اختیار

روایتی می خواندم که نطفه هر کسی که منعقد می شود، خداوند برای او منزلی در بهشت و منزلی در دوزخ در نظر می گیرد. خود اوست که با اعمال خود در طول عمرش، مشخص می کند که در کدام منزل باید مستقر گردد.

این روایت این را هم می رساند که انسان اختیار دارد و می تواند بهشتی یا جهنمی شود

شمر هم می توانست بهشت را انتخاب کند ولی با سوء اختیار خود دورزخی شد

همانطور که حُر در ساعت آخر که خود را بین بهشت و جهنم مخیّر دید، بهشت را بر جهنم ترجیح داد

فکر کنم در همان روایت دیدم که یکی از لذتهای بهشتیان این است که منزل آنها در دوزخ را نشانشان می دهند و می گویند: خوشحال باشید که اگر دنباله روِ شیطان بودید جایتان آنجا بود

همانطور که یکی از عذابهای دوزخیان این است که منزلشان در بهشت را نشانشان می دهند و می گویند: اگر تابع انبیا بودید، الآن در آنجا جای داشتید و حسرت و افسوس دوزخیان بیشتر می شود

ادامه نوشته

کفاره روزه

شاید برخی از افرادی که روزه نمی گیرند خیال می کنند ترک روزه هم مانند نماز فقط قضا دارد

شاید اگر به اینها گفته شود که بابت هر روزه ای که نگیری باید 60 روز روزه بگیری یا شصت فقیر را غذا بدهی، از روزه نگرفتن منصرف شوند!

یعنی اگر کسی یک ماه رمضان روزه نگیرد، باید 1800 روز یعنی 5 سال روزه بگیرد یا به 1800 فقیر غذا بدهد

استغفار

خدا نیست!

وقتی کسی می گوید: خدا نیست، من به او می گویم: همین سخنت محکمترین دلیل بر وجود خداست!

و وقتی با تعجب می پرسد: چگونه ( خدا نیست ) محکمترین دلیل بر وجود خداست؟!

در جوابش این مثال را می زنم:

فرض کن به درب خانه یکی از دوستانت می روی و وقتی در می زنی، دوستت از پشت در جواب می دهد: من نیستم!

شما به جای اینکه حرفش را باور کنی و برگردی، دوباره در می زنی و وقتی دوستت می گوید: مگر نگفتم: من نیستم؟ شما می گویی: اتفاقاً همین ( من نیستمِ ) تو محکمترین دلیل بر بودن توست!

وقتی یک کافر هم می گوید: خدا نیست، با چه چیزی می گوید؟ با زبان. زبان چیست؟ یک تکّه گوشت 50 گرمی! آیا یک تکه گوشت می تواند سخن بگوید؟! لابد می گویید: با کمک ارتعاشاتی که توسط تارهای صوتی ایجاد می شود؟ آیا تار می تواند سخن بگوید؟! لابد می گویید: آن ارتعاشات به کمک لب و دندان و حلق به حروف الفبا تبدیل می گردد. آیا لب و دندان و حلق که گوشت و استخوانند، می توانند سخن بگویند؟ 

چه کسی به این موجودات بی جان، قدرت تکلم داده؟

آیا خود انسان به خودش قدرت تکلم داده؟!

انسانی که اصلا نمی داند تارهای صوتی چیست یا فقط اسم آن به گوشش خورده، چطور می تواند قدرت تکلم را در خود ایجاد نماید؟!

ساده است اما قابل دقت

پس: همین که کسی می گوید: (خدا نیست) یا (من خدا را قبول ندارم) یا (اینها همه خرافات است) همین جملات، محکمترین دلیل بر وجود خدا و خرافات نبودن اوست!

اگر لال بود، راحتتر می توانستیم نبودن خدا را باور کنیم!

وبلاگی با مطالب مفید

توبه

در هنگام توبه نباید به خدا قول ترک گناه داد. چون غالباً تخلف می شود و گناه نقض عهد نیز بر گناه اصلی اضافه می گردد. بلکه باید گفت: توفیق ندامت دادی، خودت توفیق ترک معصیت را هم بده

تربیت فرزند

چندی قبل یکی از دوستان که یک سالی است بچه دار شده بهم پیامک زد که:

چه کتابی برای تربیت فرزند پیشنهاد می کنید؟

براش نوشتم: مگه پدر و مادر تو با مطالعه ی کتاب، تو را تربیت کردند؟!

نوشت: آخه زمانه فرق می کنه و تربیت فرزند سخت تر شده است

نوشتم: البته یک کتاب سراغ دارم که بچه ها با دقت آن را مطالعه می کنند

نوشت: چه کتابی؟!

نوشتم: کتاب رفتار پدر و مادر!

و سپس توضیح دادم: امکان نداره بچه ای از وقتی که خودش رو شناخت، ببینه پدر و مادر به نماز اول وقت اهمیت می دن و حتی اگر مشغول کاری باشند هنگام شنیدن اذان، آن را نیمه کاره رها کرده و به سراغ نماز می روند و در عین حال این بچه تارک الصلاة شود

امکان نداره بچه ای ببیند پدر و مادرش با مهر و محبت با هم سخن می گویند و خودش نسبت به همسر آینده اش بد دهن شود

و . . .

در واقع رفتار ماست که فرزندان را تربیت می کند نه گفتار و دانش ما.

البته همیشه هم استثناهایی وجود دارد مثل پسر حضرت نوح(ع)

چرا ما همش به دنبال کتابهای تربیت فرزند و روانشناسی هستیم که غالباً هم ترجمه ی فرهنگ غربی هاست.

تشکر کرد

و من برایش نوشتم:

ولی ای کاش می شد بچه ها را مدرسه نفرستاد

و بساط تلویزیون را از خانه جمع نمود

رضا شاه ملعون!

هفته ی پیش تهران بودم. در اتاق انتظار یکی از ادارات دولتی. یک نفر باهام گرم صحبت شد و ناگهان گفت:

خدا لعنت کنه رضاخان را که

[ تعجب کردم. به تیپش نمی خورد از اون کسایی باشه که رضاخان را لعن کنه. تازه معولاً مردم با دیدن ما طلبه ها می گن: شاه خدا بیامرز! تا حرصمون را دربیارند. ولی وقتی سخنش را ادامه داد، فهمیدم چرا راضاخان را لعن می کنه! آخه ادامه داد: ]

که بچه ی ترسویی مثل محمد رضا را تربیت کرد که با دیدن چند تا آخوند ترسید و در رفت و مملکت را تحویلشون داد!

او این مطلب را به زبان طنز گفت ولی سخنش خیلی دور از واقعیت هم نبود.

محمدرضا واقعاً با پدرش فرق داشت.

یادم هست بعضی ها، مراجع نجف از جمله مرحوم آیت الله خویی را به باد انتقاد می گرفتند که چرا از انقلاب ایران الگو نمی گیرند و در صدد سرنگونی صدام بر نمی آیند؟

این در حالی است که صدام، شخصی مثل رضا شاه بود نه مثل محمد رضا.

شرائط را هم باید سنجید.

خود مرحوم امام هم در زمان رضاشاه که یک جوان 40 ساله ی پر انرژی بود، در مقابل کارهای رضاشاه دم بر نیاورد.

شعری از ایشان در دیوانشان هست که در همان ایام سروده اند:

از جور رضا شاه کجا داد کنیم؟

زین دیو برِ که ناله بنیاد کنیم؟

آن دم که نفس بود، رهِ ناله ببست

اکنون نفسی نیست که فریاد کنیم!

وضعیت مراجع نجف در زمان صدام هم از این قبیل بود.

بگذریم از این که مرحوم آیت الله خویی، ولایت فقیه را محدود تر از آنچه می دانستند که مرحوم امام قائل بود.

برای محمدرضای عزیز

دوست عزیزی در بخش نظرات نوشته است:

حاج اقا من حتما بايد هر 30 روز رو روزه بگيرم؟.هنوز 16 سالمه.

در پاسخ این عزیز عرض کنم:

روزه گرفتن بستگی به اراده دارد. اگر بر انجام آن مصمّم باشی، بر تو سهل خواهد شد. خیلی از ماها در روزهای عادی ساعت یازده صبح دلمون ضعف می ره ولی اگر روزه باشیم احساس گرسنگی نمی کنیم. این به این خاطر است که تصمیم گرفته ایم نخوریم.

تازه بعضی ها خیال می کنند که هنگام روزه نباید اصلا گرسنه یا تشنه شوند! در حالی که اساساً فلسفه روزه کشیدن گرسنگی و احساس تشنگی است تا هم به فکر گرسنگان بیفتیم و هم به یاد گرسنگی و تشنگیِ قیامت باشیم و هم معده بعد از یازده ماه فعالیت، استراحتی داشته باشد. لذا نباید در خوردن سحری و افطاری افراط نمود.

محمدرضا جان. می توانی شبها بیشتر بیدار باشی البته به صورت إحیاء نه تلویزیون و ماهواره! و فوتبال و از این حرفها. بعد از سحری و نماز صبح کمی صبر کن تا آفتاب طلوع کند و بعد از آن تا ظهر بخواب. بعد از ظهر هم سعی کن بیرون نروی و به فعالیت شدیدی مشغول نشوی. مدرسه ها هم که تعطیل است. اینطوری تحمل روزه برایت آسانتر است. البته ممکن است چند روز اول قدری سخت باشد ولی به مرور عادت می کنی.

یادت باشد که همزمان با تو عده ی زیادی از دختر بچه های ده ساله هم در حال روزه هستند.

و این را هم بدان که بابت هر روزه ای که عمداً نگیری باید شصت و یک روز روزه به عنوان جریمه بگیری!

یعنی اگر سی روز را نگیری، باید 1830 روز روزه بگیری

حالا بین سی روز و 1830 روز انتخاب با خودت!

البته اگر کسی از گرفتن روزه ناتوان باشد، روزه بر او واجب نیست

ولی تو جزء آنها نیستی!

تو به راحتی به غار حراء آمدی و روزی چهار پنج تا طواف مستحبی انجام می دادی!

خودت را دست کم نگیر و اگر هم کسی گفت: تو نمی تونی و سختته و ضعیفی و از این حرفها، در عمل ثابت کن که به راحتی می توانی سی روز را بگیری.

و اگر هم ماه مبارک، 29 روز شد، ناراحت می شوی که چرا یک روز از برکات روزه داری محروم شدی.

روزی یک جزء هم قرآن بخوان تا ختم قرآن هم کردی باشی.

اگر مسجد هم نزدیک خانه تان هست، حتما در نماز جماعت و جلسه ختم قرآنش شرکت کن.

اگر بتوانی جزء سی را هم در این ماه حفظ کنی، خیلی عالی می شود

جایزه اش؟

جایزه اش هم این باشه که به پدرت سفارش می کنم که تو را هر چه زودتر به کربلا هم ببرد.

با روحانی کاروانیِ خودم!

انشاءالله

جام جهانی!

کشکول

یش از هزار نکته است که شنیده یا خوانده ام و به طور نا منظم نوشته ام و اینطور نیست که همه مطالب آن مورد تأیید نویسنده باشد

ادامه نوشته

باز هم تلویزیون!

دیروز عصر از تلویزیون سریال یا فیلم سینمایی ای پخش کرد که در یکی از صحنه های آن خانم جوانی ترک موتور بازیگر مرد نشسته بود و داشتند به جایی می رفتند!
البته من چون تماشا نمی کردم، نفهمیدم که آن خانم در فیلم، همسر موتور سوار بود یا نه
ولی حتی اگر به اسم همسر هم پشت او سوار شده بود، یک ساختار شکنیِ جدید در عرصه سینما و تلویزیون محسوب می شود
و معلوم نیست چه خوابهای دیگری برای ما دیده اند.
البته خوانندگان آزادند دوباره سیل انتقاد را به سوی بخش نظرات روانه کنند که:
تو چقدر بدبینی! شاید واقعاً هم زنش بوده!
چه گیرایی می دیا؟! به هم که نچسبیده بودند!
و . . .
ولی با همه اینها من فکر می کنم مسؤلین رسانه ملی دارند تست می کنند تا میزان حساسیت ما را بسنجند و تدریجاً ابتذال در تلویزیون را مانند سینما و بلکه بدتر، نمایند.

سفرنامه ها


ادامه نوشته

باب الحوائج (ع)


http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=1479

ممكنه دانلودش طول بکشه

ولی به یکبار دیدنش می ارزه


از خط بین المللی زمان چه می دانید؟

http://upload.tehran98.com/img1/qpfq4yngqt8qrcrb70v.pdf

با الهام از کتاب تشریح الافلاک مرحوم شیخ بهایی

قبر خالیِ منتظر!

امشب گزارشگر تلویزیون به میان مردم رفته بود و از آنها می پرسید: به نظر شما رئیس جهمور آینده، چه عکسی را باید در اتاق کارش قاب بگیرد؟ و هر کس جوابی می داد ولی یک نفر جواب جالبی داد. گفت: باید عکسِ یک قبر خالی را به دیوار دفترش نصب کند و وقتی گزارشگر از او پرسید: چرا؟ گفت: برای اینکه به یاد مرگ باشه و بدونه که عاقبت باید بره توی این قبر و به ریاست دل خوش نکنه و مشغول بازیهای سیاسی و غافل از وظیفه اصلیش که خدمت به بندگان خداست، نشه.
حرف حساب شده ای زد
کاش همه ی ما در اتاقمان این عکس را نصب می کردیم یا حتی آن را زمینه دستکتاپ رایانه مان قرار می دادیم
تا از آباد کردن خانه آخرت غافل نشویم

اینهم از تحصیل و سپس اشتغال بانوان!

شروعی شوم

دو سال قبل مطلبی نوشته بودم درباره سریال ساختمان پزشکان و در آن نسبت به شروع ادا و عشوه ی بازیگران زن در سریالهای تلویزیونی اظهار نگرانی کرده بودم. هر عاقلی با دیدن آن سریال می فهمید که مسؤولین صدا و سیما در صدد محک زدن حساسیت مخاطبین در مورد طرز سخن گفتنِ منشی دکتر است. که اگر اعتراض جدی ای نشد، این روند در سیما ادامه یابد! و دریغ از یک اعتراض جدی از سوی شخصیت های تأثیر گذار!

http://vafi.blogfa.com/cat-153.aspx

اما دیروز عصر در تلویزیون چیزی دیدم که نتوانستم درباره اش چیزی ننوسیم. چیزی که شاید شروعی باشد برای نوعی دیگر از هنجارشکنیِ صدا و سیما.
حدود ساعت 5 عصر یکی از سریالهای پربیننده را تماشا می کردم. مرد جوانی وارد مهمانسرا شد و یک اتاق می خواست. مسؤول پذیرش خانمی جوان و جذاب و طبعاً خوش رو و خنده رو بود! وقتی اسم مسافر را پرسید و او جواب داد: یارعلی! چند بار کلمه ی یارعلی را تکرار کرد. و وقتی مسافر پرسید: مگر اسمم چشه که تکرار می کنی؟! خانمه گفت: نه، همینجوری تکرار کردم. اصلاً اسم من هم نیکیه. همینکه گفت: اسمم نیکیه، آن مسافر جوان گفت: چه اسم قشنگی! تو نیکی می کن و در دجله انداز! و خانمه خنده کرد و مسافر را به اتاقش راهنمایی کرد! قبل از اینکه او را به اتاقش راهنمایی کند، به او گفت: اتاق یک تختی نداریم و باید پول دو تخت را بدهی. و وقتی جوان گفت: حالا نمی شه یک نفر دیگر هم بیاد.آخه من فقط یک شب اینجا هستم! و در نهایت خانمه گفت: باشه، برو اتاق دو تختی و پول یک تخت را بده. انشاء الله یک نفر دیگر هم پیدا می شه که بیاد پیشت و نصف کرایه را حساب کنه و وقتی جوان مسافر گفت: اگر کسی نیامد چی؟ باید پول دو تخت را بدم، خانمه گفت: باشه چون شما هستی! همون یک تخت را باهات حساب می کنیم! و . . . اصلاً ولش کن. انشاءالله ذهن من منحرفه و نویسنده و تهیه کننده و کارگردان افرادی پاک با ذهنی ساده بوده اند و اصلاً منظور خاصی از این دیالوگ ها مخصوصاً از اون شعر سعدی نداشته اند! ولی خوف این را دارم که این شروعی باشد برای گنجاندنِ جملات و کلماتِ آنچنانی! در دیالوگهای بازیگران تلویزیون. سینما را خبر ندارم ولی تا جایی که مطلعم در صدا و سیما از این حرفها خبری نبود. حالا چه خوابی برایمان دیده اند، الله اعلم

نظام الاستبصار الشیعی

مقاله از استاد م.ف

ادامه نوشته

قصیده ای زیبا در مدح امیرالمؤمنین (ع)

بدون شرح


شرایط انتخاب شوندگان


ادامه نوشته

کتابی که بیست سال قبل چاپ شده بود

فایل پی دی افِ این کتاب را از آدرس زیر دانلود کنید:


http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/booksindex/nekaheyya.htm

بحث اتوبوسی!

دیروز سوار اتوبوس خط واحد شدم و کنار مرد میانسالی نشستم. بعد از دقائقی بی مقدمه گفت: حاجاقا، کسی توی نظام جمهوریِ اسلامی برای خدا کار می کنه؟!
من هم فوراً گفتم: یکی از کَسها شما و من هستیم. ما باید کار خودمان را برای رضای خدا انجام دهیم. چه کار داریم به بقیه؟ اگر هر کسی کار خودش را درست انجام بده، همه ی کارها درست می شه. مشکل اینه که ما همش دوس داریم بگیم: چرا بقیه به خاطر خدا کار نمی کنند؟
گفت: نه، منظورم اون بالایی ها بود!
گفتم: بالا و پایین نداریم. اونها هم انسان هایی مثل من و شما هستند. حالا از قضای روزگار به پست و مقامی رسیده اند.
گفت: خب به نظر شما کسی در میان اونها هست که به خاطر رضای خدا کار کنه؟
گفتم: چی می دونیم؟ ما که از همه ی اونها خبر نداریم. چطور جرأت می کنیم بگیم: هیچ کدوم به خاطر رضای خدا کار نمی کنند؟ اگه در بین هزار نفرشون، ده نفر هم به خاطر خدا کار کنند، حق نداریم بگیم: بالایی ها برای خدا کار نمی کنند.
گفت: آخه خیلی هاشون . . . گفتم: از قدیم گفتند: یک بز گر یک گله را گر می کنه!
ممکنه خیلی هاشون انسانهای سالمی باشند ولی همون چند نفر خراب، آبروی اونها را هم می برند. بعدشَم کجای دنیا همه مسؤولین رأس کار سالمند؟!
گفت: فرق می کنه. اینجا جمهوریِ اسلامیه. گفتم: فرق نمی کنه. قدرت و ثروت فساد آوره. مگه اینکه خدا رحم کنه.
با خودم گفتم: گاهی جوری حرف می زنیم که انگار اگه ما جای بالایی ها بودیم، دست از پا خطا نمی کردیم. انگار نه انگار که اونها هم از جنس ما هستند.
بعد برای اینکه بحث عوض بشه، پرسیدم: شما خودت چه کاره ای؟ گفت: باز نشسته. گفتم: بازنشسته ی کجا؟ گفت: معلم بودم. پرسیدم: شما به خاطر خدا درس می دادی؟ فوراً و با کمال اطمینان گفت: بله!
خواستم بگم: البته باید از شاگردان و مدیر و همکارهایت پرسید. ولی ترسیدم ناراحت بشه. جالب بود. خودش راحت می گفت: من سی سال به خاطر خدا درس دادم ولی به همون راحتی تمام مسؤلان را متهم می کرد که انگیزه های شیطانی دارند.
کاش قضاوت هایمان به جا بود و بی جا درباره ی اشخاص داوری نمی کردیم.

شیرخوار ریشدار (2)

کسانی که مطلب ( شیرخوار ریشدار ) را که در آرشیو موضوعی وبلاگ موجود است مطالعه کردند اند، دیدن این کلیپ برایشان خالی از لطف نیست

http://www.aparat.com/v/Zfndh

روزی و عقل

از فرمایشان مرحوم آیت الله بهجت:

یک چیز هست که خدا به همه داده و لی همه می گویند نداریم؛ و آن رزق و روزی است. و یک چیز هم هست که خدا به همه نداده و لی همه می گویند ما آن را داریم؛ و آن عقل است!

موسیقی و فقر

دیروز یکی از دانشجویان در منزل ما بود. جوان متدیّن و دارای اطلاعات دینی است.
گفت: برای یکی از دوستانم روایتی خواندم مبنی بر اینکه هر کس موسیقی گوش کند، گرفتار فقر می شود. او گفت: درست نیست. چون پدر من از نوجوانی تا حالا یکسر داره موسیقی گوش می ده و وضع مالیش هم توپه! من هم موندم چی جوابش بدم.
گفتم: اولاً فقر فقط فقر مالی نیست. خیلی ها هستند که از نظر مالی پولدارند ولی از جهات دیگر، فقیر. تا حالا تعبیر فقر فرهنگی یا فقر فکری را نشنیده ای؟
فقر یعنی ناداری یا کم داری. مگر دارایی فقط سکه و طلاست؟ بسیاری از سرمایه های دیگر نیز وجود دارند که نداشتنِ آنها فقر محسوب می گردد.
و برایش مثال زدم که فرض کن یک تاجر آهن به پزشک مراجعه می کند و پزشک بعد از معاینه ی او می گوید: تو فقر آهن داری. طرف با خنده می گه: چه حرفا؟! من تاجر آهن هستم و در انبارهایم هزاران تُن آهن موجود است، اونوقت تو می گی من فقر آهن دارم؟!
این بیمار، فقر را فقط به نداشتنِ آهن در انبار می داند و از فقر ماده ی آهن در خونش غافل است.
ثانیاً: خیلی وقت ها هست که شخصی ثروتمند است ولی احساس فقر می کند. یعنی ثروت او را ارضا نمی کند و همواره احساسِ ناداری دارد. از بسیاری از ملیاردرها اگر بپرسی از زندگیت راضی هستی یا نه؟ می گن: نه بابا، این هم شد زندگی؟!
اما کم نیستند فقیرانی که به خاطر قناعتی که دارند، احساس رضایت می کنند.
به نظر من این ها ثروتمند واقعی هستند نه آنها.
چون انسان، ثروت را برای آرامش و راحتی می خواهد.
چه فایده دارد ثروتی که حرص و طمع انسان را زیاد کند؟
به همین خاطر اکثر ثروتمندان خواب راحتی ندارند؛ چون همواره به فکر این هستند که:
نکنه ورشکست بشم
نکنه چکم برگشت بخوره
نکنه شریکم بهم خیانت کنه
نکنه قیمت سکه و ارز فردا بره بالا
نکنه . . .
در حالی که یک انسان فقیر، هیچ کدام از این دغدغه ها را نداره و راحت می گیره می خوابه!
بیخود نیست که هشتصد سال پیش سعدی گفته:
آنانکه غنی ترند، محتاج ترند

غذای روح

بیشتر مردم حتی مذهبی ها تصوّر می کنند که همه موسیقی های صدا و سیما حلال و بدون اشکال است. اگر هم چیزی بگی، فوری می گن: صدا و سیمای جمهوری اسلامیه و شورای نظارت بر موسیقی که آخوند هم توش هست، بر تمام موسیقی های آن نظارت می کنه.

اما همین افراد تا مجبور نشن، از غذای رستورانِ بین راهی غذا نمی خورند!
با خودشان غذا بر می دارند یا حتی حاضرند گرسنگی بکشند و به بیستکویتی اکتفا کنند.
یکی نیست به اینا بگه: مگه این رستوران ها رستوران جمهوری اسلامی نیست؟
مگه وزارت بهداشت بر کیفیت غذاهای رستورانها نظارت نداره؟
مگه هر از چند گاهی برای ارزیابیِ رستورانها بازرس نمی فرسته؟
مگه پزشک و متخصّص تغذیه توی شورای نظارت بر کیفیت رستورانها نیست؟
پس چرا در مورد این گونه غذاها احتیاط می کنید و تا مجبور نشید لب بهش نمی زنید؟
جوابی ندارن بدن!
ولی من می دونم جواب این سؤال ها چیه.
جوابش اینه که ما به بدن و جسم و غذای مادی بیشتر اهمیت می دیم تا روح و قلب و غذای معنوی!
برای گناه کردن دنبال بهانه می گردیم ولی در امور دنیایی مو را از ماست می کشیم!
چه زیبا گفته اون شاعر که گفته:

بهر دنیا موشکافی ای شَقی!

بهر عُقبا، کُند ذهن و احمقی!

زبان در دهان

مدحِ علیّ و آل علی، بر زبانِ ماست

اصلاً زبان برای همین در دهانِ ماست