بسمه تعالی

 مقاله ی خود را با نقل روایتی معروف آغاز می کنم :

عن ابی عبدالله (ع) : تقاضی علی و فاطمة الی رسول الله (ص) فی الخدمة ، فقضی علی فاطمة بخدمة ما دون الباب و قضی علی علیّ بما خلفه ، فقالت فاطمه : فلا یعلم ما داخلنی من السرور الا الله بإکفائی رسول الله تحمّل رقاب الرجال .      ( بحارالانوار - ج 43- ص 81)

مرحوم مطهری در کتاب داستان راستان حدیث فوق را این چنین بیان می کند : امیر المؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) در آغاز زندگی مشترک خدمت رسول اکرم(ص) رسیدند و ترتیب و تقسیم کارهای خانه را به نظر و مشورت حضرت واگذاشتند و گفتند : یا رسول الله دوست داریم کارهای خانه را بین ما تقسیم فرمایید . پیامبر کارهای بیرون خانه را به عهده ی علی و کارهای داخلی را به عهده ی زهرا گذاشتند . حضرت زهرا که ازاین تقسیم ، بسیار خرسند شده بود، می فرماید : فقط خدا می داند که چقدر خوشحال شدم از اینکه کارهای خارج از خانه به عهده ی من نیفتاد و از سر و کار پیدا کردن با مردان معاف شدم .

[به ضمیمه ی حدیث معروف از حضرت زهرا (س) : بهترین چیز برای زن این است که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را]

علامه طباطبایی (ره) نیز می فرماید : ان الطریقة المرضیة فی حیوة المرأة فی الاسلام أن تشتغل بتدبیر امور المنزل الداخلیة و تربیة الاولاد ( المیزان – ج 4- ص373 ) :

روش پسندیده در زندگی زن از نظر اسلام آن است که به اداره ی امور داخلی منزل و تربیت فرزندان مشغول باشد

حتما طرفداران تساوی حقوق زن و مرد ، با دیدن مطالب بالا می گویند :

باز هم نویسندگان متحجّر دست به قلم برده اند و قصد دارند این گونه وانمود کنند که اسلام چنین خواسته که زن خانه نشین باشد و خانه را به عنوان زندان و مرد را به عنوان زندانبان زن معرفی نمایند !

طرفداران آزادی زنان نیز با شنیدن مطالب فوق، فریادشان به اعتراض بلند می شود که :

چرا می خواهید زنان در خانه زندانی باشند؟

چرا زنان را از آزادی های اجتماعی محروم می کنید؟

چرا زن نتوانند دوشادوش مردان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی شرکت کنند؟

چرا زنان را دست کم می گیرید و فکر می کنید آنها از عهده ی کارهای مردانه برنمی آیند ؟

چرا .  .  . ؟

من در این مقاله ، حدیث  تقسیم کار منزل توسط پیامبر اکرم (ص) را نصب العین خود قرار داده ام و قصد دارم  حقّانیت ، صحّت و قابل اجرا بودن دستور حضرت حتی در این زمان را اثبات کنم . قبول این مطلب ممکن است برای خیلی ها سخت باشد و گرچه به زبان نیاورند ولی زبان حالشان گویای این مطلب باشد که : این حرفها برای 1400 سال قبل است و در زمان ما قابل طرح نیست ! آری تبلیغات دشمنان اسلام و سوء مدیریت و تسامح مدیران مملکت در اجرای احکام اسلام ، کار را به این جا کشانده که پیاده کردن فرمایش معصومین (ع) را غیر ممکن می دانیم . ولی به یاری خدا اگر حوصله به خرج بدهید و مطالب این مقاله را به دقت و با بی طرفی کامل مطالعه کنید ، به صحت عرائض بنده اعتراف خواهید نمود

مقاله ی خود را با ذکر مثالی به ظاهر ساده ولی عمیق و پُرمعنا ، ادامه میدهم :

 همه میدانیم که بیل و قاشق دو وسیله و ابزار هستند برای انجام دو کار متفاوت : بیل برای کارهای دشوار و خشن مانند شخم زدن زمین و کندن چاه و قاشق برای کارهای ظریف و سبک مثل غذا خوردن و شیرین کردن چای ؛ نه قاشق نسبت به بیل ناقص است و نه بیل نسبت به قاشق کاملتر . هر دو از جنس فلزند ولی باهم تفاوت دارند و در عین تفاوت هر کدام در جایگاه خود کاملند و مورد نیاز ؛ زن و مرد نیز در زندگی اینگونه اند : مرد برای کارهای دشوار و خشن بیرون از خانه و زن برای امور ظریف و حساس درون خانه طراحی شده است . این نکته ی واضح را میتوان از طرز استخوان بندی اندام و روحیات و احساسات هر یک از زن و مرد به خوبی فهمید . نمیگوئیم : خانه داری و تربیت فرزندان کاری دشوار نیست ولی بدون شک نیاز به ظرافت و لطافت و احساسات و عواطفی دارد که مرد از عهده ی آن برنمی آید . حتی در حیوانات هم این تقسیم کار وجود دارد : حیوان ماده عهده دار مراقبت و پرورش بچه ها و تغذیه ی آنها و وظیفه ی نر حمایت از خانواده و دفاع از لانه و آوردن غذا به آشیانه است . زن ومرد نیز ذاتا متفاوتند و طبیعتا و فطرتا دارای حقوق و تکالیف متفاوتی میباشند . اختلافاتی هم که در احکام شرع بین زن و مرد دیده میشود، ناشی از همین تفاوتهای ذاتی و طبیعی و فطری میباشد. نمیخواهیم بگوئیم : زن موجود ناقص و مرد کامل است؛ نه ، هر دو انسانند ولی انسانهای متفاوت ؛ به حدی که آنها را دو نوع از یک جنس بدانیم، بهتر است تا دو فرد از یک نوع ! زن از نظر انسانیت چیزی کم از مرد ندارد؛ همانطوری که قاشق از جهت فلز بودن کمتر از بیل نیست . ولی صِرفِ اشتراک در جنس ، موجب تساوی این دو در کارائی و کارکِرد نمیگردد . چون بعضیها تا صحبت از تفاوت بین زن و مرد میشود ، میگویند : زن چه کمی از مرد دارد ؟ زن هم انسان است و باید با مرد مساوی باشد ! آری زن هم انسان است ولی انسانی متفاوت و با ساختاری جدا از مرد و در عین تفاوت هر کدام در جایگاه خود کاملند و مورد نیاز و بلکه مکمل یکدیگرند و هر یک بدون دیگری ناقص . ما به دنبال مرد سالاری نیستیم تا طرفداران زن سالاری را به مقابله فرا خوانیم ؛ بلکه روی شایسته سالاری تاکید داریم و باید دید هر یک از زن و مرد برای چه کارهائی شایستگی دارند . آنانکه میخواهند کارهای مردانه را بر زن تحمیل کنند و دم از تساوی حقوق زن و مرد میزنند ، در اشتباه فاحش و مضحکی به سر میبرند . درست مثل اینکه کسی بگوید : از قاشق برای شخم زدن و حفر چاه استفاده کنیم ! آری، همانطوریکه استفاده از بیل برای غذا خوردن کاری خنده آور است ، استفاده از قاشق برای انجام وظایف بیل نیز عملی جنون آمیز میباشد . اگر فرضا بخواهید با بیل یک بشقاب پلو را میل فرمائید ! نه تنها غذا به شما نمی چسبد و به طور کامل خورده نمیشود، بلکه پس از سختی زیاد، لب و لوچه تان بریده و خونی میگردد و حتی ممکن است دندانهایتان نیز آسیب ببیند . حال فرض کنید با قاشق چایخوری بخواهید یک چاه عمیق حفر نمائید ! قطعا به هدفتان نمیرسید و قاشق بیچاره در همان ابتدای کار خمیده و به زودی شکسته میشود . نتیجه آنکه : جابجا کردن نقش این دو ابزارِ ضروری، موجب به هم خوردن نظم زندگی و اختلال معاش می گردد . اعتراض زنانی که به خانه نشینی و محرومیت از آزادیهای اجتماعی خود معترضند ، شبیه اعتراض آن قاشقی است که اگر به او زبان بدهند، فریاد بر می آورد که : ای وای ! این چه ظلم فاحشی است که در حق من روا میشود و کسی هم نیست که از من دفاع کند ؟ چرا باید من همیشه در خانه زندانی باشم ؟ آنهم در آشپزخانه ، و در جعبه ی قاشق چنگالها و درون کشوی کابینت ! و از آنطرف بیل شبها تا صبح در فضای آزاد حیاط به دیوار تکیه می دهد و از هوای پاک و سالم بهره میبرد . تازه وقتی صبح می شود ، صاحبخانه او را به دشت و صحرا به میان طبیعت سرسبز میبرد ؛ ولی مرا از محدوده ی آشپزخانه و سر سفره خارج نمیکنند! از وقتی که مرا خریده اند حتی یکبار هم رنگ آسمان را ندیده ام و از هوای آزاد بیرون از خانه استشمام نکرده ام ! این چه ظلمی است که در حقِ منِ ضعیف میشود ؟! مگر من چه چیزم از بیل کمتر است ؟ من هم مثل او از جنس فلز هستم . پس چرا مرا برای شخم زدن به صحرا نمی برند؟ چرا اجازه نمیدهند من هم دوشادوش بیل به کار و فعالیت بپردازم و از این زندان خانه نجات پیدا کنم ؟ شما ای طرفداران آزادی زنان و مدافعان تساوی حقوق زن و مرد ، به اعتراض این قاشق چه پاسخی میدهید ؟ آیا تفاوتهای میان بیل و قاشق را انکار میکنید یا در عین قبول تفاوت ، برای آن دو استعدادها و قابلیتهای مساوی قائل هستید ؟ اولی را نمیتوانید انکار کنید و در صورت قائل شدن به دومی ، دچار تناقض میشوید

ممکن است شما اصل تفاوت را قبول کنید ولی آن را عارضی بدانید نه ذاتی و فطری ؛ همانند تفاوتی که بین چاق و لاغر ، کوتاه قد و بلند قد و سفید پوست و سیاه پوست وجود دارد که چون عارضی است نه ذاتی موجب تفاوت حقوق و تکالیف نمیگردد . به نظر ما تفاوت زن ومرد فراتر از این حرفهاست و نه تنها جسم بلکه روح و روان آنها متفاوت است و این تفاوتها ناشی از عوامل جغرافیائی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است . اگر این مطلب اثبات شود ، چاره ای جز قبول اختلاف حقوق و تکالیف ندارید و اگر باز هم بر تساوی اصرار ورزید ، جوابی برای اعتراض قاشق نخواهید داشت. ولی من در جواب این قاشق معترض میگویم : ای قاشق عزیز ، درست است که تو هم مثل بیل فلزی هستی ولی صِرفِ اشتراک در جنس دلیل تساوی شما در قدرت و کارائی نمیشود . کارهائی برای تو مناسب است که با قابلیتهای تو تناسب داشته باشد . تو برای غذا خوردن ساخته شده ای نه شخم زدن . جنس تو ظریف و حساس است و اگر در معرض هوای آزاد و نور خورشید قرار بگیری ، زنگ میزنی و فرسوده میشوی . اگر با تو شخم بزنند ، وجود نازنینت فرسوده میشود و کمرت از وسط میشکند . البته ممکن است قاشق مثال ما تحت تأثیر تبلیغات مسموم طرفداران تساوی بیل و قاشق و مخالفان تبعیض بین این دو ! قرار گرفته باشد و با جواب ما قانع نشود و باز هم دم از : (من هم میتوانم مثل بیل بلکه بهتر از او باشم ) بزند ! که در این صورت ما وظیفه ی نصیحت را نسبت به او انجام داده و او را به حال خود وا میگذاریم . قطعا بعد از مدتی که جامعه ی قاشقها بیرون از خانه بودن و دوشادوش بیلها کارکردن را تجربه نمودند و با مشکلات آن از نزدیک مواجه شدند و البته بعد از تحمل خسارات جبران ناپذیر و از دست دادن هویت قاشقی خود ، به حرف ما خواهند رسید و نسلهای بعدی آنها کار در خانه را بر حضور در مزرعه ترجیح خواهند داد .

ما در این مقاله در سه بخش مطالبی را ارائه میدهیم : بخش اول : تحقیقی درباره ی تفاوتهای موجود بین زن و مرد از نظر جسمی و روحی و روانی ؛ بخش دوم : نقش و جایگاه و وظایف زن از دیدگاه معصومین (ع) ؛ بخش سوم : نظر صاحبنظران و متفکران غیر مسلمان درباره ی حقوق و وظایف و جایگاه هر یک از زن و مرد در خانواده و اجتماع . لازم به ذکر است که نظر صاحبنظران خارجی را به منظور تأیید نظر اسلام نیاورده ایم ؛ آنان کمتر از آنند که اسلام نیازمند تایید آنها باشد یا از مخالفت آنها متزلزل گردد . زیرا اسلام بر اساس فطرت الهی بنا شده و فطرت الهی ثابت و لا یتغیر است (فطرة الله التی فطر الناس علیها ، لا تبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم ) بلکه نظر آنها را برای کسانی آورده ام که مبتلا به بیماری صعب العلاج غرب زدگی هستند و با اینکه در ظاهر مسلمانند ، چشم و گوششان به دهان غربیها دوخته شده و به چیزی که آنها تایید نکنند ، ایمان نمی آورند ! غرض دیگر من از ذکر نظر آنها ، اثبات این نکته است که احکام شرعی اسلام نه صِرفا تعبّدی بلکه برخاسته از متن فطرت و خلقت است و به همین علت حتی عاقلان غیر معتقد به اسلام نیز به محتوای احکام آن معترف می باشند .

پاسخ به یک ایراد :

اگر گفته شود : شما با مثال بیل و قاشق و تشبیه مرد و زن به آن ، نتیجه گرفتید که زن برای کارهای خانه مناسب است نه برای شغل بیرون از خانه و کسب درآمد، درحالیکه خیلی از خانواده ها سرپرست مرد خود را از دست داده اند یا مرد آنها بیمار و زمینگیر و یا حتی معتاد است و زن مجبور است برای تامین خرجی خانواده به دنبال شغلی در بیرون از خانه برود و به کاری که از آن درآمدی کسب کند، مشغول شود .

اما پاسخ ما :

قصد ما در این مثال، تبیین جایگاه اصلی هر یک از بیل و قاشق بود؛ یعنی به طور طبیعی هر کدام برای چه کاری ساخته شده اند؟ در مقابل کسانی که خیال میکنند اگر از قاشق برای حفر چاه هم استفاده شود، کاری خلاف فطرت و خلقت قاشق صورت نگرفته است! اما حساب موارد اضطرار جداست. در همین مثال که ما قاشق را برای کار در خانه مناسب دانستیم،اگر در بیابانی گیرافتادیم و به شدت تشنه بودیم و راهی برای رسیدن به آب به جز حفر چاه نداشتیم و تنها وسیله ی همراه ما یک قاشق است، آنجا دیگر نمیگوییم : ( نباید از قاشق برای حفر چاه استفاده کرد ) بحث ما در در حالات و شرائط عادی و طبیعی بود که یک بیل داریم و یک قاشق و از طرف دیگر میخواهیم یک چاه بکَنیم و یک استکان چای شیرین کنیم ؛ آن وقت است که بیل مال چاه کندن است و قاشق مال چای شیرین کردن. اما در زمانی که داریم از تشنگی تلف میشویم و جز قاشق وسیله ای نداریم، باید از قاشق استفاده کنیم حتی اگر احتمال شکستن آن را بدهیم و بعد از شکستن قاشق هم دست از تلاش نکشیم و با انگشتان دست به کندن ادامه دهیم. آری حساب موارد استثنائی جداست. در مواردی هم که زن مجبور است برای تامین معاش خانواده، به شغلی بیرون از خانه روی بیاورد، این کار بر او واجب است ولی در همان زمانیکه به این انجام وظیفه مشغول است، باید یادش نرود که اینجا جایگاه اصلی و فطری او نیست و نیاز و اضطرار، او را به انجام این کار وا داشته است ؛ نه اینکه نقش اصلی خود را فراموش کرده و به شاغل بودن خود افتخار نموده و خود را یک مرحله پیشرفت کرده حساب نماید. مخاطب مثال بیل و قاشق ما زنانی هستند که وظیفه ی اصلی خود را رها کرده و به شغل و حضور در اجتماع به عنوان یک ارزش مطابق با فطرت خود نگاه میکنند و خانه داری و بچه داری را ننگ و عار به شمار میاورند. البته حکومت نیز باید به فکر زنان بی سرپرستی که در کنار کار در خانه مجبورند در کارخانه مشغول باشند، باشد و با تعیین مستمری مکفی از بیت المال آنها را از این کار بی نیاز نماید

خانه را بهر زنان آراستند ... مرد را در کوه و صحرا خواستند ... هر کسی را بهر کاری ساختند

دو ایراد دیگر  :

1 - زمان شخم زدن با بیل گذشته و تکنولوژی پیشرفت کرده و امروزه  تنها با نشستن پشت میز کامپیوتر و فشار دادن دکمه ها می توان به راحتی از عهده کارهایی که قدیم دشوار جلوه می کرد ،  برآمد و در این مورد زن و مرد تفاوتی ندارند و کار با کامپیوتر یا شمردن پول در بانک یا پاسخ به تلفن نیاز به قدرت و زور بازو ندارد تا زن از آن محروم باشد .

2 -  قدیم که زن به کارهای خانه مشغول بود و مرد برای درآوردن خرجی خانواده در بیرون خانه کار می کرد ، درآمد مرد نیاز خانواده را تأمین می نمود ولی امروزه حتی اگر مرد و زن هر دو هم شاغل باشند زندگیشان تأمین نمی شود چون مخارج زندگی بالا رفته و چه بسا در آینده بچه ها هم مجبور باشند مانند پدر و مادر به دنبال لقمه نانی به کار کردن روی بیاورند

اما پاسخ به ایراد اول که فرموده بودند : زمان بیل و کلنگ گذشته و کارهای اداری کامپیوتری شده و دیگر نیازی به زور بازو ندارد بلکه زن هم می تواند در کنار مرد کارمند بانک باشد و پول بشمارد یا در مخابرات به  118 جواب دهد یا در ادارات با دکمه های ظریف کامپیوتر سرو کار داشته باشد و خیلی از کارهایی که سابقا دشوار بود با فشار دادن دکمه ای انجام دهد

پاسخ ما به ایراد این است که : قطع نظر از اینکه صِرف حضور زن در مجامع مختلط با مردان و سروکار پیدا کردن روزانه با صدها مرد نامحرم ، تبعات مشکل ساز و احیانا مفسده انگیز و خانمان برانداز دارد که بعدا از نگاه مذهبی بیشتر در این باره صحبت خواهیم کرد ، چون ما فعلا قصد داریم بحث را به گونه ای مطرح کنیم که صرف نظر از ملاحظات مذهبی و بحث محرم و نامحرم   برای کسانی که به این مطالب اعتقاد ندارند یا پایبند نیستند هم قانع کننده باشد . لذا می پرسیم : حالا که زن شاغل شده و صبح تا بعدازظهر را در اداره یا کارخانه می گذراند ، وظایف خانه داری و مادری را چه کسی عهده دار شود ؟ آیا مرد می تواند از عهده ی وظایف زنانگی زنی که پشت کامپیوتر نشسته برآید ؟ آیا شیردادن و پرورش و تربیت کودک هم کامپیوتری شده است ؟ آیا نیاز کودک به محبت های مادر را نیز می توان با فشاردادن دکمه ای برطرف ساخت ؟ تازه همانطوریکه در ایراد دوم مطرح شد در خانه اصلا کسی نیست تا به بچه رسیدگی کند چون آقا هم مثل خانم شاغل هستند . پس باید بچه را به مهد کودک داد . آیا پرورشگاه به طور مطلوب می تواند از عهده پرورش و تربیت جسمی و روحی کودک برآید و کمبود محبت او را جبران کند ؟ بعداز ظهر هم که پدر و مادر از سر کار برمی گردند و در بین راه بچه را از پرورشگاه تحویل می گیرند و به خانه می آورند ، چون خسته هستند دیگر حوصله ی سر و کله زدن با بچه و بازی با او را ندارند و در نتیجه بچه دچار کمبود محبت و عقده ای می شود و این عقده در آینده به شکل مشکلات عدیده ای در جسم و روان کودک بروز می کند . تازه مگر وظیفه زن فقط بچه داری است ، زن باید خانه را محیطی گرم و صمیمی و آرامش بخش بنماید . وقتی مرد به خانه می آید ، غذا حاضر باشد . برای زن و مرد شاغل چه کسی غذا تهیه می بیند ؟ لابد می گویید : خدا سایه ی ساندویچ فروشی ها و پیتزا فروشی ها را از سر ما کم نکند ! خلاصه آنکه اگر کار بیرون به برکت پیشرفت تکنولوژی آسان شده  ، کار خانه که به همان دشواری خود باقی است . البته منظورم لباس شستن یا جارو کردن نیست تا بگویید : لباس شویی و جارو برقی کارها را راحت کرده ، منظور من وظیفه ی مادری است که جز از عهده یک زن فارغ البال برنمی آید . به نظر من اگر بخواهند یک مرد را ظرف یک هفته دیوانه و راهی تیمارستان کنند ، کافی است یک خانه با تمام کارهایش به اضافه سه تا بچه ی شیطون را به دست او بسپارند ! یک هفته نکشیده که سیم هایش قاطی خواهد کرد !

و شما ای بانوان گرامی ،  اگر خیلی عاشق شاغل بودن هستید ، بدانید هر زن خانه دار شغلهای زیادی را عهده دار است :

1- آشپزی ، به طوری که بتواند از عهده طبخ انواع و اقسام غذاها برآید ، 2- رختشویی

3- شست و شوی ظروف ، جاروب کردن اتاقها و حیاط و به طور کلی نظافتچی

4- بارداری که 9ماه طول می کشد

5- شیر دادن به کودک که زیر مجموعه ی شغل دایگی می باشد و در کنار شیردادن عوض کردن و تر و خشک کردن نوزاد

6- مربی پرورشی که تربیت کودکان و آموختن آداب معاشرت و آداب و رسوم مذهبی یا ملی را عهده دار است

7- ارضاء غریزه ی جنسی مرد به طوری که دچار کمبود عاطفی و جنسی نشود که بسیاری از اختلافات و ناسازگاری ها از همین جا ناشی می گردد و لذا از میان تمام موارد شمرده شده ، اسلام تنها این یکی را بر زن به عنوان وظیفه ، واجب نموده است .

حتی به نظر من شغل های یک زن خانه دار به مواردی که شمردیم، محدود نمی شود. مثلا زن در خانه قاضی هم هست ! چون روزی نیست که بین بچه ها نزاع و اختلاف و زد و خورد و در نتیجه قهر اتفاق نیفتد. این مادر است که باید نخست بین اینها داوری کند و حق را به جانب مظلوم بدهد. چون اگر همین جوری بگوید: مهم نیست تقصیر کی بوده و با هم آشتی کنید ، آن کس که ظالم بوده تنبیه نمی شود ؛ لذا باید اول حرف طرفین را به دقت گوش دهد و با توجه به قراین و شواهد حالیه و مقالیه ، مقصر را پیدا کند و او را حداقل زبانا ملامت نماید . ولی کار به ایجا ختم نمی شود. قاضی در دادگاه فقط حق را به حق دار می دهد و دعوا را فیصله داده و مجرم را مجازات می کند. اما کاری به این ندارد که اینها با هم آشتی کنند. ولی مادر بعد از صدور حکم باید در صدد آشتی دادن این دو برادر یا خواهر برآید و ناراحتی را از دل شاکی در بیاورد و رابطه ی  صمیمانه ی سابق  را دوباره بین آنها ایجاد کند. پس کار او از قاضی رسمی به مراتب سخت تر است !

چه شده که این 8 شغل را برای یک زن افتخار نیست و از این که بگوید : خانه دار هستم، احساس شرمندگی می کند ولی اگر تنها یکی از این شغل ها در بیرون از خانه فراهم شود مثلا نظافتچی بیمارستان ! بسی مایه ی فخر و مباهات می شود و با کمال افتخار و سربلندی می گوید : من شاغل هستم ! اینها همه بر اثر تبلیغات و فریب خوردن ما می باشد و رسانه های عمومی اصلی ترین نقش در این باره را دارند . می خواهند با تبلیغات ، زنان را از خانه بیرون بکشند تا به اهداف شوم اقتصادی و فرهنگی خود برسند. البته اگر شما هم فکر می کنید شاید بتوانید 8 مورد، مواردی دیگر هم اضافه کنید مثلا نگهداری از خانه و وسایل آن ! حسابداری، معلمی ( رسیدگی به درس و مشق بچه ها و درس پرسیدن و دیکته گفتن ) خیاطی، که در این زمانه که به خاطر گران شدن لباس و دست مزد دوخت پارچه بسیار مورد نیاز است و ... بقیه را به عهده ی شما می گذارم

و اما ایراد دوم که عبارت بود از : الان وضع زندگی با سابق فرق کرده

و حقوق مرد برای اداره ی خانواده مکفی نیست و تا زن هم بیرون از خانه کار نکند، خرج زندگی تامین نمی شود. جواب این اشکال تا حدودی از جواب اشکال سوم روشن می شود. آنجا گفتیم که  بحث بیل و قاشق مربوط به حالت عادی و طبیعی بود و حساب اضطرار جدا است.  واقعا اگر اوضاع و شرایط به گونه ای شود که زن مجبور شود علاوه بر مرد خارج از خانه کار کند به مثال بیل و قاشق ما ضرری وارد نمی شود ولی اولا آیا احتمال نمی دهید که خرجهای اضافی و تشریفات زاید و توقعات بیجا و چشم و هم چشمی ها ، خرج زندگی را به طور کاذب بالا برده است؟ آیا زندگی بدون مبل، میز غذاخوری، فریزر، تلویزیون رنگی، قالیهای آن چنانی، لباس های فاخر، ماشین مدل بالا و ... ممکن نیست ؟ ثانیا به فرض قبول ایراد،  به نظر می رسد که کار کردن زن در بیرون از خانه سبب بالا رفتن خرج زندگی شده است نه اینکه بالا رفتن خرج زندگی، موجب کار کردن زن در بیرون از خانه شده باشد ! حتما تعجب میکنید و می گویید فرق این دو چیست؟ قبل از توضیح این مطلب توجه شما را به مطلبی از هفته نامه ی ( ساندی تلگراف ) چاپ لندن جلب می کنم :

( در گذشته مردان نان آور خانواده به شمار می آمدند و زنان فرصت آن را داشتند تا به اصلی ترین وظیفه ی خود یعنی تربیت نسل آینده ی کشور با دقت و توجه بیشتری اهتمام بورزند. اما از دهه ی 1960 به این سو با استخدام زنان در کارخانه ها و ادارات و رشد جنبش آزادی و بی بند و باری جنسی و ترویج فرهنگ پول پرستی، تدریجا وسوسه ی کسب درآمد بیشتر عارض بسیاری از خانواده های اروپایی شد و زنان به این فکر افتادند که برای تامین آینده ی بهتر، به انجام کاری در خارج از خانه بپردازند . در این میان، جنبش های طرفدار ایجاد حقوق مساوی بین زنان و مردان نیز با تاکید بر این که زنان باید از دستمزد ها و امتیازات مشابه با مردان برخوردار شوند، دولت را تشویق به وضع قوانین تازه ای  در راستای ایجاد شرایط مساوی کردند. در حالیکه قوانین قدیمی با این هدف تنظیم شده بودند که یک حقوق برای گرداندن زندگی یک خانواده ی چند نفره کفایت می کند، قوانین تازه با وضع مالیاتهای یکسان برای هر دو حقوق ، عملا بخش قابل توجهی از در آمد تازه ی کسب شده توسط هر دو زوج را از دست آنها خارج می ساخت. بنگاههای معاملات ملکی نیز با بهره گیری از افزایش حقوق خانواده ها، قیمت واحد های مسکونی را افزایش دادند تا از این راه سود بیشتری تحصیل کنند ... )

می بینید که این نویسنده ی انگلیسی، بالا رفتن قیمت مسکن و اجاره ی خانه را ناشی از شاغل شدن زنان می داند، نه اینکه چون قیمت بالا رفته،  زنان به خاطر جبران کسری بودجه، به شاغل شدن روی آورده باشند و نیز زنانی که به گفته ی این نویسنده برای تامین آینده ی بهتر به کار خارج از خانه روی آوردند، عملا با دشواری های بیشتر مواجه گشتند. نویسنده در ادامه ی مقاله ی خود می گوید: ( حاصل همه ی این اقدامات این شد که اکنون در انگلیس هر چند بسیاری مادران در اشتیاق داشتن فرزند دوم یا حتی اول هستند اما سنگینی بدهیها و وام ها آنان را حتی از اندیشیدن در باره ی این آرزوی مشروع به وحشت می اندازد ...)

 ببینید، قبل از خروج زن از خانه طبق قوانین قدیمی یک حقوق برای اداره ی زندگی یک خانواده ی چند نفره کفایت می کرد ولی بعد از شغل دار شدن زن ، حتی اداره یک فرزند توسط دو حقوق نیزعملا غیر ممکن گردید.از مطلب بالا همچنین معلوم شد که قانونگذاران نقش مهمی در این باره دارند و می توانند قوانین را به گونه ای تنظیم کنند که زن به کار در خارج از خانه محتاج نگردد. در کشور ما هم  در حال حاضر بسیاری از مردان بی کار هستند، چون زنان تحصیل کرده و مدرک دار جای آنها را در ادارات و کارخانه ها اشغال کرده اند . اگر دولت حقوق مردان را دو برابر کنند و زنان را به خانه داری تشویق نماید، هم مشکل اشتغال حل می شود و هم خانه بدون صاحب نمی ماند و هم درآمد مرد برای اداره ی زندگی کفایت می کند و هم به قول نویسنده ی انگلیسی زنان فرصت آن را پیدا می کنند تا به اصلی ترین وظیفه ی خود یعنی تربیت نسل آینده ی کشور با دقت و توجه بیشتری اهتمام بورزند. می بینید که یک محقق انگلیسی مسیحی نیز اصلی ترین وظیفه ی زن را تربیت نسل آینده می داند و بر اینکه این نقش زن به فراموشی سپرده شد، تأسف می خورد. اصولا باید دید چرا زن به خارج از خانه کشیده شد و چه اشخاص و گروه هایی از این مطلب سود می بردند که به تشویق زنان به شاغل شدن پرداختند

ویل دورانت فیلسوف مشهور فرانسوی در کتاب معروف خود به نام ( لذات فلسفه ) می گوید: ( آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است ... زنان ، کارگران ارزان تری بودند و کارفرمایان آنان را بر مردان سرکش سنگین قیمت ترجیح می دادند. یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن برای مردان دشوار گشت. اما اعلان ها از آنان می خواست که زنان و کودکان خود را به کارخانه ها بفرستند... کسانی که ناآگاه برای ( خانه پراندازی) توطئه کردند،  کارخانه داران وطن دوست ! قرن نوزدهم انگلستان بودند. نخستین قدم برای آزادی مادر بزرگ های ما قانون 1882 بود. به موجب این قانون، زنان بریتانیای کبیر از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند و آن اینکه : پولی را که بدست می آورند، حق داشتند برای خود نگه دارند ! این قانون عالی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانه ها بکشانند . از آن سال تا به امسال سود جویی مقاومت نا پذیری، زنان را از بندگی و جان کندن در خانه رهانیده و گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه کرده است ! درانگلستان امروز از هر دو زن یکی یا در اداره کار می کند یا در کارخانه. سرعت افزایش زنان کارگر نسبت به مردان کارگر چهار برابر است...) لذات فلسفه، ترجمه ی زریاب ص 151

می بینید، پشت پرده ی آزادی زن و استقلال اقتصادی او، پرشدن جیب سرمایه داران و کارخانه داران است و به اعتراف ویل دورانت ، زن در عصر حاضر گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه شده است. ویل دورانت در جایی دیگر می گوید: ( زن این بردگی جدید را با وجد و شادی پذیرفت )

از شما می خواهم یک بار دیگر نوشته ی هفته نامه ی ساندی تلگراف و سخنان ویل دورانت را با دقت مطالعه کنید و ببینید چگونه عملی را که آنها سالها تجربه کرده اند و از تبعات و نتایج آن اظهار پشیمانی می کنند، ما در کشورمان با جان و دل از آن استقبال کرده و به مرحله ی اجرا در آورده ایم ! این معنای غرب زدگی است که حتی به نسخه ی دکتری که خود دکترش می گوید : این نسخه صحیح نیست و کار را بدتر می کند، حاضریم عمل کنیم ولی به نسخه ی اسلام که مطابق با فطرت است، بی مهری می کنیم ! گویا نظرات تاریخ مصرف گذشته ی تجربه شده ی امتحان پس داده شده ی از رده خارج شده ای که از غرب می آید بر نظرات معصومین که برگرفته از وحی و خالق جسم و روح انسان است، ترجیح دارد .

خانم غیاث پور در پایان نامه ی خود در بخش حقوق زن در مکتب کمونیسم از انگلس در کتاب منشأ خانواده نقل می کند که : ( پس از آن که تمام جنس مونث وارد صنعت شده، تکلیف فرزندان چه می شود و همچنین وظایف خانوادگی چه خواهد شد؟ و سپس در پاسخ می گوید: این امور را جامعه عهده دار خواهد شد. اقتصاد خانگی خصوصی به اقتصاد اجتماعی مبدل می شود .  کار مراقبت و پرورش کودکان یک امر عمومی خواهد شد. جامعه از کودکان چه مشروع و چه نا مشروع به طور یکسان مراقبت خواهد کرد) ص94 پایان نامه

ظاهرا منظور ایشان از جامعه، همان پرورشگاه است که از بودجه ی عمومی تامین می گردد . آقای انگلس سپس می گوید : ( اول : به زن کار دهیم و برابر مرد قرارش دهیم . دوم :  بچه ها را در پرورشگاه بزرگ کنیم . سوم : اگر به زن کار دادیم و بچه را هم در پرورشگاه بزرگ کردیم، دیگر دختران با خیال جمع ، خود را در اختیار عشق قرار می دهند )

می بینید ، هدف آقایان از تشویق زن به شاغل بودن آن است که نخست از استقلال اقتصادی برخوردار شود و از وابستگی به مرد رهایی یابد که در اینصورت نیازی به ازدواج احساس نمیکند و سپس بدون ترس از بارداری با هر کس که خواست رابطه ی عاشقانه داشته باشد چون هم داروهای ضدبارداری فراوان است و هم احیانا در صورت بچه دار شدن ، آن را به پرورشگاه میسپارد ، چون قرار شد جامعه از کودکان چه مشروع و چه نامشروع به طور یکسان مراقبت کند . البته راه سقط جنین و کورتاژ نیز باز است ! معلوم است که این اطفال بی پدر و مادر ! چه آینده ی درخشانی ! خواهند داشت . پس مشخّص شد که پشت پرده ی بیرون کشیدن زن از خانه ، غیر از اهداف اقتصادی که ویل دورانت میگفت ، اهداف فرهنگی و اشاعه و تسهیل فساد و فحشاء و از بین بردن نسل آینده نیز وجود دارد . غرب با این پدیده روبرو شد و به ناچار به تبعات آن تن داد و امروزه متفکّرین غرب از آن به ( بحران معنویت ) و ( سست شدن بنیان خانواده ) تعبیر میکنند . حال که غربیها میبینند در این مشکلات تا گردن فرو رفته اند و راه بازگشتی هم نیست و روز به روز بر تعداد کودکان غیر مشروع و خیابانی و آمار طلاق و دختران فراری از خانه  و جُرم و جنایت و فحشاء و . . . افزوده میشود و از آن طرف وقتی به کشورهای مذهبی نگاه میکنند و میبینند اعضای خانواده در کمال صمیمیت و گرمی و محبّت در کنار هم زندگی میکنند ؛ مرد مسئول تأمین خرجی خانواده و زن عهده دار روشن نگه داشتن چراغ خانه و تربیت کودکان میباشد و چیزی به نام آمار روز افزون طلاق و کودکان نامشروع در آنجا وجود ندارد ، به ما حسودیشان میشود و سعی میکنند این نعمت را از ما بگیرند . لذا با تبلیغات گسترده ، طرحهایی که در غرب با شکست مواجه شده ، در قالب طرحهای نو و متمدّنانه به ما ارائه میدهند تا ما را هم به مشکلاتی که خود با آنها دست و پنجه نرم میکنند ، دچار نمایند . خاااطره22222222

امّا غربیها به حسرت خوردن به حال ما اکتفا نکردند بلکه درصدد برآمدند ما را نیز مانند خود به این بلاها مبتلا کنند که افزایش آمار طلاق ، بالا رفتن سنّ ازدواج ، بالارفتن آمار کودکان خیابانی و دختران فراری ، سقط جنین های غیرقانونی ، فساد و فحشاء و خودکشی در کشورهای اسلامی و حتی ایران، شاهد موفقیّت آمیز بودن نسبی این تلاشهاست . نمیدانم کی میخواهیم به خود آییم و از سرنوشت غرب عبرت بگیریم

ممکن است کسی بگوید : شما شاغل بودن زنها را مانع انجام وظیفه ی او در قبال فرزندان و شوهر دانستید درحالیکه بسیاری از شاغلها دختر هستند یعنی دخترها به دانشگاه می روند و بعد از گرفتن مدرک،مشغول کاری میشوند تا حقوق ماهیانه داشته باشند . چون در جامعه ی ما اگر دختری درآمد نداشته باشد ، به خواستگاری او نمیروند ! پس میتوان گفت درس خواندن و شاغل شدن برای خیلی ها فقط مقدّمه ای است برای کسب موقعیّت اجتماعی و در نتیجه فراهم شدن زمینه ی ازدواج !

ولی باید دانست که این گروه از دختران ، اتفاقا به خلاف هدف خود دست پیدا میکنند . زیرا وقتی مردی به خواستگاری آنها می آید ، نمیدانند به خاطر علاقه به خود او آمده یا به خاطر حقوق ماهیانه اش یا به خاطر هر دو ؟! چون یکی از ارکان خواستگاری این است که دختر بفهمد که پسر او را دوست دارد نه اینکه او را بهانه قرار داده است . لذا در قدیم دخترانی که دارای پدر پولداری بودند ، همیشه با این مشکل مواجه بودند که نکند خواستگار به خاطر پول پدرزن به آنها ابراز علاقه میکند نه  به خاطر خود آنها . در زمان ما هم اگر کسی به خواستگاری یک دختر غیر شاغل برود ، معلوم است که به شخص او علاقه دارد و همین معلومیّت باعث استحکام بنیان ازدواج از همان ابتدا میشود . امّا دختری که ماهی 500 هزار تومان حقوق دارد ، خیلی که خوشبین باشیم ، میگوییم : هم برای دختر آمده هم برای حقوقش . یعنی به دختر هم علاقه دارد امّا نه به حدّی که اگر حقوق هم نداشت ، باز هم از او خواستگاری میکرد ! البته مرد هم حق دارد و با خود میگوید : اگر با این دختر ازدواج کنم ، هم ازدواج کرده ام هم ماهی 500 تومان کمک خرجی دارم ! اگر بخواهم مطلب را خودمانی تر بگویم ، اینطور میشود که : بیشترین چیزی زنان از آن وحشت و تنفّر دارند ، هوو می باشد . درحالیکه دختران شاغل از همان ابتدای خواستگاری یک هوو به همراه دارند ! آن هوو عبارت است از : ماهی 500 هزار تومان ! در حقیقت مرد با دو نفر ازدواج میکند : 1 – دختر شاغل 2 – درآمد ماهیانه اش / آنهم به این صورت که اگر دومی نبود ، با اولی ازدواج نمیکرد ! نتیجه آنکه : دختری که برای اینکه با خیال آسوده تر ازدواج کند ، درس میخواند آنهم با هزار زحمت و خرج ، و شغلی برای خود دست و پا میکند ، در همان وهله ی اول خواستگاری دچار شک و تردید در خالص بودن ابراز علاقه ی طرف مقابل میشود . نمیخواهم بگویم سخن من کُلّیِت دارد و هیچگاه دختر شاغل نمیتواند مرد علاقمند به خودش را تشخیص دهد بلکه میخواهم بگویم : دختر بی سواد غبرشاغل این مشکل را ندارد و میداند که خواستگار او واقعا خواستار اوست نه اینکه او را مقدّمه یا بهانه برای رسیدن به پول قرار داده باشد .

ممکن است کسی بگوید : چرا برای کار زن در بیرون از خانه ، فقط به پول شمُردن یا تلفنچی بودن یا نظافتچی بیمارستان مثل میزنید ؟ در حالیکه شغلهای مهمتری نیز هست که زنها میتوانند عهده دار شوند . مانند : معلّمی ، پرستاری و حتّی پزشکی مخصوصا که بهتر است به دختران ، معلم زن درس بدهد و پزشک زن هم لازم است تا زنان ناچار به مراجعه به نامحرم نباشند

ج@@@@@@@@@@@

قبلا مطلبی از انگلس نقل کردیم که خواستار دادن کار به زنان و دادن بچه ها به پرورشگاه شده بود تا زنان راحتتر بتوانند به فساد و فحشاء مشغول باشند . امروز میخواهم بگویم این مطلب را عرض کنم که : اینطور نیست که غربیها دلشان به حال ما سوخته باشد و از آزادی و بی بند و باری در کشورهای خودشان راضی باشند و آن وقت برای آنکه ما هم نصیبی از این خوشبختی داشته باشیم ، آن را برای ما تبلیغ کنند . خیر ، غرب در این قضیه به بن بست رسیده و از آزادیهای بی حدّ و حصری که به جوانان خود داده ، نادم و پشیمان است و برای اینکه ما را هم دچار این گرفتاری کند ، مثل کسی که در باتلاق فرو رفته و وقتی میبیند راهی برای نجات ندارد از روی حسودی و بدجنسی دست آنکسی را هم که در کنار باتلاق نشسته میگیرد و او را هم با خود به درون باتلاق میکشاند ! به مطلبی که درباره فاجعه ی ای که سوئد به علت آزادی دادن با آن روبرو شده است ، میباشد ، توجه کنید : ( تقریبا بیست سال قبل ،گروهی از روانشناسان سوئد با سرسختی تمام اعلام کردند که محدودیتهای جنسی سبب بیماریهای روانی شده و عقده های روحی پدید آورده است و به دنبال این اظهار نظر ، کار به جایی کشید که دولت سوئد درصدد برآمد تعلیمات جنسی را در برنامه های مدارس متوسطه و ابتدایی بگنجانند . عده ای از روانشناسان کتابهای مخصوصی در این باره نوشتند و حتی بعضی از آموزگاران باتجربه را مأمور تعلیم جزئیات این برنامه کردند . بعد از بیست سال آزادی بی حد و حساب جنسی و عشقی و هزاران فجایع دردناک  و اطفال نامشروع و طغیانهای وحشتناک جوانان ، اینک خود این آزادی یکی از مهمترین مشکلات دولت و ملت سوئد شده است . هفته ی گذشته کابینه سوئد جلسه فوق العاده تشکیل داد و در آن مساله ی جوانان عصیانگر را مورد بحث قرار داد . این جلسه 8 ساعت یعنی تا ساعت دو نیمه شب به طول انجامید بدون اینکه هیچگونه نتیجه ای از آن گرفته شود و دامنه این بحث به پارلمان کشیده شد و بالاخره نخست وزیر سوئد این فاجعه را در یک جمله خلاصه کرد و گفت : برای جبران اشتباهی که بیست سال ادامه داشته ، چهل سال وقت لازم  داریم ) مجله مکتب اسلام شماره اول سال هفتم

میبینید که سوئدیها به اشتباه خود پی برده اند ولی در کشور ما گاهی همین عقده های روانی را مجوّز آزادیهای جنسی عنوان میکنند ! آری همانطور که غربیها تکنولوژی خود را وقتی در اختیار ما میگذارند که از رده خارج شده باشد و بهتر از آن را اختراع کرده باشند ، در مورد نظریه ها هم همینطور است ؛ تزهایی را که در آنجا تجربه شده و به نتائج سوء آن آگاه شده اند ،در زرورق می پیچند و به عنوان کالای علمی جدید و قابل استفاده به ما عرضه میکنند و ما نیز با ولع تمام ، آن را در هوا می قاپیم !

برگردیم به مثال بیل و قاشق خودمان . با این مثال میخواستیم تفاوت زن و مرد را بیان کنیم ولی عجیب است که عده ای هنوز بر تساوی و عدم تفاوت ایندو اصرار دارند ! حتما این افراد اگر خجالت نمیکشیدند ، میگفتند : باید برای رسیدن به تساوی همه جانبه رحمهای مصنوعی در بدن مردان قرار دهیم تا آنها هم مثل زنان ، سختیهای دوران حاملگی و دشواریهای زایمان را تجربه کنند ! اگر مفاد کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض میان زن و مرد را مطالعه کرده باشید ، خواهید دید که در آنجا در تمام امور غیرحاملگی خواستار تساوی و رفع تبعیض میان زن و مرد شده است

سعی ما در این مقاله بر این است که : اثبات کنیم قوانین شرع مطابق با فطرت بشر می باشد، چون می دانیم وضع کننده ی این قوانین همان خالق بشر و آگاه به تمامی خصوصیات جسمی  و روحی اوست . به نظر من حتی  وجوب نفقه بر شوهر و قیمومیت شوهر بر زن نیز امری فطری است و ربطی به دین و مذهب ندارد. فرض کنید در یک کشور خارجی غیر مسلمان دختر و پسری با هم دوست شده اند و حتی طبق قانون خودشان هم زن وشوهر رسمی نیستند، هنگام شام برای صرف غذا به رستوران می روند، به نظر شما بعد از خوردن غذا، چه کسی پول آن را حساب می کند؟ به نظر من قطعا پسر! یعنی بدون اینکه دستور خاصی پسر را مجبور به پرداخت هزینه ی دختر کند، نا خودآگاه دست به او به جیبش می رود و در صدد حساب کردن پول غذا بر می آید و دختر نیز هیچ گاه این کار را توهین به خود تلقی نمی کند ولی وقتی اسلام می گوید : نفقه ی زن بر عهده ی مرد است ، داد و فریاد بعضی بلند می شود که اسلام به زن توهین کرده که او را از نظر اقتصادی وابسته به مرد و نان خور او قرار داده ! و از آن طرف برای زن ها تبلیغ می کنند که شما هم دوشا دوش بلکه پیشاپیش مردان کار کنید تا استقلال اقتصادی پیدا کنید و از وابستگی به جیب شوهر رهایی یابید ! به نظر من وابستگی زن به مرد و احتیاج او به حمایت مرد ، امری است فطری که طراح آن طبیعت می باشد. باز فرض کنید زن و شوهری در یک کشور غیر مسلمان می خواهند برای تفریح به خارج از خانه بروند . رسم است که زن و شوهر ها دست در دست یکدیگر می اندازند و متصل به هم راه میروند ! به نظر شما زن دست مرد را می گیرد یا مرد دست زن را؟ شک نکنید این زن است که به مرد تکیه می کند و مرد است که مانند پدری که دست کودک خود را می گیرد، دست همسر خود را گرفته  و به راه می افتند ! اگر شک دارید یک بار دیگر با دقت به فیلم های خارجی نگاه کنید تا به صحت عرایضم پی ببرید ! آن وقت تا اسلام می گوید : ( الرجال قوامون علی النساء) اعتراض می کنند که چرا زن را زیر دست و وابسته به مرد ومحتاج به حمایت مرد می دانید؟ چرا زن را جنس ضعیف و مرد را قوی حساب می کنید؟ لابد این اعتراض کنندگان در خیابان به زن خود تکیه می کنند و زنهایشان دست آن ها را می گیرند و از خیابان رد می کنند ! به نظر من می توان تمام احکام شرعی را به طوری بیان کرد که حالت تعبدی خارج شود و جنبه ی عقلی و فطری به خود گیرد. حتی مسئله ی بودن حق طلاق به دست مرد و مسئله ی جنجال بر انگیز تعدد زوجات را نیز می توان به این صورت حل کرد

برگردیم به مسئله ی بیل و قاشق و وارد بحث تفاوتهای بین زن و مرد بشویم، تفاوتهایی که اگر اثبات شود، مستلزم تفاوت بین زن و مرد در حقوق و و ظایف میگردد و سپس به بیان جزئیات تفاوتها می پردازیم:

انگسیس کارل فیزیولوژیست معروف در کتاب مشهور ( انسان موجود نا شناخته) می گوی&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&: ( یک دسته از مردم از روی جهالت و نادانی از جنس زن حمایت می کنند و برای آنها یک نوع تعلیم و تربیت و یک نوع فعالیت و توانایی و مسئولیت قائل می شود . در حالیکه بین خلقت زن و مرد تفاوت زیاد است . هر یک از سلّولهای بدن زن و مرد علامت مخصوصی دارند و حتی دستگاه عصبی و کلیه ی اعضای بدن زن با مرد متفاوت است و ممکن نیست ما بتوانیم یکی از عادات ، اخلاق یا خصوصیات مرد را در زنها به طوریکه در مردها موجود است، به وجود بیاوریم . ما مجموع زنها را باید همانطوریکه هستند ، قبول کنیم . عوض کردن آنها در هیچ مورد برای ما ممکن نیست . یعنی زنها {باید} اخلاق و خصوصیات خود را بدون اینکه از یکی از خصوصیات مرد تقلید کنند ، حفظ نمایند . چون وجود آنها در طرز پیشرفت تمدن بسیار مهم است ) انسان موجود ناشناخته ،چاپ دوم ، ترجمه عنایت،ص62

همین دانشمند در صفحه 64 کتاب خود میگوید : ( چیزی که خیلی مهم و قابل توجه میباشد ، این است که نباید پرورش روحی و نوع زندگی پسر و دختر را با یک فرمول انجام داد . اشخاصی که تعلیم و پرورش اطفال را به عهده دارند ، بایستی مخصوصا متوجه این نکته باشند که چون وضع ساختمانی جسمی و روحی دختر و پسر با هم فرق زیاد دارد ، در پرورش و طرز تغذیه ی آنها نیز باید تفاوت زیاد قائل شوند . بین دو جنس مرد و زن اختلاف زیاد موجود است و به همین نسبت تمدن خارجی نیز باید در هر مورد این تفاوت و اختلاف را از نظر دور ندارد

مرحوم مطهری نیز در کتاب نظام حقوق زن به نقل از الکسیس کارل میگوید : ( اختلافی که میان زن و مرد موجود است ، تنها مربوط به شکل اندام جنسی آنها و وجود رحم و انجام زایمان نزد زن و طرز تعلیم خاص آنها نیست بلکه نتیجه ی علتی عمیقتر است که تأثیر مواد شیمیایی مترشحه ی غدد تناسلی در خون ناشی میشود . . به علت عدم توجه به این نکته ی اصلی و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر میکنند که هر دو جنس میتوانند یک قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل و اختیارات و مسؤولیتهای یکسانی به عهده گیرند . زن در حقیقت از جهات زیاد با مرد متفاوت است . یکایک سلولهای بدنی ، همچنین دستگاههای عضوی مخصوصا سلولهای عصبی ، نشانه ی جنس او را بر روی خود دارد . قوانین فیزیولوژی نیز همچون قوانین جهان ستارگان سخت و غیر قابل تغییر است . ممکن نیست تمایلات انسانی در آن راه یابد . ما مجبوریم آنها را آنطوریکه هست، بپذیریم . زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و مسیر سرشت خاص خویش بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند . وظیفه ی ایشان در راه تکامل بشریت خیلی بزرگتر از مردهاست و نبایستی آن را سرسری بگیرند و رها کنند ) ( نبایستی برای دختران جوان نیز همان طرز فکر . همان نوع زندگی و تشکیلات فکری و همان هدف و ایده آلی که برای پسران جوان در نظر میگیریم ،  معمول داریم . متخصصین تعلیم و تربیت باید اختلافهای عضوی و روانی جنس مرد و زن  و وظایف طبیعی ایشان را در نظر داشته باشند و توجه به این نکته ی اساسی در بنای آینده ی تمدن ما حائز کمال اهمیت است )

این بود نظر یک دانشمند فیزیولوژیست غیرمسلمان

پرو فسور ریک روانشناس مشهور آمریکایی ( به نقل شماره 90 مجله زن روز) میگوید : ( دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق میکند و اگر زن نمیتواند مثل مرد فکر کند یا عمل نماید ، از این روست که دنیای آنها با هم فرق میکند )

استاد مطهری قبل از نقل این سخن از پروفسور ریک ، او را یک روانشناس معرفی میکند که سالیان دراز به تفحّص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته و نتائج به دست آمده را در کتاب بزرگی به عنوان تفاوتهای بیشمار زن و مرد نوشته است .

استا مطهری در جایی دیگر از کتاب نظام حقوق زن میگوید : ( زن و مرد در انسانیّت برابرند ولی دوگونه انسان هستند با دو گونه خصلتها و دو گونه روانشناسی و این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است )

فکر کنم همین مقدار برای اثبات اصل تفاوت بین این دو جنس کافی باشد  گرچه ممکن است باز هم طرفداران تساوی زن و مرد و منکرین هرگونه تفاوت ، بر عقیده ی خود پا فشاری کنند و سخنان ما را مزخرف بنامند ! همانطوریکه استاد مطهری در آغاز فصل تفاوتها در کتاب خود ، به طنز عقیده ی آنها را چنین بیان میکند :

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

من به اینگونه افراد سفارش میکنم به بازار بیل و کلنگ فروشی بروند و چنددست بیل بخرند  تا از این به بعد غذای خود را را با بیل صرف کنند ؛ چرا که بیل با قاشق فرقی ندارد و هر دو فلز هستند !

وقت آن رسیده که به بیان تفاوتها بپردازیم . تفاوتهای جسمی چندان برای ما مهمم نیست بلکه مهم تفاوتهای روحی و روانی و اخلاقی است ولی از آنجا که بسیاری از تفاوتهای روحی منشأ جسمی دارند ، اندکی از بحث خود را به ذکر این دست تفاوتها اختصاص میدهیم

استاد مطهری در کتاب نظام حقوق زن میگوید :

( مرد به طور متوسط درشت اندام تر است و زن کوچک اندام تر – مرد بلند قد تر از زن است – مرد خشن تر و زن ظریفتر است -  صدای مرد کلفتتر و خشن تر و صدای زن لطیفتر و نازکتر – رشد بدنی زن سریعتر از مرد است حتی گفته میشود جنین دختر زودتر از جنین پسر رشد میکند – مقاومت زن در مقابل بسیاری از بیماریها از مقاومت مرد بیشتر است -  زن زودتر از مرد به مرحله ی بلوغ میرسد و زودتر از مرد هم از نظر تولید مثل از کار می افتد -  دختر زودتر پسر به سخن می آید – وزن متوسط مرد از مغز متوسط زن بیشتر است گرچه نسبت به بدن تقریبا مساوی میباشد – ریه ی مرد قادر به تنفس هوای بیشتری است و ضربان قلب زن از قلب مرد سریعتر است )

ژان ژاک روسو در کتاب ( امیل ) خود درباره سخن گفتن زنان گفته است : ( زنان عموما بیان بسیار روان و قابل انعطافی دارند و آسانتر و روانتر از مردان حرف می زنند . غالبا دخترها را به پرحرفی متهم میکنند . شاید اینطور باشد ؛ لیکن من این را جزء صفات دختران میدانم ، زیرا آنها در موقع حرف زدن جاذبه ی مخصوصی دارند ) امیل – ترجمه منوچهرکیا – ص 452

وقت آن است که به تفاوتهای روحی ، روانی و رفتاری بپردازیم

استاد مطهری در کتاب نظام حقوق زن میگوید :

( میل مرد به ورزش و شکار و کارهای پر تحرک و جنبش بیش از زن است . احساسات مرد مبارزانه و جنگی و احساسات زن صلح جویانه و بزمی است . مرد متجاوزتر و غوغاگر تر و زن آرامتر و ساکتتر است . زن از توسل به خشونت درباره یدیگران و درباره ی خود پرهیز میکند و به همین دلیل خودکشی در زنان کمتر از مردان است . مردان با دار ، تفنگ و پرتاب کردن خود از روی ساختمانهای مرتفع خودکشی میکنند و زنان با قرصهای خواب آور و امثال آن . احساسات زن از مرد جوشانتر است . زن از مرد سریع الهیجان تر است یعنی در اموری که مورد علاقه یا ترسش است ، زودتر و سریعتر تحت تأثیر احساسات خویش قرار میگیرد . زن طبعا به زینت و زیور و جمال و آرایش و مُدهای مختلف علاقه ی زیاد دارد  بر خلاف مرد . احساسات زن بی ثبات تر از مرد است . زن از مرد محتاطتر ، مذهبی تر ، پرحرفتر ، ترسوتر و تشریفاتی تر است . احساسات زن مادرانه است و این احساسات از دوران کودکی در او نمودار است . علاقه ی زن به خانواده و توجه ناآگاهانه ی او به اهمیت کانون خانواده بیش از مرد است . زن در علوم استدلالی و مسائل خشک عقلانی به پای مرد نمیرسد ولی در ادبیات و نقاشی و سایر مسائلی که با ذوق و احساسات مربوط است ، دست کمی از مرد ندارد . مرد از زن بیشتر قدرت کتمان راز را دارد و اسرار ناراحت کننده را درون خود حفظ میکند و به همین دلیل ابتلای مردان به بیماریهای ناشی از کتمان راز بیش از زنان است . زن از مرد رقیق القلب تر است و فورا به گریه و احیانا غش متوسل میشود )

معلوم شد که چرا ایشان پرحرفی را جزء فرقهای جسمی نیاورده است زیرا آن را ناشی از ویژه گیهای روحی زن میداند

. ویل دورانت نیز در لذّات فلسفه میگوید : ( زن موجودی اجتماعی تر و به همین جهت پرگوتر است )  قبلا هم از روسو نقل کردیم که گفته بود : زنان در موقع حرف زدن جاذبه ی مخصوصی دارند . احتمالا این ویژه گی ناشی از حس خودنمایی و جلوه گری زن باشد که بعدا به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت

استونی میگوید : ( در آغاز ورود به مدرسه دخترها و پسرها یکسان هستند با این تفاوت که دخترها در زبان،گفتگو و حافظه از پسرها قویتر هستند و برعکس پسرها بیشتر در زمینه های مقداری و عددی برتریهای خود را نشان میدهند . دخترها مشق مدرسه را بهتر از پسرها انجام میدهند ولی پسرها همواره دئر علوم و ریاضیات از دخترها جلوتر هستند . مرد اهل عقل و تجزیه و تحلیل است و زن اهل هیجان وامور حافظه ای و غیر استدلالی )  کتاب مشاوره جنسی و زناشویی ص 24

راک میگوید : ( استدلال در پسرها و حافظه در دخترها قویتر است و مسأله حل کردن برای پسرها خیلی آسانتر است ) همان ص 25

نویسنده ی این کتاب میگوید : ( زنان بیشتر به ظواهر امور میپردازند و در زبان آموزی و حافظه از مردان قویتر هستند و اموری را که با آنها سر و کار دارند ، با نظم و ترتیب انجام میدهند ولی در برخورد با پدیده های نو ، قدرت چندانی در آن به خرج نمیدهند . مردان اهل فلسفه ، استدلال و منطق هستند و کمتر براساس احساس و هیجان سخن میگویند و در محاسبه و ریاضیات و درک علوم از زنان قویتر هستند . مرد در تجسّم و امور فضایی از زن تواناتر است و از نظر مقاومت جسمی و نه قدرت بدنی زنان قویتر از مردان هستند ) ص 25

الکسیس کارل که یک فیزیولوژیست ، این تفاوتها را ناشی از ترشح هورمونهای غدد داخلی بدن میداند : ( مواد محتوی بیضه ها ، غرائز جرأت و جسارت ، شدت و خشونت و سایر مزایای اخلاقی را در مرد به وجود می آورد . اما تخمدان در وضع ساختمانی بدن زن تأثیر مینماید ) ص 61

پروفسور ریک مینویسد : ( برای مرد خسته کننده است که دائم نزد زنی که دوستش دارد به سر برد اما هیچ لدتی برای زن بالاتر از این نیست که همیشه در کنار مرد مورد علاقه اش به سر برد . مرد دلش میخواهد هر روز به همان حالت همیشگی باقی بماند اما یک زن همیشه میخواهد موجودی تازه باشد و هر صبح با قیافه ی تازه تری از بستر برخیزد )

ژان ژاک روسو میگوید : ( زن و مرد برای هم ساخته شده اند ولی درجه ی احتیاج هر یک به دیگری به یک اندازه نیست ، مثلا مردها به مراتب آسانتر میتوانند بدون زنها زندگی نمایند تا زنان بدون مردان )

ویل دورانت نیز در این باره میگوید : ( زن کمتر از مرد توانایی تنها ماندن را دارد و حاضر به گوشه گیری نیست . زن بی مرد بیشتر از مرد بی زن نقص خود را حس میکند و این بی گمان بدان جهت است که زن به حکایت مرد احتیاج دارد و معمولا به رهبری او نیازمند است ) لذات فلسفه ص 138

روسو میگوید : ( مرد هنگامی که کار خوبی انجام میدهد ، فقط تابع نظر خودش است و میتواند به قضاوت عمومی اهمیت ندهد اما زن موقعی که کار نیکی میکند ، فقط نصف وظیفه ی خود را انجام داده است ، زیرا قضاوتی که دیگران درباره ی کار او به عمل می آورند ، حداقل به اندازه ینفس کار اهمیت دارد ) زن فطرتا عشوه گر است ولی طرز عشوه گری و موضوع عشوه گری او بر حسب منظورهایی که دارد ، تغییر میکند . . . دخترهای کوچک از همان گهواره تزیینات را دوست دارند ، آنها نه فقط میخواهند زیبا باشند بلکه میل دارند زیبا جلوه کنند . از قیافه ی کوچک و ظریف آنها میتوان پی برد که این علاقه از همان موقع در آنها وجود دارد . به محضی که توانستند زبان بفهمند ، اطرافیانش عقیده ای را که دیگران نسبت به آنها دارند ، برایشان بیان مینمایند . شکی نیست که اگر همین بیانات را برای پسربچه ها میکردند ، در آنها تا این اندازه اثر نمیکرد ، زیرا پسربچه ها به شرط اینکه آزاد باشند  و وسایل تفریحشان فراهم باشد ، به عقیده ی دیگران چندان اهمیت نمیدهند ... چندصفحه بعد ... دختران از همان کودکی ذوق و علاقه ای که مخصوص جنس آنهاست ، نشان میدهند و مثلا عروسک و زینت را دوست دارند . آنها خیاطی را بر خواندن و نوشتن ترجیح میدهند . مردان آنچه را که میدانند ، میگویند  ولی زنان مطالبی را میگویند که خوشایند دیگران است . مردان برای حرف زدن محتاج به اطلاعاتی میباشند ولی زنان ذوق و استعداد خود را به کار میبرند . مردان باید برای موضوع اصلی چیز مفیدی را در نظر بگیرند لیکن زنان از مسائل مطبوع و غیرضروری بحث میکنند . بنابراین صحبتهای زن و مرد وجه مشترکی نخواهد داشت )

روسو هم میگوید : ( پسرها بی دست و پا تر ، گیجتر و ابله تر از دختران میباشند ) !

ویل دورانت میگوید : ( زن بی آنکه فکر کند ، می اندیشد و بی آنکه از پیش بیندیشد ، دروغ میگوید . در دروغ پردازی خیلی دورتر از مرد میرود و در مواقع باریک که دروغش آشکار میشود ، بهتر میتواند بی دغدغه ی خاطر از عهده ی جواب برآید و توجیه کند ) ( مرد فقط زنی را دوست دارد که از او ضعیفتر باشد  و زن فقط مردی را میخواهد که از او قویتر باشد ) ( شدت وهیجان عشق در زن کمتر از مرد است ولی پهنای میدان آن بیشتر است و همه ی گوشه ها و زوایای زندگی او را میگیرد ) ( زن بیشتر به اشخاص علاقمند است نه به اشیاء و اعمال ) ( زنان نسبت به کوششهایی که میکنند و در مقابل فرصتهایی که داشته اند ، کمتر از مردان اثر به جای گذاشته اند ) ( کار خاص زن خدمت به بقاء نوع و کار خاص مرد خدمت به زن و کودکان است ) ( طبیعت زن بیشتر پناه جویی است نه جنگجویی ) ( زن از مرد شکیباتر است گر چه شجاعت مرد در کارهای خطیر و بحرانی زندگی را ندارد اما تحمل دائمی و روزانه ی زن در مقابله با ناراحتیهای جزئی بیشمار بیشتر است ) ( زن به مردی که فرمانده ای بلد است ، با خوشحالی تسلیم میشود . اگر این روزها فرمانبرداری کم شده ، برای آن است که مردان در قدرت و اخلاق ضعیفتر از پیش شده اند ) ( در عشق بازی زن از مرد ماهرتر است زیرا میل او چندان شدید نیست که دیده ی عقل او را ببندد ) ( عفت زن راتوانا میسازد که با جستجوی بیشتر عاشق خود را یعنی کسی که افتخار پدری فرزندان او را خواهد داشت ، برگزیند ) ( زنانن بیشتر به دنبال ستایشها و تحسینهای مطلق و مبهم مردانند و بیشتر میخواهند مردان به خواست آنها توجه کنند و این امر از میل آنها به لذات جنسی بیشتر است ) ( به نظر میرسد زن با فکر مطلق چندان آشنایی ندارد . در واقعیات تیزبین است و آنها را خوب به خاطر میسپارد ولی برای تصمیم و توضیح عمیق مستعد نیست و ممکن است در جزئیات و پیدا کردن مقصد سردرگم شود ) ( زن جرأت نمیکند مانند مرد متهورانه از قاعده و معمول بیرون شود . به همین جهت میان زنان هم نابغه کمتر است و هم ابله ! ) همه مطالب از کتاب لذات فلسفه و بیشتر از فصل پنجم کتاب

لارشفوکو میگوید : ( آنقدر که احساسات و اوهام در زنان اثر دارد ، امور معقوله مؤثر نیست )

موریس دلبس : ( پسران بیشتر علاقمند به ریاضیات و علوم طبیعی و دختران بیشتر علاقمند به تحصیل زبان و فعالیتهای هنری هستند ) (دختران مشاغلی را ترجیح میدهند که در آنها عنصر کلامی و تماس انسانی مانند تجارت ، پرستاری بیماران به ویژه تربیت کودکان وجود دارد )

پروفسور گایتون : ( وزن مخصوص کلی زن از مرد کمتر است چون بدن مرد پروتئین بیشتر و چربی کمتر دارد ) انتال به تفاوتهای جسمی@

در پایان این بحث نظر سه خانم روانشناس را نیز ذکر میکنیم تا به مرد محوری متهم نشویم !

مادام کلیودالسون : زنها علاقمندند که تحت نظر شخص دیگری کار کنند و به طور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئیس کار کردن خوششان می آید . زنها میخواهند احساس کنند که وجودشان مؤثر و مورد نیاز است . خانمها از نظر هوش نه تنها با مردان برابری میکنند بلکه گاهی در این زمینه از آنها برتر هستند . نقطه ضعف خانمها فقط احساسات شدید آنهاست . مردان همیشه عملی تر فکر میکنند ، بهتر قضاوت میکنند ، سازمان دهنده ی بهتری هستند و بهتر هدایت میکنند . برتری روحی مردان بر زنان چیزی است که طراح آن طبیعت میباشد. کارهایی که به تفکر مداوم احتیاج دارد ، زن را کسل و خسته میکند ) مجله زن روز شماره 110

مادام لامپر : ( آنچه زن را به اتخاذ تصمیمات خود برمی انگیزد ، احساسات قلبی اوست نه مقدمات عقلی )

آیا تفاوتها ذاتی است یا اکتسابی؟

قبلا از استا مطهری نقل کردیم که در کتاب حقوق زن گفته بود : ( زن و مرد در انسانیت برابرند ولی دو گونه انسانند با دو گونه خصلتها و دو گونه روانشناسی و این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی و یا تاریخی و اجتماعی نیست بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده است )

اما برخی مثل ویل دورانت ، با اینکه اصل تفاوتها را قبول دارند ، ولی این تفاوتها را ناشی از تاثیرا محیط اجتماع میدانند نه طبیعت . او در کناب لذات فلسفه ص 145 میگوید : ( در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا این اختلافهای ذهنی و فطری ارثی است یا اکتسابی ؟ پاسخ به آن دشوار است ) با اینکه در اینجا پاسخ به این سؤال را دشوار میداند ، یک سطر بعد میگوید : ( ممکن است دل به دریا بزنیم و فرض کنیم که گرچه بیشتراین اختلافها ارتباط نزدیکی با اختلافهای طبیعی از لحاظ وظیفه و جسم دارد ، بیشتر آنها از نظر اجتماعی ، انتقالی و از حیث فرد ی، اکتسابی است ) نیز میگوید : ( این اختلافها تا حد زیادی ارتباط با آن کمال مطلوبی دارد که مردها برای استفاده و رضای خاطر خود بر زنها تحمیل کرده اند . چنانکه خانم آموزگاری میگوید : پسران را به خودبستگی تشویق میکنند و آنان را وامیداند تا در اندیشه و عمل مستقل باشند . آنها را برمی انگیزند تا اشیاء را برای خود بیازمایند اما دختران را اطاعت و وابستگی و پاس خاطر دیگران می آموزند که : استقلال در عقیده و عمل کار زنان نیست و موجب عقب ماندگی آنها در زندگی میگردد . در پسران این حس را ایجاد میکنند که کامیابی او در زندگی بسته به مهارت و نوآوری اوست اما این تشویق اجتماعی را درمورد دختران روا نمیدارند )

در ص 146 میگوید : ( مردان از حیث ذهن بر زنان برتری دارند ) ولی بلافاصله میپرسد : ( اما این امر فطری و موروثی است یا محیط آن را به وجود آورده است ؟ ) در آخر صفحه میگوید : ( در اینجا میخواهیم بگوییم که اگر زنان بخواهند کاملا کارهای مردان را انجام دهند ، خواهند توانست با آنها رقابت کنند و در صفات اخلاقی و ذهنی در هر جهت با آنها برابر شوند ) و نیز ادعا میکند که : ( زنانن در طی پنجاه سال ثابت کردند که اختلافهای ذهنی میان زن و مرد بیشتر از همه وابسته به محیط و مشاغل است نه به فرقهای طبیعی و ثابت ) در ص 145 میگوید : ( شاید علت کثرت نوابغ در میان مردان آن باشد که نسبت مردان درس خوانده و تعلیم یافته در آنان از زنان بیشتر است . . . اگر زنان فرصت  و تربیت کافی بیابند ، شعرای بزرگی مانند سافو ، رمان نویسان بزرگی مانند الیوت ، فیزیکدانهای بزرگی مثل مادام کوری ، ریاضیدانهای بزرگی مثل کوالفسکی و متفکران بزرگی مثل مادام دوستال و حتی سیاستمداران بزرگی مثل ملکه الیزابت ، بیرون خواهد داد ) عجیب این است که همین ویل دورانت در ص 144 میگوید : ( زنان نسبت به کوششهایی که میکنند و در مقابل فرصتهایی که داشته اند ، کمتر از مردان اثر به جای گذاشته اند . زنان بیشتر از مردان به موسیقی اشتغال دارند ولی مردان بیشتر از زنان موسیقی ماندگار به وجود آورده اند ، با اینکه موسیقی از حساسیت عاطفی برمیخیزد )

برخلاف ویل دورانت که البته در جمله ی آخری که از او نقل کردیم ، دچار تناقض گویی شده است ، ادوارد تایلور نظر دیگری دارد : ( اینکه زنان ، محدودیتهای اجتماعی را عامل اصلی عقب ماندگی خود قلمداد کنند ، صددرصد موجه نیست ) ( حتی در برخی امور مثل آشپزی و دوزندگی و آرایش مو ، که جزء تخصص زنان است نیز اغلب مبتکران وتئوری سازان مردان میباشند )

با اینحساب با مشکل عجیبی روبرو میشویم . آیا نظر ویل دورانت صحیح است یا نظر کسانی که تفاوتهای زن و مرد را مربوط به طبیعت ، فطرت و ذات این دو جنس میدانند ؟ آیا تفاوت زن و مرد همانند تفاوت چاق وو لاغر ، بلندقد و کوتاه قد و سیاه پوست و سفید پوست است یا مانند تفاوت بیل و قاشق ؟ جای چاق و لاغر را میتوان با یک رژیم غذایی عوض کرد . سیاهی پوست سیاه پوستان به علت آنست که در مناطق گرم و آفتابی زندگی میکنند . حال اگر یک زوج سیاه پوست را به شمال اروپا منتقل کنیم ، ممکن است پوست چندین نسل بعدی آنها کم کم به سفیدی گرایش پیدا کند . میبینید که چاقی و لاغری مربوط به عوارض تغذیه و سیاهی و سفیدی پوست ناشی از شرایط محیط میباشد . آیا اختلافهای ذهنی و اخلاقی زن و مرد اینگونه است و عواطف زن و تعقلات مرد قابل جابجایی میباشد ؟ آنطور که ویل دورانت می پندارد ؛ یا فراتر ازاین حرفهاست و غیر قابل تغییر ؟  منتظر پاسخ من نباشید . من در همینجا مقاله خود را به پایان میبرم و ادامه بحث را به ذهن شریف شما وامیگذارم والبته از نظرات و انتقادات و پیشنهادات شما جهت ترمیم یا تکمیل بحث ، استقبال میکنم

Ahmadyaser110@gmail.com