خدای حاضر و ناظر

دیروز استادمون می فرمود : فلان عارف برای کسانی که تازه به محضرش می رسیدند و درخواست ذکر داشتند ، ذکر ( یا حاضرُ یا ناظر ) را توصیه می کرده است

خدا هست

این مطلب رو یکی واسم ایمیل کرده بود

ادامه نوشته

بازم درباره ی فوتبال

امروز صبح رفته بودم سوپرمارکت چیزی بخرم . یه پسر ده ده دوازده ساله اومد و به مغازه دار گفت : روزنامه دارین ؟ مغازه دار گفت : امروز که جمعه است . پسره گفت : جمعه هست که هست . دیشب پرسپولیس بازی داشته میخوام روزنامه ورزشی بخرم . مغازه دار گفت : جمعه ها روزنامه ورزشی هم نمیاد بابا . به پسره که کلی دَمَغ شده بود ، گفتم : مگه دیشب بازیشونو ندیدی ؟ گفت : چرا ، ولی میخوام عکسای بازی رو ببینم . گفتم : فیلمشو دیدی حالا می خوای عکساشو ببینی ؟! پسره جواب نداد و با ناراحتی رفت . به مغازه دار گفتم : نگاه کن ، اول دو ساعت فیلم بازی رو می بینند بعدش سه ساعت در برنامه ی نود دعواهاشون رو می بینند . بعدش صبح جمعه ای از خوابشون می زنند میان مغازه که روزنامه بخرن ، گزارش و تحلیل و عکسهاشو ببینند
باور کن اگه وقتی رو که جوون ها و نوجوون های ایرونی واسه فوتبال می ذارن واسه درس و علم می ذاشتند ، یقینا از آمریکا و ژاپن جلو می افتادیم
بازم بگین فوتبال و ترویج و تبلیغ و صرف بیت المال در آن حلاله

کنترل شهوت

دیروز پیش عموم بودم . انتشاراتی داره . تعریف می کرد که یکی از آشنایان که نوجوان هم هست ، اومد پیشم و گفت : پدر و مادرم به فکر زن دادن به من نیستند . من از اینکه در این سنّ کم چنین حرفی می زنه ، تعجب کردم و گفتم : فکر نمی کنی هنوز در شرائط ازدواج نیستی ؟ گفت : به گناه می افتم . گفتم : خب توی کوچه و خیابون به نامحرم نگاه نکن . گفت : آخه حریف شهوتم نمیشم . گفتم : اگه وسط خیابون شاشت بگیره ، همونجا می کشی پایین و می شاشی یا خودت رو نگه می داری ؟! شهوت هم اگه بهش اعتنا نکنی ، فروکش می کنه . آدم نباید اینقدر ضعیف باشه که جلوی شهوتش خودش رو ببازه و خیال کنه حریفش نمیشه
عموم درست می گفت . درسته که ازدواج راهی برای به گناه نیفتادن است . اما فراهم نبودن اسباب و شرائط ازدواج نباید بهانه ای برای توجیه گناه باشد . خداوند در قرآن می فرماید : ( فلیستعفف اللذین لا یستطیعون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله ) یعنی : کسانی که امکان ازدواج ندارند ، عفت پیشه کنند تا خدا آن ها را از فضل خویش بی نیاز سازد
و یکی از مهمترین اسباب کنترل شهوت ، خودداری از تحریک آن است و اولین تحریک با نگاه حرام آغاز می گردد . اگر انسان نگاه و فکر خود را از مناظر شهوت انگیز و افکار آلوده حفظ کند والبته با توکل و استعانت از خداوند ، می تواند به راحتی بر شهوت غلبه کند و عنان آن را در دست بگیرد و گرنه اگر بخواهد آن را یله و رها بگذارد ، بعد از ازدواج هم دست از سر او بر نمی دارد و می شود مثل خیلی از متأهل ها که با وجود داشتن همسر و امکان إرضاء شهوت از راه حلال ، دست از چشم چرانی بر نمی دارند

حبیب الله

گوشی ی همراهم در مکه گم شده بود . چند روز قبل که از کنار یک موبایل فروشی رد می شدم ، هوس خریدن یک گوشی کردم . رفتم داخل مغازه و گفتم : ارزون ترین گوشی تون چنده ؟ یک گوشی برام آورد و گفت : این سی و پنج تومنه . گوشی سامسونگ بود و خیلی هم سبک وزن . پرسیدم : به نظر خودتون به قیمتش می ارزه ؟ خیلی عادی گفت : گوشی ی خوبیه . من هم همون را انتخاب کردم و قیمتش را از کارت بانکیم برداشت کرد . وقتی داشت گوشی رو توی جعبش می گذاشت ، گفت : حالا که خریدین می گم . گوشی خیلی خوبیه . هم صدای واضحی داره و هم خوب شارژ نگه می داره . به قیمتش هم خیلی می ارزه . نخواستم قبل از اینکه بخرید ازش تعریف کنم . حالا که به طور قطعی خریدین ، میگم
خیلی تعجب کردم . این دیگه چه مغازه داریه که دوس نداره از جنسش تعریف کنه ؟!
از مغازه که بیرون اومدم ، یاد مطالبی افتادم که در کتاب متاجر لمعه خونده بودم . روایاتی که می گوید : تعریف از جنس برای فروش کراهت دارد . نمی دونم این فرشنده اون روایت را شنیده بود یا از روی فطرت پاک وسالم خودش چنین رفتاری را می کرد
هرکدام باشد ، خدا را شکر که هنوز چنین کاسب هایی وجود دارند . کاسب هایی که می خواهند حبیب الله باشند و در این آشفته بازاری که هر کسی با دروغ و کلک و حیله می خواد جنس بنجلش رو قالب کنه ، اینجور آدم ها هم پیدا میشن . شاید هم خداوند به برکت وجود چنین بندگانی عذابش رو بر بقیه نازل نمی کنه

دنیا

امروز یکی از دانشجوها رو دیدم که خیلی گرفته و افسرده بود . بهش گفتم : بیا بریم اطراف حرم یه گشتی بزنیم . گفت : حال ندارم . از خوابگاهش تا حرم هم خیلی دور بود . با خط واحد حدود نیم ساعت طول می کشید . خلاصه اصرار کردم و راضی به استخاره شد و استخاره هم خوب اومد . جاتون خالی نزدیک حرم یه بستنی فروشی هست که زمستونها فرنی داغ می پزه . رفتیم نشستیم و دوتا فرنی سفارش دادیم و در حال نوش جان کردن صحبت می کردیم . او از گرفتاری های دنیا و اینکه دخترها دنبالش راه می افتند و سعی در انحرافش دارند می گفت و من هم سعی می کردم آرومش کنم . در بین صحبت هام گفتم : مُرده شور دنیا رو ببرن . یک دفعه شخصی که میز بغلی مون نشسته بود ، گفت : اگه این دنیا ارزش داشت ، امیر المؤمنین اونو سه طلاقه نمی کرد . بعدش گفت : اصلا زن چه ارزشی داره ؟! مگه اینکه صداقت و نجابت و عفت داشته باشه و گرنه ارزش نگاه کردن رو هم نداره . حرفاش خیلی به دلم نشست . به طوریکه وقتی بیرون اومدم ، دنیا در نظرم بی ارزش شده بود . بااینکه چند کلمه بیشتر نگفت و یک فرد معمولی بود و همون حرفایی رو هم گفت که خودمون بارها بالای منبر گفته بودیم ولی خیلی تأثیر کرد . . این از خودم . وقتی بیرون اومدیم ، دیدم حال اون رفیق دانشجومون هم عوض شده . گفت : حاجی ، حالا فهمیدم چرا استخاره خوب اومد . واسه این بود که این بنده خدا سر راهم قرار بگیره . حاجی با چند جمله ای که گفت ، کاملا آروم شدم . الآن دیگه هیچ غصه ای ندارم و همه دخترها از چشمم افتادند . حاجی ، کاش شماره ای ازش می گرفتیم
فرنی مون 1400 تومن شد . نفری 700 تومن ! اگه شما هم قم بیایید ، می برمتون !

حدیث نهم ربیع


ادامه نوشته

اهل سنت یا اهل کتاب یا هیچکدام ؟!؟

اهل سُنّت یا اهل کتاب یا هیچ کدام ؟!؟

دوستداران ابوبكر و عمر ، خود را اهل سُنّت مينامند و حتي حديث متواتري كه در آن پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند : من در ميان شما دو چيز گران بها باقي ميگذارم : (كتاب الله و عترتي) را به (كتاب الله و سُنّتي) ، تحريف كرده اند !

ولي خود عمربن خطاب ، وقتي از پيغمبر شنيد كه : (برايم كاغذي بياوريد تا برايتان چيزي بنويسم که بعد از من گمراه نشويد)  گفت : درد بر پيغمبر غلبه كرده ! و كتاب خدا براي ما كافي است !

عجبا ! اهل سنت خود را پيرو شخصی مي دانند كه معتقد است قرآن كفايت مي كند و به سنت پيامبر ( صلی الله علیه و آله )  نيازي نيست ! حرفی که  نه با ( كتاب الله و عترتي ) سازگاراست نه با ( كتاب الله و سُنتي )

پس كسي كه پيرو عمر است ، بايد خود را اهل كتاب بداند نه اهل سنت !

ولي نه ، اهل كتاب هم نمي شود به آنها گفت ! چون در همين كتاب قرآن آمده كه : ( ما آتاكم الرسول فخذوه ) يعني هرآنچه رسول ميگويد ، بگيريد و عمل کنید نه اينكه در واكنش به دستور او بگوييد : درد بر او غلبه كرده است !

اينكه عمر به جاي آوردن كاغذ براي حضرت ، حال حضرت را غير عادي دانست و گفت : كتاب خدا ما را كافي است ، در شش جاي كتاب صحيح بخاري كه معتبرترين كتاب بعد از قرآن در نزد آنهاست ، آمده است كه به دو نمونه ی آن اشاره  مي كنيم : محمد بن اسماعیل بخاري در باب ( مرض النبي و وفاته ) آورده است :‌ حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِىِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ ( رضى الله عنهما ) قَالَ لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - وَفِى الْبَيْتِ رِجَالٌ ، فَقَالَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - « هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ » . فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

مي بينيد كه در اين نقل ، خجالت كشيده اسم عمر را بياورد و گفته : فقال بعضهم ! ولي همين بخاري در باب ( قول المريض :‌ قوموا عني ) گفته : حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى حَدَّثَنَا هِشَامٌ عَنْ مَعْمَرٍ وَحَدَّثَنِى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنِ الزُّهْرِىِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ ( رضى الله عنهما ) قَالَ : لَمَّا حُضِرَ رَسُولُ اللَّهِ  ( صلى الله عليه وسلم ) وَفِى الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ قَالَ النَّبِىُّ : ( صلى الله عليه وسلم ) « هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ » . فَقَالَ عُمَرُ : إِنَّ النَّبِىَّ ( صلى الله عليه وسلم ) قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ ، حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ

و در اينجا تصريح كرده كه گوينده آن سخن اهانت آميز ، عمربن خطاب بوده است

خداوکیلی!

آخه بابا ، گیرم موسیقی حلال ! خداوکیلی اون چند ثانیه ی بین دو خطبه ی نماز جمعه هم باید از تلویزیون موسیقی پخش بشه ؟!؟

هم ریشه هم ریش

زیاد می شنیدم که وقتی از ریش تراش ها می پرسند : چرا ریش نمی ذاری ؟ فوری یک جواب کلیشه ای می دن که : به ریش نیست ، به ریشه است !
تا اینکه چند روز قبل در تلویزیون در گزارشی از بسیجیان در یک رزمایش ، گزارشگر رفت سراغ یک بسیجی که ریشش رو تراشیده بود و پرسید : تو بسیجی هستی ؟ گفت : آره پرسید : پس چرا ریش نداری ؟ گفت : به ریش که نیست ، به ریشه است !
واقعا جای تأسفه که در رسانه ی ملی این مغالطات پوچ با افتخار پخش می گردد
اولا که کسی که این حرف را می زنه ، مدعی است که ریشه دارد و این ادعای بزرگی است . مثل بی حجاب هایی که میگن : دل باید پاک باشه !
خواهر من ، از کجا معلوم دلت با این همه گناه کردن و گناه انداختن دیگران پاک مونده ؟ نه من دلم پاکه پاکه ! مثل اون شخصی که گفته بود : بیخود می گن اگه آدم تریاک بکشه معتاد میشه . من خودم ده ساله دارم روزی سه بار تریاک می کشم و معتاد هم نشدم !
از حضرت عیسی (ع) نقل شده که به مردم می فرمود : ای مردم ، برادرم موسی می گفت : زنا نکنید . اما من می گویم : فکر زنا هم نکنید . چون فکر گناه مثل آتشی است که در اتاقی روشن شود . اگر دیوارها را نسوزاند ، آن ها را سیاه و دودی می کند . فکر گناه هم حتی اگر به ارتکاب گناه نینجامد ، قلب و روح را آلوده و سیاه و کدر می کند
می بینید ؛ وقتی فکر گناه دل را سیاه می کند ، چطور برخی به راحتی مدعی هستند که با این همه گناه دلمون پاکه ؟!
تازه فرض کنیم این آقا ریشه داشته باشه ولی مگر ریشه ی تنها کافی است ؟ ریشه وقتی به درد می خوره که ساقه و تنه و شاخ و برگ و در نتیجه میوه داشته باشه و گرنه درخت بی شاخ و برگ و تنه ، کُنده ای است که فقط به درد این می خورد که رویش بنشینند . این دیگه درخت نیست ، صندلی است !
اسلام هم به باطن اهمیت داده هم به ظاهر . حتی همین نماز که ستون دین است ، از یک سری حرکات ظاهری تشکیل یافته است . نمیشه گفت که : مهم یاد خداست . یک جا بنشین و ذکر خدا را بگو و یاد او باش . دیگه چرا خم و راست میشی ؟ گر چه همین مطلب هم از دهان نامبارک عده ای به نام صوفی و درویش و فانی فی الله در آمده است !
پس هم ریشه مهمه هم ریش . هم حجاب و هم دل پاک و . . . هم ظاهر هم باطن

پیگیری نامه های منسوب به انیشتین

بالأخره امروز رفتم منزل مرحوم آیت الله بروجردی تا از قضیه ی نامه های انیشتین سر در بیارم . حاجاقای علوی نبودند ولی با مسئول دفتر ایشان صحبت کردم . آقای اسدی گفت : اصل ارتباط انیشتین با آقای بروجردی صحت دارد ولی هیچ نامه ای از این دو نفر در دست نداریم و نامه هایی هم که در اینترنت وجود دارد ، مورد تأیید ما نیست . ایشان می گفت : آقای بروجردی با واسطه دکتر حسابی با انیشتین ارتباط داشته اند و نامه نگاری هم کرده اند ولی تا کنون نامه ای که یقینی باشد به دست نیاورده ایم . آقای اسدی گفت : از 50 سال قبل که آیت الله بروجردی فوت کرده اند تا ده سال قبل یعنی حدود چهل سال منزل ایشان متروکه بود و من که ده سال قبل آمدم اینجا تا منزلشان را إحیا کنم ، حدود دو تا خاور کاغذ موریانه خورده از زیرزمین اینجا درآوردیم که هیچ کدام قابل خواندن نبود . با کمال تأسف اسناد و نامه های زیادی از ایشان از بین رفته که شاید نامه های انیشتین نیز از این قبیل باشد

امیر اُمرا

امروز امير الاُمرا جز تو كسی نيست

بر ناله ی دل غير تو فرياد رسی نيست

در کعبه و بتخانه و در دیر و کلیسا

جز نغمه ی ناقوس تو بانگ جرسی نیست

اي مهدی دين پرده ز رخسار بیفكن

ما گمشدگانيم و ره پيش و پسی نيست

دل گرمی ما زمره افسرده دلان را

جز آتش طور تو شهاب قبسی نيست

در باديه ی عشق تو پای فرس عقل

پی گشت و در اين باديه ديگر فرسی نيست

غير از هوس ديدن رخسار چو ماهت

اندر دل پر حسرت ياران هوسی نيست

تو يوسف گم گشته و اسلام چو يعقوب

بهر پدر پير تو ديگر نفسی نيست

بهر پدرت پيرهني يا كه پيامي

بفرست كه جز اين ز توأش مُلتمَسی نيست

قربان تو و درد دلت كزغم اسلام

جز اشک دمادم دگرت دادرسی نيست

چه مادری !

چند روزه درسها تطیله و دارم کتاب نقش عایشه در تاریخ اسلام را مطالعه می کنم . کتاب جالبی است و حدود هزار صفحه . قبل از مطالعه این کتاب از عایشه این توی ذهنم بود که زنی ساده لوح بوده که فریب طلحه و زبیر را خورد ولی وقتی جزئیات جنگ جمل را می خواندم به قساوت این زن پی بردم که حتی قبل از شروع جنگ و در مسیر چگونه به راحتی فرمان قتل و سر بریدن مخالفان و دستگیرشدگان را می دهد و به اصطلاح ککش هم نمی گزد ، با این همه خود را امّ المؤمنین و مادر مسلمانان می داند !

یکی از جالب ترین جاهای این کتاب برای من قضیه ی نامه نگاری او با زید بن صوحان است که عینا برایتان نقل می کنم :

محمد بن جریر طبری سُنّی در تاریخ الأمم و الملوک خود نقل می کند که :

عایشه به زید بن صوحان که مردی دانشمند و پرهیزگار بود و از یاران و اصحاب رسول خدا نیز به شمار می آمد ، چنین نوشت :

( این نامه ای است از عایشه دختر ابوبکر و همسر رسول خدا به فرزند پاک و صالح خود زید بن صوحان ، فرزند عزیزم ، از تو انتظار هر نوع یاری و همکاری را دارم . با رسیدن این نامه به عزم نصرت و یاری ، به سوی ما بشتاب . اگر این تقاضا را از من نپذیرفتی ، لااقل از علی کناره گیری کن و از یاری او بپرهیز )

زید در جواب عایشه چنین نوشت :
( این نامه ای است از زید بن صوحان به عایشه دختر ابوبکر و همسر رسول خدا ، ای عایشه ، آری من فرزند با وفا و مطیع تو هستم به شرطی که از این اقدام خطرناک صرف نظر کنی و از همان راهی که آمده ای برگردی و اگر پیشنهاد مرا نپذیری و از گفته ام پند نگیری ، نه تنها فرزند تو نخواهم بود بلکه اولین کسی می باشم که با تو دشمنی کند و به سختی بجنگد )

درخواستی از رییس صدا و سیما


ادامه نوشته

عدالت در کاندیداها

دیروز یکی از طلبه ها حرف جالبی می زد . می گفت : من به این کاندیداها اعتماد لازم برای رأی دادن را ندارم . می گفت : من حتی حاضر نیستم پشت سر این ها نماز بخوانم . وقتی دلم از این ها به اندازه یک امام جماعت خاطر جمع نیست ، چطور قانون گذاری مملکت را به دستشان بدهم ؟!نمی دانم در شرائط کاندیداها در قانون ، عدالت نیز شرط است یا نه ؟ فکر نکنم . چون خیلی از نمایندگان مجلس ریش می تراشند ! و ریش تراشی اگر حرام هم نباشد حداقل خلاف احتیاط واجب که هست و عدالت کسی که علنا مرتکب خلاف احتیاط واجب شود ، زیر سؤال است

درباره فوتبال

شاید تعجب کنید اگر بشنوید : ( بازی فوتبال حرام است ) ولی راستشو بخواهید چند وقته که به این نتیجه رسیده ام که تحریم فوتبال از نظر مبانی فقهی ، کار چندان دشواری نیست

شاید بگویید : مگر چند نفر پا به یک توپ بزنند و آن را به هم پاس دهند و در دروازه تیم مقابل وارد کنند ، چه اشکالی دارد ؟ پاسخ اینکه : اگر در همین مقدار خلاصه می شد ، حق با شما بود ولی کار به اینجا ختم نمی شود

امروزه فوتبال نه به عنوان یک بازی ساده که یک ساعت وقت را می گیرد و چون در آن دویدن وجود دارد ، برای جسم هم بی فایده نیست ، مطرح است بلکه به عنوان ابزاری ضد فرهنگی برای اتلاف وقت و مال و مشغولیت ذهنی ملیون ها نفر و به عبارتی فنی تر به مصداقی برای  لهو و لعب و اتلاف مال تبدیل گشته است

چند شب پیش برنامه ی نود داشت . دو پسرم اصرار داشتند که آن را تماشا کنند . یکیشون سوم ابتدایی و دیگری دوم راهنمایی است . می گفتند از ساعت 11 و نیم شروع میشه و تا دو و سه سحرگاه ادامه دارد ! ولی وقتی مطمئن شدند من کوتاه نمی آیم ، آنقدر خسته بودند که مثل یک مُرده افتادند توی رختخواب !

ببینید تب فوتبال به حدی داغ است که بچه ای را که از صبح تا نیمه شب بیدار بوده و خستگی از سر و رویش می بارد ، به پای تلویزیون می کشاند و دو سه ساعت بیدار نگه می دارد

به پسرم گفتم : آخه موضوع برنامه نود چیه که می خوای ببینی ؟ گفت : موضوع امشبش اینه که از مردم نظر خواهی کنه که تکنیکی ترین بازی کن در سه دهه ی اخیر چه کسی بوده است ؟!؟ می بینید ؟ موضوعی فنی که اظهار نظر درباره ی آن کار متخصصین این رشته است را به دست مردم می دهند تا با ارسال سه ملیون پیامک گزینه های مورد نظرشان را انتخاب کنند ! خب اولین سود این قضیه توی جیب مخابرات می رود . چون سه ملیون پیامک حداقل سی ملیون تومان هزینه می برد ! به نظر شما ترغیب مردم به صرف سی ملیون تومان در یک شب برای یک سوال بی ربط حرام نیست ؟ به نظر شما اختصاص سه چهار ساعت از شب و نیمه شب به پخش مستقیم برنامه ی نود از تلویزیون که می گویند : ثانیه صدهاهزار تومان هزینه ی پخش آن است ، اتلاف بیت المال و حرام نیست ؟

در گوگل سرچ کردم . دیدم موضوعات برخی دیگر ازبرنامه های نود عبارت بوده از : (  با توجه به سمت جدید علی پروین به عنوان مدیر فوتبال آیا او می تواند پرسپولیس را از بحران خارج کند ؟ ) و مسخره تر از این ، اینکه در یکی از برنامه هایش از مخاطبان خود خواسته است كه ( بين 5 تيم سپاهان، ذوب آهن، استقلال، تراكتورسازي و پرسپوليس يكي را به عنوان قهرمان ليگ معرفي كنند ) ! مگر مردم پیشگو و غیب دان هستند ؟

من که برنامه ی نود را ندیده ام ولی گاهی که بیدار بوده ام و نظری افکنده ام ، فهمیده ام که موضوع برنامه هایش دعوا انداختن بین چند نفر و سپس داوری بین آن هاست !

فکر و ذکر همه ی بچه ها و نوجوان ها و جوان ها و حتی بزرگسالان شده فوتبال و لیگ برتر و جام جهانی ! آیا این مورد تأیید اسلام و حتی عقل است ؟ تازه کاری ندارم به چیزهایی که شنیده ام که فوتبال در جهان امروز ابزاری است در دست سیاست مداران نیرنگ باز و کمپانی های زالو صفت تا مردم را از مسائل اصلی غافل و جیبشان را خالی و وقتشان را تلف کنند

ترویج روحیه ی پرخاش گری و تعصبات مسخره از نتائج اولیه ی این تب فوتبال است . در یک خانواده دو برادر به خاطر این که یکی قرمز و دیگری آبی است ، با هم جر و بحث و فحش کاری و احیانا کتک کاری می کنند ! اتاقهای کودکان و نوجوانان ما مملوّ است از عکس های بازیکنان فوتبال ایران و جهان . بازی کنانی که هیچ نقشی در ترویج فرهنگ صحیح ندارند ، شده اند الگو برای کودک و نوجوان و جوان ما که برای آن ها سینه چاک می کند . برای پیروزی آن ها شاد و از شکست آن ها به گریه می افتد . یادم نمی ره یک بار مشهد بودیم و قرار بود تیم استقلال به آن جا بیاید و با تیم نمی دونم چی بازی کند . عموی همسرم که فردی مذهبی و قرمز ! است ، با حالی خاص دست هایش را به سوی آسمان برده بود و می گفت : خدایا ! هواپیماشون سقوط کنه و همشون بمیرند ! بهش گفتم : جدی می گی ؟ گفت : آره ، پس چی ؟ می خوام سر به تن این آبی ها نباشه ! می بینید فوتبال ، این جادوگر قرن ما ، کاری کرده که جوان ما آروزوی مرگ هم وطن و هم کیش خود را می کند ؛ فقط به جرم اینکه عضو تیم رقیب تیم مورد علاقه ی او هستند ! آری سادگی است که بگوییم : ( مگر چند نفر پا به یک توپ بزنند و آن را به هم پاس دهند و در دروازه تیم مقابل وارد کنند ، چه اشکالی دارد ؟ ) ! فوتبال الآن یک جنگ و ستیز است نه یک بازی . فوتبال الآن یک قمار است نه یک بازی . فوتبال الآن یک ابزار ضد فرهنگی است نه یک بازی . یقین دارم وقتی را که جوانان این مرز و بوم برای فوتبال می گذارند ، اگر روی علم و دانش و پژوهش می گذاشتند ، ظرف یک دهه از ژاپن و آمریکا جلو می زدیم . یقین دارم حتی یک ریال از بیت المال را صرف این بازی کردن ، جرمی است نابخشودنی

نمی دانم چندملیارد یا چندصد ملیارد یا چندهزار ملیارد از بیت المال مملکت ما صرف فوتبال و تبعات آن شده است ؟ خوانندگان بهتر از می دانند . می گویند : فقط هزینه پخش مستقیم بازی های جام جهانی خداددلار هزینه بر می داره . درحالیکه یک ساعت بعد از بازی می توانند ضبط شده ی آن را بدون آن هزینه پخش کنند و وقتی می پرسیم : چرا ؟ می گویند : هیجانش به اینه که مستقیم باشه ! شگفتا گرسنگی و فقر و بی خانگی و بی همسری مردم مهم تر است یا هیجان کاذب فوتبال ؟ بگذریم از پول هایی که به بازیکنان و مربی های خارجی می دهند و و و . . .

نمی دانم چه بگویم و برایم مهم نیست که شما بعد از خواندن مقاله ام چه فکری درباره ام می کنید ؟

به نظرم می رسد یک فقیه می تواند با توجه به تبعات و لوازم ناشی از فوتبال و با عنایت به عناوین ثانویه به راحتی حکم به حرمت این بازی بدهد ولی کو گوش شنوا ؟

جا دارد در اینجا یادی از رییس جمهورمان هم بکنیم که فرموده بودند : دختران و زنان هم به ورزشگاهها بروند تا فوتبال را بدون مانع شدن شیشه تلویزیون تماشا کنند و لذت ببرند و وقتی به ایشان اعتراض شده بود که حضور دختران در جمع پسران تبعات منفی ی زیادی دارد ، گفته بود : اتفاقا حضور بانوان در جمع آقایان باعث اخلاق سازی می گردد . چون به تجربه ثابت شده در جمعی که خانمی حضور دارد ، آقایان سخنان خلاف عفت و رکیک بر زبان نمی آورند !

نمی دونم چه عرض کنم ؟!؟ شاید اگه اصلا این مقاله رو در وبلاگ نمی زدم ، بهتر بود ولی چه کنم که وبلاگ من محلی است برای وا شدن عقده های درونی و خالی شدن و سبک شدنم

کارگزار خدا

امروز حدیثی جالب دیدم که در بسیاری از کتب روایی از جمله ( من لا یحضره الفقیه ) شیخ صدوق نقل شده است . ترجمه ی آن را در اینجا و متن عربی آن را در ادامه مطلب می توانید مشاهده فرمایید :

مردی نزد رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلّم ) آمد و عرضه داشت : من همسری دارم که هر گاه وارد خانه می شوم ، به استقبالم می آید و هر زمانی که از منزل خارج می گردم ، مرا بدرقه می کند و هر گاه مرا غمگین و گرفته می بیند ، می گوید : غم تو از چیست ؟ اگر به خاطر آخرتت نگرانی ، خدا نگرانی و اندوهت را زیاد کند ولی اگر نگران دنیا و مادیات هستی ، بدان که رزق و روزی ما را خداوند به عهده گرفته است

حضرت فرمود : خداوند کارگزارانی { در روی زمین }دارد و این زن یکی از آنهاست . برای او نصف پاداش یک شهید است

کمی روی حدیث تأمل کنیم . زنی که هر بار به استقبال و بدرقه ی شوهر می رود ، قطعا محبت زایدالوصفی را از خود در قلب شوهر به وجود می آورد و اساس زندگی زناشویی نیز بر مودت و رحمت است . این را مقایسه کنید با زنی که تا ساعت 9 صبح می خوابد در حالیکه شوهرش باید 7 صبح سر کار برود . حاضر نیست برخیزد و صبحانه ی شوهر را آماده کند و با او صبحانه بخورد و اگر شوهر هم صدایش بزند ، می گوید : من حال ندارم خودت از توی یخچال یه چیزی بردار بخور

وقتی هم که شوهر زنگ می زند ، به زور با اف اف ، در را باز می کند و تازه وقتی شوهرش وارد خانه می شود ، می گوید : چند بار گفتم کلید خونه رو بردار تا من مجبور نشم این همه راه را تا اف اف بیام ؟!

زنی که وقتی شوهرش را خوشحال می بیند ، از او درخواست سرویس طلای فلان و لباس بهمان را می کند و اگر شوهر بگوید : دست و بالم خالی است ، می گوید : خب برو وام بگیر و دستی دستی شوهر را به خاطر امور غیر ضروری به وام و قسط و بدبختی و غم و غصه و احیانا چک برگشتی و زندان می اندازد

بیهوده نیست که حضرت از زن مزبور به کارگزار خداوند یاد کرده اند و برای او پاداش شهید را وعده داده اند

ادامه نوشته

اربعین کربلا

  دیروز در خبرها خوندم که 15 ملیون نفر به طرف کربلا در حال حرکتند و امروز نوشته بود : راههای منتهی به کربلا از چهل کیلومتری مسدود شده و زائران باید این مسافت را پیاده تا حرم بروند . البته اکثر اون 15 ملیون نفر هم با پای پیاده از شهر و دیارشون راه افتاده اند و در حال طی کردن مسیری هستند که هر لحظه احتمال انفجار و شهادتشان می رود .  اربعین با شکوه ترین و شلوغترین روز کربلاست حتی از عاشورا هم شلوغتر . اون هایی که مکه مشرّف شده اند ، می دونند که حاجیان نزدیک به سه ملیون نفر هستند که اکثرا با هواپیما به مکه آمده اند . حالا این رقم را ضرب در 5 کنید تا به عظمت اربعین کربلا پی ببرید . به نظر من هر شیعه ای لازم است یک اربعین را کربلا باشد تا عظمت تشیع و خون امام حسین (ع) را از نزدیک لمس کند . از خدا می خواهیم فردا به خیر بگذرد و حادثه ی ناگواری در کربلا رخ ندهد و همه ی زائران با سلامتی به وطنشان بازگردند . برای زائرانی هم که در این مسیر به مولای مظلومشان پیوسته اند ،آرزوی علوّ درجات و برای تروریست های بعثی و وهابی ، خفّت و خواری و ذلت دنیا و عذاب شدید آخرت را آرزومندم

خطبه ی عقد


ادامه نوشته

درباره نامه منسوب به انیشتین

بعد از اینکه مطلب نامه انیشتین را نوشتم ، بیشتر در مضمون نامه دقت کردم و خیلی تعجب کردم . انیشین بعد از چهل نامه به مرحوم بروجردی مسلمان و شیعه شود ولی حالا خبرش منتشر گردد ؟ چرا در زمان حیات آیت الله بروجردی مثل توپ صدا نکرد ؟ 39 نامه ی دیگر که خود انیشتین در این نامه به نامه ی سی و دومش اشاره می کند ، کجاست ؟ آیا مفقود شده است ؟ آیا به راستی به او پیشنهاد ریاست جمهوری اسرائیل داده شده و او به خاطر توصیه مرحوم بروجردی نپذیرفته ؟ چرا به ایران نیامده تا با این محبوب و مقتدا و باعث هدایتش ملاقات داشته باشد و و و ؟

 باور کردن آن سخت است

تصمیم گرفتم فردا به منزل آیت الله بروجردی بروم و صحت و سقم این نامه نگاری ها را از نوه ی ایشان که از علماء هم هستند ، بپرسم

تا فردا

بانک داری اسلامی

امروز رفته بودم مدرسه ، یکی از طلبه ها گفت : پیامک از بانک مسکن واسم  اومده که شما 83 هزار تومن به عنوان دیرکرد بدهکارید ! رفتم بانک و گفتند این دیر کرد به خاطر 5 قسط معوّقه است . گفتم : من که تا برج 9 قسط های خونمو داده ام . گفتند : نه شما از همون اول باید 5 قسط را پیش می داده اید که پرداخت نکرده اید . گفتم : کسی چنین چیزی نگفت . گفتند : توی کارت وامتون نوشته بود . گفتم : چرا توی دفترچه  ی اقساط تذکر ندادید ؟ گفتند : باید کارت وام رو مطالعه می کردی . بعدش رفتم و مقداری بررسی کردم . دیدم آقای بهمنی رییس بانک مرکزی گفته : هر که اقساطش را تا 22 بهمن تصفیه کنه ، شامل جریمه دیر کرد نمیشه . دوباره رفتم بانک به رییس بانک گفتم : با این حساب من اگه الآن 5 قسطمو بدم ، 83 هزار تومن رو نباید بدم . گفت : درسته ولی باید 6 درصد سود دیرکرد رو بپردازی ! گفتم : خود دیرکرد سوده . اونوقت سود دیرکرد یعنی چه ؟ اینکه نه قانونیه نه شرعی . رییس بانک گفت : کجای کارهای ما شرعیه که این شرعی باشه !

 

یک معمّا

امشب تصمیم گرفتم برای امتحان هوش خوانندگان وبلاگم یک معمای شرعی مطرح نمایم . جایزه اش هم یک شارز هزار تومانی ایرانسل است

چطور میشه پسری هم نوه ی زنی باشه هم برادر شوهر او ؟

جواب در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مکافات عمل !

امروز یکی از دانشجوهایی که خونمون اومده بود قضیه ی جالب و در عین حال عبرت آموزی رو نقل کرد . گفت : با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید ، گفت : بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود ، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت . یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته باشم . خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونش و مشغول شدیم . اواخر کار بود که در خونشو زدند . زن فوری لباساشو پوشید و رفت دم در . شوهرش اومده بود . زن هم گفت : حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا . شوهرش رفت و من هم لباسمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون . این بود تا چند سال قبل که بین روز با تاکسی رفتم خونه . همین که در را زدم ، زنم اومد در خونه و گفت : حاجی آبگوشت داریم ، برو چند تا نون بخر وبیا ! چون جمله اش دقیقا شبیه جمله ی سی سال قبل اون زن خراب بود ، ناگهان خاطره ی اون روز در ذهنم تداعی شد و دلم آشوب شد . فوری رفتم در تاکسی نشستم و منتظر شدم . بعد از لحظاتی دیدم جوانی از خانه ام بیرون زد . صداش زدم و گفتم : سوار شو . گفت : تو کی هستی ؟ گفتم : سوار شو تا بهت بگم . وقتی سوار شد ، گفتم : من شوهر همون زنی هستم که الآن باهاش مشغول بودی ! از ترس شروع به لرزیدن کرد . گفتم : نترس ، حقم بود و خاطره ی دوران جوونیمو واسش تعریف کردم و گفتم : تو هم منتظر چنین روزی باش ! بعد از این قضیه هم زنم رو طلاق دادم . این را براتون گفتم که مراقب رفتارتون باشید و گول وسوسه های شیطون رو نخورید

؟

امروز یکی از فامیلای یزدیمون زنگ زد و پرسید : این ماشین هایی که به مزایده می ذارن ، خریدنشون جایزه ؟ گفتم : منظورت ماشین های قاچاقه ؟ گفت : نه منظورم ماشین های قاچاقچی هاست . معلوم شد که ظاهرا وقتی یک قاچاقچی را با مواد مخدر می گیرند ، غیر از حبس خودش و توقیف موادش ، ماشینش رو هم مصادره و به مزایده میذارن . گفتم : نمی توان به خاطر اینکه مالک چیزی تخلفی کرده ، ملکیتش را سلب کرد . گفت : آخه می گن وقتی طرف اعدامیه ، ماشینش رو به نفع دولت میفروشیم . گفتم : حتی اگه شخصی اعدام هم بشه ، ما یملکش باید به ورثه اش برسه نه اینکه به نفع دولت مصادره بشه

آیا شورای نگهبان از این قضیه خبر دارد ؟ آیا اساسا ستاد مبارزه با قاچاق این کار را طبق قانون انجام می دهد یا سلیقه ی شخصی اوست ؟ حالا اگه ماشین قاچاق رو مصادره کنند ، یک حرفی که البته آن هم محلّ إشکال است ولی ماشین قاچاقچی رو هرگز نمی توان از ملکیّتش خارج نمود

جزیره ی خضراء

از مرحوم آیت الله بهجت پرسیده بودند : جزیره ی خضراء که می گویند محل زندگی و اقامت امام زمان (ع) است ، کجاست ؟ آیا درست که می گویند جزیره ی خضراء همان جزایر برموداست ؟

و ایشان در پاسخ مرقوم داشته اند :

امام ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ در هر كجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مومن جزیره خضراء است، هر جا باشد حضرت در آن جا پا مى‌گذارد
قلب‌ها از ایمان و نور معرفت خشكیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا كنید، تا براى شما امضا كنیم كه امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ آن جا هست

به چه کسی رأی دهیم ؟

با پایان ثبت نام کاندیداهای نمایندگی مجلس ، تنور انتخابات رو به داغ شدن می رود

اما وظیفه ی ما چیست ؟ وجود چه اوصاف و شرائطی را باید در کاندیداها تحقیق و إحراز کنیم ؟ آیا به هر کسی که مورد تأیید صلاحیت مراکز رسمی قرار گرفت ، می توان اعتماد نمود و رأی داد ؟

همین سوال را در آستانه ی یکی از انتخابات های مجلس از آیت الله بهجت (ره) پرسیده بودند و ایشان در پاسخ مرقوم نموده بودند که :

کسانی که بنا دارند در رأی دادن و یا انتخاب شدن شرکت نمایند، باید متوجه باشند که کسانی حق انتخاب شدن و امین مردم با ایمان در مورد دین و دنیا بودن را دارند که از رجال با عقل کامل کافی و ایمان کامل از شیعه اثنا عشریه و با علم به مسائل شرعیه در شخصیات و اجتماعیات و با شجاعت باشند
و از آنهایی باشند که در اظهارات و سکوت ها ( لا یخافون فی الله لومة الائم. سوره مائده/54 ) باشند { یعنی در راه خدا از هیچ سرزنشی نترسند }
و از رشوه ها و تهدیدات و مانند این ها دور باشند { یعنی نه با رشوه تطمیع شوند و نه با تهدید جا خالی کنند }

باید پرهیزکار و خداترس باشند و اراده ی خدای تعالی را بر همه چیز ترجیح بدهند

{ حال اگر کسی ، بعضی از شرائط بالا  را داشته باشد و برخی را نداشته باشد ، چه باید کرد ؟ آیا قابل اعتماد است ؟ ایشان فرموده اند } :

 اگر شخصی فاقد بعضی از صفات فوق باشد، قبال اعتماد نیست، و رأی دادن به او بی اثر است، بلکه جایز هم نیست

{ حال اگر در شخصی شک داشته باشیم که آیا همه ی شرائط فوق را دارد یا نه ؟ چه باید کرد ؟ ایشان فرموده اند } :

به مشکوک هم نباید رأی داد و تحقیق و تفحص هم، باید کامل و بدون دخالت دادن دوستی و دشمنی شخصی باشد

{ و سوال آخر اینکه : در چه صورتی رأی دادن به واجد جمیع شرائط واجب است ؟ ایشان فرموده اند } :

در صورتی رأی دادن به کسانی که واجد خصوصیات مذکوره باشند ،  واجب می شود که انسان بداند یا احتمال بدهد که اگر به آن ها رأی ندهد ، فاقد شرائط رأی خواهد آورد

تاثیر الفاظ

گاهی یک جمله چقدر در روحیه ی انسان چقدر مؤثره . یه بار سر قضیه ای عصبانی شده بودم . یکی از دوستان شوخم گفت : خون نجست رو کثیف نکن ! خنده ام گرفت و عصبانیتم فروکش کن . از اون روز به بعد بارها این جمله را به افرادی که در حال عصبانیت بودند ، گفتم و بدون استثناء در هر بار لبخندی بر چهره عصبی ی طرف نقش بست

باز هم تعدد زوجات !

یکی از علت هایی که باعث شده در بسیاری از مناطق ، تعدّد زوجات پذیرفته شده است ، مسأله نیاز به ازدیاد نسل می باشد . یک زن نهایتا بتواند ده فرزند یا مثل مادربزرگ من سیزده فرزند بیاورد حتی ممکن است برای برخی از زنان به خاطر شرائط خاص جسمانی بیش از دو سه فرزند آوردن نیز دشوار یا غیر ممکن باشد . جامعه ای که احساس کند به بیش از این مقدار نیاز دارد ، به مرد این اجازه را می دهد که برای تولید فرزندان بیشتر به تعدّد زوجات روی بیاورد . ممکن است این مسأله برای خوانندگان که در محیط ایران آنهم در این بُرهه از زمان که سیاست کنترل جمعیت و فرزند کمتر نهادینه شده ، عجیب و حتی بی معنا باشد ولی همیشه شرائط اینگونه نبوده و حتی نخواهد ماند

زنی که در چنین جامعه و شرائطی زندگی می کند هیچ گاه از ازدواج مجدّد همسرش ناراحت نمی گردد . چون همسر دوم را نه به عنوان رقیب و کم کننده ی محبت شوهر به خودش بلکه به عنوان همکاری می بیند که باری را از دوش او بر می دارد و برای شوهر و جامعه ی خود بچه می آوَرَد

شرط هوو !

پدرم نقل می کرد که یکی از دوستانش به خواستگاری دختری رفته بود . این قضیه شاید مربوط به 20 سال قبل باشد . دختر خانم دیپلم گرفته بوده و در جواب دوست پدرم گفته بوده : من حرفی ندارم با شما ازدواج کنم ولی یک شرط دارم و آن این است که : من دوستی دارم که هم ابتدایی با هم بودیم هم راهنمایی و هم دبیرستان و خیلی با هم صمیمی و به هم وابسته هستیم و طاقت دوری هم رو نداریم . به همین خاطر با هم عهد بستیم که هر دو زن یک نفر بشیم تا بعد از ازدواج هم با هم و در کنار هم باشیم . اگه منو میخوای باید او رو هم بگیری !

نشون به اون نشون که دوست بابام هردوشون رو گرفت و همین !

ادامه ی جواب جالب

به جای جواب به اون سه سوالی که مطرح کردم ، می خوام یه قضیه ای رو نقل کنم که از مرحوم مجتهدی تهرانی در تلویزیون شنیدم . ایشون می فرمود : یه نفر بعد از نماز اومد پیش مرحوم میرزای شیرازی و گفت : حاجاقا ، یه سؤال دارم . شیطان نره یا ماده ؟ میرزای شیرازی فورا به سجده رفت و بعد از مدتی سر از سجده برداشت . از ایشون پرسیدند : چرا بعد از سوال او به سجده رفتید ؟ فرمودند : سجده ی شکر به جا آوردم ! پرسیدند : به چه مناسبت ؟ فرمودند : خدا را شکر کردم که در بین مُقلّدین من اشخاصی پیدا میشن که همه ی مسائل برایشان حل شده و فقط مونده که بدونند شیطان نر است یا ماده !

حالا این همه مسائل درباره امام زمان وجود دارد . از معرفت امام گرفته تا وظایف ما در زمان غیبت حضرت . اونوقت مجرد یا متاهل بودن حضرت ذهن ما رو مشغول کرده ! به ما چه ربطی داره که حضرت ازدواج کردند یا نه یا همسر و فرزندان فرضی ی حضرت می دانند حضرت همان امام زمان است یا نه ؟ آیا دانستن جواب این سوالات برای ما کمال و ندانستنش نقص است ؟ لابد اگه بدونیم حضرت ازدواج کرده اند ، می پرسیم : مهریه ی همسرشون چقدر بوده و همسرشون اهل کدام کشور و شهر است و آیا همسرشون مثل خودشون عمر طولانی دارند یا بعد از مرگ هر همسر ، همسر دیگری اختیار فرموده اند و قبر همسران قبلیشون کجاست و آیا اصولا در یک زمان فقط یک همسر داشته اند یا تجدید فراش هم فرموده اند و آیا همسرانشان با هم زندگی می کرده اند یا جدا از هم و آیا هیچ کدام از همسرانشان را طلاق داده اند یا نه و از همسرانشان چند فرزند دارند و آیا فرزندانشان هم مثل خودشان عمر طولانی دارند و و و

این ها همه سوالاتی است که باید به جای جواب به آن ها ، سر به سجده گذاشت و شکرا لله گفت !