنین و عمه ها و همسران پیامبر(ص) فاتحه ای خواندیم . صبحانه تخم مرغ و شیر و چایی داشتیم . حاج آقا رامندی دوباره بحث هاشمی رفسنجانی را پیش کشید و گفت: هاشمی که دید ادامه ی جنگ به صلاح مملکت نیست و آمریکا قصد دارد مستقیما وارد نبرد شده و کار را یکسره کند، به امام عرض کرد : من تمام مسئولیت جنگ و آتش بس را به عهده می گیرم و شما هم مرا به عنوان خیانتکار جنگی محاکمه و اعدام کنید. ولی امام فرمودند: اگر تو به این نتیجه رسیدی که جنگ باید خاتمه پیدا کند، نظر من هم نظر توست. قبلا هم این قضیه را شنیده بودم. تا جایی که یادم هست در کتاب حقیقتها و مصلحتها خود ایشان این قضیه را نقل می کند. کتاب (بی پرده با هاشمی) هم خواندنی است
ساعت 2 بعد از ظهر دوشنبه است و ناهار قورمه سبزی داشتیم . صبح ساعت  10 در بعثه رهبری جلسه داشتیم . حاج آقای توکل و قریشی صحبت کردند. مقداری هم درباره پاسخ به شبهات وهابیون صحبت شد. یکی از روحانیون کاروانها سنی وحنفی مذهب بود و از خراسان به همراه زوار سنی آمده بود و از وهابی ها دل پُری داشت . می گفت : زائرین این همه پول خرج می کنند و می آیند اینجا ومیخواهند بر سر قبر فرزندان پیامبر بروند (منظورش ائمه ی بقیع بود)  ولی این وهابیهای بی سواد مانع میشوند . می گفت : از نظر ما زنان هم جائز است به زیارت قبور بروند ولی نباید در مقابل نامحرم صدا به گریه بلند کنند و حدیث زوارات القبور را ضعیف میدانست . در جلسه آب میوه و موز و و پرتقال خوردیم . امشب آخرین شبی است که در مدینه هستیم . چه زود گذشت
ساعت 10 شب سه شنبه است و در سالن هتل روی مبل نشسته ام . شام جوجه کباب داشتیم ولی من سوپ و دوغ وزیتون و موز خوردم. عجب زیتونهای خوشمزه ای
ساعت 5 عصرجلسه داشتیم وحاج آقا رامندی طریقه ی بستن لباس احرام را به طور عملی نشان دادند. لباس احرام ازیک لنگ ویک رداء تشکیل شده و یک کمربند هم احتیاطا روی لنگ می بندند تا لنگ بازنشود! چون زیر لنگ نباید حتی شورت هم پوشید واگر باز شود ، اسرار فرهنگی افشاء می گردد!
ساعت 5/6  با15  نفر از زائران به مسجد شیعیان رفتیم. 70 هزار تومان که از زوار برای شیعیان فقیر مدینه جمع کرده بودم ، به شیخ کاظم تحویل دادم و قبل از نماز پشت بلندگو یک شعر درباره پیامبر(صلی الله علیه واله) خواندم : (ماه فرو ماند از جمال محمد...) تا زائران ایرانی که نفرستادن صلوات برایشان عقده شده بود ، کمی صلوات بلند بفرستند. امروز یکی از زائران حرف جالبی زد. گفت : از میان ائمه تنها امامی که در ظاهر به مکه مشرف نشده اند یا بهتر بگویم : تشریف نیاوره اند (چون این کعبه است که به ملاقات امام مشرف می گردد) امام حسن عسکری (علیه السلام) هستند که در طول عمر 28 ساله خود به حسب ظاهر نتوانستند به مکه بیایند. این زائر می گفت: پس مناسب است یک عمره ی مفرده به نیابت از حضرت به جا آوریم تا مورد عنایت فرزند عزیزش مهدی (عج الله تعالی فرجه)قرار بگیریم . در حقیقت : (برگ سبزی است تحفه ی درویش ، چه کند بینوا ندارد بیش )
ساعت 8 صبح سه شنبه است و ساعت آخر اقامت ما درمدینه. صبح با حرم نبوی و بقیع وداع کردیم ؛ به امید دیدار دوباره و نزدیک
خداحافظ مدینه . خداحافظ مسجدالنبی. خداحافظ بین الحرمین. خداحافظ بقیع. خداحافظ ای قبرهای خاکی افلاکی. خداحافظ بیت الاحزان
ساعت 9 شب چهارم جمادی الثانی است و من روی تختم درهتل الافق مکه نشسته ام. سه شنبه عصر ساعت 5 عصر از مدینه به مقصد مُحرم شدن در مسجد شجره راه افتادیم. البته ظهر سه شنبه برای آخرین بار به مسجد شیعیان رفتم وغسل احرام را همانجا انجام دادم و پس ازشنا ناهار مهمان شیخ کاظم و در حقیقت امام مجتبی (علیه السلام) بودم
ساعت 6 به مسجدشجره رسیدیم. مسجدی که پیامبر و حضرت زهرا و سایر ائمه در آن برای حج یا عمره محرم شدند. مسجد مجلّل و با شکوهی است. بعد از نماز مغرب و عشا محرم شدیم . لباس احرام را قبل از آن در هتل پوشیده بودیم
(لبیک اللهم لبیک لبیک لاشریک لک لبیک ان الحمد والنعمه لک والملک لاشریک لک لبیک)
ساعت 9 شب به طرف مکه راه افتادیم و چهار ساعت ونیم در راه بودیم. فاصله ی مکه و مدینه  ۴۸۰  کیلومتر است . همین مسیر را امام حسن مجتبی (علیه السلام)  25بار پیاده برای انجام حج یا عمره طی کرده اند. برای اینکه راننده خوابش نبرد ، کنارش نشستم و باب گفتگو با او را باز کردم. اسمش فهد ابن احمد القریشی بود وفقط یک زن داشت! و حنبلی بود. ساعت 5/1 شب به مکه رسیدیم و جای شما واقعا خالی بود . با اینکه 2 نصف شب بود ولی با کمال تعجب دیدیم که زندگی در مکه جوری جریان دارد که انگار 10 صبح است . خیابان ها پر از ماشین و مغازه ها باز و بچه ها درکوچه مشغول توپ بازی ! ساعت 5/2 به هتل رسیدیم. حاج آقا فرمودند: زوار همگی استراحت کنند تا بعد از نماز صبح به مسجدالحرام مشرّف شویم. همه به اتاقها رفتند ولی من طاقت نیاوردم و تنها به طرف مسجدالحرام راه افتادم. ساعت3  نصف شب بود که چشمم به جمال باشکوه کعبه افتاد و اولین کارم سجده شکر . طواف و سعی را انجام دادم. سعی حدودا 40 دقیقه طول می کشد ولی طواف بستگی به جمعیت دارد. اگر خلوت باشد 10 دقیقه هم طول نمی کشد. نماز صبح را در حرم خواندم و به هتل برگشتم . ساعت 6 بعد ازصبحانه دوباره با زوار به حرم رفتیم و آنها راطواف وسعی دادیم . در شوط چهارم سعی یکی از پیرزن ها که خیلی هم سنگین وزن بود ، پایش لیز خورد و نقش زمین شد و گریه وزاری. ظاهرا پایش شکسته بود. فورا یک ویلچر کرایه کردم 30 ریال و باقیمانده ی سعی او را با ویلچر انجام دادم. بعد از تقصیر دوباره 50 ریال دادیم و با همان ویلچر او را طواف نساء دادم. اوگریه می کرد و من می گفتم: عیب نداره. عوضش چون سختی کشیده ای اجرت بیشتر است. بعد از اتمام اعمال با همان ویلچر من و دختر و دامادش به بیمارستان رفتیم و پایش را گچ گرفتند ولی تا دلت بخواد مرا دعا کرد که به هرزحمتی بود اعمالش راتمام کردم. درحالیکه ویلچررانی برایم خیلی جالب بود نه اینکه زحمتی داشته باشد. شب پنج شنبه هم زائران پیر و مریض را به مسجد بردیم . 5 نفرسوار ویلچر بودند و من مسئول پیرمردی نحیف و مریض و ناتوان. آن شب خیلی خسته شدم و قلمهای پایم خیلی درد گرفت به طوری که فردا صبحش که ازخواب برخاستم ، نمی توانستم راه بروم. ولی این پیر مرد ضعیف آن قدر به من دعا کرد که اگر یکی از آنها مستجاب شود ، برای هفت پشتم بس است. شب جمعه دعای کمیل در هتل برگزار شد. مظلومیت را ببین که خواندن دعای کمیل( که مسائل اعتقادی شیعه یا سیاسی هم درآن نیست بلکه فقط دعا ومناجات است)در محل ولادت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ممنوع است! فقط درایام حج آنهم در مدینه تحت تدابیر امنیتی و فقط برای ایرانیان در مدینه برگزارمی شود آنهم بیرون ازحرم. تدابیر امنیتی هم به این خاطر است که غیر ایرانی ها در محل حضور پیدا نکنند تا نکند وقتی از مضامین عالیه دعا شگفت زده می شوند و بپرسند این دعا از کیست؟ درجواب ، نام امیرالمؤمنین را بشنوند!
فضای داخل مسجدالحرام غیر قابل توصیف است. گاهی کناری می نشستم و مدتها به طواف کنندگان نظاره میکردم که چگونه 72 ملت دور یک بنای سنگی می گردند. زن ، مرد ، سفید ، سیاه ، جوان ،پیر و کودک با قیافه های متفاوت و لباسهای سفید احرام؛ یکی قرآن می خواند و یکی دعا ؛ یکی گریه و یکی ساکت. مأموری کنار رکن یمانی ایستاده و حاجیانی که آن را می بوسند ، نهی ازمنکر! می کند. دائما می گوید : فقط دست بکشید. نبوسید. پیامبر اینجا را فقط دست می کشید و حجرالاسود را می بوسید
یکی از تناقضات موجود در وهابیت این است که بوسیدن ضریح پیامبر و خانه ی کعبه و مقام ابراهیم و تبرک جستن به آنها را حرام وشرک می دانند ولی بوسیدن حجرالاسود رامستحب ! وقتی هم می پرسی: اگر بوسیدن سنگ شرک است ، پس چرا حجر را می بوسید؟ می گویند: پیامبر اینکار را می کرده و ما به او تأسّی می کنیم. درحالی که شرک استثنا بردار نیست
در مدتی که در مکه بودم موفق نشدم حجرالاسود را ببوسم. یکبار که در مسجدالحرام نشسته بودم و به کعبه نظاره می کردم، نوجوانی عرب کنارم نشست و گفت : ( انتم تقولون : علیّ رسول الله) یعنی : شما می گویید علی رسول خداست! گفتم : ( لا ، نحن کما یقول القرآن : محمد رسول الله ؛ خاتم النبیین ) : ما حرف قرآن را می زنیم که : محمد رسول خداست و بعد از او پیغمبری نیست. ولی او ول نمی کرد و باز می گفت : شما علی را رسول خدا می دانید. من هم گفتم: ( لعن الله من یقول : علی رسول الله ) : لعنت خدا بر کسی که علی را رسول خدا بداند! ولی او رهایم نکرد و گفت : تو داری تقیه می کنی ! یکی دیگر آمد  و گفت : شما متعه را حلال می دانید و دختران را صیغه می کنید و به دنبال شهوترانی هستید. گفتم : متعه درزمان رسول خدا حلال بوده و عمر آن را تحریم کرده است . گفت : اگر در زمان رسول خدا حلال بوده پس چرا ما آن را حرام می دانیم ؟!  بعد گفت : قال النبی : الشیعة هم انجس من الکلب و الیهود و النصاری! سپس پرسید : چرا شما روی فرش سجده نمی کنید؟ گفتم: سجده بر سنگ و خاک نزد همه مسلمین صحیح است و شما هم جائز می دانید ولی بر فرش نزد عده ای صحیح نیست. احتیاط آن است که بر چیزی سجده کنیم که همه صحیح می دانند. اوگفت : سجده بر فرش هم نزد مسلمین صحیح است .گفتم : شیعه صحیح نمی داند . گفت: شیعه عده ی قلیلی است که اصلا به حساب نمی آید و قابل اعتنا نیست ! نفر سومی آمد که مُسنّ تر بود و گفت : قرآن می گوید: ( فلا تدعوا مع الله احدا ) پس چرا شما به علی متوسل می شوید؟ گفتم: در صحیح بخاری شما نقل شده که عمر گفت : ( اللهم انا نتوسل الیک بعم نبینا عباس ) گفت: عباس من اهل البیت گفتم : علی هم من اهل البیت گفت: پس چرا شما به ابوبکر متوسل نمی شوید در حالی که : ( اول من یدخل الجنة ابوبکر) و چرا به عمر متوسل نمی شوید در حالی که پیامبر فرمود: ( لو کان بعدی نبی لکان عمر ) ! من هم که در آنجا نمی توانستم بگویم: ما این دونفر را به اندازه یک خر قبول نداریم ( با عرض پوزش از جامعه خران )! دوباره آن نوجوان عرب گفت: چرا شما عایشه را قبول ندارید؟ گفتم : چون بر خلیفه چهارم شورش کرد گفت: آن ها هر دو  بر حق بودند ! گفتم : مگر می شود دو نفر با هم  بجنگند و خون هم را حلال بدانند و هردو هم بر حق باشند؟ گفت: صحابه همه بر حق هستند ! فهمیدم که بحث با اینها فایده ای ندارد چون خلفا و عایشه آنقدر ابهت دارند که کوچکترین ایرادی درباره ی آنها را بر نمی تابند
دیشب شام پلو ماهی و امروز ظهر چلوکباب داشتیم. ظهر به مسجدالحرام نرفتم. چون نماز جمعه برقرار بود و خوشم نمی آمد پای منبر آخوند سُنّی بنشینم و سفارش به تقوی بشوم. همینکه پشت سرشان ادای اقتدا را درمی آوریم از سرشون زیادیه ! صبح به بازار ابوسفیان رفتم و12 هزار تومان خرید کردم : روان نویس، مداد رنگی ، نخ و سوزن، گردنبند بدلی، بادکنک و آهنربا  برای بچه های خودم و برادرم
ساعت 2 عصر شنبه است. امروز صبح در بعثه مقام معظم رهبری جلسه داشتیم و موز و پرتقال وآب میوه خوردیم. امروز درمسجدالحرام حمد و سوره ام راپیش یک طلبه مکی خواندم تا صحت آن را تائید کند. ضاد را خیلی سخت می گرفت ولی هرطور بود رضایتش را درباره ی ضادم جلب کردم. دیشب حدود 80 نفر از زوار را که متقاضی عمره ی مجدد بودند ، به مسجد تنعیم بردیم که ده کیلومتری مسجدالحرام است. دوباره محرم شدند و سپس به مسجد الحرام آمده و طواف و سعی و تقصیر و طواف نساء را انجام دادند. مسئولیت دوپیرزن که پا درد داشتند و یکی از آنها پایش شکسته بود ، با من بود که به حمدالله توانستم بدون کرایه ی ویلچر اعمالشان را به اتمام برسانم . ساعت یک ربع به سه سحر از اعمال فارغ شدیم و چون تا اذان یک ساعت و نیم وقت بود و من خیلی خسته ، درهمان صحن مسجد و زیرآسمان ، کفشهایم را زیر سرم گذاشتم و به طوریکه سرم به طرف کعبه و پایم در جهت مقابل باشد ، دراز کشیدم و با اذان صبح از خواب بیدار شدم و با آب زمزم وضوگرفتم و نماز صبح را اول فرادی و سپس به جماعت خواندم
امروز عصر قرار است به مسجد جعرانه برویم. جایی که پیامبر و همچنین اباعبدالله (علیهما السلام) در سال 60 هجری درآنجا احرام بسته اند. اینجا اتهامات بر علیه شیعه زیاد است. یکبار یکی از عرب ها به من گفت : شما شیعیان که بعد از نماز سه مرتبه دست هایتان را بلند می کنید ، می گویید : خان الامین ، خان الا مین ! اینها می گویند : شیعه معتقد است که جبرئیل امین مأمور بود که رسالت را برای علی نازل کند ولی خیانت کرد و بر محمد نازل کرد ! به همین جهت از طرف بعثه به حاجیها سفارش می شود که در هنگام گفتن سه تکبیر بعد از سلام نماز ، دستها را بلند نکنند. همین عرب با کمال پررویی می گفت : شما شیعیان وقتی می خواهید با دختری ازدواج کنید ، اول او را نزد عالمتان می برید تا او را افتتاح کند ! و از این قبیل اتهامات بی اساس که روح شیعه از آن بی خبر است !
ساعت 2 عصر یکشنبه است . دیروز بعد از ظهر به جعرانه رفتیم. در بین راه از قشلاق قبیله ی بنی سعد که محل رشد و نموّ پیامبر(صلی الله علیه وآله) در دامان حلیمه ی سعدیه بوده ، عبور نمودیم و سپس به منطقه جنگ حُنین رسیدیم. توصیه می کنم حتما تاریخ این جنگ مهم را مطالعه کنید. قبر میمونه همسر با وفای حضرت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را نیز از پشت دیوار زیارت کردیم. اویک سال بعد ازصلح حدیبیه ، خود را به پیامبر هبه کرد. جعرانه محل احرام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و سیدالشهدا (علیه السلام) است و قابل مقایسه با تنعیم نیست. مسجد تنعیم که به مسجد عائشه نیز معروف است، مکانی است که پیامبر بعد از پاکی عائشه ازحیض،  او را برای مُحرم شدن به آنجا فرستادند. در کنار مسجد جعرانه دو تابلو بود. یکی : مسکن الامام الجماعة  دومی : مسکن المؤذن. یعنی به مؤذن مسجد هم درکنار امام جماعت خانه می دهند. حقوق مؤذن ماهی هزار ریال است (250 هزار تومان ما). در جعرانه با پیرمردی با صفا و نورانی آشنا شدم که از خراسان آمده بود و صد و بیستمین باری بود که برای عمره یا حج محرم می شد . آدرس او را گرفتم و شعر عربی جالبی که می خواند، یادداشت کردم. یک عالم سُنی متعصّب این شعر را گفته بود و مضمونش به فارسی این بود که : شیعیان دروغ می گویند که ولد الزناها نجیب نیستند. شاهد کذب آنها مولای ما عمر خطاب است که نجیب ترین خلق خداست! شام را مهمان بعثه ی مقام معظم رهبری بودیم. چلوکباب و دوغ و موز. بعد از شام با حاج آقای عسکری جلسه داشتیم و سخنان مفیدی فرمودند. از جمله گفتند : با وهابی ها بحث نکنید ؛ چون الحمدلله بین خودشان اختلاف افتاده و در حال سقوط و زوال هستند . اگر خواستند با شما مجادله کنند بهترین راه ، سکوت است. نکته ی جالبی که گفتند این بود که زوار ایرانی مستمع خوبی برای اینها هستند چون کاملا به صحبتهای آنها گوش فرا می دهند . برعکس لبنانی ها. ایشان می گفت: لبنانی ها در ماه رجب به عمره می آیند و وهابی ها خیلی از آنها می ترسند . چون دست بزن دارند و اگر اندک اهانتی یا ایرادی به مذهب شیعه بشنوند ، با مشت و لگد جواب یاوه های طرف رامی دهند. آقای عسکری می گفت : تنها باری که موفق شدم ضریح پیامبر را ببوسم و درون خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را مشاهده کردم، آن زمانی بود که یک لبنانی مأمور حفاظت از ضریح را گرفت و به زیر کشید و چند نفری رویش ریختند و شروع  به زدنش کردند. بلافاصله بقیه ی لبنانی ها دوربین های مدار بسته حرم را قطع کردند و چند ساعتی حرم از کنترل آنها خارج بود. خوب است بدانید که در مسجدالحرام و مسجدالنبی (صلی الله علیه وآله) اعمال و رفتار زائران با دوربین های پیشرفته تحت کنترل است و به راحتی می توانند صدای او را به صورت شفاف گوش دهند. ساعت 11  که به هتل بر می گشتم، حاج آقای رامندی را دیدم. ایشان گفت : من امشب کشیک دارم و باید تا ساعت 1 در صفا باشم و به سئوالات زائران پاسخ دهم. من هم به همراهش رفتم. روی کوه صفا نشستیم و به مشکلات مردم پاسخ می دادیم که یک دفعه یک پیرزن ترک به تورم خورد! بنده ی خدا نمی توانست راه برود. فورا یک ویلچر برایش کرایه کردم به 9  هزار تومان و هفت شوط سعی را راننده ی ویلچر بودم . کلی برایم دعا کرد. ساعت 5/1 به هتل برگشتیم و ساعت 6 به زیارت دوره رفتیم. اول به قبرستان ابوطالب رفته و قبر حضرت خدیجه، ابوطالب، عبدالمطلب، عبد مناف و قاسم و عبدالله پسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) را زیارت کردیم و برای شهدای فخ فاتحه خواندیم. قبرستان ابوطالب در نزدیکی پل حجون قراردارد. همان پلی که درسال 66 حدود چهارصد زائر ایرانی را به گلوله بستند و کشتند. سپس به پای جبل النور رفتیم. همان کوهی که غار حرا بر روی آن واقع شده است. همانجا با زائرین قرار گذاشتیم که ساعت 4 عصر امروز به خود غار که در50 متری قله ی کوه است، صعود کنیم. حالا چند نفر بیایند، نمی دانم. چون 2 ساعت پیاده روی دارد. سپس به عرفات و مشعر و منی رفتیم و با زائرین به بالای جبل الرحمة رفتیم . همان کوهی که امام حسین( علیه السلام ) دعای معروف عرفه را در دامنه آن خوانده اند. خیلی شلوغ بود. سپس به پای جبل الثور رفتیم که پیامبر در غار بالای آن به مدت سه روز پنهان شده بودند و ساعت 10 به هتل برگشتیم
ظهر پلو ماهی داشتیم با سیب و پرتقال. احمدی نژاد هم از آفریقا برگشته بود. دیروز یکی از روحانی ها را که طرفدار احمدی نژاد بود،  به جان حاج آقای رامندی انداختم و کلی تماشایی بود بحثشان! خدا به عاقبت دعواها رحم کند
ساعت 5/5 عصریکشنبه است و من روی کوه نور و در غارحرا نشسته ام. حدود یک ساعتی طول کشید تا به بالای کوه رسیدیم. سه نفرمان وسط راه بریدند و همانجا نشستند تا برگردیم . عجب جایی است. مکانی که برای اولین بار جبرئیل بر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) نازل شد: ( اقرا باسم ربک الذی خلق... ) در غار فقط یک نفر می تواند ایستاده نماز بخواند. دورکعت خواندم. درست درجای پیامبر
ساعت 5/5 صبح دوشنبه است و آخرین روز اقامت ما در مکه . قرار است فردا صبح به طرف جده حرکت کنیم و ساعت 2 عصر پرواز داریم. دیروز 8  نفر رابه غار حرا بردم و چون عده ای خواب مانده بودند یا خبر نداشتند، قرار شد امروز عصر دوباره برویم
ساعت 9 شب سه شنبه و آخرین شب اقامت ما در مکه می باشد. صبح در بعثه جلسه داشتیم و ساعت 4 عصر با15  نفر از زوار از جمله یک پیرمرد 75 ساله به غار حرا رفتیم و قبل از اذان برگشتیم . یک کودک دو ساله هم جزء همراهان بود. باید برای نظافت حوالی غار حرا تدبیری کرد. وهابی ها اصلا به اینجا نمی رسند؛ حتی پای کوه تابلوی بزرگی نصب کرده و روی آن زبان های مختلف نوشته اند : رفتن به غار حرا غیر مشروع است! راستی بالای کوه تعدادی میمون هستند که اگر یک لحظه از وسائلت غافل شوی، با چابکی عجیبی آن ها را می ربایند. دیروز کیف یکی از زائران و امروز کیسه ی کفش یک نفر را ربودند و پس ندادند ! از کوه که پایین آمدیم20  تا آب میوه انبه خریدم و همراهان را مهمان کردم تا خیال نکنند شیخ ها خسیس تشریف دارند. امروز صبح برای یکی از زائران حمله ی قلبی پیش آمد که در بیمارستان در بخش سی سی یو بستری شد ولی به خیر گذشت و می تواند به پرواز فردا برسد. الحمدلله
ساعت5/8 صبح روز سه شنبه است و دیشب را توفیق داشتم تا صبح در مسجدالحرام بمانم. نیم ساعت قبل به حرم رفتم و 9 بطری را پرآب زمزم کردم. راستی در نماز جماعت صبح حرم از فرط خستگی خوابم برد و پس افتادم که دو نفر دو طرفم مانع افتادنم روی زمین شدند. یکی شیعه بود و دیگری سنی
کعبه خیلی عجیب است. در تمام طول شبانه روز حتی یک لحظه هم بدون طواف کننده نیست به جزدر هنگام اقامه ی جماعت. دیشب داشتم قسمت مُستجار را به یکی اززوار نشان می دادم که یکی ازمأموران وهابی پرید وسط و به آن زائر گفت : شیخ به تو دروغ می گوید. اصلا جایی به نام مستجار در کعبه وجود ندارد ! حالا اگ رعمر درکعبه متولد شده بود، کلی تشکیلات برایش درست می کردند ! راستی بین مردم معروف است که هیچ پرنده ای از روی کعبه پرواز نمی کند. در تفسیر منهج الصادقین نیز این مطلب در ذیل آیه ( فیه آیات بینات ) نقل شده است. ولی یکی از زوار می گفت : من به طبقه دوم مسجد رفتم و مدتی دقت کردم . دیدم دروغ است و پرنده ها از روی کعبه هم پرواز می کنند. حالا اگر شما  جای من بودید، چه جوابی به او می دادید؟ من که جوابم همیشه درآستینم است، گفتم : اینها را که دیدی پرندگان آخرالزمان هستند که مثل نسلهای گذشته خود مؤدب نیستند ! تازه به احتمال قوی این کفترها سُنی هستند و به احتمال قویتر حرامزاده ! ازاینها نباید انتظار رعایت حرمت کعبه را داشته باشند ! و طرف کلی خندید. تازه خودم یک شب یک جفت کفتر بی ادب را دیدم که در چند قدمی کعبه مشغول مهرورزی بودند و چند بار هم عمل منافی عفت مرتکب شدند ! احتمالا ناصبی بودند !
ساعت 9 صبح است و هنوز اتوبوس نیامده است و من کف سالن هتل نشسته و مشغول نوشتن خاطراتم هستم. هر از چند گاهی یک نفر میاد کنارم سرک می کشه تا ببینه من چی می نویسم. الحمدلله با اینکه در میان زائران افراد مختلفی با فرهنگ و تیپ های متفاوت وجود داشتند، توانستم با همه ی آنها ارتباط خوبی برقرار کنم و با اکثرشان صمیمی بشوم. خیلی ها از من آدرس و شماره تلفن گرفتند
خاطراتم رو به پایان است و امیدوارم از مطالعه ی آن لذت برده باشید. البته خاطرات دراین سفر زیاد بود ولی حیف بود وقت زیارت را برای نوشتن جزئیات صرف کنم. مثلا بعد از مُحرم شدن در مسجد شجره و سوارشدن بر اتوبوس، بین راه که برای استراحت راننده پیاده شدیم، یکی اززوار آهسته در گوشم گفت: ببخشید حاج آقا، من هنگام احرام یادم رفت شورتم را در بیاورم! آیا اشکال دارد؟ گفتم : زود باش همین حالا در بیار! و در یک لحظه خلع شورتش نمودم ! می بینید روحانی چه وظایف خطیری دارد ؟!
ساعت 2 بعد ازظهراست و سوار بر هواپیمای سعودی هستیم وطبق گفته ی خلبان، 5/2 ساعت درراه هستیم. یعنی انشاءالله ساعت 5 به تهران میرسیم. این دفعه ترسم از هواپیما کمتر شده ولی مگرمی توان نترسید؟ انسان درهواپیما بین خود و مرگ، فاصله ی زیادی نمی بینه. کافی است یکی از سیمهایش اتصالی کنه تا حضرت عزرائیل تشریف فرما شوند. وقتی به قم برسم، حتما خیلی ها می پرسند : مکه بهتر بود یا مدینه؟! جواب این سئوال خیلی دشوار است. مکه خانه ی خدا و مدینه حرم رسول خداست ولی مدینه حال وهوای خاص خود را دارد. پُر است از مظلومیت و غربت. خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، قبرستان بقیع
سُنّی های مدینه هم ظاهرا متعصب تر بودند ولی  5 باری که به مسجد شیعیان رفتم، خیلی خوش گذشت. حال گریه هم در مدینه بیشتر به انسان دست می داد مخصوصا در بقیع
خواننده ی گرامی در هر کجا که هستی ، دلت را روانه ی بقیع مظلوم و غریب کن تا با چند بیت شعر تو را به آن فضای روحانی ببرم
جلوه ی جنت به چشم خاکیان دارد بقیع / یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع
گرچه می تابد بر آن خورشید سوزان حجاز / از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع
اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال / هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع
در پناه مجتبی (ع) در ظل زین العابدین(ع) / ارتباط معنوی با قدسیان دارد بقیع
باقر علم نبی و صادق آل رسول / خفته اند اینجا که عمری جاودان دارد بقیع
قرن ها بگذشته بر این ماجرا اماهنوز / داغ هجده ساله زهرای جوان دارد بقیع
شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است / زائری چون مهدی صاحب زمان (علیه السلام)دارد بقیع
بعد ازسفر عمره، دلم خیلی هوای نجف و کربلا را کرده بود. هرچه باشد دو شهرشیعه نشین است و گریه ی بلند کردن یا صلوات فرستادن یا بوسیدن ضریح و سینه زدن و زیارت نامه خواندن ممنوع نیست. امیدوارم درهمین تابستان زیارت عتبات نصیبم گردد
 ایوان نجف عجب صفایی دارد     حیدر بِنِگر چه بارگاهی دارد
ای کعبه به خود مبال از روی شرف     جایت بنِشین که هر که جایی دارد
 و اما کربلا و ما ادراک ما کربلا !؟
 صفا و مروه دیده ام، گرد حرم دویده ام     هیچ کجا برای من، کربُبَلا نمی شود
و سلام بر کاظمین و سامرّای غریب . . .
احمد یاسر وافی / تابستان 85