چند نکته ی متفرقه


ادامه نوشته

نحوه تاثیر ذکر


ادامه نوشته

درباره ی دکتر شریعتی

کاربر محترمی به نام امیر در بخش نظرات ، نظر بنده را درباره ی دکترشریعتی جویا شده بود . من که صاحب نظر نیستم ولی نظر مرحوم استاد مطهری که از نزدیک با شخص او و آثارش آشنا بوده ، چنین است :
اغلب آثار شریعتی از نظری هنری ، اعلی، از نظر علمی ، متوسط، از نظر فلسفی ، کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی ، صفر است

گوشه ای از جنایات صدام ملعون

امشب در مجلس ختم یکی از علماء شرکت کردم . خطیب مجلس حاجاقای فاضل بود . ایشان فرمودند : چندی قبل در سوریه در حرم حضرت رقیه (س) پای منبر خطیب عرب السید داخل لسید حسن صاحب کتاب چهارجلدی ( من لا یحضره الخطیب ) بودم که ایشان گفت : در زمان صدام خبیث ، ده نفر از خطیبان معروف عراق را دستگیر کردند که من هم یک از آن ها بودم . ما را در اتاق کوچکی زندانی کردند به طوریکه نمی توانستیم حتی پایمان را دراز کنیم . بعد چند روز شکنجه گران آمدند و بعد از ضرب و شتم و آزار فراوان ، مجرای بول همه ی ما را با پیچ و مهره های مخصوصی محکم بستند که نتوانیم ادرار کنیم . حدود یازده روز به همین صورت بودیم و در این مدت هفت نفر از ما مُردند و جنازه هایشان در همان اتاق جلوی ما بود و کسی آن ها را بیرون نمی بُرد . تا اینکه بر اثر حریقی که در زندان رخ داد ما سه نفر توانستیم از زندان فرار کنیم . البته حاجاقای فاضل نام آن خطیب را نگفتند . فقط گفتند : صاحب کتاب ارزشمند ( من لا یحضره الخطیب ) . وقتی به خانه آمدم ، نام کتاب را در نت سرچ کردم و با نام مؤلف و تصویر او آشنا شدم . از بس حاجاقای فاضل از این کتاب تعریف کرد که تصمیم گرفتم در همین هفته آن را بخرم
خدا رحمت کند تمام شهدایی را که جُرمشان شیعه بودن و حمایت از تشیّع بود و خدا لعنت کند صدام و صدامیّان را

قابل توجه خانم هایی که نهایت تولید ملی ی آن ها یک یا دو فرزند است !

http://www.rahva.ir/97/26117

عرض اعمال

چند روز قبل رفته بودم خونه ی پیرمردی که هفت هشت سال قبل در محله ی اونها زندگی می کردیم . انسان شوخ و خوش مشرب و ساده است . در اتاقش یک رادیوی قدیمی ی کوچک دیدم که با کش دورش را بسته بود . گفتم : رادیو هم که داری ! گفت : من فقط درس تفسیر آیت الله جوادی آملی و اخبار را گوش می دم . چون اخبارگوهای زن وجیه هستند می ترسم با تماشای تلویزیون به گناه بیفتم

هنگام رفتن دیدم بالای آینه ای که کنار درب خروجی آویزان شده بود ، ورقه ای نصب کرده و با خط خودش روی آن نوشته : عرض اعمال . پرسیدم : عرض اعمال یعنی چه ؟ گفت : اینو اینجا زدم تا یادم نره که پرونده ی اعمالم رو هفته ای دوبار به محضر حضرت می بَرند و دست از پا خطا نکنمش

نگاهی متفاوت به نوروز

  
ادامه نوشته

همش 19 تا !

من اولین فرزند خانواده هستم و بعد از من 17 فرزند دیگر قرار دارند که آخریش 7 ماهه است

ما جمعا 9 برادر و 9 خواهر هستیم

نام پسران ، احمد یاسر و محمد مسلم ( میثم ) و صادق ( محمد ) و ابوالفضل ( علی ) و سجاد ( مصطفی ) و رضا و علی اصغر و علی اکبر و عبدالله است

هشت تای اولی از مادر من و ده تای بعدی از دوتا زن باباهام هستند

پنج تای اول طلبه هستند و چهار تای بعدی انشاء الله طلبه خواهند شد

دامادهای مان هم همگی طلبه هستند

جالب اینکه هر کس از پدرم که خودش چهاردهمین فرزند پدربزرگمه ، می پرسه : شما چند تا بچه دارید ؟ می گه : همش 19 تا !

آخه یکی از بچه ها زودتر از بقیه رفته سفر

پدرم هنوز 60 سالش نشده و 18 تا هم نوه داره که زحمت هشت تا از اون ها رو میثم کشیده

میثم متولد سال 1360 است

قابل توجه کسانی که هم سن او هستند و هنوز در تردیدند که ازدواج بکنند یا نه !   

ازدواج به وقت

پانزده سال و هفت ماهم بود که پدرم یک روز منو خواست و گفت : یاسر جان ، تو بالغ شده ای و وظیفه ی من به عنوان پدر اینه که زمینه ازدواج تو و حفظ تو از گناه را فراهم کنم . یک ورقه با یک خودکار جلوم گذاشت و گفت : نام ده تا از دختران فامیل رو به ترتیب اولویتی که در نظر داری بنویس تا به خواستگاریشان برویم . من هم از شماره یک تا ده نوشتم . پنج مورد اول را که به خواستگاری رفتیم ، با تمام علاقه ای که به خانواده ی ما داشتند ، جوابشان منفی بود . حالا که فکر می کنم می بینم حق هم داشتند . کی حاضر میشه دختر گلش رو بده دست یک پسر پانزده ساله ؟! خلاصه مورد پنجم قبول کردند با اینکه فامیل هم نبودند . فقط مادرم دختر را در یک مجلس مهمانی دیده بود . . .
خلاصه از آن روز بیست سال می گذرد و هم اکنون چهار فرزند دارم و یک داماد و شاید به همین زودی ها پدربزرگ بشم !!!

مرگ غیر منتظره

چقدر مرگ به انسان نزدیک است و انسان از آن غافل
رفته بودم آزمایشگاه تا چند تا آزمایش بدهم . آخه برای تشرّف به حج الزامی کرده بودند . یک طلبه ی دیگر هم آنجا بود . ازش پرسیدم : شما هم می خواهید به حج مُشرّف شوید ؟ گفت : نه . گفتم : پس برای چی آزمایش می دیدی ؟ گفت : از ترس ! و بعدش خودش توضیح داد که یکی از رفقاش خیلی تشنه بوده ، درب یخچال را باز می کنه و چشمش به نوشابه می افته و اون را سر می کشه و بی حال می شه . خانمش که بی حالی ی او رو می بینه ، یک لیوان آب قند بهش می ده و وقتی آب قند رو می خوره از هوش می ره . می برنش بیمارستان و مدتی در کُما بوده و بعدش هم از دنیا می ره ! بعدا معلوم میشه قند داشته و بی خبر بوده . وقتی نوشابه ی شیرین رو خورده قندش رفته بالا و با خوردن آب قند فاتحش خونده شده !
خدا رحمتش کنه ولی یادمون نره که خدا یه روزی ما رو هم رحمت می کنه و متأسفانه غالبا بدون خبر قبلی !

کفن ایرانی

دوست گرامی جناب آقای صفری در وبلاگ تازه تأسیس خود که ( انشاء الله با مطلب مفید مستدام باشد ) مطلبی را با عنوان کفن ایرانی آورده اند که مطالعه اش خالی از لطف نیست

آدرس وبلاگ :

http://pajayepa.mihanblog.com

حدیثی ناب از امام عسکری علیه السلام


ملیاردها احتمال در پنج آیه !

امروز داشتم تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة نوشته ی سلطان محمد گنابادی را نگاه می کردم . ایشان وجوه محتمله در 5 آیه ی اول سوره ی بقره را در چندین صفحه بررسی نموده و در نهایت به عدد عجیب 11 ترلیون و 484 ملیارد و 205 میلیون و 770 هزار و 240 احتمال رسیده است ! تازه گفته : وجوه ياد شده از مواردى است كه شايع و معروف بوده حالتهاى كمياب و شاذّ و نادر و دشوار در آن نيامده است، و ما وجوه ضعيفى را كه يا به حسب معنى ضعيف است يا پيچيدگى و دشوارى لفظى دارد يا موجب اشتباهى در معنى مى‏شود ترك نموده‏ايم
اگر از خوانندگان اشتیاقی دیدم ، متن تمام وجوه محتمله را در وبلاگ خواهم گذاشت

تقدیم به دکتر شهاب پور

مَلَکُ الموت رفت پیش خدا   *  گفت : سُبحانَ ربّیَ الأعلی
دکتری هست در فلان کوچه    *   من یکی قبض و او کند صدتا
یا بفرما که قبض روح کنم        *      یا مرا شغل دیگری فرما

از نگاه تا گناه

ممکنه برای خیلی از نوجوونا  و جوونا این سوال مطرح باشه که چرا در اسلام نگاه به نامحرم  حرامه ؟ مگه یه نگاه ناقابل چه خطری میتونه داشته باشه ؟  مگه یه پسر به یه دختر نگاه کنه ، آسمون به زمین میاد یا نظم کهکشانها به هم میخوره ؟! در این مقاله میخوام به جواب این سوال بپردازم

ادامه نوشته

انتخاب

نمیشود در محبت اهل بیت فقط به ادّعا اکتفا کرد

باید دید بر سر دوراهیها

اهل بیت را انتخاب میکنیم

یا

دنیا و مادیات و شهوات را

توجه شما را به خاطره ای در همین باره از مرحوم علامه محمدتقی جعفری جلب میکنم :

ادامه نوشته

احکام بلوغ پسران

احکام و مسائل مربوط به جنابت

نوجوانانی که در آستانه بلوغ قرار دارند ، باید مسائل شرعی و نیز اخلاقی مربوط به بلوغ را بدانند و هر چه را نمیدانند بدون شرم و حیا از افراد مطمئن سؤال کنند . چون گاهی ندانستن یک نکته، باعث ایجاد مشکلات و دردسرهای بعدی میگردد . در این نوشتار سعی داریم به مسائل شرعی مورد نیاز یک پسر بالغ بپردازیم

ادامه نوشته

مردم گوساله !

چند سال قبل به یکی از شهرهای استان کرمان رفته بودم و در نماز جمعه ی آن شهر شرکت کردم . مدتی از انتخابات مجلس گذشته بود . امام جمعه داشت درباره ی یکی از کاندیداهایی که رأی نیاورده بود صحبت می کرد . معلوم شد این آقا قبل از انتخابات در سخنرانی های تبلیغاتی اش خیلی از دم از مردم و شعور سیاسی ی آن ها می زده  ولی وقتی رقیبش با 80 هزار رأی برنده ی انخابات می شه ، در اولین سخنرانیش می گه : هشتادهزار گوساله جمع شدند و یک گاو را انتخاب کردند ! امام جمعه در واکنش به این حرف ، گفت : چطور شد که وقتی امید به رأی آوردن داشتی ، از مردم و شعور بالای سیاسی ی آن ها تعریف و تمجید می کردی ولی وقتی به تو رأی ندادند ، شدند گوساله ؟!

دموکراسی ی خنده دار

یکی از خنده دار ترین جلوه های دموکراسی ، مساوات همه مردم  در رأی دادن است . از رجال سیاسی تا یک پیرزن بی سواد روستایی ، از رهبر مملکت تا یک فرد ضدّنظام ، از دکتر و مهندس گرفته تا یک دانش آموز 18 ساله و . . . همه یک رأی دارند و رآی هایشان هم مساوی است !
مثلا در همین انتخابات گذشته که میرحسین موسوی کاندیدا بود ، رأی آقای خامنه ای که میرحسین 8 سال نخست وزیر او بوده و کاملا از صفات و ویژگی ها و عملکردها و قدرت های اجرایی او آگاه است با رأی یک نوجوان دبیرستان که اصلا در دوران میرحسین متولد نشده بوده ، یکسان بود !
یا مثلا می گویند : فلانی 10 ملیون آورد و رقیبش 8 ملیون و به عنوان برنده اعلام می شود و دیگه کاری ندارند که اون 8 ملیون فهمیده تر بودند یا اون 10 ملیون . شاید در میان اون 8 ملیون افرادی باشند که هر رأیشان به هزار رأی بیرزد
یادم نمی ره یک خانم طرفدار ورزش بانوان در یکی از انتخابات های مجلس در تهران فقط به خاطر اینکه مسأله ی دوچرخه سواری بانوان را مطرح کرد ، رأی دوم و بعضی می گویند رأی اول تهران را کسب کرد !

برای سجادعزیز


ادامه نوشته

خلیفه تارک الصلاة !

مُسلم در صحيح خود نقل مي كند كه شخصي نزد عمر آمد و گفت : من جُنُب شده ام ولی آب برای غسل ندارم . عمر گفت : نماز نخوان ! عمار که در آن جا بود گفت : مگر یادت رفته که من و تو در یکی از جنگ ها محتلم شدیم و آب نیافتیم . تو نماز نخواندی ! ولی من روی خاک غلتیدم  و نماز خواندم { چون تصور می کردم همانطوریکه در غسل باید کل بدن را با آب بشوییم ، در تیمم هم باید تمام بدن به خاک مالیده شود } وقتی به نزد پیغمبر برگشتیم ، حضرت فرمود : همین که کف دست هایت را روی زمین بزنی و با آن پیشانی و روی دست ها را مسح کنی ، کافی است . عمر گفت : ای عمار ، از خدا بترس ! عمار گفت : اگر ناراحت می شوی ، دیگر این قضیه را نقل نمی کنم !
حدثني عبدالله بن هاشم العبدي حدثنا يحيى ( يعني ابن سعيد القطان ) عن شعبة قال حدثني الحكم عن ذر عن سعيد بن عبدالرحمن بن أبزي عن أبيه أن رجلا أتى عمر فقال : إني أجنبت فلم أجد ماء فقال لا تصلّ فقال عمار أما تذكر يا أمير المؤمنين إذ أنا وأنت في سرية فأجنبنا فلم نجد ماء فأما أنت فلم تصل وأما أنا فتمعكت في التراب وصليت فقال النبي صلى الله عليه و سلم إنما كان يكفيك أن تضرب بيديك الأرض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك وكفيك فقال عمر اتق الله يا عمار قال إن شئت لم أحدث به
جالب آن است که بخاری در صحیح خود هنگام نقل همین قضیه ، سخن عمر به آن مرد را که گفت : ( نماز نخوان ) سانسور کرده است ! ملاحظه بفرمایید :

حَدَّثَنَا آدَمُ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ عَنْ ذَرٍّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِيهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَقَالَ إِنِّى أَجْنَبْتُ فَلَمْ أُصِبِ الْمَاءَ . فَقَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَمَا تَذْكُرُ أَنَّا كُنَّا فِى سَفَرٍ أَنَا وَأَنْتَ فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ ، وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فَصَلَّيْتُ ، فَذَكَرْتُ لِلنَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - فَقَالَ النَّبِىُّ ( صلى الله عليه وسلم) « إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ هَكَذَا » . فَضَرَبَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - بِكَفَّيْهِ الأَرْضَ ، وَنَفَخَ فِيهِمَا ثُمَّ مَسَحَ بِهِمَا وَجْهَهُ وَكَفَّيْهِ .

تبلیغات ملال آور صدا و سیما

دیروز شوهرعمه ی خانمم از شمال اومده بود . راننده است . تلویزیون رو که روشن کردم ، آهی کشید و گفت : کی میشه جمعه بشه بریم رأی بدیم ، راحت بشیم ! خسته شدیم از بس گفتند : رأی بدید !

تشکر !

فقط می خواستم از برادرضرغامی بابت پخش سریال فاخر!خانه ی اجاره ای تشکر کنم ! سریالی که در آن مسائل شرعی در روابط بین زن و مرد نامحرم و طرز و لحن و محتوای صحبت کردنشان با هم کاملا رعایت می شه !

تبلیغات دینی

داشتم از حرم خارج می شدم که دیدم نوجوانی کنار درب حرم ایستاده و مشغول پخش یک کارت است . من معمولا کارت های تبلیغاتی را نمی گیرم و با یک ممنون گفتن ، رد می شم ولی این دفعه اون نوجوان کارت رو گذاشت کف دستم و وقتی نگاه کردم با یک جمله کوتاه و پُر مغز مواجه شدم . روی کارت نوشته بود :حدیث قدسی :
بنده ی من ، تو هنگامی که به نماز می ایستی
من آنچنان گوش فرا میدهم
که گوئی همین یک بنده را دارم
ولی تو چنان غافلی
که گویا
صدها خدا داری !

ننگ عرب !



تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چُرت تابستانی ات را

با دود قلیان مُفرَّح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!
 

قضیه ی عجیب همسر استاد اشرف آهنگر

این قضیه را مرحوم حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح در آثار و برکات مداومت بر زیارت عاشورا از استادشان محدّث نوری نقل فرموده اند . قبر این مرحومه هم اکنون در قبرستان جُرهُر یزد زیارتگاه عاشقان حضرت سیدالشهداء(ع) است

لطفا ادامه مطلب را بخوانید

ادامه نوشته

25 تومن !

دیروز رفته بودم فروشگاه جانبازان مرغ بخرم . خیلی شلوغ بود . رفتم دم صندوق تا حساب کنم . نفر قبل از من یک تراور 50 تومنی داد و فکر کنم مسؤول صنودق 37 هزار و پونصد و پنجاه تومن بهش پس داد . اون رفت و نوبت من شد . بعد از چند دقیقه در حالیکه مسؤول فروشگاه داشت قیمت مرغ را از کارتم برداشت می کرد ، ناگهان مرد قبلی با عجله رسید و با تندی به مسؤول صنوق گفت : این که 37 هزار و پونصد تومنه . مسؤول صندوق گفت : مگه کمه ؟ گفت : جنس های من روی هم رفته دوازده هزار و چارصد و هفتاد و پنج تومن شد . گفت : خب ؟ گفت : خب 25 تومن کم دادی ! مسؤول فروشگاه یک بیست و پنج تومنی به او داد و از اشتباهش عذرخواهی کرد و من در حیرت فرو رفتم که آیا بیست و پنج تومن ارزش برگشتن به این فروشگاه شلوغ و با تندی مطالبه کردن را داشت ؟!؟

دقت قابل تقدیر

منزل ما در قم در شهرک قدس است . ابتدای شهرک یک بلوار است که وسط آن چمن کاری شده . دیروز دیدم طلبه ای آن طرف بلوار از تاکسی پیاده شد و به جای اینکه یک راست به این طرف بیاد ، حدود بیست سی متر در وسط بلوار به سمت راست رفت و سپس به این طرف آمد . کارش عجیب به نظر می رسید ولی وقتی دقت کردم ، فهمیدم به دنبال جایی می گشته که چمن نباشه تا به خاطر عبور از وسط بلوار مجبور نشه پاشو روی چمن ها بگذاره . در دلم بهش آفرین گفتم
بالأخره واسه ی این چمن ها هزینه شده و اگر روزی صد نفر پا روش بذارند ، دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه و نوعی ضرر وارد کردن به بیت المال محسوب میشه

نه ماهی که در شکم مادر بودید . . .

http://rahva.ir/97/24772-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%AD-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF.html

درباره انسان

ادامه ی مطلب نوشته یکی از دوستان است

دوست دارم دوستان با حوصله و دقت بخوانند و نظرشان را برایم بنویسند

ادامه نوشته