کربلایی احمد طهرانی : در نزدیکی منزل ما زن بدکاره ای بود که هر شب را تا نیمه در این بزم و آن بزم مشغول به عیّاشی و فساد بود و اینگونه عمر را میگذراند اما یک صفت بسیار عجیب داشت که باعث حیرت همگان شده بود . ویژگی مهمّش این بود که نیمه های شب که از عشرتکده به خانه برمیگشت ، غسلی میکرد و سجّاده ای می انداخت و دو رکعت نماز میخواند ! وقتی از او میپرسیدند این کارت دیگر چه معنا و مفهومی دارد؟ پاسخ میداد : این راه آشتی با خداوند است . این کار را برای آن میکنم که اگر روزی خواستم با او آشتی کنم ، روی برگشت را داشته باشم . پس از مدّتی یکی از بازاریها عاشق او شد و او را با خود به مک به بُرد و همانجا توبه اش داد و آن زن تبدیل به یکی از عابده های دوران شد