راه آشتی با خدا
در این کتاب، از این مرحوم نقل شده که می فرمود:
در نزدیکی منزل ما زن بدکاره ای بود که هر شب را تا نیمه در این بزم و آن بزم مشغول به عیّاشی و فساد بود و این گونه عمر را می گذراند. امّا یک صفت بسیار عجیب داشت که باعث حیرت همگان شده بود. ویژگی مهمش این بود که نیمه های شب که از عشرتکده به خانه می آمد، غسلی می کرد و سجّاده ای می انداخت و دو رکعت نماز می خواند! وقتی از او پرسیدند: این کارت دیگر چه معنا و مفهومی دارد؟ پاسخ می داد: این راهِ آشتی با خداوند است. این کار را برای آن می کنم که اگر روزی خواستم با او آشتی کنم، روی برگشت را داشته باشم. پس از مدّتی یکی از بازاری ها عاشق او شد و او را با خود به مکه برد و همان جا توبه اش داد و آن زن تبدیل به یکی از عابده های دوران شد.
خدا کند لحظه ی آخر زبان حالمان این نباشد:
از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم
سرمایه ز کف رفت و تجارت نَنِمودیم
جز حسرت و اندوه، متاعی نخریدیم
تقدیم به دوستان آل محمد (ص)
بیل و قاشق ( با ویرایش جدید )
تقدیم به فاطمیون
روز زن!
نمی دانم چرا احساس خوبی نسبت به نام گذاری فردا به نام روز زن ندارم.
همین احساس را نسبت به روز مرد و دختر یا حتی پرستار دارم.
فکر می کنم وقتی ما روز میلاد حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) را به نام روز زن نام گذاری می کنیم، این احساس در عموم مردم پدید می آید که حضرت یک زن نمونه بوده اند و این پایین آوردنِ مقام آن حضرت در حدِّ یک زن البته یک زن خوب و نمونه است.
حضرت زهرا را نمی توان صِرفاً یک زن یا حتی یک انسان دانست. او ( انسیه ی حوراء ) و فرشته ای در قالب انسان است. و چه می گویم؟ که فرشتگان خادمان درگاه او و سجده کنندگان بر مقام و او و فرزندان او هستند.
همانطور که حضرت امیرالمؤمنین را به عنوان یک مرد خوب و روز میلادشان را به نام روز مرد گذاشتن، جفای به ایشان است.
و نیز روز میلاد حضرت زینب (س) را روز پرستار نامیدن و روز میلاد حضرت معصومه (س) را روز دختر گفتن.
عجیب است! از طرفی اصرار دارند که به امام سجّاد (ع) بیمار نگویید و از طرفی روز حضرت زینب (س) را روز پرستار می نامند!
روز زن نامیدن ولادت حضرت زهرا، صِرفاً به خاطر زن بودن آن حضرت، مثل آن است که روز ولادت پیامبر اسلام (ص) را روز عرب بنامیم؛ چون ایشان عرب بوده اند!
روز ولادت حضرت امیر را باید روز انسان کامل نامید نه روز مرد.
روز ولادت حضرت زینب را باید روز شجاعت و ایثار و صبر نامید نه روز پرستار.
و روز ولادت حضرت زهرا (س) را واقعاً نمی دانم چه باید نامید؟!
زیرا زبان، قاصر و عقل، عاجز است از بیان و درک حقیقت آن نور الأنوار.
شخصیتی که وقتی خداوند می خواهد 5 نور پاک را به فرشتگان معرفی کند، او را محور قرار می دهند و نمی گوید: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و حتی نمی گوید: محمد و داماد و دختر و نوه هایش. بلکه می فرماید:
هم فاطمةُ و ابوها و بعلُها و بنوها
یعنی پیامبر را هم با عنوان پدر فاطمه بشناسید
و علی را به عنوان شوهر فاطمه
و حسن و حسین را با مدالِ فرزندان فاطمه
فاطمه ای که عالَم به خاطر او خلق شده است، آیا جفا نیست او را به عنوان فقط یک زن بشناسیم؟!
آنچه که آفریده حق، بوده برای فاطمه
گفت از آن سبب نبی: من به فدای فاطمه
تعقیبی پر محتوا برای نماز صبح
زن فریبی!
این جمله را یکی از کاندیداهای مطرحِ این روزها که دکترای اقتصاد را دارد، فرموده است.
مفهوم این کلام اینه که مشکل بانک مرکزیِ فعلی اینه که رئیس آن یک مرد است!
شما غیر از این برداشت را دارید؟
البته این احتمال هم وجود دارد که این جمله را بر فریب دادنِ طایفه ی نسوان فرموده باشند. هر چی باشه نصف رأی دهندگان زنان هستند!
من به نمایندگی از قشرِ زحمتکش بانوان، نسبت به این اهانت آشکار، اعتراض دارم.
ایشان آنقدر زنان را ساده انگاشته که خیال کرده با این وعده می تواند سر آنها را شیره بمالَد!
و بعید می دانم زنان ایرانی با این وعده هایی که معلوم است جنبه ی انتخاباتی دارد، گول بخورند.
من که اگر می خواستم به او رأی بدهم، همین یک جمله برای منصرف شدنم، کافی بود.
با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد
درباره انتخابات پیشِ رو
این که چه کسانی تا کنون نامزد بودن خود را اعلام کرده اند و چه کسانی احتمال دارد در آینده نامزد شوند؟
این که چه افرادی از کسانی که نامزد بودن خود را اعلام کرده اند، تا آخر می مانند و چه کسانی ممکن است انصراف دهند؟
این که کدامیک از کسانی که نامزد بودن خود را اعلام کرده اند، مورد تأیید شورای نگهبان قرار می گیرند و کدامیک ممکن است ردّ صلاحیّت شوند؟
این که آیا خاتمی وارد میدان خواهد شد و آیا شورای نگهبان صلاحیت او را تأیید خواهد نمود؟
و آیا اگر تأیید صلاحیّت شد، رأی اکثریت مردم را به دست خواهد آورد؟
این که آیا مشایی کاندیدا خواهد شد؟ و آیا شورای نگهبان صلاحیّت او را تأیید خواهد کرد و آیا اگر او را ردّ صلاحیت کردند، عکس العمل احمدی نژاد چیست؟ آیا ممکن است احمدی نژاد برای تأیید صلاحیت مشایی به رهبری متوسل شود؛ همان گونه که اصلاح طلبان در سال 84 درباره دکتر معین انجام دادند؟ و آیا اگر در مرحله ی اول یا دوم تأیید صلاحیت شد، رأی مردم را هم خواهد آورد؟ و آیا اگر رهبری هم کمکی به تأیید صلاحیت او نکرد، احمدی نژاد چه خواهد کرد؟ آیا امکان دارد که در روند انتخابات اخلال ایجاد کند یا برگزاری انتخابات را منوط به تأیید صلاحیت یار غار خود نماید؟
و آیا . . .
سایت ها و روزنامه ها هم پُر است از این آیاها و گمانه زنی ها و پیش بینی ها.
اما من هر گاه این بحث ها پیش می آید یا کسی از من این سوالات را می کند، در جواب او می گویم:
پنجاه روز صبر می کنم، همه چیز معلوم می شه!
چرا وقت و فکر و حدسم را صرف اموری کنم که پنجاه روز دیگه همه چیزش معلوم می شه؟!
بیدارسازی،بیمارسازی،بیزارسازی!
صلی الله علیک یا فاطمة
مقداد این سخن را از مرتضی شنیده
دیدار با طلبه سیرجانی
پریشب با یکی از طلبه ها و دانشجوها به سیرجان رفتیم.
به دیدار طلبه سیرجانی که تازه از زندان اوین آزاد شده بود.
می گفت: دفعه ی آخری شش و شش روز طول کشیده است.
به شوخی بهش گفتم: ارتباطی با فراماسونری ها نداری؟!
ساعت ده به منزلش رسیده بودیم و بعد از صرف شام، از خاطرات زندانش پرسیدیم.
گفت: سی و سه! روز در سلول انفرادی بودم و بقیه اش را در بند عمومی.
یکی از هم بندهایش کاظمینی بروجردی بوده.
گفتم: . . . گفت: . . . گفتم: پس چرا . . . گفت: آخه . . . گفتم: اگه اینطوره، پس چه جوریه که . . . گفت: چون . . . گفتم: برای چی . . . گفت: وقتی شنیدم . . . رفتم بروجرد و . . . اونها شبانه ریختند مدرسه و . . . خلاصه . . .
تعجب کردم و گفتم: مگه چنین چیزی امکان داره؟ گفت: . . . گفتم: حالا تا کی قراره . . . گفت: . . . دانشجوی همراهمان پرسید: . . . و او جواب داد: . . . گفتم: چند سال واست بریده بودند؟ گفت: سه سال و نیم. گفتم: پس چرا بعد از شش ماه آزادت کردند؟ گفت: . . .
تازه مي گفت: من از قرائن و شواهد به اطمينان رسيده ام كه آقاي خامنه اي همان سيد خراساني است. گفتم: كاري نداره، بيست سال صبر مي كنيم معلوم مي شه. گفت: من مطمئنم كه ظهور نزدیک است. گفتم: . . . گفت: . . . گفتم: به چه دليل؟ گفت: . . .
بعدش اون گفت: چرا تو با من در این مبارزه با ظلم و فساد همراهی نمی کنی؟ گفتم: . . .
خلاصه صحبتهامون تا ساعت یک و نیم نصف شب ادامه داشت!ساعت یک و نیم خوابیدیم و ساعت 4 و نیم بیدار شدیم و برای صرف صبحانه به کرمان رفتیم، منزل عموحسین. جاتون خالی یک کله پاچی ای زدیم که نگو!
نظر متفاوت دو مرجع درباره ی مرگ مغزی
ولی این پاسخ، قابل مناقشه است.
زیرا هیچ ارتباطی بین عدم امکان بازگشت و صدقِ مرگ شرعی به نظر نمی رسد.
خیلی از بیماری ها هستند که در مرحله ای از آن، تمام پزشکان از درمان آن اظهار عجز می کنند و به اصطلاح مریض را جواب می کنند مانند سرطانهای بدخیمِ پیشرفته یا بیماری ایدز. آیا می توان از قلب این گونه بیماران هم استفاده نمود؟!
یا مثلاً شخصی را که به اعدام محکوم شده و یک ساعت دیگر قطعاً حکم او اجرا می شود، آیا می توان قلب او را برداشت و به بیمار محتاجِ به آن پیوند زد؟!
تازه، ظاهراً هنوز استاندارد قابل اطمینانی برای تشخیص مرگ مغزی وجود ندارد. به همین جهت است که برای تشخیص آن، تیم پزشکی تشکیل می شود و نظر اکثریت را ملاک کار قرار می دهند.
بر خلاف دفتر این مرجع، حضرت آیة الله صافی این چنین جواب داده اند:
به نظر اینجانب برداشتن عضو مسلمانی که هنوز فوت نکرده و لو مرگ مغزی او مسلم باشد، جایز نیست.
تبلیغِ تسریع در مرگ بیمار مرگ مغزی!
به همین جهت فرزندان این گونه بیمارها، تا قلب پدرشان از کار نیفتاده، لباس سیاه نمی پوشند.
حتی اگر پزشکان هم بگویند: غیر قابل بازگشت است، نمی توان با قطع اعضای رئیسه ی او، باعث تسریع در مرگ او شد.
خلاصه آن که هیچ کدام از مراجع اجازه نمی دهند که اعضایی مثل قلب و کبد، که قطع آن موجب تسریع در مرگ بیمار مغزی می گردد، از او جدا شود.
به عنوان مثال این سوال را از مقام رهبری پرسیده اند:
بعضى از افراد دچار ضایعات مغزى غیر قابل درمان و برگشت مىشوند که بر اثر آن، همه فعالیتهاى مغزى آنان از بین رفته و به حالت اغماى کامل فرو مىروند و همچنین فاقد تنفس و پاسخ به محرّکات نورى و فیزیکى مىشوند، دراین گونه موارد احتمال بازگشت فعالیتهاى مذکور به وضع طبیعى کاملاً از بین مىرود و ضربان خودکار قلب مریض باقى مىماند که موقّت است و به کمک دستگاه تنفس مصنوعى انجام مىگیرد و این حالت به مدّت چند ساعت و یا حداکثر چند روز ادامه پیدا مىکند، وضعیت مزبور در علم پزشکى مرگ مغزى نامیده مىشود که باعث فقدان و از دست رفتن هر نوع شعور و احساس و حرکتهاى ارادى مىگردد و از طرفى بیمارانى وجود دارند که نجات جان آنان منوط به استفاده از اعضاى مبتلایان به مرگ مغزى است، بنا بر این آیا استفاده از اعضاى مبتلا به مرگ براى نجات جان بیماران دیگر جایز است؟
و ایشان پاسخ داده اند که:
اگر استفاده از اعضاى بدن بیمارانى که در سؤال توصیف شدهاند براى معالجه بیماران دیگر، باعث تسریع در مرگ و قطع حیات آنان شود جایز نیست، در غیر این صورت اگر عمل مزبور با اذن قبلى وى صورت بگیرد و یا نجات نفس محترمى متوقف بر آن عضو مورد نیاز باشد، اشکال ندارد
نتیجه آنکه به نظر ایشان اهدای اعضایی مانند قلب و کبد از بیمار مرگ مغزی حرام است حتی اگر با اذن قبلیِ بیمار صورت بگیرد یا نجات بیماری از مرگ متوقف بر آن باشد.
پس چرا در رسانه ها از این کار حرام تبلیغ می شود؟!؟
آیا می توان برای نجات جان شخصی، شخصی دیگر را زودتر کشت؟!؟
درباره آثار مرحوم دستغیب شیرازی
از ایشان ده ها کتاب چاپ شده که عمدتاً سخرانی های ایشان در شیراز است
نوشته های ایشان نیز از قبیل گناهان کبیره و قلب سلیم بسیار ارزشمند و سودمند است.
کاش بیش کتاب های استاد مطهری از کتابهای ایشان تبلیغ و ترویج می شد.
برخی از آثار ایشان عبارتند از:
آدابی از قرآن
سرای دیگر
معارفی از قرآن
رازگویی و قرآن
قلب قرآن
حقایقی از قرآن
معراج
قیامت و قرآن
بهشت جاویدان
فاتحة الکتاب
صلوةالخاشعین
بندگی راز آفرینش
ایمان
گناهان کبیره
گنجینه ای از قرآن
سیدالشهداء(ع)
زندگانی صدیقه کبری فاطمه زهرا (س)
قلب سلیم
داستانهای شگفت
مطالبی از قبل با اضافات
http://upload.tehran98.com/img1/u1ta9fekeaagofya1ehn.pdf
فدایی ولایت
پیشاپیش شهادت مظلومانه حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) را تسلیت گفته و این شعر را تقدیم همه ی محبان ایشان می کنم:
برگی دیگر
خلاصه، من هم می خواستم از این آب گل آلود ماهی بگیرم!
لذا وقتی زائران در لابی هتل جمع شدند، گفتم: همه خیال می کنند که با آمدن نوروز یک سال بزرگتر شده اند در حالی که یک سال کوچکتر شده اند و یخ عمرشان یک سال آب رفته است. بعد از چند نفر پرسیدم که شما چند سال داری؟ یکی گفت: 20 سال دارم، یکی گفت: 60 سال داریم، یک هم گفت: ده سال دارم.
گفتم: همه ی شما اشتباه می کنید!
بعدش یک مثال زدم:
گفتم: فرض کنید یک بشکه ی آب داریم که صد لیتر ظرفیت داره. شیر آن را کمی باز می کنیم تا قطره قطره آبش بریزه. آیا با هر قطره ای که از بشکه می ریزه، آب بشکه بیشتر می شه یا کمتر؟ همه گفتند: کمتر. گفتم: حالا اگر چند ساعت بگذره و هفتاد لیتر از آب این بشکه بریزه و از بشکه بپرسیم: جناب بشکه، چقدر آب داری؟ و او هم فرضاً زبان داشته باشه، چه جوابی می ده؟ آیا می گه: هفتاد لیتر دارم یا می گه: هفتاد لیتر از دست داده ام و سی لیتر دارم. همه گفتند: دومی.
گفتم: فرض کنید همه ی شما قراره صد سال عمر کنید. وقتی از شما می پرسم: چند سال دارید؟ نباید مقداری را که از دست رفته، در جواب بیاورید بلکه باید باقیمانده را بگویید.
دوباره از آن سه نفر که گفته بودند: 20 ، 60 و ده سال داریم، پرسیدم: با این حساب شما چند سال دارید؟ اولی گفت: 80 سال دومی گفت: 40 سال و سومی که یک دختر بود، با خنده گفت: 80 سال!
گفتم: با این حساب از وقتی که من حرفم رو شروع کرده ام، نیم ساعت از سوخت کارت سوخت عمرتان کم شده و شما نیم ساعت کوچکتر شده است. اگر این نیم ساعت برایتان مفید بوده و چیز تازه و آموزنده ای یاد گرفته باشید، از عمرتان کم شده ولی هدر نرفته. ولی اگر این نیم ساعت را بیهوده صرف کرده بودیم، جز حسرت چیزی عائدمان نمی شد. چون مقداری از عمر که می ره دیگه قابل برگشت نیست.
بعدش برایشان حدیث امام سجاد(ع) را خواندم که فرموده اند: بزرگترین وقت انسان لحظه ای است که متولد می شود و کوچکترین وقتش لحظه ی مرگ اوست. یعنی وقتی به دنیا می آید صد سال دارد و سنّ او از همه وقت بیشتر است ولی وقتی می میرد، صد سال از دست داده و چیزی برایش باقی نمانده است.
اینها را که گفتم، بقیه زائران هم رسیدند و با هم به سمت حرم حرکت کردیم و در گوشه ای از صحن حرم نَبَوی (ص) نشستیم. از هتل تا حرم 5 دقیقه پیاده راه بود. معاون هفت سین را روی زمین گذاشت. البته ماهیِ قرمز نداشت! ولی گفت: هنوز نیم به تحویل سال باقی است. من هم فرصت را مغتنم شمردم و گفتم: همه ی شما نام ماه های شمسی را بلدید و به یکی از بچه ها گفتم که از فروردین تا اسفند را بگوید. ولی خیلی از ماها نمی توانیم 12 ماه قمری را پشت سر هم بگوییم و این عیب است. بیایید در این چند دقیقه ماههای قمری را یاد بگیریم. بعدش شروع کردم: سال قمری با محرم آغاز می شود بعدش صفر بعدش دو تا ربیع و دو تا جمادی و بعد از جمادی الثانیه، رجب و شعبان و رمضان و بعدش شوال و در آخر ذیقعده و ذیحجّه. چند بار نام ماهها را گفتم و بعدش از چند نفر خواستم که بگویند. تقریباً همه یاد گرفتند. بعدش گفتم: حالا ببینیم تولد هر کدام از معصومین (ع) در چه ماه و روزی واقع شده است. پرسیدم: تولد پیامبر اسلام (ص) در چه ماه و روزی است؟ یکی گفت: 17 ربیع الاول. گفتم: احسنت. خلاصه یکی یکی معصومین را شمردم. تولد بعضی ها را می دانستند و آنهایی که نمی دانستند، من می گفتم.
به هر حال، این یک نیم هم به همین منوال گذشت! تا اینکه معاون که با موبایل با ایران در تماس بود، گفت: الآن تحویل سال می شه ( منظورش این بود که الآن زمین در گردشش به دور خورشید خانم می رسه به جایی که پارسال از اونجا رد شده بوده! ) من هم دعای یا مقلّب القلوب را خواندم و چند تا دعا مخصوصاً برای ملتمسین دعا کردیم و برای نماز ظهر آماده شدیم.
روزهای بعد گاهی به زائران می گفتم: چند سال دارید؟ آنهایی که باهوش بودند، دوزاریشون می افتاد و باقیمانده ی عمرشان از صد سال را می گفتند و آنهایی که حواسشان نبود، مقدار هدر رفته را می گفتند، بهشان می گفتم: اینقدر داری یا از دست داده ای؟! و طرف تازه متوجه منظورم می شد.
البته درستش این است که وقتی از انسان می پرسند: چند سال داری؟ بگوید: نمی دانم! چون ما صد سال را فرض گرفتیم. ولی از کجا معلوم حتی هفتاد سال هم عمر کنیم؟
پس هر کس از من پرسید: چند سال داری؟ باید بگویم: فقط می دانم 36 سال از دست داده ام، اما چقدر دارم را فقط خدا می داند.
راستی گفته بودم تا پنجشنبه به روز نمی شم. امروز درسها تق و لق بود!
شصت مطلب
حدود 60 مطلب قدیمی وبلاگ به آرشیو موضوعی وبلاگ اضافه شد
مدیریت وجود
یکی از همین ها می گفت: من شاید بعضی وقت ها فیلم ببینم، ولی هیچ وقت سریال تماشا نمی کنم.
ازش پرسیدند: چرا؟ گفت: وقتی آدم سریالی را دنبال می کنه، کم کم با بازیگران اون سریال انس می گیره و اونها می شن بخشی از وجودش.
من نمی خوام وجودم رو در اختیار هر کسی قرار بدم.
مخصوصاً کسانی که به دروغ می خندند و به زور گریه می کنند تا پولی به دست بیارند!