دفاع از پیامبر (ص)

یکی از ایراداتی که توسط مستشرقین و عمدتا مسیحی ها به پیامبر اکرم (ص) گرفته شده ، مسأله ی تعدّد زوجات ایشان است . تصوّر این مطلب که حضرت نعوذ بالله شخصی هوس ران و همواره به دنبال زن و ازدواج بوده اند ، کاملا بی اساس و واهی است و کسی که تاریخ زندگی حضرت و علل هر یک از ازدواج های ایشان را بررسی کند ، به خوبی به این مسأله پی خواهد بُرد

در اینجا فقط به یک نکته ی مهم اشاره می کنم و آن اینکه : طبق مشهور حضرت در سنّ 25 سالگی با خدیجه ی 40 ساله ازدواج نمودند و 25 سال یعنی تا 65 سالگی ی حضرت خدیجه به او اکتفا کرده و همسر دیگری اختیار نفرمودند

سنّ 25 سالگی تقریبا آغاز جوانی و سن 65 سالگی پایان آن بلکه کمی هم ورود به پیری محسوب می شود . یعنی حضرت تمام جوانی ی خود را با یک زن 40 تا 65 ساله به سر برده اند درحالیکه اگر انسانی به دنبال هوس رانی و شهوات باشد ، در جوانی این کار را می کند نه اینکه در تمام جوانی با یک زن میانسال و سپس پیر زندگی کند و در پیری به فکر شهوات بیفتد . مخصوصا که در ایام جاهلیت و حتی بعد از آن هیچ محدودیتی در ازدواج و تعداد همسر وجود نداشته است

اما ازدواج های حضرت بعد از وفات جناب خدیجه نیاز به بررسی تک به تک دارد که اگر مجالی بود و کاربران گرامی مرا به رگبار انتقاد نگرفتند که چرا دست از سر ازدواج مجدّد برنمی داری ! در فرصتی مناسب به آن خواهم پرداخت انشاءالله

هووهای کم مسأله

یکی از علت هایی که زنان ایرانی از هوو بیزارند ، این است که مردان هوو را سر آن ها می آورند . یک زن ایرانی همواره نگران آن است که : نکند سَرَم هوو بیاد ! یا روم هوو بیاد !  لطفا به واژه ی ( سَرَم یا روم )دقت کنید . یعنی زن اول ، زن دوم را روی خود و فوق خود و خود را پایین تر او می بیند . زن ایرانی می داند که با آمدن زن دوم ، او یک درجه و شاید هم چند درجه سقوط کند . در واقع با آمدن همسر دوم ، او دیگر زن اول نیست بلکه همسر جدید زن اول و او زن دوم می گردد و مصداق ( نو که اومد به بازار ، کهنه شود دل آزار ) می شود

در حقیقت یک زن از ذات هوو بیزار و از شوهر مشترک گریزان نیست بلکه از اینکه هوو روی او بیاید ، متنفر است . به همین جهت به راحتی زن یک آدم زن دار می گردد چون می داند با ازدواج با او زن اول را تحت الشعاع قرار می دهد

اما در عربستان وضع به گونه ای دیگر است . شخصی که از اوضاع آنجا مطلع بود ، می گفت : اینجا تا شوهر زنی فقط او را دارد . زن فقط همسر است ولی همین که شوهر ، زن دوم گرفت ، زن تازه زن اول می شود ! یعنی هوو نه روی او می آید و نه حتی کنارش . بلکه زن دوم واقعا زن دوم است و زن اول تازه با آمدن زن دوم ، زن اول می گردد . یعنی زن دوم نه خدمتکار ولی یه جورایی در خدمت اوست . زن دوم شوهر را ( سیّدی ) یعنی آقای من و زن اول را ( سیّدتی ) یعنی بانوی من ، خطاب می کند . یه چیزی تو مایه های فرزند اول یک خانواده . مثلا من فرزند اول پدر و مادرم هستم و با اینکه بعد از من هفده فرزند دیگر آمده اند ، من همچنان در جایگاه فرزند اولی قرار دارم و کمرنگ تر نشده که پُر رنگ تر شده ام

در ایران زن اول در جایگاه زن اول نیست بلکه در حقیقت زن دوم زن اول است و زن اول زن دوم . به همین جهت است که همیشه زن اول شاکی و زن دوم راضی است با اینکه هر دو مشکل شوهر مشترک را دارند . اگر صرف شوهر مشترک داشتن مشکل بود ، این مشکل را زن دوم را دارد و اگر تنها هوو داشتن مورد تنفر بود ، هر دو هوو دارند . ولی با این همه دومی شاد و اولی محزون است

اما اگر زنی احساس کند که با آمدن دومی به بانوی خانه تبدیل می گردد ، هیچگاه از شنیدن خبر تجدید فراش شوهر ناراحت نمی گردد مگر آنکه شوهرش ثروتمند باشد و از اینکه ارثیه ی کمتری به او می رسد ، بترسد !

تازه این دوست ما می گفت : در اینجا همسر چهارم شدن هم عالَمی دارد ! چون زنی که همسر یک مرد سه زنه می شود ، می داند که دیگر هووی جدیدی اضافه نمی شود و احساسی مثل احساسی که بچه های ته طاقاری خودمون دارند ، دارد !

یاد حرف داداشم افتادم که می گفت : به یکی از مناطق ایران رفته بودم برای تبلیغ و با کمال تعجب دیدم که دخترهای اونجا همسر مرد متأهل راحت تر می شوند تا پسر مُجرّد ! و وقتی علت را سؤال کردم ، گفتند : آخه مرد متأهل تجربه ی زندگی را دارد و زن داری کرده است ولی پسر مجرّد مثل هندوانه ی قاچ نکرده است که نمی دونیم چی از آب درمیاد ! چه پاسخ منطقی و حکیمانه ای

حالا نوبت فرید خان و چغوروک است که نظراتشان راجع به این مطلب ابراز کنند !

اشك عشق 2

بعد از مطالعه پنجمین مطلب آرشیو  با عنوان اشک عشق  ، می توانید به این آدرس هم مراجعه کنید : 

http://alef.ir/vdcauun6049nea1.k5k4.html?132827


کمی وقت برای دیگران

دیشب در ایستگاه راه آهن تهران بودم و منتظر رسیدن وقت حرکت قطار . چی ؟ نخیر ، قصد ندارم درباره ی وضعیت حجاب مسافران و طرز صحبت کردن خانمی که اطلاعات حرکت قطارها را پشت بلندگوی قطار اعلام می کرد ، صحبت کنم !

نیم ساعت مونده بود به حرکت قطار که یک پسر بچه 13 ، 14 ساله اومد پیشم و گفت : حاجاقا میتونید این را خُرد کنید ؟ دیدم دستش یک تراور 50 تومنیه . گفتم : پنجاه هزار که خرد ندارم . گفت : به هر که میگم، میگه ندارم . گفتم : از مغازه های ایستگاه بگیر . گفت : اونها هم نمیدن . مادرم لازم داره . گفتم ایستگاه حتما بانک داره . گفت : بانک تعطیله . فکری به نظرم رسید . گفتم : بریم یک خودپرداز پیدا کنیم . با هم حرکت کردیم . جلوی خودپرداز چندنفر بودند . توی صف ایستادیم . پسر که انتظار نداشت من دنبال کارش رو در این حدّ بگیرم ، گفت : حاج آقا نمیخواستم اینقدر اذیت بشید . گفتم : اذیتی نیست . اگه همه ی ما کمی برای باز کردن گره های دیگران وقت بذاریم ،همه چیز درست میشه . بعد از چند دقیقه 50 هزار تومن از خودپرداز گرفتم و به آن پسر دادم و تراور را ازش گرفتم

راستی اگر من هم مثل بقیه می گفتم : ندارم ، این چند دقیقه را چی کار میکردم ؟ جز این بود که باید روی صندلی می نشستم و منتظر اعلام وقت حرکت قطار می شدم ؟

کاش همه ی ما خود را جای کسی که مشکلی برایش پیش آمده می گذاشتیم و دررفع آن سعی می نمودیم

تأخیر حلول ماه محرم در تهران !

امروز صبح تا رسیدم به ایستگاه اتوبوس ، اتوبوس حرکت کرد و مجبور شدم سوار تاکسی بشم . ساعت ۸ صبح بود و رادیوی تاکسی روشن و انگار نه انگار که محرم شده ! غیر از اینکه مجری زن و مرد می گفتند و می خندیدند ، لابلای برنامه ی به نظرم صبح ایرانی یا هر کوفت و زهرمار دیگر ، موسیقی های شاد و از نوع بزن بکوب پخش می شد . چه میتوانستم بگویم ؟ هر چه هم می گفتم ، جوابم معلوم بود : حاجاقا رادیوست . رادیوی جمهوری اسلامی ! ترجیح دادم سکوت کنم پیرمردی کنارم نشسته بود و خانمی هم کنار او و جلو هم راننده و یک مسافر دیگر . نزدیک مدرسه که رسیدم ، طاقت نیاوردم و به پیرمرد جوری که بقیه هم بشنوند گفتم : مثل اینکه تهران هنوز محرّم نشده ! با تعجب پرسید : چرا ؟ اشاره به رادیو کردم و گفتم : از رادیوشون پیداست دیگه ! تازه دوزاریش افتاد و لبخندی زد ولی همان وقت پیاده شدم و عکس العمل بقیه را ندیدم

نچ نچ !

این روزها در هر جمعی سخن از اختلاس و مختلسین است و معمولا بعد از شنیدن اخبار جدید همه میگن : نُچ نُچ نُچ !

ولی تا حالا فکر کرده ایم که اگر موقعیتی شبیه آنچه برای مختلسین پیش می آمد ، چه می کردیم ؟ جوری نچ نچ می کنیم که انگار اگر زمینه ی بالاکشیدن چندهزار ملیارد برای خودمان پیش بیاد ، دست از پا خطا نمی کنیم ! درحالیکه چندهزار ملیارد که سهله حتی یک ملیارد تومان کافی است که ما را وسوسه کنه ! آیا در میان نچ نچ کنندگان کسی هست که بتونه ادعا کنه :

( اگه پاش بیفته و بتونم یک ملیارد تومن رو بدون اینکه کسی بفهمه ، به جیب بزنم ، این کار را نخواهم کرد و به راحتی از آن چشم می پوشم ) ؟!؟

ممکن است ما از صد هزار و حتی یک ملیون بگذریم ولی آیا از یک میلیارد چی ؟!؟ یک ملیارد یعنی هزار تا یک ملیون ها ! فکر نکنم کسی مرد این گذشت پیدا بشه ! پس کمی آهسته تر نچ نچ کنیم !


غیرت کامل

حضرت امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) سخنی نغز دارند که :
( ما زنی غیور قطّ ) یعنی انسان با غیرت هرگز زنا نمی کند
این سخن ابتدا کمی عجیب به نظر می رسد . غیرت چه ربطی به زنا نکردن دارد ؟
شاید بتوان اینگونه توضیح داد که : غیرت کامل دو جنبه دارد . آنچه در ذهن مردم از مفهوم غیرت وجود دارد ، این است که : شخص با غیرت کسی است که راضی نمی شود کسی به ناموس او به دیده ی بد بنگرد . نمی تواند ببیند که ناموسش طعمه ی نگاه های هوس آلود قرار گرفته است و کسی که نسبت به این موضوع حساسیت نداشته باشد ، بی غیرت است . البته بی غیرتی مراتب دارد . ممکن است برای شخصی مهم نباشد که ناموسش با چهره ی جذاب در ملأ عام ظاهر گردد و نگاه هوسرانان را سیراب سازد ولی هرگز اجازه نمی دهد کسی با ناموسش رابطه ی نامشروع داشته باشد حتی فکر این موضوع هم برایش غیرقابل تحمل است . چنین شخصی واجد درجه ای از غیرت و فاقد درجه ای بالاتر از آن است
اما تمام این ها فقط یک جنبه ی مفهوم غیرت است . جنبه ی دیگر آن که ممکن است سخن حضرت به آن اشاره داشته باشد ، این است که : شخص با غیرت همانگونه که راضی نمیشود دیگران متعرض ناموس او شوند ، خود نیز متعرض ناموس دیگران نمی شود . نه تنها نمی شود بلکه اصلا نمی تواند بشود . کسی که از نگاه شهوت آلود دیگران به خواهر و مادر و دختر خود ، ناراحت و عصبانی می شود ولی خود به راحتی به ناموس دیگران به شهوت می نگرد و اگر زمینه اش پیش آید از لذت جویی های بالاتر نیز ابائی ندارد ، غیرتش ناقص است . باغیرت کامل آن است که همه زنان را ناموس خود بداند و تعرض به هر زنی در هر جای دنیا او را برآشفته سازد
همین امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه می فرمایند : شنیده ام که در یکی از یورش های دشمن ، خلخال از پای یک زن یهودی کشیده شده ، سپس می فرمایند : اگر مسلمانی این خبر را بشنود و از غصه بمیرد ، نباید او را ملامت کرد
این است معنای غیرت کامل
شما خواننده ی گرامی هم خود را بسنج . آیا وقتی می بینی دختری با وضع نامناسب در خیابان راه می رود و جوانان به او نگاه می کنند و به او متلک می پرانند ، آیا ناراحت می شوی یا عین خیالت نیست یا خدای نکرده تو هم برای اینکه از بقیه ی عقب نمانی . . . ؟!

عجیبه ولی باور کنید

امروز صبح پیش یکی از رفقای غیر طلبه که البته اهل قلم و صاحب چند تألیف هم هست ، بودم . داشت با تلفن حرف می زد . معلوم شد که یک نفر یکی از کتابهای نوشته ی او را برداشته و با حذف نام او و جا زدن نام خودش به عنوان مؤلف ، چاپ کرده آنهم با تیراژ 50 هزار جلد ! ( آخه کتابش خیلی پر مخاطبه ) ظاهرا دوستش از پشت تلفن او را تشویق می کرد که برو شکایت کن ولی او می گفت : چرا شکایت کنم ؟ من خوشحالم که 50 هزار نفر کتاب من رو میخونند . حالا چه فرقی می کنه اسم من روی جلد باشه یا اسم شخصی دیگر ؟ سودش توی جیب من بره یا جیب شخصی دیگر ؟ من که کتاب را برای رسیدن به سود ننوشتم
البته قبلا هم میدونستم که این آقا چقدر پاک و با صفا و مخلص است ولی امروز علاقه ام به او چند برابر شد
باور نمی کردم هنوز کسی باشه که از سود چند ده ملیونی ی 50 هزار جلد کتاب به این راحتی بتونه بگذره
من که اگه جاش بودم به کمتر از اعدام و استرداد سود و جریمه ی مالی رضایت نمی دادم !

فاین یذهبون ؟!؟

اواخر تابستون امسال مُشرّف شده بودم مشهد . از ترمینال که خواستم برم داخل شهر ، منتظر اتوبوس شرکت واحد ایستاده بودم که ناگهان دیدم اتوبوسی آمد با راننده ی زن ! تعجب کردم . آخه توی این همه شغل و این همه مرد بیکار ، باید خانم ها رو بذارن راننده ی اتوبوس شرکت واحد ؟!؟ وقتی هم پیاده می شدیم ، از تک تک مسافرها پول می گرفت و بقیش را بهشون پس می داد

الآنه که وحید بگه : مگه چه عیبی داره که زن بشه راننده ی اتوبس شرکت واحد ؟! فرید رو دیگه نمیدونم

انصاف

امروز داشتم فکر می کردم که اختلاس یعنی چه ؟ شاید این سه هزار ملیارد تومن مصداق دزدی نباشد . از یکی از دوستان اهل اطلاع پرسیدم : مگر نه این است که شخص یا اشخاصی این سه هزار ملیارد را از بانک وام گرفته اند ؟ گفت : بله . گفتم : خب کجای این کار دزدی است ؟ طرف وام کلانی گرفته و باید پس بده . اگر هم پس نداد ، نهایتا می شود یک بدحساب نه دزد . گفت : آخه واسه یک ملیارد و خرده ایش هیچ وثیقه ای از او دریافت نکرده اند . گفتم : خب ، پس با این حساب نصفش با وثیقه بوده . نصف دیگرش هم شاید بانک به این شخص اعتماد داشته که بدون وثیقه بهش وام داده . گفت : آخه وام 2 ملیونی ی ازدواج را به زور میدن . اونوقت چرا به این یارو سه هزار ملیارد وام داده اند ؟ گفتم : اولا یک شخص نبوده و یک مجموعه بوده اند . ثانیا : پول را که بالا نکشیده اند بلکه با آن یک بانک خصوصی تأسیس کرده اند . ثالثا : یه نفر میخواد به شما هزار تومن هم قرض نده ولی به من یک ملیون تومن قرض میده . این کار چه اشکالی داره ؟ قبول دارم که بانک بی انصافی میکنه اگه وام ازدواج رو سخت بگیره و این وام های کلان رو پرداخت کنه ولی حساب بی انصافی از دزدی جداست . تازه هنوز که شخص یا اشخاص مزبور محاکمه نشده اند که بدانیم دزد بوده اند یا مشتری بدحساب بانک یا حتی تلاش کنندگان در راه سرمایه گذاری ! چرا به خودمون اجازه می دهیم همان حرف رادیوهای بیگانه و شبکه های ماهواره رو تکرار کنیم و بگیم : سه هزار ملیارد تومن هپل هپول شد ؟!
کمی صبر کنیم . اگر همه ی این متهمین در دادگاه تبرئه شدند ، چه جوابی در پیشگاه خدا داریم ؟
البته من هیچ نسبتی با متهمین به اختلاس ندارم ! فقط خواستم هشداری داده باشم که زود و بدون مدرک قطعی قضاوت نکنیم . . .

؟!؟

کافیه که یک هزار تومنی دست بگیرید و توی خیابون راه بیفتید و به هر رهگذر و یا حتی هر مغازه ای که می رسید ، بگویید : آقا دو تا پانصدی داری ؟ خواهید دید که 99 درصد آن ها بدون آنکه دست به جیب ببرند یا توی دخل مغازه را نگاه کنند ، میگن : ندارم !
این یعنی : مردم حاضر نیستند حتی 10 ثانیه صرف رفع یک نیاز ساده بکنند !
چطور انتظار دارند دعاهاشون مستجاب و مشکلاتشون حل بشه ؟!؟

غریبه نیست !

این روزها همه میخوان بدونند اون کسی که سه هزار ملیارد تومن اختلاس کرده ، کیه ؟

یادم حدود 15 سال پیش قضیه ی اختلاس 123 ملیارد تومنی رخ داد که شاید به قیمت اون روز از سه هزار ملیارد حالا هم بیشتر بود

دو نفر متهم این پرونده ، دو شخص به نامهای خداداد و رفیق دوست بودند

خداداد به اعدام محکوم شد و رفیق دوست به زندان

البته حرف و حدیث درباره ی دومی زیاد بود و برخی می گفتند : اصلا زندان نرفته یا در زندان خیلی هواشو دارند ، یه چیز توی مایه های شهرام جزایری خودمون

اون روزها یه مجله چاپ می شد به نام گل آقا که در یکی از شماره هاش نوشته بود 

مردم ، نگران نباشید ! این 123 ملیارد تومن جای دوری نرفته ، شخص غریبه ای نخورده

یا رفیق بُرده یا دوست 

گریه ی همراه با تسلیم

پیامبر گرامی اسلام ( صلی الله علیه و آله ) در مرگ فرزند شیرخواره ی خود ابراهیم که 20 ماه بیشتر نداشت ، گریه ی زیادی نمودند به حدی که موجب اعتراض برخی از اصحاب شد : یا رسول الله شما همواره به ما می فرمایید در مرگ عزیزانمان صبر پیشه کنیم و بی تابی ننماییم . پس چرا خود شما . . . ؟
پیامبر فرمود : قلب می سوزد و اشک جاری می شود ولی سخن ناحق بر زبانم جاری نمی شود
یعنی : من هم انسانم و عاطفه دارم . اینطور نیست که هر چه ایمان انسان بیشتر شود ، سنگدل تر گردد ! انسان های کامل در همه صفات حتی رحم و رأفت کامل هستند . من که به شما می گویم : گریه و بی تابی نکنید . چون گریه ی شما غالبا گریه اعتراض و شکایت است و گرنه اگر مانند من دردل راضی به رضای الهی و تسلیم مُقدّرات او باشید ، گریه نه تنها عیب نیست بلکه نشانگر رحمت و رأفت است . حضرت یعقوب هم آنقدر در فراق یوسف گریست تا نابینا شد ولی می گفت : ( انّما أشکو  حُزنی و بثّی إلی الله ) از خدا شکایت کردن بد است نه به خدا شکایت نمودن
شما که گریه می کنید ، در لابلای آن می گویید : ای خدا ، من چه گناهی کرده بودم که بچه ام رو ازم گرفتی ؟ ترجمه ی این جمله این میشه که : ای خدا ، چرا این قدر ظالمی ؟! چون بدون اینکه گناهی کرده باشم ، آزارم دادی !
گاهی هم رویتان نمی شود به زبان بیاورید ولی زبان حالتان همین است !
یادمه که یکی از رفقا می گفت : برادرم از دنیا رفته بود و ما تازه از خاک سپاری جنازه اش برگشته بودیم . فضای خانه آکنده از غم و اندوه و حزن بود . هر چند لحظه بغض یکی می ترکید و صدای گریه اش خانه را پر می کرد و به دنبال گریه ی او بقیه نیز به گریه می آمدند . از همه بیشتر مادربزرگم که خیلی به نوه اش علاقه داشت گریه و زاری می کرد . ناگهان جمله ای گفت که همه ی حاضرین غمگین و گریان به خنده افتادند ! همینجوری که روی پاهاش می زد ، گفت : ای خدا ، مگه دستم بهت نرسه ، می دونم چی کارت کنم !

دعوت به همکاری در ارائه ی یک مطلب

امروز صبح دختر خانم ناشناسی باهام تماس گرفت و گفت : حاجاقا من یه مشکلی دارم . پرسیدم : چیه ؟ گفت : 27 سالمه و به نظرم گفت ظاهر خوبی هم دارم ولی سه چهار مورد خواستگار داشتم که همشون به طرز عجیبی به هم خورده . گفتم : یعنی چی ؟ گفت : یعنی همه چیز درست می شد ، طرف آدم سالم و صالح و همدیگه رو هم می پسندیدیم و همه ی شرائط جور بود ولی لحظه ی آخر به هم می خورد . مثلا پسره می گفت : من شکاک و بدبینم و منصرف شدم و از این حرفها و همه چیز خراب میشد
من گفتم : چرا میگید : همه چیز خراب شد ؟ بگید : همه چیز درست شد ! چون وقتی کاری به سرانجام نمیرسه ، می فهمیم که به صلاح ما نبوده و این جای خوشحالی داره نه ناراحتی
گفت : من نمی فهمم به صلاح نیست یعنی چه ؟ آخه چرا به صلاح نباشه ؟ همه چیز که در ظاهر مناسبه
گفتم : همین دیگه ، در ظاهر مناسبه . پس ممکنه در باطن نامناسب باشه و جور نشدنش کاشف از این عدم مناسبته . اگر از جمیع جهات به مصلحت بود ، امکان نداشت جور نشه . چون تمام این عالم بر اساس مصلحت وحکمت پایه ریزی شده و اداره میشه
احساس کردم قانع نشده و من هم دوست ندارم کسی رو که با موبایل زنگ زده معطل حرفهایم کنم  . حرفهایی که معلوم نیست به نتیجه برسه یا نه . بهش گفتم : انشاءالله در این باره مطلبی در وبلاگ می نویسم . مطالعه کنید و اگر نظری داشتید ، در بخش نظرات بذارید تا مطلبم را بر اساس آن تکمیل کنم . چون شبهه ی شما ممکنه برای خیلی ها پیش بیاد و شاید همین مطلب برای اونها هم مفید باشه

ولی چون درسها شروع شده ، وقتم خیلی کمه . گفتم اصل قضیه رو بنویسم و از خوانندگان گرامی مخصوصا وحید بهروز و حسین آقا ، آقا فرید ، چغوروک و هدهد و دیگران تقاضا دارم اگر چیزی در این باره که این دختر خانم و امثال او رو قانع کنه ، به ذهنشون میاد ، بفرمایند تا من سر فرصت آن ها را جمع بندی کنم و با مطالبی که در ذهن خودم هست تلفیق کنم تا انشاءالله یک جواب خوبی بشه واسه اذهانی که درباره ی حکمت و مصلحت برخی اموری که واسشون رخ می ده ، شک و تردید دارند

البته قبلا یه چیزی شبیه این رو با عنوان ( گیر دادن به دختری خاص ) نوشته بودم که در آرشیو موضوعی وبلاگ موجود است . شاید بشه از اون هم کمک گرفت

غم شکست تیم ملی !

غم شکست تیم ملی !
امروز که با اتوبوس شرکت واحد می رفتم مدرسه ، یک کارشناس ورزشی در رادیو داشت در مورد فوتبال صحبت می کرد و می گفت : اگه تیم ملی ببازه و خدای نکرده ! به جام جهانی  نره ، بیش از هفتاد ملیون نفر غمگین و سر خورده میشن !
با خودم گفتم : واقعا همه ی مردم ایران رو تب فوتبال گرفته ؟ واقعا هفتاد ملیون نفر دغدغه ای مهم تر از رفتن تیم ملی به جام جهانی ندارند ؟ من که همیشه دعا می کنم ببازن و به جام جهانی نرن . چون می دونم چه هزینه هایی از بیت المال صرف این فوتبال میشه و هر چی زودتر از دور مسابقات حذف بشن ، کم خرج ترند . فقط هزینه ی پخش مستقیم آن از تلویزیون خداد تومنه !

جرم گیری !

امروز صبح نوبت دندان پزشکی داشتم ، قرار بود دندانم رو پر کنم و حدس می زدم 50 تا 60 تومن هزینش بشه . دکتر در حال پر کردن دندانم گفت : دندان هات نیاز به جرم گیری داره . گفتم : آخه من درباره ی جرم گیری چیزهای خوبی نشنیده ام . میگن دندان را نازک یا مینای آن را ضعیف میکنه . گفت : اینها همش الکیه . دندان تو باید جرم گیری بشه و گرنه به لثه هات آسیب می رسه . چون به دکتر مطمئن بودم و یکی از اقوام خیلی ازش تعریف کرده بود ، گفتم : هر چه شما صلاح بدونید . گفت : همین حالا جرم گیری کنم ؟ گفتم : ساعت 11 کلاس دارم ، گفت : خیلی طول نمیکشه . گفتم : اختیار با شماست . خلاصه شروع به جرم گیری کرد و فکر کنم ده دقیقه ای یا کمتر طول کشید . وقتی خواستم حساب کنم ، پر کردن رو نوشت 75 تومان و جرم گیری رو هم 75 تومان ! یعنی 140 تومان ! من فکر می کردم جرم گیری 10 بیست تومن بیشتر نشه . جا خوردم ولی چاره ای جز پرداخت هم نداشتم . شاید هم نرخ رسمی بود ولی هر چی بود زیاد بود . چون چند دقیقه بیشتر وقت صرف آن نکرد . بازم پر کردن نیاز به مواد و آمپول بی حسی داره که ممکنه بگه موادش خارجی و گران است ولی برای جرم گیری فقط یه چیزی مثل پیچ گوشتی کوچیک به دستش گرفته بود که سرش مثل اره برقی جرم ها رو می گرفت و به هیچ ماده ی دیگری نیاز نبود . یه اتفاق جالب هم وسط کار افتاد . منشی اومد و گفت : آخه ی دکتر ، آفای فلانی زنگ زده و میگه یک و نیم ملیون قسطتون عقب افتاده ! بعدش گفت : فلانی گفته : اگه دفترچه ی قسط رو بیارید ، میتونم یه کاریش کنم که کمتر بشه ! عجب ، مگه دکترها هم بدهکارند ؟! مگه اونها هم قسطاشون عقب میُفته ؟! اونها که نیم ساعته 140 هزار کاسبند ، دیگه چرا ؟!
فهمیدم هر کس هر چه قدر هم پولدار باشه ، خرجهای مخصوص به خودش رو داره
همسر من اگه دلش بگیره ، با رفتن به بوستان علوی دلش باز میشه ؛ فوقش یه بستنی هم هزینشه ولی همسر یک دکتر وقتی دلش بگیره ، میگه : یه سر بریم کیش که هم دلمون باز بشه هم یه خریدی بکنیم ! یه خرید اون هم سر از چند ملیون در میاره ! یا اگه همسر فوق تخصص باشه ، میگه : رامین ! بیا یه سر بریم فرانسه ! میگن کنار برج ایفیل یه بستنی فروشه که توی بستنی هاش پودر طلا می ریزه ! بله دیگه ، هر که بامش بیش ، برفش بیشتر . . .

وجدان کاری

چند روز قبل با مدیر یک مدرسه ی علمیه که از رفقای صمیمی بنده هستند ، صحبت می کردیم . از کم کاری کارمندانش گله داشت و می گفت : ساعات کار مفیدشون کمه . در اثنای بحث گفت : من خودم از سرویس های بهداشتی ی مدرسه استفاده نمی کنم بلکه وقتی می خوام بیام مدرسه ، در همان منزل از این نظر از خودم رفع نیاز می کنم . نپرسیدم چرا ؟ ولی حدس زدم به خاطر این باشه که به اندازه ی همون چند دقیقه هم از وقت ساعت اداریش صرف کاری شخصی نشه یا شاید هم به خاطر اینه بدون ضرورت آب مربوط به بیت المال رو مصرف نکنه . هر کدومش باشه خیلی جای خوشحالیه که چنین افرادی در بین طلاب وجود دارند

اعتراض وحید

امروز صبح وحیدجان چند تا پیامک تند و تیز داده که چرا در مطلب ( افراط و تفریط ) به دخترهای دانشجو توهین کردی ؟ گفته : توی دانشگاه هم دخترهای مؤمن و پاک وجود داره و تو با این مطلبت همه ی اونها رو زیر سؤال بُردی
البته من فضای داخلی دانشگاه ها رو تا به حال زیارت نکرده ام ولی حرف و حدیث زیادی در مذمت محیط دانشگاه ها از این و آن شنیده ام . قطعا کسی حق نداره همه ی دانشجویان رو منحرف یا فاسد بنامد . در هر مجموعه ای همه جور آدمی پیدا میشه . توی همین حوزه ی خودمون انواع و اقسام طلبه وجود داره که ذکر برخی از آن ها صلاح نیست !
بنده درصدد ترسیم فضای کلی دانشگاه بودم . فضایی که همه می دانند یک فضای سالم دینی نیست مگر آنکه چشمانمان را روی هم بگذاریم و بگوییم : ایشالله گربه است !
در مطلب خود هم از پدرانی صحبت کردم که دخترانشان را بدون تربیت محکم و اساسی و بدون اینکه خیالشان نسبت به اعتقادات و تقوای آن ها راحت باشه ، به این محیط می فرستند . محیطی که حتی از متدینین حساسیت زدایی می کنه و به لاابالی ها مجال عرض اندام میده
ولی این حرف وحید را قبول دارم که به صرف اینکه دختری دانشجوست ، نباید او را متهم به بی عفتی و انحراف اخلاقی نمود . خود این تهمت زدن و سوء ظن داشتن گناهی بزرگ محسوب می گردد . کم نیستند افرادی که در بدترین محیط ها دین و ایمان و حیاء خود را حفظ می کنند . همین وحید ما با اینکه خودش می گفت : در کلاس ما همه به طور علنی روزه می خوردند ، تمام ماه مبارک را در گرمای گنبد کاووس روزه گرفت و با اینکه میگه همه ی دخترهای کلاسمون هفت قلم آرایش میکنند ، چشمی پاک و دلی پاکیزه دارد و اهل نماز شب و تلاوت قرآن هم هست . شاید هیچ دعایی نباشد که وحید نخوانده باشد با اینکه در دانشگاه او نمازخوان اندک است . . .

هوو !

می خواستم خدمت خانم هایی که از هوو بدشون میاد و به واژه ی هوو آلرژی دارند ، عرض کنم که : هوو فقط اون زنی نیست که به شوهر شما { انکحتُ نفسی } بگوید و از او { قبلتُ } بشنود ! اون زنی  که آرایش کرده اومده توی خیابون و بدن خودش رو در معرض دید شوهر شما قرار داده ، هم به نوعی هووی شماست . من وقتی تنفر خانمی از هوو رو باور می کنم که هر وقت با چنین موردی در خیابون برخورد کنه ، جوش بیاره و به اون زن بد و بیراه بگه . من چطور باور کنم که زنی از هوو بدش میاد در حالیکه می بینم وقتی با چنین مواردی برخورد میکنه ، عوض ناراحت شدن ، بی تفاوت رد میشه و گاهی هم کلی با طرف خوش و بش میکنه و حتی بعد از جدا میگه : چه خانم با کلاسی و حالایی ای بود ! چه پرستیژی داشت ! من چطور باور کنم خانمی از هوو بدش میاد در حالیکه به خاطر چشم و همچشمی با فامیلاش به شوهرش اصرار میکنه که برو واسه ما هم آنتن ماهواره بخر ! خانم متنفر از هوو ، برنامه های ماهواره که پدرجد هوو است ! تو که حاضری شوهرت پای فیلمهای آنچنانی بشینه و زنان برهنه رو تماشا کنه ، چطور روت میشه بگی : من از هوو متنفرم ؟!؟

صرفه جویی در یک کاغذ

چند روز قبل یک پیامک از طرف مدیر کاروان اومد که : مبلغ 123 هزار تومن بابت گوسفند قربانی به حساب بریزید . چقدر ارزون . گوسفند در ایران حداقل سیصد تومنه . خلاصه امروز که رفتم بانک ملی تا از خودپرداز پول برداشت کنم ، دو تا طلبه اونجا بودند . یکیشون که پول برداشت کرد ، برای اطلاع از مانده ی حسابش ، دکمه ی چاپ صورتحساب رو زد . اون یکی طلبه تا این کار رو دید ، با تندی بهش گفت : چرا دکمه ی رؤیت رو نزدی ؟ گفت : چه فرقی می کنه ؟ گفت : تو می خوای ببینی مانده ی حسابت چنده . خب دکمه ی رؤیت رو که بزنی روی مانیتور بهت نشون میده . چرا یک برگ کاغذ بیت المال رو هدر بدی ؟ طلبه ی خاطی جوابی نداشت . راست می گفت . اگه همه ی مردم اینقدر دقت داشتند ، سالانه ملیارها تومن در بودجه ی بیت المال صرفه جویی می شد . خدا امثال این طلبه ها را زیاد و امثال اون طلبه ها متنبّه کنه

افراط و تفریط

غیرت ، صفتی ضروری برای حفظ بنیان خانواده است . در واقع خداوند حکیم حیاء را به عنوان یک بازدارنده ی درونی و غیرت مردان را به منزله ی یک بازدارنده ی بیرونی برای حفظ عفت زنان قرار داده است . اما افراط در این صفت همانند تفریط در آن مذموم می باشد . واسه ی تفریط  که لازم نیست مثال و شاهد بیارم . یکیش همین فرستادن دختران به دانشگاه هاست . آخه تو که از فضای فاسد دانشگاه بی خبری و دخترت رو هم آنچنان محکم و اساسی تربیت نکردی که بتونی ادعا کنی توی آب بره خیس نمیشه ، چطور حاضر میشی دخترت رو بفرستی به یک شهرستان دور تا در یک دانشگاه خراب شده ، تحصیل علم ! کنه ؟!؟ تازه سعید میگه : حتی توی دانشگاه هایی هم که فقط دخترونه هست ، فساد غوغا میکنه . راس میگه ، مگه توی دبیرستان های دخترونه از این خبرها نیست ؟
اما افراط در غیرت هم مثال داره . یکی از مثالهاش حساسیت احمقانه ی خیلی از پدر مادر ها روی ارتباط پسرشون با عروس توی عقد  یا دخترشون با نامزد شرعیشه . خیلی از خانواده ها اجازه نمیدن دختر و پسر در ایام عقد با هم تنها باشن یا شب پیش هم بخوابن ! در حالیکه شرع میگه : همینکه عقد رو خوندند ، با هم زن و شوهرند و هیچ محدودیتی در ارتباط ندارند . وقتی که می پرسی این مسخره بازی ها چیه ؟ میگن : می ترسیم دخترمون باردار بشه ! و وقتی میگیم : خب بشه ، مگه آسمون به زمین میاد ؟ میگن : اوا خدا مرگم ، دخترم توی ایام عقد باردار بشه ؟ دیگه با چه رویی توی روی در و همسایه نگاه کنم ؟ مگه آبروریزی از این بالاتر هم هست ؟!؟ باور کنید سراغ دارم خانواده هایی که دخترشون توی عقد باردار شده و حاضر شدند به خاطر حفظ آبرو ، جنین بی گناه رو سقط کنند !
مرده شور این آبرو رو ببرن که آدم رو از خدا و شرع با غیرت تر میکنه !
مرگ بر این رسم و رسومات مزخرف و مسخره و شیطان پسند
اونجایی که باید از خودشون غیرت نشون بدن ، سیب زمینی میشن ! و اونجایی که اصلا بهشون مربوط نیست ، از سر و رویشان غیرت می باره !

ایشالله دروغه !

دیروز یکی از فامیلامون از شمال اومده بود و تعریف میکرد که آبعلی به یک رستوران بین راهی رفته که غذا بخوره . صاحب رستوران گفته : یک سیخ جوجه بدون برنج 7000 تومن ! می گفت : بهش گفتم : چه خبره ؟ داخل شهر 2000 فوقش 2500 تومنه . صاحب رستوران هم روی دیوار رو بهش نشون میده که نرخ جوجه با مهر اتحادیه همین مقدار اعلام شده بوده و وقتی با هم خودمونی میشن و از علت واقعی سوال میکنه ، طرف میگه : دولت به اتحادیه گفته : من امسال از شما سه برابر مالیات می خوام و به همین جهت شما هم اجازه دارید به رستوران های تحت نظرتون اجازه بدین که غذاشون رو سه برابر بفروشند !
ایشالله دروغه !

چرت و پرت 2 برای آقای تقی نیا

مطالعه این مطلب نیازمند به وارد کردن رمز است
ادامه نوشته

چرت و پرت !

مطالعه این مطلب نیازمند به وارد کردن رمز است
ادامه نوشته

خداحافظ عمو حسین

البته هر چه قاضی نظام جمهوری ی اسلامی حکم کند ، ما تابعیم و راه دیگری هم نداریم ؛ گو اینکه هر متهمی ممکن است به حکم قاضی معترض باشد و آن را غیر عادلانه بداند ولی در نهایت چاره ای جز تسلیم نیست ، گر چه حکم ده سال تبعید برای شخصی مثل عمو حسین که شاید رفتارهایش در چارچوب متعارف نگنجد ولی به نظر خودش جز انجام وظیفه کاری انجام نمی دهد ، کمی یا بیشتر از کمی ، عجیب به نظر می رسد

او از فردا تا سال 1400 مجبور است که در شهر کرمان اقامت اجباری داشته باشد و قطعا متوجه این نکته هست که : مصائبی که بر مؤمن وارد می شود یا کفاره ی گناهان اوست و یا سبب ترفیع درجاتش و در هر دو صورت به خیر و مصلحتش . . .

تتمه ی درد دندان

امروز مطلبی در روزنامه ی پرتو خواندم که مطالعه ی آن را برای کسانی که مطلب ( درددندان ) را خوانده اند ، مفید می دانم

ادامه نوشته

کفّ نفس حتی از حلال

خیلی وقت پیش در یک جمع طلبگی نشسته بودم که یکی از طلبه های یزدی قضیه ای عجیب را از مرحوم علامه ی طباطبایی نقل کرد . نمی دانم از کجا شنیده بود و آیا صحت دارد یا نه ؟ ولی برای من جالب بود . او می گفت : علامه در ایام جوانی که در تبریز بوده یکبار خانم جوان بیوه ای را صیغه می کند و به خانه ی خود می برد . کرسی را گرم میکند و برای آن خانم غذا می آورد و میگوید : وقتی غذا خوردی ، زیر همین کرسی استراحت کن . بعد خود به اتاق دیگری می رود و مشغول مطالعه می شود . آن خانم تا پاسی از شب منتظر می ماند ولی از سیدمحمدحسین خبری نمی شود تا اینکه خوابش می برد . صبح سیّد او را برای نماز صبح بیدار می کند و برایش صبحانه می آورد . وقتی آن خانم صبحانه را صرف می کند ، سیّد مهریه اش را به او می دهد و می گوید : خیلی ممنون و به سلامت ! زن با تعجب می پرسد : پس چرا مرا صیغه کردی و او جواب می دهد : چون به حدی رسیده بودم که می دیدم قدرت نگهداری نفس خود از ارتکاب حرام را دارم . می خواستم نفسم را امتحان کنم ببینم آیا میتواند از لذت حلال هم صرف نظر کند یا نه ؟ الحمدلله دیشب فهمیدم عنان نفس خود را کاملا در کنترل دارم و از این بابت خیلی خوشحالم . . .

مورچه : آیه ای از آیات الهی

مورچه ای صبحگاهان ، از لانه ی زیر زمینی ی خود بیرون می آید و به دنبال آذوقه ای برای ذخیره سازی برای زمستان است . به دانه ی گندمی برمی خورد و آن را به دهان گرفته و به هر زحمتی که هست ، آن را تا لانه می بَرَد . لانه ی او زیر زمین است و زیر زمین نمناک و مرطوب و جای مناسبی است برای سبز شدن دانه ی گندم و در نتیجه از بین رفتن آن . مورچه به گفته ی جانورشناسان وقتی دانه را به لانه می بَرَد ، آن را از وسط نصف می کند و با این کار از سبز شدن آن جلوگیری می نماید !
این بود یک قضیه ی ساده از زندگی ی روزمرّه ی یک مورچه
اگر سرسری از کنار این قضیه بگذریم و مشمول خطاب ( افلا تدبّرون ) می شویم . چرا که تدبّر در کتاب تکوین همانند تدبر در کتاب تدوین لازم و ضروری است و تمام مخلوقات آیات و نشانه های الهی هستند
به نظر شما این مورچه ی ریز در این قضیه ی ساده چند علم دارد ؟ علم ؟!؟ بله ، مگر علم شاخ و دُم دارد ؟ من که کمی فکر کردم 6 علم و دانش برای این مورچه کشف کردم . قطعا شما هم با تدبر می توانید بر این موارد بیفزایید :
1 – علم هواشناسی : چون می داند که هوا همیشه خوب و خرم و زمین همواره سرسبز نیست بلکه زمستانی خواهد آمد که باید برای آن اندیشه نمود
2 – علم غذا شناسی ( یک ) : چون وقتی به دانه ی گندم می رسد ، تشخیص می دهد که این شیء خاصیت غذایی دارد . اذا اگر شما قطعه ی چوب یا پلاستیکی را دقیقا و با مهارت به اندازه و شکل دانه ی گندم بتراشید و به آن رنگ دانه ی کندم بزنید ، مورچه هرگز به آن اعتنایی نخواهد نمود !
3 – علم غذاشناسی ( دو ) : مورچه می داند که دانه ی گندم قابلیت نگهداری ی چند ماهه در زیر زمین را دارد و تا آن وقت فاسد نمی شود لذا غذاهایی مثل گوشت که چند روزه فاسد می شوند برای ذخیره سازی انتخاب نمی کند
4 – علم گیاه شناسی ( یک : آسیب شناسی ) : مورچه می داند که این گندم آسیب پذیر است و اگر همینگونه زیر خاک رَوَد ، سبز می شود
5 – علم گیاه شناسی ( دو : درمان شناسی ) : مورچه ی می داند که علاج درد این گندم و راه رفع آسیب آن این است که آن را از وسط نصف کند . توجه دارید که این علم غیر از علم قبلی است . زیرا آسیب شناسی با درمان دو مرحله ی جداگانه است . در اولی درد تشخیص داده می شود و در دومی راه درمان . چه بسا امراضی که دانشمندان آن را تشخیص داده اند و به ماهیت آن پی بُرده اند ( مثل سرطان ) ولی هنوز راه درمان آن را کشف نکرده اند
6 – علم انبار داری و ذخیره سازی : که از علوم مهم امروزه ی بشری است . مورچه می داند که دانه های گندم قطعه شده را در چه مکان و دما و شرائطی انبار کند تا تا زمستان سالم بمانند و قابلیت مصرف خود را حفظ کنند
تازه این شش علم ، علومی است که بشر تا به حال کشف کرده است . قرآن که مدعی است مورچه حتی سخن می گوید و در سوره نمل فرموده : مورچه با حضرت سلیمان (ع) گفتگو کرد و حتی به او انتقاد نمود !
حالا یک سؤال ساده از تمام مُلحدان و بی خدایان دارم :
چه کسی این 6 علم را به مورچه آموخته است ؟ آیا مورچه درس خوانده یا کتاب مطالعه کرده یا در رشته غذاشناسی و گیاه شناسی دانشگاه تحصیل نموده است ؟!
مگر هر علمی به معلم نیاز ندارد ؟ تازه معلم مورچه خیلی مهارت داشته . چون همین الآن اگر همه ی جانورشناسان دنیا جمع شوند ، نمی توانند به یک مورچه یک مهارت دلخواهشان را بیاموزند !
ممکن است جواب دهند : مورچه طبق غریزه ی حیوانی خود این کارها را انجام می دهد
آری ، ما هم می دانیم . ولی چه کسی این غریزه ی را درسیستم بدن و مغز مورچه طراحی نموده است ؟ آیا کافی است که یک کلمه ی ( غریزه ) را بپرانیم و از کنار این همه عجائب به راحتی رد شویم ؟!؟
تازه مگر مورچه در مقابل سایر جانوران و کرات آسمانی و کهکشان ها اصلا به حساب می آید ؟!؟

طلبه و . . . ؟!؟

من یه نظری دارم واسه خودم . البته نظر شما هم برای خودتون محترمه . من میگم : درسته ازدواج مجدد حلاله و ازدواج موقت ثواب داره ولی قرار نیست هر کار حلالی رو هر کس انجام بده یا هر کسی به دنبال هر ثوابی بره . به نظر من طلبه ها نباید ذهنشون رو به این حلال ها و ثوابها مشغول کنند . طلبه طلبه شده تا خودش رو وقف دین کنه . وقف یادگیری ی معارف دین و تبلیغ و ترویج آن ها . باید شش دونگ ذهنش مشغول این وظیفش باشه . حالا اصل ازدواج ، چاره ای نیست . بالأخره شاید کم کسی باشه که بتونه با تجرّد خودش رو از وسوسه شیطون حفظ کنه . تارک ازدواج رو هم که حضرت در حقش ( لیس من امّتی ) فرموده اند . ولی من از طلبه هایی که دنبال صیغه و ازدواج مجدد هستند ، تعجب میکنم . مگه اصلا با این همه اشتغالات طلبگی و کارهای روی زمین مانده ، فرصتی هم برای این کارها باقی می مونه ؟! تعدد زوجات مال پولدارهای بیکاره . چهار تا بازاری برن چهار تا دختر ترشیده یا زن بیوه رو زیر چتر حمایت خودشون بیارن . طلبه کارهای مهمتری داره . همین یک زن هم گاهی انسان احساس می کنه مانع خیلی از کارهاست . مثلا خود من الآن چرا ماه مبارک نرفتم تبلیغ ؟ چون امسال واسه اولین بار نوبت تشرف به حج واجب دارم و حاج خانم گفت : هم میخوای سی روز رمضان خونه نباشی هم چهل روز حج واجب ؟! رجب هم که عمره بودی ! پس کی میخوای پیش زن و بچت باشی ؟! دیدم راست میگه بنده خدا . البته خانمم خیال میکنه من که عمره می رم ، خوش گذرونی و تفریحمه . نمیدونه من توی این 12 روز عمره اصلا خواب ندارم و کلی فعالیت تبلیغی روی زائران کاروان خودم و سائر زائران انجام میدم ولی بالأخره باید خونه هم باشم دیگه . حالا تصور کنید من با این اوضاع و احوال به فکر گرفتن زن دوم و سوم بیفتم . مگه عقلمو از دست دادم ؟! یه رفیق دارم به نام اکبرآقا دهقان که همش مشغول نوشتنه . حتی گاهی که میرم پیشش در حالیکه باهام حرف می زنه، دستش مشغول نوشتنه ! چندین کتاب هم تا به حال ازش چاپ شده از جمله یک دوره تفسیر قرآن . خلاصه یه بار که با هم بودیم و بحث ازدواج موقت پی اومد ، گفت : من تعجب می کنم از این طلبه هایی که دنبال این حرفها هستند ! من که هر چار پنج ماه یکبار ، زنم میاد دستی به شونم می زنه و میگه : بابا ، من زنتم ! تو ازدواج کردی ! . . .
این نظر شخصی ی من بود حالا شما هر چی دلتون میخواد بگید !

تجدید فراش !

خیلی وقتها می بینم یا می شنوم که برخی از مردها و لو به شوخی همسران خود را به ازدواج مجدّد تهدید می کنند . ممکن است زن در آن هنگام بخندد یا بگوید : عرضه داری برو بگیر یا بگوید تو همین یکی هم زیادیته یا . . . ولی این حرف شوهر در دل او می ماند و هرگز از خاطرش محو نمی گردد و سبب کدورت های بعدی می گردد

من همیشه به این گونه مردها می گویم : اگر عرضه و جُربزه اش را داری ( که نداری ) ، خب برو زن بگیر و اگر نداری ، دیگه حرفش را نزن ! اینکه ما به هر بهانه ای با احساسات یک زن بازی کنیم و او را با این گونه حرف ها بیازاریم ، قطعا گناه است و مصداق ایذاء مؤمن

حالا اگر کسی خواست حقیقتا تجدید فراش کند ، یک حرفی که البته آنهم آداب و شرائط خودش را دارد و باید به نحوی عمل کند که همسر اول کمترین آسیب روحی را ببیند

روی سخن من با  مردانی است  که از گفتن این حرفها فقط لذت اذیت کردن همسرش را می برند  .  تا همسرشان می پرسد : کجا بودی ؟ می گویند : خونه ی زن دومم ! تا همسرشان می پرسد : کجا می ری ؟ میگویند : منزل حاج خانم ! و خلاصه حتی با شوخی اسم تجدید فراش و ازدواج مجدد را می آورند

به نظر من ( البته هر کسی نظری دارد ) رفتار و گفتار یک مرد باید به گونه ای باشد که همسرش بتواند با خیال راحت و  اطمینان خاطر به دیگران بگوید : شوهرم روی من هوو نخواهد آورد

خود من که گاهی همسرم در این باره از من می پرسد ( چون آخه پدرم سه همسر داره ! ) ، به او می گویم : نه تنها روی تو هوو نمی آورم بلکه اگر زبانم لال تو از من زودتر به بهشت سفر کردی ، همسری اختیار نخواهم نمود و حتی یک بار که ازم پرسید : توی بهشت با حوریه ها چی ؟! گفتم : اونجا هم فقط تو همسر من هستی . حوریه ها را هم کباب می کنیم و با هم میخوریم !

به همین جهت است که هر کسی از او بپرسد ، نمی ترسی شوهرت مثل پدرشوهرت دوباره زن بگیره ، با خیال راحت میگه : امکان نداره