خدای مهربان، جمعه ی گذشته به ما نوزادی هدیه داد که خانه مان را به قدومش نورانی کرده است.

گاهی که بالای سرش می نشینم و به لبخندهای در حال خوابش می نگرم، با خودم می گویم: یک بچه ی سه روزه به چی می خنده؟!

واقعاً از وقتی که اومده، خیر و برکت و آرامش را به خانه ی ما آورده است.

مظهر قدرت نمایی خداست.

یک تکه گوشتِ با استخوانِ سه کیلویی و حاوی تمام تجهیزات یک زندگی 80 ساله!

فقط دندان ندارد که آنهم برای راحت شیرخوردن است.

کارش فقط خوابیدن و گریه کردن و شیرخوردن و گلاب به روی شماست!

وقتی خواب است نگاه به او به انسان آرامش می بخشد.

معتقدم چند سالی یک بار فضای خانه به یک نوزاد نیاز دارد.

همسرم هم با من هم عقیده است.

اسمش را زینب گذاشته ایم.

به امید که در آینده صبور باشد.

و با ایمان.