روزه دنيا
یکی
از شاگردان ایشان می گوید : با استاد در منزلشان بودیم که زنگ منزل به صدا
در آمد . دختر دانشجویی بود که با مطالعه کتاب های استاد شیفته ی ایشان
شده بود . بعد از مقداری صحبت با اینکه معلوم بود شرم و حیا نمی گذارد به
راحتی حرفش را بگوید ، با سختی و مِنّ و مِنّ گفت : حاجاقا ، من دوست دارم
مرا متعه کنید . استاد قبول نکرد و دختر که با انکار استاد مواجه شد ، بنای
اصرار گذاشت ولی هر چه گفت و گفت ، استاد بدون تردید نه می گفت تا اینکه
دختر بیچاره مأیوس شد و رفت . وقتی استاد به داخل منزل آمد ، عرض کردم :
حاجاقا ، صیغه که حلاله . طرف هم که خودش پیشنهاد داد . چرا قبول نکردید ؟
استاد : گفت :
فرزندم ، ما در این دنیا روزه ایم و افطارمان را برای آخرت گذاشته ایم
قابل توجه کسانی که خیال می کنند آخوندها فکر و ذکرشان صیغه کردنه !
فرزندم ، ما در این دنیا روزه ایم و افطارمان را برای آخرت گذاشته ایم
قابل توجه کسانی که خیال می کنند آخوندها فکر و ذکرشان صیغه کردنه !
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۲/۱۹ ساعت 19 توسط احمدیاسر وافی
|