امشب در مجلس ختم یکی از علماء شرکت کردم . خطیب مجلس حاجاقای فاضل بود . ایشان فرمودند : چندی قبل در سوریه در حرم حضرت رقیه (س) پای منبر خطیب عرب السید داخل لسید حسن صاحب کتاب چهارجلدی ( من لا یحضره الخطیب ) بودم که ایشان گفت : در زمان صدام خبیث ، ده نفر از خطیبان معروف عراق را دستگیر کردند که من هم یک از آن ها بودم . ما را در اتاق کوچکی زندانی کردند به طوریکه نمی توانستیم حتی پایمان را دراز کنیم . بعد چند روز شکنجه گران آمدند و بعد از ضرب و شتم و آزار فراوان ، مجرای بول همه ی ما را با پیچ و مهره های مخصوصی محکم بستند که نتوانیم ادرار کنیم . حدود یازده روز به همین صورت بودیم و در این مدت هفت نفر از ما مُردند و جنازه هایشان در همان اتاق جلوی ما بود و کسی آن ها را بیرون نمی بُرد . تا اینکه بر اثر حریقی که در زندان رخ داد ما سه نفر توانستیم از زندان فرار کنیم . البته حاجاقای فاضل نام آن خطیب را نگفتند . فقط گفتند : صاحب کتاب ارزشمند ( من لا یحضره الخطیب ) . وقتی به خانه آمدم ، نام کتاب را در نت سرچ کردم و با نام مؤلف و تصویر او آشنا شدم . از بس حاجاقای فاضل از این کتاب تعریف کرد که تصمیم گرفتم در همین هفته آن را بخرم
خدا رحمت کند تمام شهدایی را که جُرمشان شیعه بودن و حمایت از تشیّع بود و خدا لعنت کند صدام و صدامیّان را