چرا دعاهای ما . . . ؟

چرا هرچه دعا میکنیم ، مشکلات و گرفتاریهایمان برطرف نمیشود ؟ این سؤالی است که خیلی ها مخصوصا در ماه مبارک رمضان و شبهای قدر میپرسند و من امسال اینگونه پاسخ دادم :

خداوند در سوره ی شوری میفرماید : ( و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر)

بسیاری از گرفتاریها و گره ها درحقیقت بازتاب اعمال گذشته ی ماست که یا یادمان رفته و یا خود را نسبت به آنها به فراموشی زده ایم ! در این عالم هیچ کاری گم نمیشود و هر چه بکاریم ، همان را درو میکنیم . به قول شاعر :

آنچنان گرم است بازار مکافات عمل

گر به دقت بنگری ، هرروز، روز محشر است

مگر مشکلات ما چیست ؟ یا مشکل مالی داریم و از پرداخت قسطهای وامهایمان عاجز شده ایم یا بیماری داریم که بیماریش طول کشیده و یا . . . از همین قبیل . به حمدالله مشکل معنوی که نداریم ! و مگر مشکل معنوی هم وجود دارد ؟! بگذریم

قطع نظر از اینکه برخی از این مشکلات در واقع امتحان و آزمایش است که اگر از آن سرافراز درآییم ، بر درجات و مقامات معنوی ما افزوده میگردد و چه زیباست حدیثی که میفرماید : ( در روز قیامت وقتی اهل عافیت ، اجر و پاداش اهل مصیبت را مشاهده مینمایند ، آرزو میکنند که ای کاش ما در دنیا با قیچی ریزریز شده بودیم !

گذشته از این دست مشکلات و آزمایشات ، بسیاری از گرفتاریها ، ناشی عملکرد خود ماست و خودکرده را تدبیر نیست

گاهی ظلم هرچند به ظاهر کوچک به یکی از مخلوقات الهی ، تبعات جبران ناپذیری برای ظالم به بار می آورد . ( انّ الله لا یحبّ الظالمین ) ( انّ الله لا یهدی القوم الظالمین ) متأسفانه ما تا واژه ی ظالم و ستمگر و جنایتکار را میشنویم ، ذهنمان به فرعون و نمرود و شمر و یزید و صدام میرود و غافلیم از اینکه ممکن است خود ما نیز مصداقی برای این عنوان باشیم . اصلا دقت کردید که من گفتم ظلم به یکی از مخلوقات و نگفتم ظلم به انسانها ؟ چرا که گاهی ظلم به یک حیوان هم موجب گرفتاری ظالم میگردد . در کتاب کیمیای محبت میخواندم که قصابی به نزد مرحوم رجبعلی خیاط آمد و گفت : فرزندم در حال جان دادن است ، برای سلامتیش دعا کنید . ایشان مدتّی سر به زیر انداخت و فرمود : گوساله ای را جلوی مادرش سر بریده ای ، باید بچه ات جلوی چشمت بمیرد و دعا هم فایده ای ندارد !

می بینید ؟ با اینکه سر بریدن حیوانی جلوی مکروه است نه حرام ولی بالاخره چیزی که عوض داره گله نداره

یا  مثلا اگر گره ای به زندگیمون افتاده ، هیچ فکر کردیم که شاید یه زمانی یه بنده ی خدا بهمون رو زده تا گره ای از کارش وا کنیم ولی ما بهش بی اعتنایی کردیم و قدمی برای رفع مشکلش برنداشتیم . شاید الآن که مشکل مالی داریم ، نتیجه ی اون برخورد بد ما  با کسی بوده که از ما برای رفع مشکلش مقداری قرض میخواسته و ما با اینکه داشتیم ندادیم یا حتی خیلی پیش و پا افتاده تر از اینها ، مثل اون روزی که اون آقا از تاکسی پیاده شد و چون پول خرد نداشت ، تا چشمش به ما افتاد گفت : آقا دارین این هزاری را خرد کنید ؟ و ما بدون اینکه دستی به جیب و نگاهی به کیفمان کنیم ، گفتیم : ندارم ! هم دروغ گفتیم هم حاضر نشدیم چند ثانیه وقت صرف دست توی جیب کردن بکنیم یا به اون ارباب رجوع بیچاره ای میدونستیم از شهرستان اومده و با چند دقیقه وقت گذاشتن میشه کارش رو راه انداخت ، گفتیم : برو هفته ی دیگه بیا ، یا به منشیمون گفتیم : بگو : رئیس جلسه داره ! ولی حالا در شبهای قدر انتظار داریم خدا فورا دعاهامون رو اجابت و مشکلاتمون رو برطرف کنه و اگر صبح بشه و گره ای باقیمونده باشه ، از خدا طلبکار میشیم و به او معترض !

تازه خداوند در آیه ای که اول مطلب نوشتم ، فرموده : ( و یعفو عن کثیر ) یعنی : خدا از بسیاری از خطاهای ما نیز چشم پوشی میکند و گرنه اگر بخواهد مو را از ماست بکشد و مکافات تمام کوتاهیهای ما را همین دنیا بدهد ، احدی جان سالم به در نمی برد . زندگی ما مملو از گناه و معصیت و ظلم و حق کشی است و آن وقت میگوییم : چرا باران نمی بارد ؟! به نظر من با وضعیتی که ما و جامعه ی ما داریم ، همین که سنگ از آسمان نمی بارد ، جای شکر دارد !

پاسخ رهبری به سوال ضرغامی درباره بازیگر نقش همسر فرعون


ادامه نوشته

احکام خمس طبق نظر مراجع تقلید

ادامه نوشته

گناهان یک شهید 16 ساله

دفترچه یادداشت یک شهید شانزده ساله در جریان تفحص پیگر شهدا، پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود

به گزارش خبرگزاری مهر، راوی که یکی از بچه های تفحص پیکر شهداست می گوید: خواندن بخشی از یادداشتهای این شهید 16 ساله برای لحظاتی ما را به فکر فرو برد که کجائیم و چه می کنیم ؟!؟

گناهان یک روز او عبارت بودند از :

سجده نماز ظهر طولانی نبود

زیاد خندیدم

هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد

 

انسانهای زندانبان !

چند روز قبل به منزل یکی از اقوام رفته بودم . یک آکواریوم روی اوپن آشپزخانه توجهم را جلب کرد . گفت : تازه خریدیم و هنوز ماهی توش نینداختیم . گفتم : من که با آکواریوم مخالفم . با تعجب پرسید : چرا ؟گفتم : چون آکواریوم در واقع یک زندان است که ما ماهی هایی رو که باید در رودخانه  و دریا شنا کنند ، در آن زندانی می کنیم . گفت : خب ، بهشون غذا میدم . گفتم : خب توی زندانها هم به زندانی ها صبحانه و ناهار و شام میدن ! اما آیا این کار جبران سلب آزادی رو می کنه ؟ هرگز . من با کسانی هم که در خانه قفس پرنده نگه می دارن هم ، مخالفم . در قفس کردن یک قناری چه فرقی با قطع کردن بالهای او داره ؟ بال را واسه ی پرواز در گستره ی آسمان میخواد و وقتی شما او رو در یک قفس سی سانتی کردی ، دیگه انگار بال نداره . فقط باید بره اون طرف قفس و دوباره برگرده این طرف !  ما انسانها چقدر مغروریم که حاضریم برای تماشای ماهی یا گوش دادن به آواز قناری ، اونها رو سالها در قفس زندانی کنیم . امام سجاد ( علیه السلام ) در روز عید فطر تمام غلامان خود را آزاد می کردند . کاش ما هم ماهی ها و پرنده هایی که در خانه محبوس کرده ایم ، آزاد کنیم تا به دریا و آسمان برگردند . . .  اللهم فُکّ کلّ أسیر . . .

پاسخ به دو شبهه

سوال اول که توسط یکی از کاربران در ذیل مطلب ( برای وحید عزیز ) مطرح شده که :

در این دعا میگوییم خدایا همه فقیران را غنی کن و همه گرسنگان را سیر ....و همه مریضان را شفا بده در صورتیکه فقیری و گرسنگی و مریضی همیشه بوده و هست و حتی خود خداوند این بلایا را به بعضی مومنان میدهد تا اجر و غفران گناه نصیب آنان شود و در بودن این بلایا خیر قرار دارد پس دعا کردن به این شکل کلی و همه گیر بی معنی است؟

پاسخ اینکه : این دعا یکی از دعاهای فرج است یعنی خلاصه ی این دعا این است که خداوندا دولت کریمه ای که در آن هیچ فقیر و گرسنه و برهنه ای نیست را زودتر برسان قطع نظر از مطلب بالا ، انسان با بیان این عبارات در واقع دارد وسعت نظر خود را می رساند که من فقط به رفع فقر و گرسنگی و بیماری خود فکر نمی کنم بلکه دوست دارم همه ی فقراء و گرسنگان و بیماران از مشکل خود رهایی یابند . در حقیقت این دعا به ما می آموزد که خودبین و خودخواه نباشیم و به جار قبل از دار بیندیشیم

سوال دوم را کسی مطرح نکرده ولی احتمال دادم خوانندگان با مطالعه ی مطلب ( یک خاطره ی شیرین ) به ذهنشان برسد که چرا من ازدواجی را که دختر به اصل آن ناراضی بوده تجویز کرده ام و کلّی از صحّت آن ذوق نموده ام ؟!؟

جواب اینکه : شکی نیست که ازدواج مطلوب آن است که دختر صددرصد به آن راضی باشد . من نگفتم ازدواج آن خانم مطابق با استانداردهای دینی بوده است . همانطور که اقدام آن بنگاهدار نامرد بی مروت در خریدن منزل آن نیازمند مضطر کاری بسیار زشت و قطعا معصیت بوده است . بحث بنده تنها و تنها پیدا کردن راهی برای برون رفت از مشکل حرام بودن زن و شوهر و حرامزاده بودن فرزندان حاصل از این ازدواج بود و واضح است که صحّت غیر از مطلوبیّت است . مثالی بزنم : اگر شخصی گوسفندی را بدزدد و با یک چاقوی غصبی سر او را با شرائط شرعی ببُرد ، لاشه ی آن گوسفند پاک و گوشتش حلال است . گر چه اصل گوسفند و وسیله ذبحش غصبی بوده و کار این شخص در تصرف در مال غیر حرام بوده ولی از نظر وضعی گوشت گوسفند حلال است و صاحبش میتواند با خیال راحت میل کند و اگر همان دزد هم گوشت آن را بخورد از نظر خوردن مال غصبی دچار معصیت شده نه از جهت اکل مردار

خاطره ای شیرین

ادامه نوشته

برای وحید عزیز

داشتم فکر می کردم که چرا در دعای معروف ( اللهم أدخل علی أهل القبور السرور . . . ) از همه ی مشکلات و گرفتاری ها نام برده شده جز ازدواج مجردان ؟ از سیر شدن همه گرسنگان و بی نیاز شدن همه ی فقیران و شفای همه ی مریضان و آزادی تمام اسیران و حتی پوشیده شدن همه ی برهنگان سخن به میان آمده ولی از ازدواج بی همسران در آن خبری نیست . چرا نگفته : ( اللهم زَوّج کُلّ مُجرّد ) ؟!

به نظرم آمد که همان جمله ی ( اللهم اکس کلّ عُریان ) را می توانیم به معنای ازدواج همه ی مجردان هم بگیریم . چون در قرآن می فرماید  :   ( هُنّ لباس لکم و أنتم لباس لهنّ ) یعنی زن و شوهر به منزله ی لباس برای همدیگرهستند . با این حساب شاید بتوان گفت : انسان مجرد و بی همسر ، برهنه و عریان است و در معرض خطر گرما و سرمای گناه و معصیت . پس می توانیم هنگام خواندن این قسمت از دعا هم برهنگان ظاهری را قصد کنیم هم برهنگان معنوی را مخصوصا اگر استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد را ممکن بدانیم !

خداوندا به حق امشب تمام بی همسران را با همسری مناسب از گناه و معصیت محفوظ بدار مخصوصا این آقا وحید عزیز را که حافظه ی موبایلم پر شده از پیامک های او که : حاجاقا دعا کن جواب ... مثبت بشه !

نامه ای به ابوفرید

جناب ابوفرید عزیز ، من نه شما را می شناسم و نه حتی اسم شریفتون رو می دونم . با پسر شما در اردوی عمره ی دانش آموزی آشنا شدم و آشنایی ما یک ساله که از طریق پیامک و وبلاگ ادامه داره . قبل از ماه مبارک فرید به منزل ما آمد و وقتی از احوالش جویا شدم ، گفت : برای ورودی حوزه امتحان دادم و امتیاز بالایی هم آوردم و در قم قبول شدم ولی پدرم مخالفت کرد و گفت : تو در شغل و لباس دیگر موفق تر خواهی بود حتی برای تبلیغ دین . و استدلال شما را اینگونه بیان کرد که : مردم وقتی ببینند یک آخوند داره از دین حرف می زنه ، میگن : خب ، شغلشه ، باید هم از دین حرف بزنه ! ولی وقتی همین حرف دینی رو از دهن یک پزشک بشنوند ، تحت تأثیر قرار می گیرند
من درباره ی فرمایش شما حرفهایی دارم ولی دوست دارم تا اینجای نامه ام مدتی در وبلاگ باشه تا نظر خوانندگان وبلاگم رو هم جویا بشوم که آیا استدلال ابوفرید درسته ی یا نه  ؟ و در صورت درست نبودن چگونه میتوان ایشون رو به طلبه شدن فرزندشون که خیلی هم به حوزه اومدن علاقمنده ، راضی نمود ؟
منتظر نظرات مثل همیشه راهگشای شما هستم

 

خدایا رحم کن

من کارهای اینترنتی مو با کارت اینترنت انجام می دم . برای کارهای من هم خوبه چون نه اهل فیلم و کلیپ دیدن هستم نه حتی صوت دانلود می کنم . فقط وبلاگ خودم و چند تا سایت خبری و نهایتا ایمیل . امشب منزل یکی از اقوام بودم که اینترنت پر سرعت داشت و فیلتر شکن . سایت یوتوب که مخصوصا فیلم و کلیپ هست برام آورد . هر فیلمی با هر موضوعی میخواستی ظرف چند ثانیه برات پخش می شد . خیلی خطرناک بود . چون به راحتی می شد به هر فیلم میتذلی دست پیدا نمود

در دلم گفتم : خدایا به جوونهامون رحم کن . . .


پنج  واکنش به محرمانه

با همان رمز
ادامه نوشته

محرمانه ( بااضافات )

امکان رؤیت این مطلب برای عده ی محدودی از دوستان فراهم است . تقاضا میشود نظراتشان را در باره ی این مطلب برایم بنویسند

 

 

ادامه نوشته

ازدواج موقت


ادامه نوشته

نماز شب

ادامه نوشته

درباره مرحوم حاج محمود وافی

ادامه نوشته

احکام عادت ماهانه طبق نظر مراجع تقلید

ادامه نوشته

درباره قبول قطعنامه 598


ادامه نوشته

یک قدم به جلو

قل انما اعظکم بواحدة أن تقوموا لله مثنی و فرادی ( سبأ – 46 )

سالها قبل در کتابی میخوندم که مردم شهری ابوسعید ابوالخیر را به شهرشان دعوت کردند تا در مسجد جامع برایشان منبر برود و آنها را موعظه کند . وقتی ابوسعید بر منبر قرار گرفت و بسم الله الرحمن الرحیم را گفت ، پیرمردی به خاطر ازدحام جمعیت در خارج از مسجد از پای منبر فریاد برآورد که : خدا رحمت کند کسی را که از جای خویش برخیزد و قدمی جلوتر آید . همینکه ابوسعید این سخن را شنید ، سخن خود را ناتمام رها کرد و از منبر به زیر آمد . مردم پنداشتند که از سخن پیرمرد ناراحت شده که چرا بین صحبتش فریاد برآورده است . به عذرخواهی پیش آمدند که : پیرمرد منظور بد و قصد جسارت نداشت بلکه میخواست جمعیت جلوتر بیایند تا مردم بیشتری به درون مسجد راه یابند . ابوسعید گفت : من اصلا از گفته ی او ناراحت نشدم بلکه از آن جهت پایین آمدم که دیدم این پیرمرد تمام آنچه را که من در یک ساعت میخواستم برای شما بگویم ، در یک جمله گفت ! من هم میخواستم همین را بگویم که از جای خود برخیزید و یک قدم به سوی خدا بردارید !

کاش حاصل روزه ماه رمضان امسالمان ، یک قدم به خدا نزدیکتر شدن باشد  

سفر پنج ساله

حاجاقای مکارم در همایش روحانیون کاروان قسمتی از یک سفرنامه ی قدیمی را نقل کردند که بسیار جالب بود . سفرنامه نویس نوشته بود : روزی در مسجدالحرام پیرمردی را دیدم و با او مشغول گفتگو شدم . پیرمرد گفت : من پنج سال پیش از منزلم در هند راه افتاده ام و دیروز به مکه رسیده ام ! با تعجب پرسیدم : چرا اینقدر طول کشید ؟ گفت : من مردی فقیرم و کس و کاری هم ندارم . ولی از شوق زیارت بیت الله الحرام شب و روز نداشتم تا اینکه بالاخره عزم خود را بر این سفر جزم کردم و با آذوقه ی اندک و پول کمی که داشتم با پای پیاده به راه افتادم . در مسیر راه هر کجا پولم تمام میشد ، در همان شهر یا روستا چند ماه کار میکردم و همین که مقداری پول قابل توجه جمع میشد به راه می افتادم تا اینکه در شهر بعدی دوباره چند ماه توقف و کار کنم . خلاصه بعد از پنج سال به مکه رسیدم

قابل توجه زائرانی که در فرودگاه شهرشان سوار بر هواپیما میشوند و بعد از کمتر از سه ساعت به فرودگاه مدینه یا جده میرسند و در این سه ساعت از آنها با پلو مرغ و سالاد و کیک و آب میوه و میوه و چای و نوشابه پذیرایی میشود و تازه غر میزنند که چرا نوشابه اش زرده و نوشابه ی سیاه ندارند !

ازدواج

از دل خود کن برون هر غصّه را    جان من ، بشنو ز من این قصّه را

دوش دیدم پیر دنیا دیده ای             گفتمش برگو برایم نکته ای

لب گشود و گفت با آه و فغان          بهر من دندان نباشد در دهان

در دهانم نیست دندان،عیب نیست،درد بدتر ای پسر،بی همسری است

لذت دنیا زن و دندان بُوَد    بی زن و دندان جهان زندان بُوَد

دردهایت را بکن یکجا علاج    دین خود را حفظ کن با ازدواج

درب دوزخ را به روی خود ببند  زندگانی را بکن مانند قند

درب جنّت را به رویت باز کن   ریشه ی شیطان بکن از بیخ و بُن

کن حذر از دام شیطان ای جوان  هست شیطان همدم بی همسران

مرد بی زن همچو تیر بی کمان  پیشرفتی نیست او را در جهان

با خیالات خودش بازی کند   هست پندارش که خودسازی کند

مردک بی اطلاع و بی سواد  ( النکاحُ سُنّتی ) برده ز یاد

آیه ی قرآن زند هر دم صدا  ( أنکحوا ) ای مؤمنین با خدا

لذت دنیا زن و دندان بُوَد   بی زن و دندان جهان زندان بُوَد

زن بُوَد واجب برای زندگی  روشنن از زن شد سرای زندگی

حق نهاد از وی بنای زندگی  هست دندان آسیای زندگی

همدم آدم در این عالم زن است  بر اساس زندگی محرم زن است

حاصل نسل بنی آدم زن است مرد را همخوابه و همدم زن است

چون خدا تأسیس این دنیا نمود    آشکارا آدم و حوا نمود

خلق را از بهر زن شیدا نمود   هر که جفت خویش را پیدا نمود

میشود زن باعث طول حیات   زن بُوَد شیرینتر از قند و نبات

در کلام خود خدا از معجزات   کرد تعریف از نساء مؤمنات

زن ببر تا دولتت افزون شود   زن نببر تا طالعت میمون شود

هر خیالی از سرت بیرون شود   صد چو لیلی از غمت مجنون شود

بهر خود برپا بساط سور کن    از عروسی خویش را مسرور کن

خانه ی خود را ز زن معمور کن  چشم شیطان لعین را کور کن

زن تو را در خانه یاری میکند   زن برایت خانه داری میکند

گر نیایی بی قراری میکند    گر بمیری آه و زاری میکند

چون روی در خانه ، جایت حاضر است  رختخواب و متّکایت حاضر است

در سر سفره غذایت حاضر است   روی بقچه رخت هایت حاضر است

زن نمیگیری ؟ مگر دیوانه ای !   گر نگیری زن ، ز دین بیگانه ای

زن بلا باشد به هر کاشانه ای   بی بلا هرگز نباشد خانه ای

بر سر کوی بُتان مسکن بگیر  یک زن مقبول صاحب فن بگیر

این سخن را خوب یاد از من بگیر  زن بگیر و زن بگیر و زن بگیر

ای عزیزم  قدر همسر را بدان      زن گُل و ریحان بُوَد نه قهرمان

سختگیری کار نامردان بُوَد              حُبّ همسر آیه ی ایمان بُوَد

خانه و ماشین و پول و اسکناس      زیورآلات و مُد و کفش و لباس

باعث خوشبختی انسان نشُد         پس بیا و فکر کن در حال خود

زندگی را با محبّت زنده کن       بر گرفتاریّ و مشکل خنده کن

گر که خواهی نیکبختیّ و صفا          رو به سوی خالق یکتا نما

او علیم است وسمیع است و بصیر        بر تمام کارها باشد قدیر

رازق است و روزی ما را دهد     گر ز او خواهیم، یار ما شود

باش اینک عبد رب العالمین    شیعیان را کن فزون اندر زمین

هر کسی دندان دهد، نان هم دهد    از خدا خواهم که ایمان هم دهد

هر که ایمان و عمل توأَم کند    پشت مشکلهای خود را خم کند

وافیا ای شاعر نیکو سخن   ای که گویی شعر بی مزد و ثمن

هر که را بینی ستایش میکند   بانگ صدها آفرین سر میدهد

آفرین گفتن هم آخر کار شد   با عمل اثبات کن ایمان خود

ای خداوند عزیز و مهربان   باش یار خوب این زوج جوان

زندگیشان را بکن بی دردسر  پنج دختر ده به ایشان ، شش پسر


( شعرهای آبی رنگ سروده مرحوم نسیم شمال و شعرهای سبزرنگ سروده خود من است )

 

همسایه ی حاج تقی !

حاجاقا ملکی روحانی کاروانمون میفرمود : در یکی از سالها بعد از تمام شدن اعمال حج ، یکی از زائران اومد پیشم و گفت : حاجاقا ، هم اتاقی من نماز نمیخونه ! گفتم : کیه ؟ وقتی اسمشو برد ، خیلی تعجب کردم . گفتم : این که از بس سوال شرعی مپرسید منو کچل کرد ! یعنی چه نماز نمیخونه ؟ خلاصه وقتی از خودش پرسیدم ، گفت : حاجاقا ، ما عمری خدا رو عادت دادیم به نماز نخوندن ! نمیخوام خدا بدعادت بشه ! گفتم : پس چرا اینقدر از من سوال میکردی ؟ گفت : به خاطر طواف نسا ،حاجاقا ! بالاخره اگه اعمالمون درست نباشه که زنمون حلال نمیشه ! گفتم : اصلا تو چرا اینهمه خرج کردی و حج اومدی ؟ همون ایران میموندی و زنت هم برات حلال بود . گفت : میدونی حاجاقا ، من یه همسایه دارم به نام تقی که سر تا پاش یک ریال هم نمیرزه . ولی چون رفته مکه ، بهش میگن حاج تقی . من اومدم حج که روی اون رو کم کنم ! حاجاقا ملکی میگفت : یه بار هم جلوی من زنگ زد به خنوادش در ایران و گفت : در دعوت مهمان و پذیرایی سنگ تموم بذارید تا چشم حاج تقی دربیاد !

حاج ماشالله


دیروز در اولین جلسه حج تمتع در همدان شرکت کردم . روحانی کاروان حاجاقای ملکی صحبتهای مفیدی فرمودند که قضیه ی حاج ماشالله  خیلی جالب بود

ایشان فرمودند در یکی از سفرهای حج وقتی در جحفه پیاده شدیم ، همه ی زائران را به طرف مسجد جحفه راهنمایی کردیم تا برای احرام آماده شوند . ناگهان یکی از ماموران انتظامی سعودی آمد و یکی از زائراتون در اتوبوس جا مانده ! فورا رفتم سراغ و اتوبوس و دیدم پیرمردی لاغراندام و قد بلند روی یکی از صندلیهای اتوبوس نشسته . رفتم داخل اتوبوس گفتم : چرا اینجا نشسته ای ؟ گفت : چیکار کنم ؟ گفتم : مگه نمیخوای مُحرم بشی ؟ گفتم  احرام چیه ؟! گفتم : لباس احرامت کو ؟ گفت : لباس احرام ندارم ! گفتم : حتما توی ساکته گفت : نمیدونم ساکم کجاست ! با خودم گفتم : خدایا چه گرفتاری شدیم ، حالا چطور این پیرمرد بی سواد را تا آخر اعمال همراهی کنم ؟ این که هیچی حالیش نیست . خلاصه دستش را گرفتم و به مسجد بردم و به هر زحمتی بود دو تا حوله احرام برایش تهیه کردم و با تلقین لبیک ، مُحرمش کردم ولی به مدیر کاروان گفتم : هوای این رو داشته باش که بی سواده و از هیچی سر درنمیاره . به مکه که رسیدیم ، گفتم : اول جوانهای کاروان را میبریم تا اعمالشون رو انجام بدن . پیرمردها و پیرزنها برن توی اتاقهاشون استراحت کنند تا وقتی جوانها برگشتند سر فرصت و به کمک جوانها ، اونها رو برای انجام اعمال ببریم . وقتی بعد از چند ساعت از مسجدالحرام برگشتیم ، من فوری رفتم سراغ اتاق اون پیرمرد . راستی اسمش ماشالله بود . هم اتاقی هاش گفتند : ماشالله اصلا با ما بالا نیومد ! معلوم شد که همون اولی که کاروان وارد هتل شده ، ماشالله چون از هتل سر درنمی آورده همونجا در سالن ورودی روی صندلی نشسته بوده و وقتی جوانها میان پایین که برن برای انجام اعمال ، قاطی همونها با ما به مسجد اومده ! برای بار دوم گفتم : خدایا عجب گرفتاری شدیم ! حالا کجا پیداش کنیم ؟ خلاصه با چند تا از جوانها رفتیم مسجد و تا میتونستیم گشتیم . آخه قد بلند و تابلویی هم داشت . حتی طبقه بالا و زیرزمین مسجدالحرام هم گشتیم ولی انگار آب شده بود رفته بود توی زمین . با بیمارستانها و تیمارستانها و خلاصه هر جایی به ذهنمون اومد تماس گرفتیم ولی فایده ای نداشت . دو روز و دو شب ماشالله گم بود و من خیلی نگرانش بودم . شب سوم روی تخت دراز کشیده بودم که یکدفعه در اتاق من رو زدند و یکی از زائران گفت : ماشالله پیدا شد ! من هم با تعجب بلند شدم و با خودم گفتم : الآنه که با دیدن من شروع کنه به اعتراض و . . . که چرا منو گم کردید و به فکر من نبودید و . . . برای همین داشتم فکر میکردم که چه جوری قانعش کنم که تقصیری نداشتیم . از اتاق که اومدم بیرون دیدم ماشالله روی همون موکت راهرو نشسته ! نگو خیال کرده همین جا اتاقه ! با دیدن من بلند شد و سلام کرد . وقتی دیدم خیلی آرومه و اعتراضی نمیکنه ، من طلبکار شدم و گفتم : ماشالله کجا بودی توی این دو روز ؟ گفت : همونجایی که شماها بودید . مسجد بودم دیگه ! گفتم : چیکار میکردید ؟ گفت : همونکاری که همه میکردند . طواف کردم . خدا اون جوان رو خیر بده که دست من رو گرفت و طواف داد و توی این دو روز برام ناهار و شام می آورد و من رو به دستشویی میبُرد ! من گریه ام گرفت و دستشو گرفتم و بردم به اتاقم و روی تخت نشوندم و گفتم : اون جوان کدوم دستت رو گرفت ؟ گفت : دست راستم را . من خم شدم ودست راستش رو بوسیدم . گفتم : خودش در حال طواف چه ذکری میگفت ؟ گفت : با دست راستش دست چپ من گرفت و به دست چپش یک قرآن بود و در حال طواف قرآن میخوند . خلاصه وقتی زائرها قضیه رو فهمیدند ، تا روز آخر جوانها با هم مسابقه میذاشتند که دستش رو بگیرند ( همون دستی که اون جوان گرفته بود ) و به طواف مستحبی ببرن . من هم از اون دوباری که گفته بودم : خدایا چه گرفتاری شدم ، هنوز که هنوزه پشیمونم

حاجاقای ملکی میگفت : یکبار هم در منا نیمه های شب دیدم ماشالله از خیمه خارج شده . رفتم دنبالش و گفتم : خیلی دور نشو . توی اینهمه جمعیت گم میشی . دستم رو گرفت و کنار خودش نشوند و گفت : حاجاقا ، یه چیزی بهت بگم که به هیچ کس نگفتم . من وقتی میخواستم بیام حج ، بچه هام گفتند : تو کجا میری ؟ توی که نمیفهمی حج چیه ! پولت رو بده بیمارستانی ، مسجدی ، حسینیه ای بسازند ، ثوابش بیشتره . ولی وقتی اومدم اینجا احساس میکنم همه اینجاها برام آشناست . گویا قبلا اینجاها بودم . انگار اینجا خونمه . . .

................


یکی از کاربران در قسمت نظرات مطلب حاج ماشالله نوشته است :

نمی دونم شما ملاهاچرا اینقده شیادید ، مثلا همون کسی که دست حاج ماشاالله را گرفت من بودم و خوب یادم میاد چی کار کردم

اما میخواین جای امام زمان قالبش کنید به توده

خاک عالم بر سرتون

خدمت این کاربر عرض میکنم : اولا من در هیچ کجای نوشته ام ، نگفته ام که آن جوان ، حضرت بقیة الله (عج) بوده اند گرچه احتمال اینکه از جانب حضرت، مأمور رسیدگی به این پیرمرد بوده ، را نمیتوانیم رد کنیم

ثانیا : حتی اگر آن جوان شما بوده باشید ، باز هم نشانه ی لطف خداوند نسبت به آن پیرمرد بی سواد است . عزیزم ، این خداست که در دل یک جوان می اندازد و به او این انگیزه را میدهد که سه روز از یک پیرمرد مراقبت و پذیرایی نماید . در این روزگاری که هر کس به فکر خویش است . مگر نمیدانی هر کار خیری به دست ما در حق دیگران صورت میگیرد ، در حقیقت ما وسیله و واسطه ی الهی هستیم . اگر نمیدانی ، خاک عالم بر سر خودت !

یک نسخه


سرانجام از افق چهره نمایان میکند مهدی (ع)

زمین و آسمان را نورباران میکند مهدی(ع)

نسیم عشق چون خیزد ، گلاب ناب میریزد

به یک لبخند عالم را گلستان میکند مهدی(ع)

به کف تیغ کج حیدر ، به سر دستار پیغمبر

به هر جا میرسد تفسیر قرآن میکند مهدی(ع)

زبان خلق میداند ، به هر جا خطبه میخواند

به صد گونه زبان کار سلیمان میکند مهدی(ع)

خوشا فکرش خوشا ذکرش خوشا مهرش خوشا چهرش

به یک برخورد کافر را مسلمان میکند مهدی(ع)

اگر دردی است بی درمان ، طبیبان عاجزند از آن

بگو : ( مهدی ) که با یک نسخه درمان میکند مهدی(ع)

نظر آلوسی درباره لعن یزید بن معاویه

شهاب الدين آلوسي از علما و مفسران بزرگ اهل سنت در تفسیر روح المعانی در ذیل آیه  22 سوره مبارکه محمد ( ص) میگوید :

استدل بها على جواز لعن يزيد عليه من الله تعالى ما يستحق نقل البرزنجي في الإشاعة والهيثمي في الصواعق إن الإمام أحمد لما سأله ولده عبد الله عن لعن يزيد قال كيف لا يلعن من لعنه الله تعالى في كتابه فقال عبد الله قد قرأت كتاب الله عز وجل فلم أجل فيه لعن يزيد فقال الإمام إن الله تعالى يقول : { فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الارض وَتُقَطّعُواْ أَرْحَامَكُمْ * أَوْلَئِكَ الذين لَعَنَهُمُ الله } [ محمد : 22 ] الآية وأي فساد وقطيعة أشد مما فعله يزيد انتهى .

وهو مبني على جواز لعن العاصي المعين من جماعة لعنوا بالوصف ، وفي ذلك خلاف فالجمهور ، على أنه لا يجوز لعن المعين فاسقاً كان أو ذمياً حياً كان أو ميتاً ولم يعلم موته على الكفر لاحتمال أن يختم له أو يختم له أو ختم له بالإسلام بخلاف من علم موته على الكفر كأبي جهل .

وذهب شيخ الإسلام السراج البلقيني إلى جواز لعن العاصي المعين لحديث الصحيحين " إذا دعا الرجل امرأته إلى فراشه فأبت أن تجيء فبات غضبان لعنتها الملائكة حتى تصبح " وفي رواية «إذا باتت المرأة مهاجرة فراش زوجها لعنتها الملائكة حتى تصبح» واحتمال أن يكون لعن الملائكة عليهم السلام إياها ليس بالخصوص بل بالعموم بأن يقولوا : لعن الله من باتت مهاجرة فراش زوجها بعيد وإن بحث به معه ولده الجلال البلقيني .

وفي «الزواجر» لو استدل لذلك بخبر مسلم " أنه صلى الله عليه وسلم مر بحمار وسم في وجهه فقال : لعن الله من فعل هذا " لكان أظهر إذ الإشارة بهذا صريحة في لعن معين إلا أن يؤول بأن المراد الجنس وفيه ما فيه انتهى .

وعلى هذا القول لا توقف في لعن يزيد لكثرة أوصافه الخبيثة وارتكابه الكبائر في جميع أيام تكليفه ويكفي ما فعله أيام استيلائه بأهل المدينة ومكة فقد روى الطبراني بسند حسن " اللهم من ظلم أهل المدينة وأخافهم فأخفه وعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين لا يقبل منه صرف ولا عدل " والطامة الكبرى ما فعله بأهل البيت ورضاه بقتل الحسين على جده وعليه الصلاة والسلام واستبشاره بذلك وإهانته لأهل بيته مما تواتر معناه وإن كانت تفاصيله آحاداً ، وفي الحديث " ستة لعنتهم وفي رواية لعنهم الله وكل نبي مجاب الدعوة المحرف لكتاب الله وفي رواية الزائد في كتاب الله والمكذب بقدر الله والمتسلط بالجبروت ليعز من أذل الله ويذل من أعز الله والمستحل من عترتي والتارك لسنتي " وقد جزم بكفره وصرح بلعنه جماعة من العلماء منهم الحافظ ناصر السنة ابن الجوزي وسبقه القاضي أبو يعلى ، وقال العلامة التفتازاني : لا نتوقف في شأنه بل في إيمانه لعنة الله تعالى عليه وعلى أنصاره وأعوانه ، وممن صرح بلعنه الجلال السيوطي عليه الرحمة وفي تاريخ ابن الوردي . وكتاب «الوافي بالوفيات» أن السبي لما ورد من العراق على يزيد خرج فلقي الأطفال والنساء من ذرية علي . والحسين رضي الله تعالى عنهما والرؤس على أطراف الرماح وقد أشرفوا على ثنية جيرون فلما رآهم نعب غراب فأنشأ يقول :

لما بدت تلك الحمول وأشرفت ... تلك الرؤس على شفا جيرون

نعب الغراب فقلت قل أو لا تقل ... فقد اقتضيت من الرسول ديوني

يعني أنه قتل بمن قتله رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم بدر كجدة عتبة وخاله ولد عتبة وغيرهما وهذا كفر صريح فإذا صح عنه فقد كفر به ومثله تمثله بقول عبد الله بن الزبعرى قبل إسلامه :

ليت أشياخي ... الأبيات ، وأفتى الغزالي عفا الله عنه بحرمة لعنه وتعقب السفاريني من الحنابلة نقل البرزنجي والهيثمي السابق عن أحمد رحمه الله تعالى فقال : المحفوظ عن الإمام أحمد خلاف ما نقلا ، ففي الفروع ما نصه ومن أصحابنا من أخرج الحجاج عن الإسلام فيتوجه عليه يزيد ونحوه ونص أحمد خلاف ذلك وعليه الأصحاب ، ولا يجوز التخصيص باللعنة خلافاً لأبي الحسين . وابن الجوزي . وغيرهما ، وقال شيخ الإسلام : يعني والله تعالى أعلم ابن تيمية ظاهر كلام أحمد الكراهة ، قلت : والمختار ما ذهب إليه ابن الجوزي . وأبو حسين القاضي . ومن وافقهما انتهى كلام السفاريني . وأبو بكر بن العربي المالكي عليه من الله تعالى ما يستحق أعظم الفرية فزعم أن الحسين قتل بسيف جده صلى الله عليه وسلم وله من الجهلة موافقون على ذلك . كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلاَّ كَذِبًا

قال ابن الجوزي : عليه الرحمة في كتابه السر المصون من الاعتقادات العامة التي غلبت على جماعة منتسبين إلى السنة أن يقولوا : إن يزيد كان على الصواب وأن الحسين رضي الله تعالى عنه أخطأ في الخروج عليه ولو نظروا في السير لعلموا كيف عقدت له البيعة وألزم الناس بها ولقد فعل في ذلك كل قبيح ثم لو قدرنا صحة عقد البيعة فقد بدت منه بواد كلها توجب فسخ العقد ولا يميل إلى ذلك إلا كل جاهل عامي المذهب يظن أنه يغيظ بذلك الرافضة . هذا ويعلم من جميع ما ذكره اختلاف الناس في أمره فمنهم من يقول : هو مسلم عاص بما صدر منه مع العترة الطاهرة لكن لا يجوز لعنه ، ومنهم من يقول : هو كذلك ويجوز لعنه مع الكراهة أو بدونها ومنهم من يقول : هو كافر ملعون ، ومنهم من يقول : إنه لم يعص بذلك ولا يجوز لعنه وقائل هذا ينبغي أن ينظم في سلسلة أنصار يزيد وأنا أقول : الذي يغلب على ظني أن الخبيث لم يكن مصدقاً برسالة النبي صلى الله عليه وسلم وأن مجموع ما فعل مع أهل حرم الله تعالى وأهل حرم نبيه عليه الصلاة والسلام وعترته الطيبين الطاهرين في الحياة وبعد الممات وما صدر منه من المخازي ليس بأضعف دلالة على عدم تصديقه من إلقاء ورقة من المصحف الشريف في قذر؛ ولا أظن أن أمره كان خافياً على أجلة المسلمين إذ ذاك ولكن كانوا مغلوبين مقهورين لم يسعهم إلا الصبر ليقضي الله أمراً كان مفعولا ، ولو سلم أن الخبيث كان مسلماً فهو مسلم جمع من الكبائر ما لا يحيط به نطاق البيان ، وأنا أذهب إلى جواز لعن مثله على التعيين ولو لم يتصور أن يكون له مثل من الفاسقين ، والظاهر أنه لم يتب ، واحتمال توبته أضعف من إيمانه ، ويلحق به ابن زياد . وابن سعد . وجماعة فلعنة الله عز وجل عليهم أجمعين ، وعلى أنصارهم وأعوانهم وشيعتهم ومن مال إليهم إلى يوم الدين ما دمعت عين على أبي عبد الله الحسين ، ويعجبني قول شاعر العصر ذو الفضل الجلي عبد الباقي أفندي العمري الموصل وقد سئل عن لعن يزيد اللعين :

يزيد على لعني عريض جنابه ... فاغدو به طول المدى ألعن اللعنا

ومن كان يخشى القال والقيل من التصريح بلعن ذلك الضليل فليقل : لعن الله عز وجل من رضي بقتل الحسين ومن آذى عترة النبي صلى الله عليه وسلم بغير حق ومن غصبهم حقهم فإنه يكون لاعناً له لدخوله تحت العمول دخولاً أولياً في نفس الأمر ، ولا يخالف أحد في جواز اللعن بهذه الألفاظ ونحوها سوى ابن العربي المار ذكره وموافقيه فإنهم على ظاهر ما نقل عنهم لا يجوزون لعن من رضي بقتل الحسين رضي الله تعالى عنه ، وذلك لعمري هو الضلال البعيد الذي يكاد يزيد على ضلال يزيد .

 

گفتگوی کتبی من و دخترم


ادامه نوشته

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم ؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :

ببخشید آقا ! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد :

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ؟ گه می خوری تو و هفت جد آبادت . . .  خجالت نمی کشی ؟!؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد :

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه ی جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد . . .

 

 

 

عقل و تقلید

به عنوان روحانی کاروان موظفم اطلاعات تمام زائران از جمله مرجع تقلیدشان را در دفترچه ای که به همین منظور در اختیارم قرار داده شده ، درج و در پایان سفر به بعثه تحویل دهم . در یکی از سفرها که با تهرانیها به عمره آمده بودم ، به اتاق یکی از زائران رفتم . آدمی روشنفکر به نظر میرسید و همسرش هم هم مانتویی و سانتال مانتال ! بعد از نوشتن نام و تحصیلات ، از او پرسیدم : از چه کسی تقلید میکنی ؟ گفت : حاجاقا ، من اصلا تقلید نمیکنم ، هر چه عقلم تشخیص داد ، به همون عمل میکنم ! گفتم : من هم همینطورم ! جایی که عقلم تشخیص بده به تشخیص او عمل میکنم اما بگو ببینم : عقل تو میگه چند بار باید دور کعبه طواف نمود ؟! انتظار این سوال را نداشت . گفت : عقل در این مورد نظری نمیدهد . گفتم : حالا شد ، ببین عزیز من ، تقلید مال محدوده ای است که عقل را در آن راهی نباشد . عقل درباره تعداد رکعتهای نماز و حکم شکیات و حداقل و حداکثر حیض و مبطلات روزه ، ساکت است و الا ما که نگفتیم درباره زشتی دروغ و سرقت و آدمکشی تقلید کنید

قصیده ی میرزا اسماعیل شیرازی



قصیده ای از حاج میرزا اسماعیل شیرازی ( متوفی 1305 )

رغد العيش فزده رغدا * بسلاف منه تشفي سَقَمي

طرب الصب على وصل الحبيب * وهنى العيش على بُعد الرقيب * وَفِّني من أكؤسِ الراح النصيب

وائتني توما بها لا مفردا * فالهنا كل الهنا في التوأم

آتني الصهباء نارا ذائبه * كللتها قبسات لاهبه * واسقنيها والندامى قاطبه

فلعمري إنها ريُ الصدى * لفؤاد بالتصابي مضرمِ

ما أُحيلى الراح من كف الملاح * هي روح هي روح هي راح * فأدرها في غدو ورواح

كذكاء تتجلى صرخدا * رصعتها حبَبٌ كالأنجم

حبذا آناء أنس أقبلت * أدركت نفسي بها ما أملت * وضعت أم العلى ما حملت

طاب أصلا وتعالى محتدا * مالكا ثقل ولاء الأمم

آنست نفسي من الكعبة نور * مثل ما آنس موسى نار طور * يوم غشي الملأ الأعلى سرور

  قرع السمع نداء كندا * شاطئ الوادي طوى من حرم

ولدت شمس الضحى بدر التمام * فانجلت عنا دياجير الظلام * ناد: يا بشراكم هذا غلام

وجهه فلقة بدر يهتدى * بسنا أنواره في الظلم

هذه فاطمة بنت أسد * أقبلت تحمل لاهوت الأبد * فاسجدوا ذلاً له فيمن سجد

فله الأملاك خرت سجدا * إذ تجلى نوره في آدم

كشف الستر عن الحق المبين * و تجلى وجه رب العالمين * وبدا مصباح مشكاة اليقين

وبدت مشرقة شمس الهدى * فانجلى ليل الضلال المظلم

نُسخ التأبد من نفيٍ ترى * فأرانا وجهه رب الورى * ليت موسى كان فينا فيرى

ما تمناه بطور مجهدا * فانثني عنه بكفي معد

هل درت أم العلى ما وضعت ؟ أم درت ثدي الهدى ما أرضعت ؟ أم درت كف النهي ما رفعت ؟

 أم درى رب الحجى ما ولدا ؟ * جل معناه فلما يعلم

سيد فاق علا كل الأنام * كان إذ لا كائن وهو إمام * شرف الله به البيت الحرام

 حين أضحى لعلاه مولدا * فوطا تربته بالقدم

إن يكن يجعل لله البنون * وتعالى الله عما يصفون * فوليد البيت أحرى أن يكون

لولي البيت حقا ولدا * لا عزير لا ولا ابن مريم

هو بعد المصطفى خير الورى * من ذرى العرش إلى تحت الثرى * قد كست عليائه أم القرى

 غرة تحمي حماها أبدا *حيث لا يدنوه من لم يحرم

سبق الكون جميعا في الوجود * وطوى عالم غيب وشهود * كلما في الكون من يمناه جود

إذ هو الكائن لله يدا * ويد الله مدر الأنعم

سيد حازت به الفضل مضر * بفخار فسما كل البشر * وجهه في فلك العليا قمر

فبه لا بالنجوم يهتدى * نحو مغناه لنيل المغنم

هو بدر وذراريه بدور * عقمت عن مثلهم أم الدهور * كعبة الوفاد في كل الشهور

فاز من نحو فناها وفدا * بمطاف منه أو مستلم

ورثوا العلياء قدما من قصي * ونزار ثم فهر ولوي * لا يباري حيهم قط بحي

وهم أزكى البرايا محتدا * وإليهم كل فخر ينتمي

أيها المرجى لقاه في الممات * كل موت فيه لقياك حياة * ليتما عجل بي ما هو آت

علني ألقى حياتي في الردى * فائزا منه بأوفى النعم

مباحثه ی سیاسی دو مرجع تقلید



ادامه نوشته

آیا اینجا پایتخت یک کشور اسلامی است ؟!؟

http://naghdnews.ir/news-analytics/news-analytics/14887.html?task=view