تجدید فراش !
من همیشه به این گونه مردها می گویم : اگر عرضه و جُربزه اش را داری ( که نداری ) ، خب برو زن بگیر و اگر نداری ، دیگه حرفش را نزن ! اینکه ما به هر بهانه ای با احساسات یک زن بازی کنیم و او را با این گونه حرف ها بیازاریم ، قطعا گناه است و مصداق ایذاء مؤمن
حالا اگر کسی خواست حقیقتا تجدید فراش کند ، یک حرفی که البته آنهم آداب و شرائط خودش را دارد و باید به نحوی عمل کند که همسر اول کمترین آسیب روحی را ببیند
روی سخن من با مردانی است که از گفتن این حرفها فقط لذت اذیت کردن همسرش را می برند . تا همسرشان می پرسد : کجا بودی ؟ می گویند : خونه ی زن دومم ! تا همسرشان می پرسد : کجا می ری ؟ میگویند : منزل حاج خانم ! و خلاصه حتی با شوخی اسم تجدید فراش و ازدواج مجدد را می آورند
به نظر من ( البته هر کسی نظری دارد ) رفتار و گفتار یک مرد باید به گونه ای باشد که همسرش بتواند با خیال راحت و اطمینان خاطر به دیگران بگوید : شوهرم روی من هوو نخواهد آورد
خود من که گاهی همسرم در این باره از من می پرسد ( چون آخه پدرم سه همسر داره ! ) ، به او می گویم : نه تنها روی تو هوو نمی آورم بلکه اگر زبانم لال تو از من زودتر به بهشت سفر کردی ، همسری اختیار نخواهم نمود و حتی یک بار که ازم پرسید : توی بهشت با حوریه ها چی ؟! گفتم : اونجا هم فقط تو همسر من هستی . حوریه ها را هم کباب می کنیم و با هم میخوریم !
به همین جهت است که هر کسی از او بپرسد ، نمی ترسی شوهرت مثل پدرشوهرت دوباره زن بگیره ، با خیال راحت میگه : امکان نداره