شعرهاي كودكانه درباره حبيب خداي يگانه

 

ادامه نوشته

صاف و صادق

يكي از طلبه ها مي گفت :‌ يه بار در حرم امام رضا (ع) آيت الله بهجت را ديدم كه در حال خارج شدن از حرم بودند . رفتم جلو و بعد از سلام عرض كردم : چي كار كنيم كه معرفتمون نسبت به ائمه (ع) زياد بشه ؟‌ ايشون دستشون را بالا آوردند و كف آن را به من نشان دادند و گفتند : با ائمه اينطوري باش . گفتم :‌ يعني چي ؟ فرمودند :‌ با آنها صاف و صادق باش

خبري از فرانسه (مهد آزادي ) !

واحد مرکزی خبر :

قانون ممنوعیت پوشیدن شلوار برای خانم ها در پاریس پس از 210 سال لغو شد

در حالی که در 7 نوامبر سال 1800 میلادی فرمانده شهربانی پاریس قانون ممنوعیت پوشیدن شلوار توسط خانم ها را به مورد اجرا گذاشته بود ، امروز شماری از نمایندگان انجمن شهر پاریس این قانون را لغو کردند.

بر پایه این قانون؛ تنها خانم هایی که گواهی پزشکی داشتند با ارائه آن به ماموران پلیس می توانستند با شلوار در خیابان های پاریس حاضر شوند. این قانون در دهه های اخیر اجرا نمی شد اما هنوز یک "قانون ثبت شده" بود


تقديم به وحيد عزيزم

لطيفه آمريكايي

اين لطيفه- كه در پي مي آيد- دو هفته قبل در نيويورك روي خروجي يكي از سايت هاي اينترنتي قرار گرفت و در فاصله اي كمتر از 36 ساعت به پربيننده ترين مطلب با ميليون ها مراجعه كننده تبديل شد. شمار فراواني از چند ميليون كاربر آمريكايي كه اين لطيفه را مشاهده كرده اند، در بخش نظر كاربران ، از  آن با عناويني نظير «بهترين»، «گوياترين» و «لطيفه اي برگرفته از يك واقعيت تلخ» ياد كرده اند. ... و حالا ترجمه فارسي اين لطيفه پرسروصدا را بخوانيد
ادامه نوشته

خدمت يا خيانت ؟!؟

من با سربازي بردن جوانها مخالفم . شايد بپرسيد دليلم چيه ؟‌

ادامه نوشته

فرق ربا و مضاربه

گاهي ميشود كه انسان مقداري پول مثلا يك مليون دارد كه نميخواهد آن را راكد بگذارد بلكه دوست دارد آن را به جريان بيندازد تا افزايش پيدا كند . براي رسيدن به اين هدف يك راه حرام وجود دارد و چندين راه حلال

ادامه نوشته

ميلاد حضرت معصومه ( دختر  خواهر و عمه ي امام ) مباركباد

اى دختر و خواهر ولايت 
بر ارض و سما مليكه در قم
معصومه به كنيه و به عصمت
در كوى تو زنده، جان مرده
در قصر تو جبرئيل حاجب
گفتند و شنيده ام ز آغاز
حاجت نبود مرا برآن در
قم قبله ي خازن بهشت است
قم شهر مقدس قيام است
قم تربت پاك پيكر توست
گر فاطمه دفن شد شبانه
كى گفته نهان زماست آن قبر
آن قبر كه در مدينه شد گم
مريم به برت اگر نشيند
سازد به سلام ،سرو قد خم
روزى كه به قم قدم نهادى
آن روز قرار ازملك رفت
تاييد چو موكبت ز صحرا
درخاك رهت ز عجز و ناله
با گريه ي شوق و شاخه گل
دل بود كه بود محفل تو
آن پير كه سيد زمان بود
گرديد به گرد كاروانت
بردند ترابه گريه هودج
ازشوق تو اى بتول دوم
كاى مردم قم به پاى خيزيد
آذين به بهشت قم ببنديد
قم شام نبود تا كه درآن
قم شام نبود تا كه از سنگ
قم كوفه نبود تا كه خواهر
حاشا كه قم اين جفا پذيرد
بستند به گرد ميهمان صف 
«ميثم» همه عمر آن چه را گفت

 

آيينه ي مادر ولايت 
آرام دل امام هفتم
افتاده به خاك پايت عفت
بر خاك تو عرش سجده برده
زوار تو را بهشت واجب
كز قم به جنان درى شود باز
قم باشدم از بهشت بهتر
اينجا سخن از بهشت،زشت است
قم خانه ي يازده امام است
اينجا حرم مطهر توست
نبود ز حريم او نشانه
من يافته ام كجاست آن قبر
پيدا شده در مدينه ي  قم
اين منظره را مسيح بيند
اول به تو بعد از آن به مريم
قم را شرف مدينه دادى
ذكر صلوات بر فلك رفت
شهر از تو شنيد بوى زهرا
مى ريخت سرشك همچو لاله
بردند به ناقه ات توسل
غم گشت به دور محمل تو
رويش همه را چراغ جان بود
شد، پاى برهنه ساربانت
تا خانه موسى ابن خزرج
قم داد ندا به مردم قم
از هر در و بام گل بريزيد
ناموس خدا مرا پسنديد
دشنام دهد كسى به مهمان
گردد رخ ميهمان ز خون رنگ
بيند سر نى سر برادر
مهمان به خرابه جاى گيرد
قم با صلوات و شام با كف
در مدح و مصيبت شما گفت

خاطرات سفر كربلا

ساعت 11 شب سوم شعبان ۱۴۲۷ است و من روی تخت هتل التیسیر در نجف اشرف نشسته ام . این خداجون هم وقتی به کسی گیر بده ، دیگه ولکُنش نیست ! چند ماه قبل اینجا بودم و ماه قبل مکه و دوباره الآن اینجا . البته ایندفعه حاج خانم هم بنده را همراهی میکنند . کاروان ما از قم و متشکل از 19 مرد 19 زن و جمعا 38 نفر
ادامه نوشته

دست يا قاشق ؟

يكي از مستحابات و آداب غذا خوردن در اسلام ، غذا خوردن با دست است . ولي متاسفانه استفاده از قاشق و چنگال ، بين ما رواج پيدا كرده است بطوريكه حتي شما از خواندن اين مطلب متعجب شده ايد و با خود ميگوييد : مگر غذا خوردن با قاشق چه اشكالي دارد ؟ با قاشق غذا خوردن كه بهداشتي تر است

اولا : كه اگر دستها را قبل از غذا خوردن ، طبق سفارش اسلام خوب بشوييم ، هيچ وسيله اي پاكيزه تر و مطمئن تر از اين دستها نيست . حتي مستحب است بعد از خوردن غذاي چرب ، انسان ته ظرف غذا و انگشتان خود را بليسد

ثانيا :‌ چه اطمينان و اعتباري به قاشقهاي فلزي است ؟ گذشته از اينكه در جايي خواندم كه برخورد فلز قاشق به دندانها براي آنها مضر است ، از كجا معلوم اين قاشقهايي كه شما در بازار ميخريد ، از مواد كهنه و بازيافت شده درست شده اند يا از مواد نو و سالم ؟ يا اصلا دست چندم هستند !؟ در همين قم ما در كنار پياده روها افرادي را ديده ام كه موادي دارند كه با آن قاشق و چنگال زنگ زده و رنگ و رفته را ، براق و بهتر از اولش ميكند ! از همان وقت اين فكر به ذهنم رسيد كه از كجا معلوم خارجيها بعد از سالها استفاده از قاشقها ، آن را با مواد تميز كننده براق نكنند و به ما قالب ننمايند !

پس من دستم را ميشويم و با دست غذا ميخورم . چون به آن مطمئن هستم . حتي از مايع دستشويي هم استفاده نميكنم چون اين مايعها پر است از مواد شميايي و الكل و براي پوست مُضرّ است و تازه معلوم نيست بعد از شستن ،آثار آن از بين برود و با غذا وارد معده ي ما نگردد

مي ماند طريقه خوردن با دست كه ممكن است در ابتدا مخصوصا در خوردن غذاهايي مثل پلو و آبگوشت ، دشوار باشد . اما با يادگيري و تمرين ، حتي آسانتر از استفاده با قاشق خواهد شد و خواهيد ديد كه با دست غذا خوردن بسيار دلچسبتر و طبيعي تر است همانگونه كه اهل بيت (ع) غذا ميخوردند با آنكه در زمان آنها هم قاشق وجود داشته است

 

شيعه ي تنوري

يكى از اصحاب امام صادق (ع) به نام مامون رقي ميگويد : خدمت امام نشسته بودم كه سهل بن حسن خراسانى وارد شد. سلام كرد و پس از نشستن به حضرت عرض نمود كه : اى فرزند رسول خدا شما ر‍ؤوف و مهربانيد و اهل بيت امامت هستيد . چرا نشسته ايد و براى گرفتن حق خود قيام نميكنيد در حاليكه در ميان شيعيان شما حداقل صدهزار شمشيرزن فدايى وجود دارد ، امام فرمود : صبر كن اى خراسانى و سپس به خادمش فرمود : تنور را روشن كن ؛ خادم تنور را روشن كرد تا وقتيكه ديواره ى تنور از شدت حرارت سفيد شد . آنگاه حضرت به مرد خراسانى فرمود : برخيز و در تنور بنشين ؛ مرد خراسانى با وحشت گفت : اى فرزند رسول خدا مرا با آتش عذاب مكن و از خطاى من در گذر . حضرت فرمود : بنشين كه از تو گذشتم . در همين حال هارون مكى وارد شد درحاليكه كفشش به دستش بود  ؛ به حضرت سلام كرد .  حضرت تا او را ديد ، به او فرمود : كفشهايت را بينداز و در تنور بنشين . او نيز فورا كفشهايش را انداخت و وارد تنور شد . امام شروع كرد به پرسيدن اوضاع خراسان از مرد خراسانى و طورى صحبت ميفرمود كه گويا از نزديك شاهد قضايا واتفاقات بوده است ؛ پس از مدتى به مرد خراسانى فرمود : برخيز و به داخل تنور نظرى بيفكن ؛ مرد خراسانى نگاه كرد و گفت : صحيح و سالم در ميان‏آتش نشسته است ! هارون از تنور خارج شد و بر ما سلام كرد . امام به مرد خراسانى فرمود : در خراسان شما چند تا مثل اين يافت ميگردد ؟ مرد خراسانى عرض كرد : به خدا حتى يك نفر هم نيست ؛ امام فرمود : ما تا حداقل پنج يار اينچنينى نداشته باشيم ؛ قيام نميكنيم . ما بهتر ميدانيم وقت قيام چه زمانى است

يك جو غيرت

هر چند وقت يكبار تب مبارزه با بدحجابي بالا ميگيرد و البته به اندازه ي همان تب ، ادامه دارد ! يعني بعد از مدتي انگار نه انگار . در توجيه آن هم ميگويند :‌ مشكل فرهنگي كه با بگير و ببند حل نميشود . بايد تدريجا فرهنگ سازي گردد ! البته لابد 32 سال واسه كار تدريجي كافي نبوده است !

نگارنده هم قبول دارد كه با زور و بسيج نيروي انتظامي نميتوان زنان را با حجاب كرد . لذا در تفكرات عميق خود به دنبال راه حلي كه هم زود جواب دهد و هم اساسي مشكل را حل كند ، بودم كه در يكي از لحظات تفكر ! جرقه ي طرحي ضربتي و كارآمد به ذهنم رسيد كه بهتر است قبل از رساندن آن به هيئت دولت ، با شما درميان بگذارم تا از نظرات شما نيزه بهره مند گردم :

به نظر من به جاي استفاده از نيروي انتظامي و برخورد خشن با يك بدحجاب ، بايد خانواده اش را براي اصلاح يا بازداشتن او ،‌ مورد توجه قرار داد . بالاخره هر بدحجابي ، پدر ، برادر يا شوهري دارد . آنها بايد نگذارند دختر ، خواهر يا همسرشان با موي پريشان و مانتوي چسبان و آرايش كرده از خانه بيرون بيايد . مثلا اين دختر يا زن ناموس آنهاست و مسلمان و حتي اگر مسلمان نباشند هر انسان آزاده اي نسبت به ناموس خود بايد حساس باشد . ممكن است بگوييد : برخي از مردان حساسيت زدايي شده و بي غيرت يا به تعبير خودماني سيب زميني تشريف دارند و ناموس خود را از منابع ملي ! ميدانند كه همگان بايد از آن بهره مند گردند ! نهايتا از ناف تا كمي مانده به زانو را اختصاصي ميدانند ! براي اينگونه افراد چه فكري بايد كرد ؟ نگارنده براي اينها هم طرح دارد : به موسسه رويان پيشنهاد ميشود كه با استفاده از سلّولهاي بنيادين و با تلاش و همتي مضاعف ، واكسن غيرت توليد كنند و سپس دولت اعلام كند در روزي معين همه مردان در خانه باشند كه مانند واكسن فلج اطفال ، در آن روز مامورين بهداشت به در خانه ها مراجعه كرده و نه زياد بلكه به اندازه ي يك جو واكسن غيرت به مردان تزريق نمايند . به نظرم همين يك جو غيرت براي ايجاد حساسيت و در آمدن از حالت سيب زميني كافي باشد

منتظر نظرات شما هستم

 

مشتي از خروار مظلوميت

آتش زدن خانه امام صادق(عليه السلام) به دستور منصور دوانيقي

منصور به حاكم خود در مكه و مدينه به نام «حسن بن زيد» پيام داد كه خانه امام صادق(عليه السلام) را بسوزان حاكم، اين دستور را اجرا كرد، و مأمورانش به خانه امام صادق(عليه السلام) آتش افكندند به طورى كه شعله هاى آن به در خانه و راهرو آن رسيد امام صادق(عليه السلام) بيرون آمد و به درون آتش رفت و در حالى كه در ميان آتش قدم مى زد، مى فرمود: انا بن ابراهيم خليل الله / يعنى همان گونه كه جدم ابراهيم خليل الله(عليه السلام) در آتش نمرودى نسوخت، من هم به اذن خدا نمى سوزم

يكى از شيعيان مى گويد: يك روز بعد از آتش زدن خانه امام صادق(عليه السلام) در مدينه به محضرش رفتم، ديدم بسيار غمگين است، و اشك از ديدگانش بر صورتش مى ريخت، پنداشتم از حادثه ي ديروز غمگين هستند و به خيال خود خواستم به حضرت دلداري دهم . عرض كردم :‌«چرا ناراحت و گريان هستيد؟» فرمود: «ديروز وقتى كه آتش در دالان خانه ام زبانه كشيد، با اينكه من كه مرد خانه بودم ، حضور داشتم ، ديدم بانوان خانه ، شيون كنان براى حفظ جان خود از آتش، از اين سو به آن سو مى دوند، به ياد ترس و هراس اهل بيت جدم امام حسين (عليه السلام) افتادم كه در روز عاشورا، دشمن به خيمه هاى آنها هجوم كرد، در حالى كه نه اباعبدلله زنده بودند نه عباس و علي اكبر . . .

آتش به آشيانه ي مرغي نمي زنند

 گيرم كه خيمه ، خيمه ي آل عبا نبود

انكار واضحات !

مطلب اول :

آقا وحيد در بخش نظرات پست قبلي فرموده اند :

( همه مردم که به درد زنای ذهنی مبتلا نیستند که با دیدن چهار تا بازیگر زن زیبا رو تحریک بشن وضعیف نفس باشند و فوری تحریک بشند بخوان غریزه رو تخلیه کنند)

وحيدجان ، اگر بازيگران زيبا رو تأثيري در روحيه ي مردم ندارند ، پس چرا در فيلمها از آنها استفاده ميكنند !؟ و تازه مگر تأثير فقط به اين است كه بيننده به قدري تحريك شود كه خودش را از نظر غريزي تخليه كند ؟ گاهي تأثيرات منفي ، ناخودآگاه است

با ديدن ادعاي تو مبني برانكار تأثير بازيگران زيبارو بر روحيه ي بينندگان ، ياد يك لطيفه افتادم :‌

يكي ميگفته :

دروغ ميگن كه ترياك كشيدن آدم رو معتاد ميكنه . من ده ساله كه دارم روزي سه بار ترياك ميكشم ولي معتاد نشدم !

...........................................................................................................

مطلب دوم :

كاربر محترمي به نام سعيد در واكنش به نظرات آقاوحيد و فياضي در بخش نظرات پست قبلي فرموده اند :

باسمه تعالی
با سلام
بنا نداشتم وارد چنین بحثایی بشم ولی یه سری مسائلی هست که به نظر قاصر بنده به ضرب و زور تو کله امثال ما فرو کردن که باید قدری واکاوی بشه. واقعاً چنین افکاری که باید تو محیط گناه بریم و خودمون رو حفظ کنیم از کجا دراومده؟ حفظ دین برای یه بنده مؤمن از اهمیت فوق العاده‌ای برخورداره و او حاضره بخاطرش هر محرومیتی و هر مشکلی رو تحمل کنه. اخوک دینک ... که فرمایش امام معصومه خط اصلی رو نشون میده و ... «... و المعاصی حمی الله فمن یرتع حولها یوشک أن یدخلها» و «... لو أن راعيا رعى إلى جانب الحمى لم يثبت غنمه أن يقع في وسطه» کار رو تموم می‌کنه و وقتی این حال مشتبهات باشه جایی که معرضیت نوعیه برای مفسده باشه اجتناب ازش رو هر عاقلی لازم میدونه. بحث حلال و حرام الهی کم چیزی نیست که بخواد باهاش بازی بشه، حالا به هر اسمی که میخواد باشه. ولایت و ... از این چیزا درنمیاد و منافی با عبودیت نمیتونه باشه. ولایتی که بخواد با صدای آلات و ادوات و نمایش زنان بزک کرده با اطوار مهیج نسبتی با ولایت الله نداره و بلکه در مسیر ولایت طاغوته. اینها جز اسمائی نیست که امثال بنده برا توجیه خلافها و نادونیای خودمون از جیبمون درمیاریم و اگه اندکی دقت کنیم تو قرآن یه چیزی نوشته از قول جناب یوسف - علی نبینا و آله و علیه السلام - که: لا ابرء نفسی. و مگر رحمت و تفضل الهی و بعد سترعیوبش نبود قطعاً همه امثال حقیر در منجلاب همون جاهایی که توهم کردیم نفسمون با قدرت خودش سربلند بیرون اومده فرو رفته بودیم. ما مکلف به این نیستیم که مشتی جاهل نفهم در مورد ما و دین ما چرند نبافن بخاطر عمل به تکلیفمون و بلکه مأموریم به تکلیف و تکلیف حکم می‌کنه که هر جا معرضیت برای فساد بود دوری کنیم و جایی هم که ناخواسته در معرض افتادیم اتکال به مبدأ اعلی داشته باشیم نه به نفس ضعیف و برای استخلاص جد بلیغ و استغاثه نماییم تا فرج حاصل آید ان شاء الله.
و من الله التوفیق

 

مختارنامه!

امروز عصر فريدجان بهم پيامك زد كه :‌

امشب مختارنامه رو نشون ميده . از دستش ندين حتما

من در جوابش نوشتم :‌

نميبينم . چون فيلمهاي تاريخي ايراني پُر است از موسيقي و عشق و عاشقي با زنهاي زيبا و بزك كرده . مگه همين فيلم امام علي يادمون رفته كه قُطام شده بود نقش اولش و از قسمت اول تا آخر سريال بازي ميكرد !؟ اينجور سريالها مثل پارچ شربتي است كه توش سوسك افتاده باشه . شما ميخوريدش ؟! تازه مطالب مفيد تمام مثلا بيست سي قسمت آن رو ميتوان با مطالعه ي يك كتاب مثل كتاب ( قيام مختار نوشته ي سيد ابوفاضل رضوي اردكاني ) به دست آورد كه در اين صورت نه سي ساعت وقت تلف شده و نه چشممون ضرر ديده و نه گوشمون موسيقي شنيده و نه نگاهمون بازيگرهاي مونث رو ديده ! و نه در هزينه هاي ملياردي كه از بيت المال واسه ي ساخت سريال هزينه شده ، شريكيم !

تازه دانستن قضاياي مختار چندان هم مهم و لازم نيست چرا كه قيام او به دستور امام معصوم نبوده گرچه كساني رو كه كشته ، حقشون بوده

براي آشنايي با شخصيت او و جزئيات قيامش ميتونيد اين دو صفحه رو مطالعه كنيد . مطمئنم بعد از اتمام سريال اطلاعاتي بيش از اين دو صفحه پيدا نخواهيد كرد . ميگيد نه ، صبر ميكنيم !

http://ermineh.blogfa.com/post-179.aspx

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d9%85%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d8%a8%d9%86+%d8%a7%d8%a8%db%8c+%d8%b9%d8%a8%db%8c%d8%af%d9%87+%d8%ab%d9%82%d9%81%db%8c&SSOReturnPage=Check&Rand=0

نظرات فريدجان

سلام حاجاقا.خوبين؟از اول مهر كه مدرسه ها باز شده ديگه درس ها رو سرمون هوار شدن و اجازه فعاليت اضافي رو نميدن مخصوصاً كه ما امسال سال سومي هستيم و نهايي و ديپلم  كه ديگه نور علي نور شده.
مطالب وبلاگتون رو خوندم.مطلبتون جالب و جديد و خوب بودند.حالا گفته بودين كه چرا نظر نميدي واسه همين اين ايميل رو براتون فرستادم.
1-در مورد"ملا فريدالدين آذربايجاني"خيلي ازتون تشكر ميكنم.وقعا هم شرمندم كردين هم ذوق زده.
2-در مورد مدرسه نفرستاده شاهزاده هاتون به مدرسه بنظرم يه كار خوبي و بجايي كردين مشروط بر اينكه بتونيد از اين وقت آقازاده هاتون توي منزل به نحو احسن استفاده كنيد و علاوه برخوندن چهارتا كتاب درسي كار هاي ديگه اي هم بكنيد.البته شما خودتون استاديد و اينا رو بهتر از من ميدونيد من فقط يه نظر دادم. مزيت ديگه اينكار اينكه اون شاهزاده ي دوم راهنمايي تون اگه توي اين سن به مدرسه بره به احتمال زياد ندونسته هاش رو ياد ميگيره اشكال مربوط به فضاي مدرسه است نه پسر شما.
در مورد جمع كردن بساط تلويزيون بهترين كار ممكن رو ميكنيد چون واقعا تعدادي از برنامه هاي اين قوطي جادويي چرت و بي مفهومه و فقط وقت انسن رو ميگيره اي كاش والدين ما هم اين كارهارو در مورد ما ميكردن.
3-در مورد پست سنتور من با شما در مورد اينكه موسيقي حرام است مخالفم .ما همه جور موسيقي داريم .موسيقي هاي مبتذل كه بله حرام است و موسيقي هاي محتوادار مثل همون موسيقي كه واسه شهادت شهيد مطهري خونده بودن يا آهنگ هاي عرفاني استاد سراج يا شجريان كه منبع شون اشعار عرفاني سعدي و حافظ و...هستند كه اينجور موسيقي ها نه اينكه حرام نيستن بلكه مفيد هم هستند و ما نبايستي افراط و تفريط كنيم.وقتي دين گفته فلان چيز حلاله چرا ما بگيم نه ، حرامه.اگه افراط و تفريط كنيم مردم از دين زده ميشن و وظيفه قشر روحاني جذب مردمه نه دفع مردم اون هم با راهش( خواهشا بحث حجاب رو وسط نكشين).
4-حاجاقا براتون پيامك زده بودم كه اون بحثتون با بيگدلي و اون دانشجو را در مورد حوزه و دانشگاه تو وبلاگون بذارين چي شد؟بنظرم ميتونه مفيد باشه.
5-در مورد بحث "يك پندار اشتباه":اولا ورزش سبك(مثل نرمش صبحگاهي) روزانه و ورزش سنگينهفتگيمستمر(مثل فوتبال) در مورد كاهش اين غرايز ميتونه نقش مهمي داشته باشه.ثانيا نخوردن بعضي چيز ها مثل پيازدر كاهش اين غرايز مفيده.ثالثا مشغوليت به تحصيل و مطالعه روزانه مستمر ميتونه اين غرايز رو سر به نيست كنه.رابعا استفاده كمتر از اينترنت و يا استفاده از سايت هاي سالم خيلي مهمه چون در فضاي انترنت خود انسان هست و خدايش.
ديگه وقتتون رو بيشتر از اين نميگيرم.اگه جوابي هم براي بند3  يا ساير بند ها دارين منتظرم.
حاجاقا تو دعاهاتون ما رو فراموش نكنيد.
والسلام

فكر گناه

چند سال پيش در ترجمه ي فارسي انجيل متي خوندم :‌ حضرت عيسي (ع) به حواريون فرمود : برادرم موسي ميگفت :‌ زنا نكنيد ولي من به شما ميگويم : حتي فكر زنا نكنيد . زيرا فكر گناه مثل اين است كه در اتاقي آتش روشن كنند كه اگر خانه را هم به آتش نكشد ، ديوارها را سياه ميكند  . فكر گناه هم اگر به گناه مُنجر نشود ، باعث كدورت و تاريكي قلب انسان ميگردد و قلب غبارآلود  مثل آينه ي زنگار گرفته است كه ديگر خدا را نشان نميدهد

يك پندار اشتباه

يكي از اشتباهاتي كه خيلي از جوونها مرتكب ميشن ، اينه كه ميگن :‌ بذار تا جوونيم عشق و حالمون رو بكنيم . وقتي ازدواج كرديم ، سر به راه ميشيم . غافل از آنكه انسان تا نوجوان و جوان هست بايد كنترل نفس خود را به دست بگيرد . چون هر چه به اين نفس اماره رو بدي ، پر رو تر و چموش تر ميشه و حتي بعد از ازدواج هم دست از سرت برنمي داره . اينطور نيست كه ازدواج انسان را معصوم از گناه كنه بلكه فقط زمينه اي فراهم ميكنه براي اونهايي كه قبل از ازدواج به فكر كنترل شهوات بودند تا راحت تر بتوانند بر شهوات غالب آيند و گرنه مگر كمند متأهليني كه حتي دست از چشم چراني هم برنداشته اند و بعضا اهل فساد و فحشاء هم هستند . پس اگر از الآن به فكر رعايت تقوا و كنترل شهوات نباشيم ، ازدواج براي ما معجزه نميكند

البته انكار نميكنم كه غريزه ي جنسي يكي از قويترين غرائز موجود در بشر است و كنترل آن بسي سخت و دشوار ولي رعايت چند نكته ميتواند ما را در اين مهم ياري نمايد :‌

1 – از هر گونه تحريك جنسي بپرهيزيم . از نگاه و صحبت غير ضروري با نامحرم گرفته تا ديدن عكس و فيلم و خواندن مطالب شهوت انگيز حتي اگر با مشاهده ي سريالهاي ايراني هم شهوتشان تحريك ميشود ، دور آنها را خط بكشند

2 – انتخاب و رفت و آمد با دوستان مذهبي و با تقوا . زيرا دوست نقش مهمي در وسوسه ي انسان براي گناه دارد

3 – روزه گرفتن بسيار مفيد است . پنجشنبه ها و اگر ممكن بود پنجشنبه ها و دوشنبه هاي هر هفته كه سفارش هم شده ، روزه بگيرند

4 – تلاوت قرآن ( اگرچه روزي يك صفحه ) و توسل به اهل بيت (ع)

5 – هر گاه هم دچار گناه شدند ، فورا توبه كنند و بعد از غسل دو ركعت نماز بخوانند و با گريه از خدا بخواهند تا آنها را در اين مبارزه با هواي نفس ياري كند

خواهش ميكنم اگر شما تجربه يا راهكار ديگري را سراغ دارين ، برايم بنويسيد تا به مقاله ام اضافه نمايم

يك تشكر ساده

هفته اي پيش نامه اي براي دوستم وحيدجان كه در گنبدكاووس زندگي ميكند، فرستادم و پشت پاكت نوشتم : با تشكر از پستچي ي محترم

ديروز وحيد واسم پيامك زد كه : پستچي اومده درب خونمون و كلّي ذوق كرده و  گفته : چه دوست خوبي داري ، از من هم تشكر كرده . درطول مدّت خدمتم اولين باري است كه فرستنده از من تشكر ميكنه !

واقعا گاهي يك تشكر خشك و خالي و بي هزينه چقدر ميتونه در روحيه ي افراد موثر باشه

پاسخ به اعتراض يك كاربر

ديروز يكي از دوستان كه نميخوام نامش رو ببرم به نام وحيد بهروز ! پيامكي برام فرستاده با اين متن : ( شما خيلي افراطي و قديمي فكر ميكنيد )

به نظرم از اينكه من گفتم نميخوام بچه هامو مدرسه بفرستم ، اين نتيجه گيري را فرموده است

آيا نفرستادن بچه ها به مدرسه افراط و تحجُّر است ؟

تازه اگر ميگفتم : اصلا درس نخوانند ، يه حرفي ولي من كه جلوي درس خواندنشان را نگرفتم . فقط مدرسه را به خانه آورده ام

چطور اگر كسي واسه بچش معلم خصوصي بگيره ، خيلي با كلاسه ولي من كه با سي دي آموزشي با بچه هام كار ميكنم ، قديمي هستم !؟

مگر به مدرسه فرستادن موضوعيت داره ؟ مهم آموختن علم است از هر طريقي كه سالم تر باشد

وقتي من به محيط مدرسه و طرز فكر معلم اطمينان ندارم ، آيا درست بچه هام را در اين فضا رها كنم ؟

آيا اگر كسي بچه هايش را از غذا خوردن در ساندويچي ها و رستورانها منع كند و در عوض غذاي سالمتري در خانه به آنها بدهد ، قديمي است !؟

تازه تصميم گرفتم به تدريج بساط تلويزيون رو هم از خانه جمع كنم . چون برنامه كودك تبديل شده به يك كلاس آموزش ساز و آواز و رقص / برنامه ي فيتيله رو كه همه زيارت كرده ايد !؟

كي شد كه در اين برنامه كودك به فرزند من علم ، اخلاق يا دين بياموزند ؟!

اصحاب كهف هم از جامعه گريختند و به غار پناه بردند

خدايا ما را از فتنه هاي آخرالزمان حفظ فرما و صاحب اصلي ما را هر چه زودتر به فريادمان برسان

مدرسه در خانه 2

ديروز رفتم سي دي هاي آموزشي رياضي و انگليسي و علوم سوم راهنمايي رو خريدم واسه دخترم . قرار شد هر روز يكيشو گوش بده . هر كدومش حدود 6 ساعت فيلم بود . امروز سي دي اول انگليسي رو با هم تماشا كرديم . معلمش خيلي وارد بود و به گفته ي خودش بيست سال سابقه ي تدريس در مقاطع مختلف رو داشت . همه ي درس را خيلي خوب گفت و تمارين رو هم حل كرد . قرار شد درسهاي ديگه غير از رياضي و انگليسي رو هم خودش بخونه و اگه اشكالي داشت ، از خودم بپرسه . آخه تاريخ و جغرافي و فارسي هم مدرسه رفتن ميخواد ؟ تازه اينجوري من هم رياضي و انگليسي و . . . ياد ميگيرم . آخه خودم تا دوم راهنمايي بيشتر مدرسه نرفتم كه طاقت نياوردم و در سن سيزده سالگي وارد حوزه شدم . سرباز خوبي براي امام زمان (ع) نبودم ولي اميدوارم حضرت از كاستي هايم چشم پوشي فرموده و مرا در جبران آنها مدد نمايند

تعمير روح

چندروز قبل پيامكي از يه ناشناس برام اومد كه :‌

حاجاقا ، فردا امتحان كنكور دارم . واسم دعا كنيد

پرسيدم :‌ دخترخانم هستي يا آقا پسر و به چه رشته اي علاقه داري ؟

جواب اومد كه : پسر هستم و به رشته ي ميكانيك علاقه مندم

پرسيدم :‌ به نظر تو اصلاح و تنظيم و تعمير روح انسانها مهمتر است يا ماشين آلات آنها ؟

جواب اومد كه :‌ روح انسانها

نوشتم : ‌پس به دنبال رشته اي برو كه عهده دار ساخت و نگهداري و تعمير روح انسانها باشد

و او ديگر پيامكي نفرستاد . شايد هنوز مشغول فكر است . . .

راستي به نظر شما كدام رشته عهده دار رفع اين نياز بزرگ است ؟

گير دادن به دختري خاص

بعضی از جوونها مثل همین بهروزجان میان پیش من و اظهار میدارند که الا و بلا فلان دختر رو میخوان و اگر اون نشه دیگه ازدواج نمیکنند و از این حرفها و خلاصه الکی به یکی گیر میدن و معمولا هم یا پدر و مادر مخالفند یا طرف دوسه تا خواهر بزرگتر داره و گاهی هم حتی دختره اصلا رغبتی نشون نمیده و حتی اگر تمایل داشته باشه ، به اندازه اونها دلبسته و وابسته نیست . من به این جور جوونها میگم : بابا ، دختر که قحطی نیست . این نشد ، یکی دیگه ! دخترها سر و ته یک کرباسند و توفیر چندانی ندارند . همه شان رو باید تحمل کرد و اگر خوب از همه جهات میخوای ، باید صبر کنی تا به حوریه های بهشتی برسی ! تجربه هم نشون داده که اونهایی که روی یکی زون کردند و پاشون رو توی کفش کردند که : یا این یا هیچ کس ، یا به ازدواج با او موفق نشدند یا بعد از ازدواج دیدند که اونی که میخواستند ، نیست و الکی به پاش نشسته بودند . توصیه ی من به جوونها اینه که عمده ی کار رو به مادرشون واگذار کنند . مادر به سلیقه خودش دختر مناسبی رو پیدا کنه . قطعا سلیقه خانمها در انتخاب ظاهر افراد بهتر از ماهاست . مادره که دختره رو توی مهمونیها و عروسیها و حتی قدیمها توی حمومهای عمومی میدیده و کاملا به اوضاع ظاهریش احاطه پیدا میکرده . چیزهایی که نمیشه حتی با چند جلسه خواستگاری به اونها پی بُرد . اخلاق رو هم که جز خدا کسی نمیدونه . البته میتونن یه سری ملاکها به مادرشون بدن که هنگام انتخاب اونها رو هم در نظر داشته باشه . البته ملاکهای منطقی و عُقلایی نه مثل این مجیدجان ما که یکی از شرطهاش بالای 170 سانت بودن قدّ دختره است ! در ازدواج 99 درصد باید توکل کرد و چه زیبا میگفت یکی از دوستان که : من واسه ازدواجم نگرانی ندارم . چون یا دختری که میگیرم ، خوب و قانع و سازگار درمیاد یا بد و لجباز و پرتوقع . در صورت اول خدا رو شکر میکنم و خدا هم فرموده : ( إنّ الله یحبّ الشّاکرین ) و در صورت دوم هم صبر و تحمل میکنم و خدا هم فرموده : ( إنّ الله یحبّ الصابرین ) ! در هر دو صورت محبوب خدا هستم و مگر جز این آرزویی دارم ؟!

مدرسه در خانه

محیط بدی شده این محیط مدارس . سیدی های مبتذل و عکسهای آنچنانی حتی در مقطع ابتدایی هم نفوذ کرده است . بگذریم از این که بعضی بچه ها که توی خونشون ماهواره دارن ، صبح میان و جزئیات فیلمها رو واسه همکلاسیها با آب و تاب تعریف میکنند . یادمه ماها که راهنمایی میرفتیم ، بدترین عکسی که دست بچه میدیدیم و میگفتند فلانی عکس سکسی با خودش آورده مدرسه ، عکس یه دختر زیبا بود که مثلا موهاش رو شونه هاش ریخته بود یا دامنش تا زانوهاش بیشتر نبود ! اما حالا بچه های هشت نه ساله بلوتوثهایی تماشا کرده اند که جزئیات عملیات جفتگیری رو نشون میده . کارهایی که حتی از تصورش مغز آدم سوت میکشه . حالا باید چی کار کرد و چه تدبیری اندیشید ، نمیدونم . آیا میشه بچه ها رو مدرسه نفرستاد ؟ پس کجا درس بخونند ؟ من سه فرزندم مدرسه ای هستند : دوم ابتدایی و اول و سوم راهنمایی . به ذهنم رسید که امسال هیچکدام رو مدرسه نفرستم بلکه سومی راهنمایی رو خودم به فرزندم تدریس کنم و از او بخواهم درسهای اول راهنمایی رو به داداشش یاد بدهد و از او هم بخواهم درسهای دوم ابتدایی را با برادر کوچکش کار کند یعنی من معلم سومی و سومی معلم اول راهنمایی و اول راهنمایی معلم دوم ابتدایی ! به نظر شما این پروژه اجرایی است ؟

دخترهاي ترحم برانگيز

من خیلی با ادارات سر و کار ندارم ولی گاهی که برای پرداخت قبض تلفن به پست بانک میروم یا برای دانستن شماره ی تلفنی به 118 زنگ میزنم ، میبینم و میشنوم که دخترانی در آنجا مشغول به کار و به اصطلاح شاغل هستند و دلم برایشان میسوزد ! حتما میپرسید : چرا ؟ چونکه این دخترها بعد از اتمام دوره ی راهنمایی به دبیرستان رفته اند و بعد از گذراندن چهار سال در کنکور شرکت کرده اند و بعد از کلی تلاش و زحمت و شب بیداری و حفظ کلی مطلب و فرمول ، وارد دانشگاه شده اند و چهار یا شش سال درس خوانده اند و فوق دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس گرفته اند و یک روزی از دوستی شنیده اند یا در یک آگهی خوانده اند که : فلان بانک یا سازمان مخابرات به داوطلب لیسانس یا فوق لیسانس و ترجیحا خانم ! نیاز دارد . چون خانمها هم مطیعترند و هم به حقوق کمتر قانعتر ! و البته جذابتر برای رفع کسالت مشتریها ! حالا این دختر خانم برای شندرقاز حقوق یا گذاشتن کلاس واسه دوستان و آشنایان و اقوام ، پشت باجه ای قرار گرفته و پول قبضها را میگیرد و مُهری بر آن میزند یا با فشار دادن چند دکمه ی رایانه ، شماره ی مشترک مورد نظر را در دسترس تلفن کننده قرار میدهد ، کاری که از عهده ی یک کودک ده ساله و با یک ساعت آموزش بر می آید ! او سه سال راهنمایی و چهارسال دبیرستان و شش سال دانشگاه را خوانده و تازه به کاری گمارده شده که به آنهمه خوانده ها و حفظ کرده هایش اصلا ربطی ندارد و تازه کلی هم راضی و شاغل از اینکه من شاغل هستم ! اگر هم ازدواج کرده و بچه دار باشد ، کودکش در ساعاتی که او مشغول فشردن دکمه های رایانه است ، در مهد کودک به سر میبرد و اگر هم خیلی گریه کند ، پرستار مهد کودک مقداری والیوم در شیشه ی شیرش میریزد تا به خواب رود و کمتر سر و صدا کند ! 

سنتور

پانزدهم شهریور با اتوبوس از کرمان به قم می آمدم . کنارم جوانی نشسته بود که کتابی در دست گرفته بود و مشغول مطالعه . گفتم : امتحان داری ؟ گفت : نه کلاس سنتور میرم ! نگاه کردم دیدم کتاب آموزش سنتور نوازی است . گفت : یک ترمه که دارم کلاس میرم ولی هنوز هیچی یاد نگرفتم . نگاهی به کتابش انداختم . چه میگفتم وقتی میدیدم کتاب با مجوّز و بودجه ی وزارت ارشاد اسلامی ! چاپ شده است ! گویا این ارشاد هم وظیفه ای جز ترویج موسیقی و تئاتر و سینما ندارد ! من به عنوان یک روحانی به این جوان چه میگفتم ، وقتی میگفت : حاجاقا ، من عاشق موسیقی هستم !؟ آیا میتوانستم سکوت کنم و نگویم : حرام است ؟ اگر میخواستم سخن بگویم ، چه میگفتم ؟ آیا تعجب نمیکرد اگر از من می شنید که موسیقی حرام است ؟ خوشمزه آنکه در همان لحظات تلویزیون اتوبوس در حال پخش فیلم سنتوری بود ! فیلمی سراسر موسیقی و ساز و آواز و ترانه . آن جوان میگفت : استاد سنتور ما پیرمردی است که در ساختن سنتور در ایران حرف اول رو میزنه و سنتورهای ساخت او یک و نیم ملیون تا دو ملیون تومان به فروش میره . او میگفت و من ساکت بودم . آخه چه باید میگفتم وقتی موسیقی اینقدر در جامعه رواج یافته که به ارزش تبدیل شده است ؟ دلم رو زدم به دریا و گفتم : موسیقی مثل تریاک است ؛ مُضرّ و اعتیاد آور . تا این را گفتم ، گفت : من قبل از سنتور چندسال به نی زدن مشغول بودم تا اینکه همه ی دندانهایم پوسید . تعجب کردم ، پرسیدم :  نی زدن چه ربطی به دندان دارد ؟ گفت : در اثر فشار بادی که به پشت دندانها هنگام نی زدن می آید ، دندانها می پوسد . خوشحال شدم که شاهد از غیب رسید . به او گفتم : موسیقی برای اعصاب و روح زیان آور است . گفت : آخه من عاشق موسیقی هستم . گفتم : کودکی را که به خاک خوردن عادت کرده و از این کار لذت می برد ، هیچ وقت به حال خود رها نمیکنند بلکه او را به غذای سالم عادت میدهند تا عادت قبلی خود را ترک کند . موسیقی هم غذای مسمومی است برای روح . سعی کن کم کم یک سرگرمی سالمتری را جایگزین آن کنی . به یزد رسیده بودیم و او باید پیاده میشد . با او خداحافظی و برایش آرزوی موفقیت کردم . با خود فکر میکردم که چه پولهای هنگفتی که از جوانهای بی خبر نمیگیرند تا مثلا به آنها موسیقی بیاموزند ! شاید در آخر هم بگویند : شما استعداد یادگیری موسیقی را ندارید !    

پیشنهادی در باره شغل

ادامه نوشته

قلوب غافل


ادامه نوشته

دو آیه ی تامل برانگیز


ادامه نوشته

چرا دعاهای ما . . . ؟

ادامه نوشته