آن ترک شیرازی
شیرخوار ریش دار!
http://upload.tehran98.com/img1/f44zq0p0nkev5x8n8nop.pdf
بعد از مطالعه ی مطلب بالا، این را هم ببینید بد نیست:
http://www.bitrin.com/ARTICLE136.html
اظهارات جالب عالم سنی درباره معاویه و یزید
ابان بن تغلب
قاتل حضرت عمار
هشام بن عمار، حدثنا سعيد بن يحيى، حدثنا الحسن بن دينار، عن كلثوم بن جبر، عن أبى الغادية: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: قاتل عمار في النار
وهذا شئ عجيب، فإن عمارا قتله أبو الغادية !
و أَبو الغادِيَةِ: يَسارُ بنُ سَبُعٍ الجهنيُّ صَحابيُّ بايَعَ رَسُولَ اللّهِ صلَى اللّه عليه و سلّم، و هو قاتِلُ عمَّار بن ياسِرِ، رضِيَ اللّهُ عنهما
اربعین کربلا
پاسخ به شبهه ای که محرم ها در سایت های ضد اسلامی مطرح می شود
اعتیاد به اخبار !!!
از شبکه ی یک تا 5 گرفته تا شبکه ی خبر و قرآن و شما و آموزش و مستند و نمایش و آی فیلم و پرس تی وی و اَلعالَم و پویا و . . . شبکه ی قم
نگاهی به ساعت می اندازم. به یاد خبر ساعت 19 شبکه ی یک می افتم. با خودم می گویم تا یک چایی یا چند تا میوه بخورم، ساعت 7 می شود. اخبار 19 خیلی خوبه مخصوصا مجله ی خبریِ بعد از خبرش. ساعت 7 می شود. اول خلاصه و سپس مشروح اخبار. در بین مشروح اخبار، یکی دو بار دیگر خلاصه ی خبر را تکرار می کند و بعد هم مجله ی خبری. نیم ساعتی طول می کشد. ساعت 7 و نیم می شود. کمتر از نیم ساعت دیگر به ساعت 8 مانده است. اخبار 20 شبکه ی خبر، خیلی جالب است. مخصوصاً بخش سایه روشنِ هر روز و بالاتر از خبرِ روزهای پنج شنبه اش. در فرصت باقیمانده، یک بار دیگر کانال ها را مرور می کنم. هر کانالی را 2 دقیقه هم که تماشا کنم، نیم ساعت تمام می شود. ساعت 8 می شود و حدود نیم ساعت پای اخبار ساعت 20 شبکه خبر می نشینم و بلافاصله بعد از اتمام آن، کانال 2 را می زنم تا اخبار داغ بیست و سی، از دستم نرود و مگر می شود یک شب بدون تماشای بیست و سی خوابید؟! مخصوصاً پنجشنبه ها که بخشِ جهت اطلاعش، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. اخبار 20 و 30 تا نزدیک 9 به طول می انجامد. با خودم می گویم تا اخبار شبکه ی یک چیزی نمانده است. کانال ها را یک مرور سریع می کنم تا ساعت 9 شود. اخبار 21 شبکه ی یک را تا آخر می بینم؛ حتی بخشِ در ادامه، را. ساعت 9 و نیم می شود و شام حاضر است. سر سفره می نشینم و برای این که از اخبار روز ایران و جهان بی خبر نباشم، شبکه ی خبر را می زنم که ماشالله هر یک ربع یکبار ما را در جریان تازه ترین اخبار قرار می دهد. ساعت 10 که از خوردن شام فارغ می شوم، حیفم می آید که از دیدن اخبار ساعت 22 شبکه ی 3 محروم بمانم! نزدیک ساعت 10 و نیم، اخبار شبکه ی 3 تمام می شود. می زنم شبکه ی 2 برای تماشای اخبار ساعت 22 و 30 شبکه ی 2 و بعد از خبر هم دلم نمی آید گفتگوی ویژه خبریِ شبکه ی 2 را از دست بدهم! گفتگوی خبری تا ساعت 12 به طول می کشد. عجب بحث داغ و جالبی بود. دو نفر را آورده بودند و درباره ی موضوع یکسان سازیِ نرخ ارز صحبت می کردند!خسته ام و آماده ی خوابیدن می شوم که یکی از دوستان زنگ می زند. پنجشنبه جمعه ها به روستایشان می رود. گفت: متأسفانه دکل مخابرات روستایمان خراب شده و تلویزیون مان هیچ کانالی را نمی گیرد و پرسید: امشب اخبار گوش داده ای؟ گفتم: بله. پرسید: خبر تازه یا مهمی نبود؟ هر چه فکر کردم، دیدم خبرِ خاصی که به قول معروف، قابلِ عرض باشد، ندارم! گفتم: خبر خاصی نبود!
در رختخواب دراز می کشم. با خودم می گویم: حیف که رادیو خراب است؛ و گرنه اخبار ساعت 12 را گوش می دادم. نه که واسه ی ایرانیانِ خارج از کشور پخش می شه، یه چیزایی می گه که توی اخبار تلویزیون نمی گه! با داشتن ماهواره مخالفم ولی می گن شبکه بی بی سیِ فارسی، اخبار را بدون سانسور پخش می کند. کاش رادیومان درست بود تا لااقل اخبار بی بی سیِ رادیو را گوش می کردم. اخبار تلویزیون که هر خبری را که مصلحت نباشه، پخش نمی کنه. کم کم به خواب می روم. خواب می بینم که پای تلویزیون نشسته ام و دارم اخبار 20 و سی را تماشا می کنم! عجب سوتی هایی از مسؤولین می گیره! دمش گرم!
صبح بعد از نماز، به سراغ رایانه ام می روم و به اینترنت وصل می شوم. سایت تابناک و رجانیوز و الف و . . . را باز می کنم و اخبار داغش را مطالعه و بعضی از صفحه ها را سِیو می کنم. سری هم به روزنامه های صبح می زنم. چه خوبه که هنوز دکه های روزنامه فروشی باز نشده، متن روزنامه را می زنند توی سایت. روزنامه کیهان و بخش گفت و شنودش رو می خونم. چه لطیفه ی بامزه ای آخرش گفته بود! بعدش هم روزنامه ی جهموری را باز می کنم تا صفحه ی جهتِ اطلاعش رو مطالعه کنم. سری هم به روزنامه ی مردم سالاری و شرق می زنم. آخه آدم باید حرف های دو طرف را بدونه تا بهتر بتونه قضاوت کنه. امروز جمعه هست و متأسفانه تلویزیون ساعت 8 و 9 صبح اخبار پخش نمی کنه و از اون بدتر این که بیست و سی هم از شبکه دو پخش نمی شه. صبح شنبه که از خواب پا می شم، بعد از نماز، با عجله صبحانه ای می خورم. آخه مدرسه ام داره دیر می شه. ساعت هفت کلاس دارم. یک ربع به هفت راه می افتم. سوار تاکسی که می شم، نگاهم به ساعت توی ماشین می افته، 5 دقیقه به هفت را نشان می دهد. از راننده درخواست می کنم که رادیویش را روشن کند تا اخبار ساعت هفت را گوش بدم. حیف که فقط تونستم خلاصه ی خبر رو بشنوم. دم مدرسه مون یک دکه ی روزنامه فروشی است. چه خوب که ساعت 7 بازه. از دکه دار می پرسم: نشریه ی عبرت ها داری؟ و از جواب مثبتش خوشحال می شم. آن را می خرم و بین دو کلاس مطالعه می کنم. بخش وضعیّت قرمزش خیلی جالبه . . . ظهر که میام خونه. بعد از صرف ناهار خیلی خسته ام. عادت دارم یک ساعتی بخوابم. اما ساعت یک ربع به دو است و حیف است اخبارِ ساعتِ دو را نشنیده، بخوابم. چشمام گرم می شه، به زور خودم را نگه می دارم. از خواب که پا می شم ساعت سه است. حیف شد اخبار خوابم برد. کانال تلویزیون را عوض می کنم و شبکه ی خبر را می زنم. خدا رو شکر که یک ربع به یک ربع، خبر پخش می کنه و گرنه باید تا ساعت 7 شب، از اخبار ایران و جهان بی اطلاع می ماندم . . . !
نحوه ی زیارت عاشورا خواندن مرحوم آیت الله بهجت
ایشان می فرمودند: شیخ انصاری هر روز زیارت عاشورا با صد لعن و سلام را می خواندند در 25 دقیقه!
ایشان به زیارت عاشورای غیر معروفه که در مفاتیح هم آمده و خواندنش کمتر از ده دقیقه طول می کشد، خیلی اعتقاد داشتند و مکرّر برای کسانی که حال یا فرصتِ خواندنِ صد لعن و صد سلام را نداشتند، این زیارت را توصیه می کردند و می فرمودند: خیلی عالی المضمون است و مثل زیارت معروفه می مانَد
!!!
کان لرسول الله (ص) حمارٌ إسمه عُفَیر و إِنَّ ذَلِكَ الْحِمَارَ كَلَّمَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّهُ كَانَ مَعَ نُوحٍ فِي السَّفِينَةِ فَقَامَ إِلَيْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى كَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ يَرْكَبُهُ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ خَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنِي ذَلِكَ الْحِمَارَ
و مرحوم مجلسی در شرح خود بر کافی { مرئاتُ العقول ج3، ص: 52} فرموده:
و لا يستبعد من كلام الحمار من يؤمن بالقرآن و بكلام هدهد و النمل و غيرهما.
و جناب آقای ه.ر.م ، محقق و مصحّحِ مرئات العقول در حاشیه گفته است:
ليس الاستبعاد في هذه المرسلة من جهة تكلّم الحمار مع النبيّ صلّى اللّه عليه و آله حتّى يجاب عنه بكلام الهدهد و النمل، بل الاستبعاد من جهة أنّ الحمار كيف يعرف أبوه و جدّه حتّى يحدّث عنهم، و قال بعض الأفاضل: و لا يتعقّل معنى صحيح لهذا المرسلة تحمل عليه
الله اکبر از این همه . . . !
رسوایی یزید ملعون
شاید تعجب کنید از این که بشنوید، در همان مجلسی که سر مبارک حضرت را جلوی خود گاشته بود به شادیِ غلبه بر دشمن خود، باده می نوشید، رسوایی اش آغاز شد
توجه شما را به قطعه ای از تاریخ که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف لهوف نقل کرده، جلب می کنم:
از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت شده كه فرمود: هنگامى كه سر مبارک حسين عليه السّلام را نزد يزيد لعنه الله عليه آوردند، او بساط شراب مىگستراند و سر مبارك را پيش رويش مىنهاد و مي¬گسارى مىكرد.
روزى سفير روم كه از اشراف و بزرگان روم بود، در مجلس یزید حاضر شد و با دیدن این صحنه، به يزيد گفت: اى پادشاه عرب، اين سر كيست؟
يزيد گفت: تو را با آن چه كار؟
سفير گفت: چون به نزد پادشاه بازگشتم، او از همه چيز از من پرسش مىكند و دوست دارم قصّه ی اين سر و صاحبش را گزارش دهم تا در شادمانى تو شريك باشد.
يزيد: اين سر حسين بن على بن ابى طالب است.
سفير: مادرش كيست؟
يزيد: فاطمه دختر رسول اللَّه.
سفير: تُف بر تو و دين تو، دين من از دين تو بهتر است، چون پدرم از نوادگان و نسل حضرت داود عليه السّلام است، و بين من و داود، پدران زيادى فاصله است، ولی نصارى مرا بزرگ می شمارند و براى تبرّك از خاك قدمم بر مىدارند فقط به خاطر این که چرا كه از نوادگان داودم، و شما فرزند دختر پيامبرتان را مىكُشيد در حالى كه فاصله ی بين او و پيامبرتان فقط يك مادر است؟!
اين دين شما چه دينى است؟! بعد به يزيد گفت: ماجراى كليساى حافر [ سُم ] را شنيدهاى؟
يزيد گفت: بگو تا بشنوم.
سفير: بين عمان و چين دريايى است كه مسافتش شش ماه راه است. در آن دریا هيچ آبادى ای نيست مگر جزیره ای در وسط دريا كه طولش هشتاد فرسخ در عرض هشتاد فرسخ بوده كه بر روی زمين شهرى به این بزرگى نيست و از آن جا كه كافور و ياقوت صادر مىگردد و درختانش عود و عنبر است. این شهر در دست مسيحيان است و پادشاهش هم مسيحى است. در آن شهر كليساهاى فراوانى هست، و بزرگترين كليسا، كليساى حافر مىباشد. در محراب آن حقهاى طلايى آويزان است و در آن، سُمى مىباشد كه مىگويند سُمِ الاغِ حضرت عيسى است كه بر آن سوار مىشده است. اطراف حقّه را با طلا و ديبا آراستهاند و در هر سال، جمعيت انبوه نصارى به زيارتش رفته و به دور آن، طواف نموده و آن را بوسيده و در بارگاهش حوائج خود را از خداى تعالى مىطلبند.
اين برخورد آن ها با سُمی است که می پندارند سُمِ الاغى است كه پیامبرشان عيسى بر آن سوار مىشده و شما فرزند دخت پيامبرتان را مىكشيد؟! خدا بركتی در شما و در دين شما قرار نداده است
يزيد گفت: اين نصرانى را بكشيد تا در كشورش ما را رسوا نكند.
مرد نصرانی گفت: آيا واقعاً اراده ی كشتنم را دارى؟
يزيد گفت:آرى.
نصرانى: پس بدان كه ديشب پيامبرتان را در خواب ديدم كه فرمود: اى نصرانى تو اهل بهشتى. من از سخنش به شگفت آمدم که چگونه پیامبر مسلمانان که مرا کافر می دانند، می گوید من از اهل بهشتم؟! و اكنون می گویم: اشهد ان لا اله الّا الله و أنّ محمّدا رسول الله. و آن گاه به سوى رأس حسين پرید و آن را به سينه چسبانيد و شروع ببوسيدن آن كرد تا به شهادت رسيد
متن عربیِ این سند را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید
جزر و مدّ !!!
ناشرِ کتاب در مقدمه ی کتاب، سخنرانی های این دکتر در موضوعِ «لزوم برداشت عقلى» يا «افسانه زدايى» را ستوده است
خود جناب دکتر هم در ابتدای کتاب، گفته است:
هیچ جای قرآن، با عقل پخته و سنجيده و طىِ طريق كرده منافات ندارد و اضافه کرده که: تنها در زندگى كردن با قرآن و دوش به دوش علم رفتن است كه شما مىتوانيد از كنايات و استعارات قرآنى پرده بردارى كنيد و در اواخر کتاب، گفته است: متأسفانه ارتكازات ذهنى اجازه نمىدهد علماى حوزوى از لاى تفسيرهاى كلاسيك، سر خودشان را بر دارند و ديد راستين نسبت به قضايا پيدا كنند و موضوع را در چارچوبهى تاريخ حل كنند!
این تعابیر، انسان را کنجکاو می کند که منظور ایشان از خرافه و برداشت عقلی چیست؟ کتاب را که مطالعه کردم، به ریشِ مؤلفِ آن خندیدم ولی بعداً متوجه شدم که کار بیهوده ای نموده ام؛ چون با سرچ نام او در پیکچرزِ گوگل، دریافتم که ایشان با ریش میانه ای ندارد و شاید هم به خاطر این که امثال من به ریش او نخندیم، آن را تراشیده است!
گذشته از شوخی، یک نمونه از کشفیاتِ این مترجم معروف قرآن را که ناشر در مقدمه کتاب، از او با عناوینِ (مترجم، قرآن پژوه، شاعر، نويسنده، اديب و انديشمند ايرانى و نوه آیت الله العظمی حاجی آقا محسن اراکی) یاد کرده است، برایتان ذکر می کنم تا خودتان قضاوت فرمایید
قرآن پژوهِ قصه ی ما چون دیده شکافته شدن دریا برای حضرت موسی (ع) و عبور بنی اسرائیل از آن و سپس ورود فرعونیان به دریا و غرق شدنشان، با عقلش جور در نمی آید، در چهار جای این کتاب ششصد صفحه ای درصدد توجیه علمیِ آن برآمده است
در یک جا گفته است: موسى براى عبور از شاخابههاى بحر احمر از هنگام «جزر» دريا با تشخيص روشن بينى و وحى الاهى استفاده مىكند و هنگامى كه فرعونيان با چند ساعت فاصله به دنبال آنها رو به مشرق مىرسند احتمالا، در حدود ساعت 9 صبح و موقع مدّ دريا بوده و همه را آب فرو مىگيرد
در یک جای دیگرِ کتاب گفته: حضرت موسى با روشن بينى الاهى از جزر و مدّ دريا اطلاع دارد و فرض كنيد جماعت يهود را چهار بعد از نصف شب از يكى از شاخابههاى بحر احمر عبور مىدهد (عصا: نماد رهبرى و زعامت است) و فرعون و دار و دستهاش در ساعت 9 صبح كه مدّ بوده در دريا غرق مىشوند
در جای سوم گفته: تصور مىكنم كه استفاده از جزر دريا در اواخر شب و «باز كردن راهى خشك در دريا، بيشتر حائز اهميت باشد، فرعون و دارو دستهى رفاه طلب او وقتى به خود مىآيند كه موسى از آب گذشته و مدّ دريا فرعونيان را هلاك مىكند
و بالأخره در جای چهارم به طور مفصَّل به این موضوع پرداخته و گفته: مثلا همين عبور موسى و قومش از دريا، يك معجزه بود. غرق شدن فرعون و مصرىها در آن معجزهى ديگر. اما هيچ ضرورتى ندارد كه ما براى اين معجزه دنبال علل طبيعى هم نباشيم. شايد خداوند اين معجزه را با اسباب جزر و مدّ دريا صورت داده است. معجزه بودن عبور موسى از دريا مسلّم است؛ اما اينكه خداوند اين معجزه را از طريق جزر و مد محقق ساخته باشد، محتمل است. اگر اين حرفها را بپذيريم آن وقت مىشود گفت كه معجزه در همزمانى عبور موسى و جزر درياست. البته اين هم خود معجزهى بزرگى است. وقتى مىشود طبيعت را به كمك معجزه آورد چه دليلى دارد كه معجزه را به جنگ طبيعت ببريم، و اين دو را كه اساس تكوين و تشريعاند در برابر هم قرار دهيم. عالَم، عالَم اسباب است و قدرت الاهى به «شرط لا» ست. عقل بنده نمىپذيرد كه خداوند خود اين عالم اسباب را به هم بريزد و بىعلت و سبب كارى بكند. آيهى 77 از سورهى «طه» كاملا تصريح به استفاده از جزر و مدّ دريا مىكند
جمله ی آخر او، مرا کنجکاو کرد که: عجب، یکی از آیات قرآن به استفاده ی حضرت موسی از جزر و مدّ دریا تصریح داشته و من بی خبر بوده ام؟! فوری به سراغ آیه 77 سوره طاها رفتم. آیه از این قرار بود:
وَ لَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لاَ تَخَافُ دَرَكاً وَ لاَ تَخْشَى
هر چه در آیه ی 77 و حتی آیه ی بعدیِ آن دقت کردم، اثری از جزر و مدّ ندیدم. با خودم فکر کردم نکند شاید این آقای دکترِ قرآن پژوه، برداشت دیگری از کلمات قرآن دارد. لذا به ترجمه ی او در نرم افزار جامع التفاسیر مراجعه کردم. متن ترجمه ی او چنین بود:
و در حقيقت به موسى وحى كرديم كه: « بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشك در دريا براى آنان باز كن كه نه از فرارسيدن [دشمن] بترسى و نه [از غرقشدن] بيمناك باشى.»
نمردیم و معنای تصریح را فهمیدیم!
و نیز معنای برداشت عقلی از قرآن
و همچنین معنای دوش به دوش علم رفتن!
آخه کجای علم می گوید که هنگام جزر دریا می توان از دریا عبور کرد؟!!!!!
این به اصطلاح دکترِ قرآن پژوه، هنوز معنای جزر و مدّ را نمی داند و خیال کرده هنگام جزر، آب دریا در زمین فرو می رود و آب آن به کلّی خشک می شود و هنگام مدّ، دوباره آب از زمین می جوشد و دریا دوباره دریا می گردد!
ناشر کتاب، در مقدمه ی آن در بیان سفرهای علمی این دکتر گفته است: ایشان متجاوز از صد و بيست بار از موزهى «لوور» ديدن كرده است
من نمی دانم موزه ی لوور در انگلیس است یا فرانسه یا آلمان، ولی این را می دانم که اگر این دکتر، به جای 120 بار دیدار از موزه ی خارجی، یک بار به بندر عباس خودمان، سفر کرده بود، با جشمش جزر و مدّ را مشاهده می کرد و می فهمید که مقدار آن بین چند سانتیمتر تا چند متر است و دیگر با این همه آب و تاب، معجزه ی حضرت موسی(ع) را به آن تفسیر نمی نمود
این بود نمونه ای از کشفیات و مُشتی از خروارِ نظریاتِ به خودش ابتکاریِ او که در کتابش، منعکس شده است
جالب است که در ابتدای کتابش گفته: علماى حوزوى از لاى تفسيرهاى كلاسيك سر خودشان را بر دارند و ديد راستين نسبت به قضايا پيدا كنند
اگر معنای سر برداشتن از لای تفاسیر و دیدِ راستین پیدا کردن به قضایا، این است، ما صد سال نمی خواهیم سر برداریم و دیدِ راستین! پیدا کنیم!
تعجب از وزارت ارشاد است که چگونه به این کتاب ها مُجوّز چاپ می دهد؟!
حداقل از این بترسد که یک خارجی آن را مطالعه کند و بگوید: دانشمندان ایرانی را ببین که دکترشان، هنوز نمی داند جزر و مدّ یعنی چه!
تعداد روایات بحار الانوار
گذشت تا آمدیم ایران و تصمیم گرفتم، روایات بحار را بشمارم. دو سه جلد رو که شمردم، دیدم حال ندارم تا این که چند روز قبل یکی از دوستان هم کلاس که ظاهرا با کامپیوتر نور همکاری دارند، تعداد تمام روایات بحار و این که از هر معصومی چند روایت در بحار آمده، را برایم آوردند
جالب این بود که تعداد تمام روایات کتاب بحار الأنوار، 85173 روایت بود که 21411 تای آن از پیامبر نقل شده بود. یعنی ده هزارتا کمتر از مقداری که باعث عوض شدن اسم من می گردید!
تعداد روایات بحار و مقدار روایاتِ نَبَوی را برای زائر پارسال، پیامک کردم و پرسیدم: راستی 300 هزار چند برابر 20 هزار است؟! ولی تا کنون پاسخی نداده است
مناسب است در اینجا تعداد روایاتی که از هر یک از چهارده معصوم در کتاب بحار نقل شده را طبق آماری که این دوستمان در اختیارم قرار داده، برایتان بنویسم:
از پیامبر گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله ) : 21411
امیرالمؤمنین(علیه السلام) : 13137
حضرت زهرا ( سلام الله علیها) : 1265
امام حسن(علیه السلام) : 1326
امام حسین(علیه السلام) : 1595
امام سجاد(علیه السلام) : 1540
امام باقر(علیه السلام) : 7071
امام صادق(علیه السلام) : 19556
امام کاظم(علیه السلام) : 2757
امام رضا(علیه السلام) : 2817
امام جواد(علیه السلام) : 369
امام هادی(علیه السلام) : 415
امام عسکری(علیه السلام) : 682
امام زمان(علیه السلام): 1092
البته تعداد روایات قدسی، 238 و روایات مُرسَل، 3717 و روایات غیر معصوم، 2067 روایت است
تعدادِ 4118 روایت هم تحت عنوانِ روایاتِ بدونِ راوی، آمده است
آقا یا حسین
سال گذشته، با کاروانی از کرمانشاه به عمره مشرَّف شده بودم. یکی از زائران، پیرمردی 82 ساله بود به نام آقای علوی که می ¬گفت در جوانی نانوا بوده است. با هم خیلی رفیق شدیم. با سنّ زیادی که داشت، خیلی سر حال و چابک بود به طوری¬که هنگام رفتن به غار حراء، اولین کسی بود که به قله¬ی کوه رسید!
سینه¬ ای پُر از خاطرات و تجربیّات داشت و یک¬بار که با هم نشسته بودیم، قضیه¬ای نقل کرد که بسیار جالب و عجیب بود. تعریف کرد که: چهل پنجاه سال قبل، پیرمردی در کرمانشاه بود به نام آقایاحسین! البته نامش این نبوده و آقای علوی هم از نام اصلیَش اطلاعی نداشت ولی به این لقب معروف بوده است. علتش هم این بوده که وقتی وارد مسجد یا حسینیه ای می شده، سه مرتبه با صدای بلند می گفته: آقا یا حسین، و چنان نفس گرم و نافذی داشته که با همین آقا یا حسینی که می گفته، صدای مردم به گریه بلند می شده. آقای علوی می گفت: یک¬بار در مسجد بودیم و منبری داشت روضه می خواند ولی مردم ساکت بودند و بعضی هم به حالت گریه دست بر صورت گرفته بودند. ناگهان آقایاحسین وارد مسجد شد و فریاد زد: آقا حسین. و صدای گریه و ضجّه مردم فضای مسجد را پُر کرد!
آقای علوی می گفت: آقایاحسین، پیرمرد فقیر و بی کس و کاری بود که یک اتاق کوچک اجاره و در آن زندگی می کرد
خلاصه، این پیرمرد از دنیا می رود و مرگش اتفاقاً مصادف می شود با مرگ یک حاجی بازاریِ پولدارِ کرمانشاهی
داخل پرانتز عرض کنم که این واژ¬ه¬ی « اتفاقاً » واژه¬ غلطی است که ما بر حسب عادت به کار می بریم. چون هیچ حادثه ای در این عالم، اتفاقی نیست. اتفاقاً یعنی تصادفاً و تصادفاً هم یعنی همین¬جوری! در حالی¬که تمام رویدادهای عالم حساب شده است ولی چون ما از پشت پرده خبر نداریم، خیال می کنیم اتفاقی و تصادفی و شانسی است. پرانتز بسته!
خلاصه، جنازه¬ی پیرمرد فقیر و بازاریِ پولدار را بعد از غسل و کفن، در دو تابوت، وارد قبرستان می کنند و چون غروب بوده، در اتاقی در قبرستان می گذارند تا مراسم تشییع و تدفین¬شان، فردا صبحش انجام گیرد. بچه های حاجی به یک قاری قرآن پول می دهند که تا صبح بر سر جنازه¬ی پدرشان قرآن بخواند و وقتی می فهمند این پیرمرد هم امشب مهمانِ این اتاق است، از سرِ ترحّم و دلسوزی، تابوت او را کنار تابوتِ پدرشان می¬گذارند تا از سرِ خیر پدرشان، ثوابی هم از تلاوت قرآن، به روح او برسد
از طرفی قاری عادت داشته که هنگام تلاوت قرآن، روپوش روی تابوت را کنار می زده تا واسطه کمتری بین صوت او و جنازه باشد. روپوشِ تابوت حاجی بازاری، پارچه ای مخملی و گران¬قیمت و روپوش تابوت آقایاحسین، پارچه¬ای ساده و ارزان بوده است
هنگام اذان صبح که قاری می خواسته برود، اشتباهاً روپوش ها را جابجا روی تابوت ها می اندازد! و وقتی فرزندان حاجی بازاری می آیند تا تابوت پدرشان را ببرند، به طور طبیعی تابوتی را که روپوش مخملی رویش کشیده شده بوده را بر می دارند و چون می بینند پیرمرد کس و کاری ندارد، مقداری پول به متصدیِ قبرستان می دهند تا او را در یک جای قبرستان دفن کند
از طرفی حاجی بازاری وصیت کرده بوده که جنازه من را به کربلا ببرید و در آن¬جا دفن کنید و از قبل هم قبری در کربلا برای خودش خریداری کرده بوده است
خلاصه جنازه پدرشان را ظاهرا با ماشین به کربلا می برند. « آقای علوی نگفت ولی پنجاه سال قبل ماشین رایج بوده است مخصوصا با توجه به ثروتمند بودن حاجی بازاری»
هنگام دفن که صورت جنازه را باز می کنند، پسرها می بینند جنازه بابایشان نیست! پسر بزرگتر که به گفته¬ی آقای علوی پسری فهمیده بوده، می گوید: بابای من لیاقت این¬جا را نداشت؛ همین را همین جا دفن می کنیم
به این ترتیب، آقایاحسین که عمری مردم را با این سه کلمه گریانده بود، با وجود فقر و بی کسیِ ظاهریَش، در جوار مولایش دفن شد و معلوم شد که امام حسین (علیه السلام) چگونه جبران می کند
آقای علوی می گفت: آقایاحسین واقعا عاشق امام حسین(علیه السلام) بود
پنج شرط گناه کردن!
فَقَالَ عليه السلام: افْعَلْ خَمْسَه أَشْيَآءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ
فَأَوَّلُ ذَلِكَ : لَا تَأْكُلْ من رِزْقِ اللَهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ
وَ الثَّانِى : اُخْرُجْ مِنْ وِلَايَة اللهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ
وَ الثَّالِثُ : اُطْلُبْ مَوْضِعًا لَا يَرَاكَ اللَهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ
وَ الرَّابِعُ : إذَا جاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ
وَ الْخَامِسُ : إذَا أَدْخَلَكَ مَالِكٌ فِى النَّارِ فَلا تَدْخُلْ فِى النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ
روایت شده که مردی خدمت حضرت امام حسین ( علیه السلام ) رسید و عرض کرد: من مردی گنهکارم و در مقابل معصیت صبر ندارم. پس مرا موعظه ای فرما
حضرت به او فرمودند: پنج کار را انجام بده و هر گناهی می خواهی بکن!
اول اینکه: از روزیِ خدا نخور و هر چه می خواهی گناه کن
دوم: از حکومت و مملکت خدا خارج شو و هر چه می خواهی گناه کن
سوم: جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن
چهارم: هنگامی که فرشته ی مرگ آمد تا جانت را بگیرد، او را از خود دور کن و هر چه می خواهی گناه کن
و پنجم اینکه: وقتی مأمور دوزخ خواست تو را در آتش بیفکند، در آتش نرو و هر چه می خواهی گناه کن
من حسینم تو هم حسینی ؛ من می زنم تو دفاع کن !
حتما می پرسید : حسین کامل کیست ؟ او که در تاریخ عراق شخصیتی نظامی، خشن و سرکوبگر شناخته می شود، به همراه برادرش سرهنگ صدام کامل، دو داماد صدام حسین بودند و هر کدام برای خودشان امتیازات ویژه ای در دستگاه حکومتی عراق داشتند
البته کسانی که هم سنّ من هستند، حوادث آن زمان را به خاطر دارند . یادمه من سیزده سالم بود و با علاقه زیادی اخبار عراق را دنبال می کردم . بعدا خواهم گفت که چرا به این موضوع علاقه داشتم
باری، صدام حسین بعد از قبول آتش بس و خاتمه جنگ 8 ساله ایران و عراق، هوس کرد به کویت حمله کند و این کشور کوچک اما ثروتمند را جزئی از خاک عراق نماید . نیروهای عراقی شبانه به کویت حمله کردند و اگر اشتباه نکنم ظرف شش ساعت کویت را به تصرف کامل خود درآوردند . اما از آن جایی که در این باره از ارباب خود امریکا اجازه قبلی نگرفته بود . نیروهای بین الملل به رهبری آمریکا برای آزاد کردن کویت ، به خلیج فارس لشکرکشی نمودند و بالأخره نیروهای صدام مجبور شدند از خاک کویت عقب نشینی کنند ولی نیروهای آمریکایی که در آن زمان بوش آن ها را رهبری می کرد ( بوش پدر ) به عنوان سرنگونی رژیم صدام وارد خاک عراق شدند و هزاران تُن بمب بر سر مردم بی پناه عراق ریختند . بغداد در آستانه سقوط قرار گرفت . اوائل سال 1991 و شعبان 1411 قمری بود . شیعیان عراق فرصت درگیری صدام و نیروهای بین الملل را غنیمت شمردند و دست به قیامی گسترده زدند به طوری که چهارده استان از هجده استان عراق به دست مردم افتاد . علت اینکه من اخبار جنگ کویت و عراق را مشتاقانه پیگیری می کردم، این بود که از حاجاقای شب زنده دار که از علمای قم هستند، شنیدم که احتمالا این جنگ متصل به ظهور حضرت باشد . چون امیرالمؤمنین (ع) در یکی از خطبه هایشان که در وصف علائم آخر الزمان است، فرموده اند : ( العَجَب کُّلَّ العَجَب بین جمادی و رجب ) و این جنگ هم درست در ماه جمادی شروع شده و تا رجب ادامه داشت
خلاصه ، شهرهای نجف و کربلا هم اعلام استقلال کردند ولی آمریکا تا دید که شیعیان قیام کرده اند و با سقوط صدام، عراق به دست آن ها می افتد، با اینکه تا سقوط بغداد چند قدم بیشتر نداشت، به یکباره نیروهای خودش را از عراق بیرون کشید تا دست صدام را برای سرکوب قیام شیعیان که به ( انتفاضه شعبانیه ) معروف شده بود، باز بگذارد !
نمی خوام خیلی طولش بدم . شما می توانید با سرچ همین عبارت ( انتفاضه شعبانیه ) در اینترنت، مطالب مفصلی در این باره بیابید
خلاصه صدام داماد خودش ( سپهبد حسین کامل ) را مأمور سرکوب مردم نجف و کربلا نمود . او نیز با لشکر عظیمی وارد کربلا شد و در مقابل حرم حسینی روی تانک ایستاد و فریاد زد :
من حسینم تو هم حسینی ؛ من می زنم تو دفاع کن !
و دستور شلیک اولین گلوله را به گنبد مطهر صادر نمود و سپس نیروهای عراقی با هجوم به حرم، مردمی را که به آن جا پناه آورده بودند، قتل عام کردند . هنوز هم آثار آن گلوله ها بر دیوارهای حرم قابل مشاهده است . در جای جای حرم جای گلوله ها را قاب گرفته اند و بالایش نوشته اند : ( آثار رصاص الاعتداء الصدامی المجرم فی الانتفاضة الشعبانیة )

بعد ها گفتند در طول دو هفته حدود نیم ملیون از مردم عراق قتل عام شدند و اجسادشان در گورهای دستجمعی مدفون گردید
آری، در آن روز در ظاهر امام حسین(ع) دفاعی در مقابل گلوله تانکی که به
سوی گنبدش شلیک شد، ننمودند و حسین کامل، سرفرازانه به نزد صدام رفت و این
پیروزی بزرگ را به او تبریک گفت. صدام نیز مدال عالی عراق را به او اعطا
نمود

این سپهبد مغرور چنان سرمست این پیروزی بود که فکر نمی کرد کسی را
با او کاری است
اما به قول یکی از علما : صبر کوچیک خدا صد هزار ساله !
پنج سال گذشت و ناگهان در مرداد سال 1374 خبرگزاری های جهان خبری عجیب که در تاریخ عراق بی سابقه بود را مخابره کردند و آن خبر این بود :
حسین کامل حسنالمجید بود که به همراه همسرش رغد، دختر صدام، و صدام کامل
حسن برادرش و همسر او رعنا، دختر دیگر صدام بههمراه حدود 30تن از افراد
خانواده و بستگان در روز پنجشنبه 17/5/1374 به اردن رفتند و به
آمریکاییها پناهنده شدند !
کامل حسن با ورود به اردن شروع به انتقاد از حکومت صدام کرد و در یک
مصاحبه اعلام داشت که خواستار سرنگونی رژیم صدامحسین است . جمله معروف او
در این مصاحبه این بود که : (من از افسران ارتش عراق، افسران گارد جمهوری،
افسران گارد ویژه، کارکنان عالیرتبه و همه جامعه عراق میخواهم خود را
آماده نقطه عطف مهمی کنند که از عراق کشوری نوین خواهد ساخت؛ کشوری که با
جامعه بینالمللی و بهویژه با اعراب گفتوگوهای معقولی داشته باشد )
او و برادرش در مدتی که در اردن بودند، اطلاعات نظامی خود را از سلاحهای عراق در اختیار جاسوسان آمریکا قرار دادند
صدام نیز در نطقی، اقدام دامادهای خود را به کاری که یهودای خائن در افشای مخفیگاه حضرت مسیح(ع) برای یهودیان، تشبیه کرد
اما داستان به اینجا ختم نشد . هفت ماه بعد یعنی در اسفند همان سال،
خبرگزاری ها خبری عجیب تر از خبر قبلی را مخابره کردند . خبری که جهان را
در بهت و حیرت فرو برد . آن خبر این بود :
سپهبد سابق، حسین کامل حسن المجید به همراه همه افرادی که همراهش به اردن
پناهنده شده بودند، از صدام درخواست عفو کردند و صدام نیز آن ها عفو نمود
و همه آن ها به عراق بازگشتند !
همه حتی من که یک پسر سیزده ساله بودم، پیشبینی میکردند که وی علیرغم
درخواست عفو از صدام حسین و عفوی که به وی داده شده است، اعدام خواهد شد.
آیا حسین کامل حسن المجید این سپهبد عالیرتبه که سالها در کنار صدام
زندگی کرده و از روحیه او بهخوبی آگاه بود، اینرا نمیفهمید؟!
دو روز بعد رسانه های عراق اعلام کردند : دو دختر صدام از شوهرانشان جدا شدند !
و فردای روز اعلام طلاق ، رسانه ها اعلام کردند : دو داماد صدام به همراه حکیم برادر دیگرشان و پدرشان کامل حسن کشته شدند !!!
سخنگوی وزارت کشور عراق در همان روز گفت : عفوی که دولت به آنها داده، آنها را از مجازات معاف نمی کند !!!!!
اینچنین وانمود شد که قتل این چهار نفر به دست عموی حسین کامل و به جهت
ناراحتی ای که وی از خیانت برادر زاده هایش به حکومت عراق داشته است، صورت
گرفته است ! و اعلام شد این عمو ، سر دو داماد سلبق صدام را به عنوان هدیه
برای صدام فرستاده است !
روزنامه ای که هم اکنون کپی آن در اختیار من است، نوشته بود :
خاندان حسین کامل با کمال حماقت با پای خودشان به مسلخ رفتند
ولی آن ها احمق نبودند و مگر می شود یک نظامی با این سابقه و زیرکی احمق باشد ؟!!
حقیقت آن بود که کار آن ها ، پاسخی بود که پنج سال قبل گنبد حسینی به او داد ولی او نشنید !
آری، امام حسین اینچنین از خودش دفاع کرد و چه خوب گفته اند که :
چوب خدا صدا ندارد . . . گر بخورد، دوا ندارد
جالب
اینه که بین واقعه عاشورا و کشته شدن ابن زیاد و عمر سعد و شمر در قیام
مختار، 5 سال فاصله بود. دقیقا به مقدار فاصله ی بین حمله حسین کامل به
کربلا و کشته شدنش!
وقت کردین به این آدرس هم مراجعه کنید :
http://alkafeel.net/persian/entefada/view.php
ماشین شخصی
اصلا هم احساس کمبود نمی کنم
رفت و آمدهای داخل شهری را با خط واحد و تاکسی انجام می دم
و مسافرت های بین شهری را با اتوبوس و قطار
اگر هم کار فوری و ضروری باشه، به تاکسی تلفنی زنگ می زنیم
در عوض اصلا نمیدونم بنزین لیتری چنده یا بیمه سالی چند می گیره یا جریمه عبور از چراغ قرمز چقدره و . . .
به قول شاعر:
آسوده کسی که خر ندارد
از کاه و جو اش خبر ندارد
خبر غیبی
نحوه زیارت
کراهت خوابیدن بعد از اذان صبح تا طلوع خورشید
امام صادق ( علیه السلام ) فرمودند: خواب بعد از اذان صبح شوم است و باعث نقصان رزق و زشتی چهره می گردد. خداوند متعال ارزاق بندگان را از اذان صبح تا طلوع خورشید تقسیم می فرماید؛ پس از خوابیدن در این مدّت بپرهیزید ( وسائل ، حدیث 8530 )
جابر از امام باقر نقل کرده که حضرت فرمودند: همانا شیطان لشکریانش را از اذان صبح تا طلوع آفتاب در زمین پخش می کند. پس در این زمان زیاد به یاد خدا باشید و به او از شر شیطان پناه ببرید و کودکانتان را نیز به این کار عادت دهید چرا که این ساعت ساعت غفلت است ( وسائل ، حدیث 8532 )
از امام صادق (ع) نقل شده که حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند: زمین از اشخاصی که قبل از طلوع خورشید بر او می خوابند ، به خداوند شکایت میکند ( وسائل ، حدیث 8534 )
از حضرت امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) روایت شده که : خوابیدن قبل از طلوع خورشید موجب فقر و تشویش امور انسان می گردد ( مستدرک ، حدیث 5453 )
دعای پیرزن
بعد از طواف و قبل از سعی که مستحبه انسان از آب زمزم بنوشه، روحانی کاوران می بینه اون جَوون در حال نوشیدن آب زمزم داره می خنده. روحانی تعجب می کنه که مگه آب زمزم خوردن خنده داره؟! خلاصه بهش حساس می شه و می ره توی نَخِش. ولی می بینه بدجوری داره می خنده! می ره جلو و ازش می پرسه: چرا داری می خندی؟ جَوونه می گه: هیچی حاجاقا، همین جوری! روحانی می گه: همین جوری یعنی چه؟ آب زمزم خوردن که خنده نداره. اون هم بعد از این همه خستگی
خلاصه روحانی گیر سه پیچ می ده به اون جَوون و می گه: حتما یه علت خاصی داره که تو نمی تونی جلوی خنده ات رو بگیری. باید بهم بگی
آب خوردن
ضررهای بدحجابی!
خدمت این بانوان عرض می شود که به چند دلیل این کار ضرر دارد و باید از آن پرهیز گردد
1- موها از اجزای لطیف و آسیب پذیر بدن هستند و قرار گرفتن آن ها در معرض تابشِ مستقیم نور آفتاب، باعث فرسودگیِ زودرس آن ها می گردد
2- اگر هوا هم آفتابی نباشد، در زمستان، بادهای سرد و در تابستان، وزش های گرم و داغ، باعث آسیب رساندن به ساختار ساقه و احیاناً ریشه ی موها می گردد و موجب پژمردگیِ زودرس آن ها می گردد
3- ریزگردهای موجود در هوا، روی موهای بیرون آمده از زیر روسری می نشینند و به مرور زمان به ساقه ی مو می چسبند و همین قضیه موجب بسته شدن منفذهای تنفسیِ موجود بر ساقه ی مو گردیده و سبب افسردگیِ زودرس بدنه ی آن می گردد
دلیل چهارمی هم وجود دارد که چون ممکن است برای بسیاری از بانوان قانع کننده نباشد و احیاناً موجب ناراحتیِ آنها گردد، آن را در ادامه ی مطلب گذاشته ام
طلبه و . . .
تعدّد زوجات یا همون تجدید فراش، مال همون بازاری¬های پولداره که با چندتا بیوه زن شوهر مُرده یا مُطَلَّقه یا دختران بالای چهل ساله که دیگه مجردی به سراغشون نمی ره، ازدواج کنند و به این وسیله اونا را زیر چتر حمایتیِ خودشون بگیرند و از خطرات اجتماعی حفظشون کنند نه ما طلبه ها که اگه چند همسر داشته باشیم، هم از وظیفه ی اصلیمون که تحصیل علوم دینی و تبلیغ معارف الهی است، باز می مونیم و هم مهم تر از آن به شایعاتی که در ذهن مردم وجود داره، از قبیل ثروتمند بودن و نعوذالله هوسران بودن شیخ ها ! مُهر تأیید می زنیم
از مرحوم آخوند خراسانی نقل شده که فرموده بودند: طلبه ها خودشان نیاز به یک شوهر دارند که خرجیشون رو بده و به درس و مطالعه شون برسند!
اما جواب اینکه یک طلبه در توجیه کار خود بگوید: پیامبر گرامی اسلام(ص) هم چند همسر داشته اند را ملای رومی این گونه داده است که:
کارِ پاکان را قیاسِ خود مگیر
گر چه باشد در نوشتن، شیر، شیر!
درباره طلبه سیرجانی
حدود بیست سال است که او را می شناسم و از رفقای صمیمی بنده می باشد. مدتی هم با هم مباحثه می کردیم و مدت بیشتری را همکلاس بودیم
شاید بیشتر از خیلی ها با روحیات او آشنا باشم. فردی متدین که حتی حاضر نیست یک مکروه را عمدا و بدون عذر، مرتکب شود و مخلص و حساس به انجام وظیفه
شاید هفت هشت سال پیش بود که بر علیه ترویج موسیقی توسط دستگاه های فرهنگی از قبیل صدا و سیما و وزارت ارشاد، تحصن و حتی اعتصاب غذا نمود و چند سالی است که در زمینه مبارزه با زمین خواری و سایر مفاسد اقتصادی، فعال می باشد
خیلی از دوستان می گفتند که چرا درباره او و حتی در دفاع از او در وبلاگت، مطلبی نمی نویسی؟ و من همچنان درباره او سکوت می کردم
تا اینکه چند روز قبل از یکی از اساتید حوزه شنیدم که: جهانشاهی فردی منحرف است و نظام را قبول ندارد! به او گفتم: این¬گونه نیست و او را می شناسم. اتفاقا از طرفداران سرسخت اصل نظام و شخص رهبری است. ولی آن استاد گفت: تو او را نمی شناسی! و استدلالش هم این بود که: جهانشاهی در جایی گفته: ما باید برای عدالت قیام کنیم. گفتم: خب گفته باشد. گفت: قیام در نظام اسلامی چه معنا دارد؟ این عبارت بوی براندازی می دهد! گفتم: بنده خدا، برای تمام کارهای معروف باید قیام کرد. مگر خدا نفرموده : ( قوموا لله مثنی و فرادی )؟ ولی او قانع نمی شد و تازه عبارت معروف رهبری، خطاب به جهانشاهی: ( شکر الله مساعیک) را کذب محض می دانست!
البته من از همان اول، با تحصن ها و اعتصاب غذاهای او موافق نبودم و او هم مدت زیادی سعی کرد که مرا هم با خود همراه کند که البته اخیرا در جمعی ابراز داشته بود که من از وافی نا امید شده ام!
ولی متهم ساختن او به انحراف و در صدد براندازیِ نظام بودن، کاملا بی انصافی است
فعلا هم که گرفتار است آنهم در مکانی نا معلوم!
دعا می کنم که به زودی از بند خلاص گردد و خداوند بر صبر و سعه صدر او بیفزاید
و امیدوارم کسانی که حتی لفظ عدالت طلبی را هم بر نمی تابند چه رسد به تن دادن به عدالت، اگر قابل هدایتند، هدایت و اگر قابل نیستند، باز هم هدایت شوند!
به جهانشاهی هم بارها گفته ام که: بنده خدا، بشین درست رو بخون و خودت رو واسه سربازی امام زمان آماده کن ولی چه کنیم که او پیرو ابوذر است و من خاک پای سلمان!
بحثی دقیق و عمیق!!! در ریشه یابیِ یک واژه
به نظرم می رسد که شو به معنای شب باشد. الآن هم در بسیاری از مناطق ایران، به شب می گویند: شو ، همان طوری که به آب، او و به خواب، خو می گویند
با این حساب، شوهر یعنی شب هر
خب، شب هر به چه معنایی است؟ احتمال دارد که بین شب و هر جابجایی صورت گرفته باشد و در اصل هرشب بوده است. همانطوری که مثلا به بار دوم می گوییم: دوباره
با این مقدمات، به شوهر شوهر می گویند، زیرا هر شب نزد همسرش است. چون معمولا مرد روزها سر کار بوده و شبها به خانه می آمده. لذا زن ها نام او را شوهر گذاشته اند
بنابر این باید مردی را که دو همسر دارد، شودَرمیون نامید!
و به کسی که سه همسر دارد، شوگاهی و به عموحسین، شوگهگاهی گفت!!!