کرامتی از این بالاتر؟!


ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی در کتاب الموضوعات می گوید: أنبأنا هبة الله بن أحمد الجريرى أنبأنا محمد بن على بن الفتح أنبأنا الدارقطني حدثنا أبو الحسين عبدالله بن إبراهيم بن جعفر بن نيار البزاز حدثنا أبو سعيد بن الحرفى حدثنا عبدالله بن أحمد بن حنبل قال: سألت أبى فقلت ما تقول في على ومعاوية؟ فأطرق ثم قال إيش أقول فيهما؟! إن علياً عليه السلام كان كثير الاعداء ففتش أعداؤه له عيبا فلم يجدوا، فجاءوا إلى رجل قد حاربه وقاتله فأطروه كيادا منهم له

آیا ابوبکر صدیق بود؟ ( با اضافات )

http://upload.tehran98.com/img1/16jxkqxefxu91xabje.pdf

ربَّناهای قرآنی

ربَّناهای قرآنی خیلی غنیمت است؛ چون هم قرآن است هم دعا. یعنی وقتی شما مثلاً ( ربّنا آتنا . . . ) را بخوانید، هم آیه ای از قرآن را تلاوت کرده اید و هم دعا نموده اید. در واقع خدای متعال که به نیازهای ما کاملاً آگاه است، در این آیات به ما آموخته که هنگام دعا، چه چیزهایی از او بخواهیم
حدود 40 ربّنا در قرآن داریم که فایل آن را به خوانندگان تقدیم می کنم
اگر این آیات را حفظ کنید، می توانید در قنوت و هر کجا که قصد مناجات با خدا را داشتید، آن را تلاوت نموده و از نورانیّت آن بهره مند شوید


http://upload.tehran98.com/img1/s1v7az11742ya8kytxb.pdf

نوش جان!

آیا خوردن لاک پشت، اسب دریایی، تمساح و خارپشت حلال است؟
طبق مذهب شیعه حرام است ولی طبق مذهب اهل سنّت! نوش جان!

این هم متنِ فتوای آقایان:

س 8 : أيحل أكل الحيوانات الآتية : السلحفاة ، فرس البحر ، التمساح ، القنفذ ، أم هي حرام أكلها ؟

ج 8 : القنفذ حلال أكله ؛ لعموم آية : { قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ } ولأن الأصل الجواز حتى يثبت ما ينقل عنه . وأما السلحفاة فقال جماعة من العلماء : يجوز أكلها ولو لم تذبح ؛ لعموم قوله تعالى : { أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ } وقول النبي صلى الله عليه وسلم في البحر : « هو الطهور ماؤه الحل ميتته » لكن الأحوط ذبحها خروجا من الخلاف . أما التمساح فقيل : يؤكل كالسمك ؛ لعموم ما تقدم من الآية والحديث ، وقيل : لا يؤكل ؛ لكونه من ذوات الأنياب من السباع ، والراجح الأول . وأما فرس البحر فيؤكل لما تقدم من عموم الآية والحديث ، وعدم وجود المعارض ، ولأن فرس البر حلال بالنص ففرس البحر أولى بالحل وبالله التوفيق ، وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم .


اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء
عضو ... نائب الرئيس ... الرئيس
عبد الله بن قعود ... عبد الرزاق عفيفي ... عبد العزيز بن عبد الله بن باز

به سوی فرزند بیشتر

http://upload.tehran98.com/img1/53hjbry2u4hiom9i1ix4.pdf

هدیه ای به زوجهای جوان

http://hajj.ir/14/38218

تقدیم به پزشکان امروز و فردای کاروان ندای عرفه

در کاروان عمره ی نوروزمان چهار پنج تا پزشک عمومی و متخصص و به همین تعداد دانشجوی پزشکی وجود داشت که بحمدلله توانستم با همه ی آنها ارتباط صمیمی برقرار کنم
سه بیت شعری را که در ادامه ی مطلب آورده ام به همه ی آنها تقدیم می کنم و توصیه ام این است که آن را قاب گرفته و در مطب خود نصب نمایند تا بیمارانشان به حضرت عزرائیل علاقمند گردند!
ضمناً چون ممکن است پزشکی غیر از آنها مطالب وبلاگم را بخواند که با من صمیمی نیست و خیال کند من با جامعه ی پزشکی مشکل دارم، ورود در ادامه مطلب را رمزی کرده ام تا پزشکان و دانشجویان پزشکیِ کاروان با پیامک رمزش را از من بگیرند

ادامه نوشته

مامور به صبر

یکی از ایراداتی سنی ها به شیعه می گیرند این است که: شما می گویید به خانه ی علی حمله کردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و همسرش را زدند و او را به مسجد بردند و از او بیعت اجباری گرفتند. پس کو آن شجاعتِ بدری و خیبریِ علی و چرا دست به شمشیر نبُرد و از حق خود دفاع نکرد؟!؟ و وقتی از شیعه می شنوند: علی مأمور به صبر و سکوت بود، خیال می کنند این یک جوابِ بدون دلیل و صِرفاً برای فرار از پاسخ است.
دو هفته قبل که به کرمانشاه سفر کرده بودم و در منزل یکی از دوستان شبکه اهل بیت را تماشا می کردم، مجری برنامه روایتی را از کتاب صحیح مسلم خواند که کاملاً به نفع شیعه بود و دلالت داشت که نه تنها حضرت امیر بلکه سایر صحابه نیز از جانب پیامبر مأمور به صبر و سکوت در برابر ظلم خلفای بعد از حضرت بوده اند!
متن روایت این است:
قَالَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ . . . قَالَ يَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ لَا يَهْتَدُونَ بِهُدَايَ وَلَا يَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِي وَسَيَقُومُ فِيهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ فِي جُثْمَانِ إِنْسٍ قَالَ قُلْتُ كَيْفَ أَصْنَعُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ قَالَ تَسْمَعُ وَتُطِيعُ لِلْأَمِيرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُكَ وَأُخِذَ مَالُكَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ [ باب وجوب ملازمة الجماعة ]
خلاصه ترجمه:
رسول خدا (ص) فرمود: بعد از من پیشوایانی خواهند آمد که در راه هدایت من نیستند و به سنت من پایبند نمی باشند و حاکمانی بر شما مسلط خواهند شد که قلب هایشان قلبهای شیاطین و ظاهرشان انسان است [ الله اکبر از این روایت که چه دقیق اوصاف حاکمان ظالم بعد از پیامبر را بیان کرده است و الله اکبر از قدرت خدا که چنین روایتی در کتابی مانند صحیح مسلم آمده است! ] حذیفه می گوید: از حضرت پرسیدم اگر آن زمان را درک کردم، وظیفه ام چیست؟ حضرت فرموند: مطیع و شنوای آنها باش [ مطیع باش یعنی مخالفت نکن و شنوا باش یعنی سکوت کن ] اگر چه بر پشتت تازیانه بزنند و اموالت را غصب کنند [ الله اکبر از این خبر غیبی! حضرت زهرا را هم زدند و هم فدکش را غصب کردند و حضرت امیر در هر دو مورد صبر و سکوت پیشه کردند ]
البته این که چرا حضرت صحابه ی خود را به صبر و سکوت امر فرمودند، مجال دیگری را می طلبد. فعلاً غرض این بود که ثابت کنیم پاسخ شیعه کاملاً به جا و مطابق با واقع است.

این نکته را هم اشاره کنم که حساب حضرت زهرا(س) از حضرت امیر(ع) جداست و حضرت مأمور به صبر و سکوت نبودند. لذا خطبه ی فدک را ایراد فرمودند و آبروی شیاطین باطنی را بردند که رمز آن هم کوتاه بودن عمر آن حضرت پس از حضرت رسول بود. فتأمل

در پایان ذکر این نکته را لازم می دانم که: ممکن است کسی نتواند مضمون این روایت را هضم کند و آن را با وظیفه ی نهی از منکر و زیر بار ظلم نرفتن، در تعارض ببیند. این گونه افراد باید توجه داشته باشند که غرض فعلیِ ما این است که دهان کسانی را که می گویند: اگر زدن حضرت زهرا و غصب فدک راست بود، پس چرا علی سکوت کرد؟ و می خواهند نتیجه بگیرند که: پس اصل قضیه از بیخ دروغ بوده است، ببندیم. زیرا اهل سنت در برابر روایات دو کتاب صحیح بخاری و مسلم تسلیمند. فافهم

مطلبی که یک سال قبل نوشته بودم

http://vafi.blogfa.com/cat-242.aspx

یار غار!

یکی از مستندات مهم اهل سنّت برای اثبات فضیلتِ ابوبکر، آیه ی غار است. این آیه در سوره توبه است:
إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿40﴾
خداوند در این آیه می فرماید:
اگر شما هم حضرت رسول را یاری نکنید، خدا او را یاری خواهد کرد؛ همان گونه که هنگامی که مشرکان نقشه ی قتل او را کشیدند و او با شخصی دیگر در غار [ ثور ] پنهان شد، او را تنها نگذاشت
آیه سپس به حالات شخصی که همراه حضرت بود، می پردازد و می گوید:
هنگامی که این دو نفر در غار بودند، پیامبر به همراهش می گفت: ناراحت نباش، زیرا خدا با ماست
و سپس خدا می فرماید: پس از این سخن حضرت به همراهش، ما آرامش را بر او نازل ساختیم و او را با لشکریان غیبیِ خود یاری دادیم.
این بود خلاصه ای از آیه.
اهل سنّت می گویند: اگر جان ابوبکر برای حضرت مهم نبود، حضرت او را با خود به غار نمی بُرد
پاسخ ما این است که:
اولاً: جان ابوبکر اصلاً در خطر نبوده که حضرت بخواهند برای حفظ جانش او را با خود به غار ببرند. مشرکان قصد قتل پیامبر را داشتند و حتی وقتی با حضرت امیرالمؤمنین در بستر پیامبر مواجه شدند، ایشان را نکشتند. با اینکه خوابیدن ایشان در بستر حضرت، باعث به اشتباه افتادن مشرکان و جان به در بردن پیامبر شد.
ثانیاً: حضرت معلوم نیست ابوبکر را با خود برده باشند بلکه طبق برخی از تواریخ، هنگام رفتن به غار، ابوبکر را در راه دیدند و از آنجا با حضرت همراه شد که ممکن است کسی ادعا کند: حضرت او را با خود بردند تا مسیر و مخفیگاه حضرت را به مشرکان لو ندهد! نمی خواهم بگویم این ادعا را باید به طور قطعی پذیرفت ولی حداقل به عنوان یک احتمال، استفاده ی فضیلت ابوبکر از این آیه را خدشه دار می کند.
اهل سنت می گویند: همین که قرآن درباره ی ابوبکر به ( صاحب ) تعبیر کرده، فضیلت بزرگی است. لذا به ابوبکر لقب صاحب النبیّ فی الغار را داده اند
در حالی که صاحب به معنای همراه است و همراهی با شخص خوب، دلیلی بر خوب بودن نیست. جالب آن است که همین تعبیر صاحب در قرآن در موردِ همراهی با کافر هم به کار رفته است! آیه 37 سوره کهف:
قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
اهل سنت می گویند: همین که قرآن ابوبکر را به عنوان یکی از دو نفر قلمداد کرده است، فضیلت محسوب می گردد ( ثانی اثنین)
این در حالی است که قرآن بعد از اینکه عبارت ( لا تحزن إن الله معنا ) را از پیامبر نقل می کند، می فرماید: فأنزل الله سکینته علیه. یعنی خدا پس از این گفتگو، آرامش خود را بر پیامبر نازل کرد. و اصلاً به نفر دوم اعتنایی نکرده است حتی در حدّ نزول آرامش!
عده ای گفته اند: ضمیرِ علیه به ابوبکر می خورد و یعنی خدا آرامش خود را بر ابوبکر نازل کرده است. زیرا پیامبر خودش آرام است و نیازی به نزول آرامش ندارد
پاسخ ما این است که: اولاً: این سخن با ادامه ی آیه منافات دارد که می فرماید: وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا. یعنی او را با لشکریان غیبی یاری فرمود. آیا کسی می تواند ادعا کند، منظور از (او را) ابوبکر است؟!
ثانیاً: چه کسی گفته پیامبر به نزول آرامش الهی نیاز ندارد؟ جالب آن است که در آیه 26 همین سوره توبه می فرماید:
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا
چه تشابه عجیبی بین این آیه و آیه ی مورد بحث ماست!
هم از آن استفاده می شود که پیامبر هم نیازمند سکینه ی الهی است
و هم در دنباله اش سخن از یاری لشکریان غیبی به میان آورده است
و جالب آن است که فرموده: خدا آرامش خود را بر پیامبر و مؤمنان نازل فرمود
در حالی که در آیه مورد بحث، فرموده: خدا آرامش خود را بر پیامبر نازل کرده و حتی نفرموده: علیهما، تا ابوبکر را هم از این آرامش نازل شده، بهرمند نشان دهد!
گویا اصلاً ابوبکر را جزء مؤمنان به حساب نیاورده است و گرنه مانند آیه 26 او را هم در کنار پیامبر، مشمولِ نزول آرامش قرار می داد.
ظاهر آیه هم این را می رساند که ابوبکر در غار به جای صبر و سکوت، دائماً بی تابی و اظهار ترس می نمود که پیامبر مجبور می شد با ( لاتحزن إن الله معنا ) او را دلداری دهد تا مبادا در اثر صدای جزع یا گریه اش، مشرکانی که تا دم غار آمده بودند و به خاطر دیدن تار عنکبوت و تخم کبوتر، احتمال وجود شخصی در غار را ندادند، از وجود حضرت در غار مطلع گردند.
پس این آیه بیش از آنکه بر فضیلت ابوبکر دلالت کند، دالّ بر نقص و مذمت اوست!
بگذریم از اینکه نویسندگانی مانند نجاح طائی معتقدند: شخصی که همراه حضرت بوده، عبدالله بن أريقط بن بكر بوده نه ابوبکر! و کتابی هم هم با نام ( صاحب الغار أبو بكر أم رجل آخر ؟ ) برای اثبات ادعای خود نوشته که در اینترنت قابل دسترسی است. او بیش از ده دلیل آورده که ابوبکر اصلاً در غار با حضرت نبوده و چون نام ابوبکر عبدالله است و نام عبدالله بن أريقط بن بكر هم عبدالله است، مورخین سنی، اریقط آن را انداخته اند و بکر را به ابوبکر تبدیل کرده اند! وی بیش از ده دلیل بر ادعای خود اقامه کرده است که یکی از آنها این است که در صحیح بخاری آمده که: كَانَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِى حُذَيْفَةَ يَؤُمُّ الْمُهَاجِرِينَ الأَوَّلِينَ وَأَصْحَابَ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - فِى مَسْجِدِ قُبَاءٍ ، فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَأَبُو سَلَمَةَ وَزَيْدٌ وَعَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ. که دلالت این روایت بر عدم همراهیِ ابوبکر با پیامبر هنگام هجرت، واضح است.
من نمی خواهم ادعای نجاح طائی را قطعی بدانم. باید کتابش را مطالعه کنید و ببینید ادله ی او برای شما قانع کننده است یا نه؟
حرف ما این است که حتی اگر ابوبکر هم در غار با حضرت بوده، این امر برای او فضیلتی محسوب نمی گردد.
البته گویا اهل سنت غافلند یا خود را به غفلت می زنند که: در همان زمانی که ابوبکر در غار مشغول ترس و لرز بود، امیرالمؤمنین در بستر پیامبر، جان خود را برای حفظ جان حضرت به خطر انداخته بود و آیه 207 سوره بقره در شأنش نازل شد:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ
این آیه کجا و آیه ی ثانی اثنین اذ هما فی الغار؟!

وصال باطل!

دیروز به منزل یکی از دوستان رفتیم. پدرش درباره ی مطالبی که از شبکه ی وصال حق ماهواره دیده بود، صحبت می کرد و می گفت: خیلی خوب پنبه ی سخنان آقای حسینی قزوینی را زده است! آقای حسینی قزوینی مدیر سایت ولیعصر(ع) است و در شبکه ی ولایت نیز برنامه دارد. در همان حال ماهواره را روشن کرد و شبکه وصال را آورد. اتفاقاً مجری برنامه در حال نقد قسمتهایی از مطالب سایت ولیعصر(ع) بود. در زیر قسمتهایی از مطالب سایت را خط کشیده بود و ادعا می کرد که با هم تناقض دارند:
می گفت: یک جا می گوید: حضرت زهرا در اثر مصیبت رحلت پدر ضعیف و نحیف شده بود و در اثر صدمات وارده به خاطر هجوم به خانه اش برای گرفتن بیعت از علی، مجروح گردیده بود و در همان صفحه می گوید: وقتی می خواستند علی را ببرند، زهرا چنان کمربند علی را محکم گرفت که سه مرد قوی نتوانستند او را از علی جدا کنند و مجبور شدند برای جدا کردن دست او از علی، به تازیانه متوسل شوند
مجری برنامه می گفت: آخه چطور ممکنه زنی مجروح و آسیب دیده و پهلو شکسته، آنقدر زور داشته باشد که سه مرد قوی هم حریفش نشوند؟
خیلی تعجب کردم. اگر همه نقدهای شبکه ی وصال از این قبیل باشد، حیف پولی که صرف راه اندازی آن کرده اند! نقدهایی که حتی یک بچه هم پوچ بودنش را می فهمد!
آخه مرد حسابی! درست است که حضرت زهرا (س) در آن لحظات از نظر جسمی مجروح و ناتوان بودند، ولی نمی توانند ببینند که  امامشان را برای بیعت اجباری می برند و به هر قیمتی شده می خواهند نگذارند این قضیه محقق گردد. جسم ضعیف است ولی روح قوی و قضیه، حسّاس.
بی اختیار به یاد عصر عاشورا افتادم. زمانی که حضرت بی حرکت روی زمین افتاده بودند ولی کسی جرأت نزدیک شدن به حضرت را نداشت. برخی می گفتند: شاید حیله ی جنگی به کار برده و می خواهد ما را غافلگیر کند. خبیثی پیشنهاد داد به خیمه ها حمله کنید و گفت: اگر هنوز رمقی داشته باشد، در برابر این قضیه عکس العمل نشان خواهد داد.
یکی فریاد زد: حسین، به خیمه ها حمله کردند و حضرت روی زانوها بلند شدند و فرمودند: إن لم یکن لکم دین، فکووا احراراً فی دنیاکم . . .
آری حضرت، قصد حیله زدن و غافلگیر کردن نداشتند و واقعاً توان حرکت از ایشان سلب شده بود. اما حمله به خیمه ها چیزی نبود که بتوانند تحمل کنند و شنیدن خبر آن، به حضرت توان مضاعف برای نشان دادن عکس العمل داد.
انشاءالله در پُست بعدی درباره ی آیه ی غار که دستاویزی برای اهل سنت شده تا ابوبکر را مهم جلوه دهند، خواهم پرداخت.

خاطرات حج سال 90

http://upload.tehran98.com/img1/d73qncn4aanopp87wquz.pdf

السلام علیکِ یا بضعة الرسول(ص)


http://upload.tehran98.com/img1/zkmptgp6clmw5hr86si.pdf

نگاهی متفاوت به نوروز

http://upload.tehran98.com/img1/j5oznga9yr9qrl4tpo.pdf

به بازار کتاب آمد

http://uploadtak.com/images/h8532_B1.jpg

جهت تهیه ی کتاب به هر تعداد که می خواهید، با این شماره تماس بگیرید: 09127461332

تردید ندارم [با همان لحنی که رئیس جهمور در نامه ی تسلیت مرگ چاوز گفته بود!] که هر زن و شوهر جوانِ غیر عقیمی که این کتاب را مطالعه کنند، پس از 9 ماه ، پدر و مادر خواهند شد

شعری زیبا از حاجاقای محدثی

http://upload.tehran98.com/img1/73h4lbbuwyjfmhamx9qb.pdf

جلسه اول آموزش مناسک عمره

دیروز کرمانشاه بودم و جلسه ی اولِ قبل از پرواز را برگزار کردیم

مطالبی را که در جلسه دیروز برای عمره گزاران گفتم، می توانید در فایل زیر مشاهده فرمایید:

http://upload.tehran98.com/img1/f86std6ms2iev062yw1d.pdf

مطلبی که از نوشتنش منصرف شدم!

امروز خواستم مطلبی درباره ی رئیس جمهور و پیام اخیرش درباره ی مرگ هوگو چاوز بنویسم ولی احتیاطاً عبارت ( توهین به رئیس جمهور ) را در اینترنت سرچ کردم و ناگهان با ماده ی 609 قانون مجازات اسلامی مواجه شدم که می گوید:
[ هركس يكي از روساي سه قوه يامعاونان رئيس جمهور يا وزرا يا يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي يا نمايندگان مجلس خبرگان يا اعضاي شوراي نگهبان يا قضات يا اعضاي ديوان محاسبات يا كاركنان وزارتخانه ها وموسسات و شركتهاي دولتي و شهرداري ها در حال انجام وظيفه يا به سبب آن، توهين نمايد به سه تا شش ماه حبس و يا تا ( 74 ) ضربه شلاق و يا پنجاه هزار تا يك ميليون ريال جزاي نقدي محكوم مي شود ]
هر چی فکر کردم، دیدم نه من تحمل 74 ضربه شلاق را دارم و نه خانواده ام تحمل شش ماه حبس مرا . با صدهزار تومان هم می تونم رایانه ام به اینترنتِ پرسرعت مجهّز کنم تا اینقدر در باز کردن سایت ها معطل نشم.
لذا از شرّ مطلبی که می خواستم بنویسم، گذشتم!

نظر مسؤولین در سال 61 درباره کنترل جمعیت

http://upload.tehran98.com/img1/omhc6nndzjl5elfsiy13.pdf

حضرت رقیه ( سلام الله علیها )

http://upload.tehran98.com/img1/rtu1c649zwghcokxcng.pdf

نعمت سلامتی


ادامه نوشته

به بهانه ی 10 ربیع الثانی و رحلت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه ی معصومه (س)

http://upload.tehran98.com/img1/3dc5l0xtzsoxzo6c39gv.pdf

نماز جعفر طیار


ادامه نوشته

آیا این یک زنگ خطر نیست؟!؟

http://hamshahrionline.ir/details/201040

زن و مرد برای خدا تفاوت ندارند

بعضی از زنها فکر می کنند قوانین اسلام توسّط یک مرد وضع شده و خیال می کنند آن قانون گذار با جنس زن مشکل داشته و سعی کرده در قوانینش، طرف مرد را بگیرد.
این در حالی است که قانونگذار قوانینِ دینی، خداوند حکیمی است که نه مرد است نه زن.
او نه با زن پدر کشتگی دارد و نه با مرد پسرخالگی!
زن و مرد هر دو مخلوق او هستند و از این جهت برای او تفاوتی ندارند.
اگر به این نکته ی ساده توجه شود، بسیاری از اعتراضات از بین خواهد رفت.
البته اعتراض غیر از سؤال است.
یک زن حق دارد بداند چرا ارث زن در برخی از موارد نصف ارث مرد است [ مراجعه شود به مطلبِ: سهم ارث زن نصف نیست، در آرشیو موضوعی وبلاگ ]
ولی حق ندارد این قانون یا قوانینی از این دست را ظلم به خود تلقّی کند.
چون ظالمانه دانستن قانون به معنای ظالم دانستنِ قانون گذار است در حالی که خداوند در آیه 40 سوره نساء می فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ ) یعنی خدا مثقالِ ذره ای به کسی ظلم نمی کند.
و نیز در سه جای قرآن فرموده که: (لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ ) یعنی خدا ظالمان را دوست ندارد.
اینها مطالبی است که هر مسلمانی می داند و باور دارد.
ولی گاهی غفلت می کنیم و چیزهایی بر زبان می آوریم که لازمه اش نسبت ظلم دادن به خداست.
پس اگر حکمتِ قانونی از قوانینِ اسلام را نمی دانیم، به خود اجازه ی اعتراض ندهیم و نگوییم: خدا هم طرف مردها را گرفته یا با زن ها مشکل دارد. بلکه با مطالعه و تأمّل و پرسش از آگاهان، در صددِ رفع ابهامات برآییم و هر چه هم برایمان حل نشد، قلباً تسلیم باشیم.
همان گونه که در مقابلِ یک پزشک متخصّص تسلیمیم.
چند سالی که در این زمینه پژوهش کنیم، خواهیم فهمید که:
برابر شدنِ دیه زن و مرد یا دادنِ حق طلاق به دست زن، ظلم در حقِ زن است.
نه نصف بودنِ دیه و بودنِ حق طلاق به دست شوهر.

برای زائران بقیع

http://upload.tehran98.com/img1/e4mihlzyzsp023bhwro.pdf

زن نصف مرد نیست


ادامه نوشته

خرید 22 هزار تومانی!

هفته قبل در جلسه ای که تعدادی از طلبه ها حضور داشتند، صحبت از بالارفتن قیمت طلا به مثقالی حدودِ 600 هزار تومان به میان آمد. یکی از طلبه ها که تازه ازدواج کرده بود (فکر کنم پارسال) گفت: خرید طلای ما که 22 هزار تومن شد! تعجب کردم، خیال کردم شوخی می کنه. از او توضیح خواستیم. گفت: با خانمم رفتیم طلا بخریم، دیدیم خیلی گرونه. گفتیم: خب، یک حلقه ازدواج بخریم کافیه. وقتی قیمت حلقه را پرسیدیم، دیدیم اون هم گرونه و آخرش یک انگشتر عقیق زنانه خریدیم 22 هزار تومن!
می دونستم خانم قانعی داره. مهریه اش هم یک سکه بهار آزادی بود. ولی فکر نمی کردم تا این اندازه ساده زیست باشه که از خرید سرویس طلا به یک انگشتر عقیق اکتفا کنه
الهی خوشبخت بشن . . .

چهار فتوای ابوحنیفه


ادامه نوشته

پنج سکه!

دیروز ظهر، به مجلس عقدی دعوت بودیم. هنگامی که عاقد می خواست خطبه ی عقد را بخواند، گفت: مهریه 5 سکه است. من پرسیدم: آیا خود دختر هم به این 5 سکه راضی است؟ گفتند: دختر که اصرار داشته که یک سکه باشد ولی به هر زحمتی بود به 5 سکه راضیَش کردیم!
قابل توجهِ کسانی که چند هزار سکه مهریه قرار می دهند!
داماد 18 ساله بود و عروس کلاس اول دبیرستان
قابل توجه دخترانی که بالای 25 سال دارند و می گن: هنوز آمادگیِ ازدواج نداریم!
وقتی داشتند وسائل سفره ی عقد را از ماشین به خانه می بُردند، رفتم کمک کنم.آینهشمعدانها را که به دست گرفتم، احساس کردم نو نیستند. از داماد پرسیدم: از کجا خریدید؟ گفت: نخریدیم، مال عروسیِ خواهرم بوده که ازش امانت گرفتیم
راستی آیا اگر آینه شمعدانِ امانی اگر سر سفره ی عقد باشد، آن زندگی شگون ندارد؟!
آیا حتماً باید رفت چند صد هزار تومن خرج خرید آینه شمعدان نمود تا زندگی شگون پیدا کند؟!
چرا این همه تشکیل زندگی را سخت گرفته ایم؟ چرا این همه غل و زنجیر به پای خود بسته ایم که توانایی حرکت از ما سلب شده است؟ کاش صدا و سیما از این دست نمونه ها فیلم برداری و آن را برای مردم پخش می کرد تا شاید عده ای به خود آیند . . . شاید!